موضوع: "شعر"

چه روزها که یک به یک غروب شد، نیامدی

27ام آبان, 1396

 

چه روزها که یک به یک غروب شد، نیامدی
چه اشکها که در گلو، رسوب شد نیامدی


خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم، نه
برای عده‌ای، ولی چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، نه، غروب شد نیامدی

مهدی جهاندار

اشتراک گذاری این مطلب!

اشعار شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

3ام آبان, 1396

 

بسته شعری به مناسبت شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها فراهم کرده ایم.در اینجا این اشعار را بخوانید.

از سفر عاقبت سرت آمد
نور بر چشم دخترت آمد
شامیان طعنه ام دگر مزنید
پدرم از مسافرت آمد
عمه جان خیز و خانه جارو کن
پدر من برادرت آمد
زیر باران سنگ سنگدلان
چه بلائی سر، سرت آمد
لحظه سربریدنت بابا
با خودم گفتم که آخرت آمد
زیر خنجر به گوش خسته من
سوز آواز حنجرت آمد
یاد داری ز ناقه افتادم
خصم پست و ستمگرت آمد
تازیانه به دست با چکمه
بهر آزار دخترت آمد
کس نداند چها آنشب بر
یاس پاک و مطهرت آمد
قافله رفته بود و من تنها
مانده بودم که مادرت آمد
یاد داری شبی میانه راه
دختر تو برابرت آمد
دست آورد و بر لبت نرسید
ولی از روی نی سرت آمد
جان من با لبم پدر دیگر
روی لبهای پرپرت آمد

********

ادامه »

ثانیه های عمر من تباه شد نیامدی

29ام مهر, 1396

ثانیه های عمر من تباه شد نیامدی
روزشمار من پر از گناه شد نیامدی
سال نمای هجر را صفحه به صفحه خوانده ام
هجر تو بیشتر زسال و ماه شد نیامدی

نذر ادا نگشته ی خاطره های گمشده
دفتر خاطرات دل سیاه شد نیامدی
یوسف یعقوب شده! شهر پر آشوب شده
یوسف انتظار بین چاه شد نیامدی

وای از این بی خبری، آه از این دربدری
کوچه ی تنگ سینه ام پر آه شد نیامدی
خانه به دوش گشته ام، فقر فروش گشته ام
هستی من فدای یک نگاه شد نیامدی

شریعه ی شعر و غزل! چشمه ی آب و آینه!
کنایه های ما پر اشتباه شد نیامدی
علَم به دوش انتقام! دلهره ایست در خیام
ظهر عطش حسین بی سپاه شد نیامدی

داغ ترین مرهم زخم ریشه ای شاعری
دست غزل دخیل قتلگاه شد نیامدی
تو بر گزیدنی ترین به اشکواره ی دلی
بساط سور و سات ما به راه شد نیامدی

علی دین پرور

اشتراک گذاری این مطلب!

در مقابل هر درهمى كه شخص در زیارت امام حسین علیه السلام انفاق كند...

23ام مهر, 1396

صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

امام صادق علیه السلام :

در مقابل هر درهمى كه شخص در زیارت امام حسین علیه السلام انفاق كند ده هزار درهم منظور مى‏ گردد و به همين مقدار درجه‏ اش را بالا مى ‏برند و رضايت و خشنودى حق تعالى از وى و دعاء حضرت محمد صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام و حضرات ائمه (عليهم السلام) براى او بهتر از آن مى‏ باشد.


اربعین کربلایی ها پیاده میان از دل صحرا

دلم رو بردی به دیدارت، شرمنده ام حسین جان
منم خاک پای زوارت، شرمنده ام حسین جان
زمین حیرون، آسمون گریون سراغتو می گیرن
ملائک جز مجلس ذکرت، جای دیگه نمی رن
خدا می دونه همه عالم، برای تو می میرن
آی
بازم اربعین کربلایی ها
پیاده میان از دل صحرا
به دلداری مادرت زهرا
آی
من و گریه ی بی صدا اینجا
داره عطر خون خدا اینجا
شدن روضه خون، انبیا اینجا
(غریب آقا، ای غریب آقا)

خدا روی لوحه ی عرشش، نام تو رو نوشته
شده مولا بیرق یادت، بال و پر فرشته
به چشمای گریه می خونیم، زیارت نامه ها رو
یه روز از دست تو می گیریم، رضایت نامه ها رو
چی می شه امضا کنی مولا، شهادت نامه ها رو
آي
برای دل این همه زائر
می خونه کسی، روضه ی جابر
به کرب و بلا می رسیم آخِر
آی
یکی می خونه روضه ی اصغر
میشه تازه داغ علی اکبر
امان از دل زینب مضطر
(غریب آقا، ای غریب آقا)

اشتراک گذاری این مطلب!

دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم

14ام مهر, 1396

 

قاسم صرافان شعری درباره امام زمان (عج ) سروده است.

در اینجا شعر او را در این باره بخوانید: 

دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم
«و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم

از زلال تو روشنیم ای آب، دل به دریا که می‌زنیم ای آب
موج در موج شرح دلتنگی ست، لب هر جوی اگر که بی‌تابیم

دجله هر شب هزار و یک قصه از نیستان سامرا دارد
مثل ما که هزار و یک سال است زائر غصه‌های سردابیم

بی‌ تو یک روزِ خوش نبود و نرفت آبِ خوش از گلویمان پایین
یا سرابیم بی تو در پوچی یا که در خواب خویش مردابیم

کی بتابی تو یک شبِ بی ابر، بر شبستان حوض کوچک‌مان؟
و ببینیم باز هم با تو، غرقِ تسبیح موج و مهتابیم

گفته پیری که از بلندی کوه، جویبار دل تو جاری شد
ما که یک عمر رفت و در خوابیم «مگر این چند روز دریابیم»

آمدی بغض کوچه‌ها وا شد، اشکها قطره قطره دریا شد
با شما هر جزیره خضراء شد، در بهارت چه سبز و شادابیم

 

قاسم صرافان

اشتراک گذاری این مطلب!

اشعار ویژه شب ششم محرم

4ام مهر, 1396
 

چندین قطعه شعر از شاعران آئینی برجسته را با موضوع حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام تقدیم می‌کنیم.

شاعران آیینی کشورمان هر کدام با فرا رسیدن ماه محرم و به یاد عزای سالار شهیدان و یاران وفادارشان، به اشعاری در آستانه روز ششم که تعلق دارد به قاسم بن الحسن علیه السلام ، در اینجا اشاره شده است.

شعر سید حمید رضا برقعی به مناسبت روز ششم ماه محرم

آن شب که چارچوب غزل در غزل شکست
مست مدام شیشه می در بغل شکست
یک بیت ناب خواند که نرخ عسل شکست
فرزند آن بزرگ که پشت جمل شکست

پروانهء رها شده از پیرهن شده است
او بی قرار لحظهء فردا شدن شده است

بر لب گلایه داشت که افتادم از نفس
بی تاب و بی قرار، سراسیمه چون جرس
سهم من از بهار فقط دیدن است و بس؟
بگذار تا رها شوم از بند این قفس

جز دست خط یار به دستم بهانه نیست
خطی که کوفی است ولی کوفیانه نیست

گویی سپرده اند به یعقوب، جامه را
پر کرد از آن معطر یکریز، شامه را
می خواند از نگاه ترش آن چکامه را
هفت آسمان قریب به مضمون نامه را

این چند سطر را ننوشتم، گریستم
باشد برای آن لحظاتی که نیستم

آورده است نامه برایت، کبوترم
اینک کبوترم به فدایت، برادرم
دلواپسم برای تو ای نیم دیگرم
جز پاره های دل چه دلیلی بیاورم

آهنگ واژه ها دل از او برد ناگهان
برگشت چند صفحه به ماقبل داستان

یادش به خیر، دست کریمانه ای که داشت
سر می گذاشتیم به آن شانه ای که داشت
یک شهر بود در صف پیمانه ای که داشت
همواره باز بود درِ خانه ای که داشت

هرچند خانه بود برایش صف مصاف
جز او کدام امام زره بسته در طواف

اینک دلم به یاد برادر گرفته است
شاعر از او بخوان که دلم پر گرفته است
آن شعر را که قیمتِ دیگر گرفته است
شعری که چشم حضرت مادر گرفته است “

از تاب رفت و تشت طلب کرد و ناله کرد
وآن تشت را ز خون جگر باغ لاله کرد”

اینک برو که در دل تنگت قرار نیست
خورشید هم چنان که تویی آشکار نیست
راهی برای لشکر شب جز فرار نیست
پس چیست ابروانت اگر ذوالفقار نیست؟

مبهوت گام هاش، مقدس ترین ذوات
می رفت و رفتنش متشابه به محکمات

بغض عمو درون گلو بی صدا شکست
باران سنگ بود و سبو بی صدا شکست
او سنگ خورد سنگ، عمو بی صدا شکست
در ازدحام هلهله او… بی صدا شکست

 

ادامه »

اشعار ویژه شب سوم محرم

1ام مهر, 1396

 

روز سوم//// سخت است وقتی روضه وصف دختری باشد/ دانلود بسته شعر آیینیبسته شعر ویژه شب سوم محرم الحرام

 شاعران آیینی کشورمان هر کدام با فرراسیدن ماه محرم و به یاد عزای سالار شهیدان و یاران وفادارشان، به اشعاری همزمان با روز سوم که تعلق دارد به طفل سه ساله کاروان کربلا حضرت رقیه (س)، در اینجا اشاره شده است.

 

شعر غلامرضا سازگار به مناسبت روز سوم محرم

امشب که با تو انس به ویران گرفته ام
ویرانه را به جای گلستان گرفته ام

امشب شب مبارک قدر است و من تو را
بر روی دست خویش چو قرآن گرفته ام

پاداش تشنه کامی و اجر گرسنگی
گل بوسه ایست کز لب عطشان گرفته ام

از بس که پابرهنه به صحرا دویده ام
یک باغ گل زخار مغیلان گرفته ام

از میزبانی ام خجلم سفره ام تهی ست
نان نیست جان زمقدم مهمان گرفته ام

زهرا به چادرش زعلی می گرفت رو
من از تو رو به موی پریشان گرفته ام

من بلبل حسینم و افتادم از نوا
چون جغد، آشیانه به ویران گرفته ام

بر داغدیده شاخۀ گل هدیه می برند
من جای گل، سرِ تو به دامان گرفته ام

(میثم) مدار خوف زموج بلا که من
دست تو را به دامن طوفان گرفته ام

ادامه »

حق و باطل در مدینه روبروست

23ام شهریور, 1396

 

حق و باطل در مدینه روبروست     اهل حق را حق پرستی آبروست

حق پرستان همچو انگشتان دست     پرتو این حق پرستان هرچه هست

اهل بیت مصطفی دانی که پنچ     رحمت لعالمین مانند گنج

مصطفی ختم رسل در پیش بود     منزلت از هر پیامبر بیش بود

درگه حق او که برتر از همه     در بغل دارد حسین فاطمه

سبط اکبر در کنار مصطفی ست    دست او در دست خیر انبیاست

بعد پیغمبر علی مرتضی ست     جانشن و همچو جان مصطفی ست

فاطمه خیرالنساء العالمین     فاطمه نور سماوات و زمین

مقتدای او پسر عمش علی است     تا قیامت مرتضی بر حق ولی است

آیت حق اهل بیت مصطفی ست     مستجاب الدعوه  ارض و سماست

اهل نخجران روبرو با حق شدند     از کشیشان و نصارائی بُدند

پیش روی حق را کشیشان دیده اند     فکر نفرین راز دل برچیده اند

جزیه دادن را همه کردی قبول     سر فرود آورده در پیش رسول

مسجدی با نام آن عرصه بجاست     پرچم پیروزی آل عباست

چون حکومت در مدینه جان گرفت     سرزمین های رُم و ایران گرفت

هر که را حُب محمد در دل است     چلچراغ روشن هر محفل است

تا ابد بر جا بماند این سرود     بر محمد گو و آل او درود

تا توانی گو «طبیبا»این درود     درگه حق این دعا مقبول بود

دکتر اکبر بهداد (طبیب)

اشتراک گذاری این مطلب!

السّلام ای وارث خیر الانام

19ام شهریور, 1396

 

السّلام ای وارث خیر الانام

بر تو ای نور خداوندی سلام

السلام ای حجت روی زمین

کعبه جان را ستون هفتمین

جانشین حضرت خیرالبشر

تاج شاهنشاهی عصمت به سر

باب رحمت نور قرآن مبین

موسی کاظم امام هفتمین

بر زمین و آسمان فرمان روا

مظهری از رحمت و صبر خدا

درگهت باب الحوائج عام را

قبله گاهی هر دل ناکام را

با چنین فضل و بزرگی و شرف

گوهری هستی و پنهان در صدف

«حسان»

اشتراک گذاری این مطلب!

در هوای خاطرات زیارت نجف

16ام شهریور, 1396

 

سید حمیدرضا برقعی شعری را در هوای خاطرات زیارت نجف و بارگاه علی ابن طالب علیه السلام سروده است.

آه، ای شهر دوست داشتنی
کوچه پس کوچه های عطرآگین
ای مرور تمام خاطره هات
چون دهین ابوعلی شیرین*

شهر آغشته با حرارت باد
فصل خرماپزان پیوسته
کوشش پنکه های بی تاثیر
فُندق سالخورده خسته

سرخوشی های بی حدم می زد
پرسه در کوچه های بی هدفی
دعوتم کرد سمت طعم بهشت
ناگهان عطر قیمهء نجفی…

_سیدی! گم شدم… حرم… مولا…
از کجا می شود به او برگشت؟
عربی گفت و من نفهمیدم
باید از شارع الرسول گذشت

سنگ، دُر می شود در این وادی
صاحبان جواهرند همه
واژه در واژه با امین الله
زائران تو شاعرند همه

بین این چارپاره خوابم برد
رفتم از خویش و دفترم جا ماند
یک نفر مثل من درون حرم
داشت شعری برایتان می خواند:

زخمی ام التیام می خواهم
التیام از امام می خواهم
السلامُ علیک یا ساقی
من علیک السلام می خواهم

*دهین شهیر ابوعلی: شیرینی معروف نجف است.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

ز درت بیا و ردم نکن تو که از تبار کرامتی

11ام شهریور, 1396

 

لب ما و قصه‌ی زلف تو، چه توهمی! چه حکایتی!
تو و سر زدن به خیال ما، چه ترحمی! چه سخاوتی!
به نماز صبح و شبت سلام! و به نور در نَسَبت سلام!
و به خال کنج لبت سلام! که نشسته با چه ملاحتی! 

وسط «الست بربکم» شده‌ایم در نظر تو گم
دل ما پیاله، لب تو خم، زده‌ایم جام ولایتی
به جمال، وارث کوثری، به خدا حسین مکرری
به روایتی خود حیدری، چه شباهتی! چه اصالتی!

«بلغ العُلی به کمالِ» تو «کشف الدُجی به جمال» تو
به تو و قشنگی خال تو، صلوات هر دم و ساعتی
شده پر دو چشم تو در ازل، یکی از شراب و یکی عسل
نظرت چه کرده در این غزل، که چنین گرفته حلاوتی!

تو که آینه تو که آیتی، تو که آبروی عبادتی
تو که با دل همه راحتی ، تو قیام کن که قیامتی
زد اگر کسی در خانه‌ات، دل ماست کرده بهانه‌ات
که به جستجوی نشانه‌ات، ز سحر شنیده بشارتی

غزلم اگر تو بسازیم، و نی‌ام اگر بنوازیم
به نسیم یاد تو راضیم نه گلایه‌ای نه شکایتی
نه، مرا نبین، رصدم نکن، و نظر به خوب و بدم نکن
ز درت بیا و ردم نکن تو که از تبار کرامتی

 قاسم صرافان

 

اشتراک گذاری این مطلب!

فقط بیا... بی‌تو به سر نمی‌شود

27ام مرداد, 1396

 

ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیا

ای عیسی پنهان شده بر طارم مینا بیا

 

از هجر روزم قیر شد دل چون کمان بد تیر شد

یعقوب مسکین پیر شد ای یوسف برنا بیا

 

ای موسی عمران که در سینه چه سیناهاستت

گاوی خدایی می‌کند از سینه سینا بیا

 

رخ زعفران رنگ آمدم خم داده چون چنگ آمدم

در گور تن تنگ آمدم ای جان باپهنا بیا

 

چشم محمد با نمت واشوق گفته در غمت

زان طره‌ای اندرهمت ای سر ارسلنا بیا

 

خورشید پیشت چون شفق ای برده از شاهان سبق

ای دیده بینا به حق وی سینه دانا بیا

 

ای جان تو و جان‌ها چو تن بی‌جان چه ارزد خود بدن

دل داده‌ام دیر است من تا جان دهم جانا بیا

 

تا برده‌ای دل را گرو شد کشت جانم در درو

اول تو ای دردا برو و آخر تو درمانا بیا

 

ای تو دوا و چاره‌ام نور دل صدپاره‌ام

اندر دل بیچاره‌ام چون غیر تو شد لا بیا

 

نشناختم قدر تو من تا چرخ می‌گوید ز فن

دی بر دلش تیری بزن دی بر سرش خارا بیا

 

ای قاب قوس مرتبت وان دولت بامکرمت

کس نیست شاها محرمت در قرب او ادنی بیا

 

ای خسرو مه وش بیا ای خوشتر از صد خوش بیا

ای آب و ای آتش بیا ای در و ای دریا بیا

 

مخدوم جانم شمس دین از جاهت ای روح الامین

تبریز چون عرش مکین از مسجد اقصی بیا

 

بی تو به سر نمی شود

بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود

 

دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو

گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود

 

جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند

عقل خروش می‌کند بی‌تو به سر نمی‌شود

 

خمر من و خمار من باغ من و بهار من

خواب من و قرار من بی‌تو به سر نمی‌شود

 

جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی

آب زلال من تویی بی‌تو به سر نمی‌شود

 

گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی

آن منی کجا روی بی‌تو به سر نمی‌شود

 

دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی

این همه خود تو می‌کنی بی‌تو به سر نمی‌شود

 

بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی

باغ ارم سقر شدی بی‌تو به سر نمی‌شود

 

گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم

ور بروی عدم شوم بی‌تو به سر نمی‌شود

 

خواب مرا ببسته‌ای نقش مرا بشسته‌ای

وز همه‌ام گسسته‌ای بی‌تو به سر نمی‌شود

 

گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من

مونس و غمگسار من بی‌تو به سر نمی‌شود

 

بی تو نه زندگی خوشم بی‌تو نه مردگی خوشم

سر ز غم تو چون کشم بی‌تو به سر نمی‌شود

 

هر چه بگویم ای سند نیست جدا ز نیک و بد

هم تو بگو به لطف خود بی‌تو به سر نمی‌شود

مولوی

اشتراک گذاری این مطلب!

غریب

7ام مرداد, 1396

 


درمانگه درد هر طبیبی ای دوست
دل‌های شکسته را شکیبی ای دوست
تو دست نیاز از غریبان گیری
با آنکه خودت نیز غریبی ای دوست

***

چون آینه‌ای زدم شکستم دل را
تا مهر تو گیرد از دو دستم دل را
از بس دل بی‌قرار، آرام نداشت
بر پنجره‌ات دخیل بستم دل را

سعید بیابانکى

اشتراک گذاری این مطلب!

از این عشیره خلقت عالم چکیده است

2ام مرداد, 1396

 

از این عشیره خلقت عالم چکیده است
خورشید از تبسّم اینها دمیده است
 
دست خدا ز خانه‌ی باب‌الجوائجش
چندین هزار باب نجات آفریده است
 
 موسی‌بن‌جعفر است به هرجا نظر کنی
هر شهر ما ز فیض حضورش منوّر است
 
در جای‌جای کشور روحانی رضا
یک تاج سر شبیه رضا آرمیده است
 
آبی بر آتش است پریدن به سوی قم
وقتی که شیعه مرقد زهرا ندیده است
 
ایران تمام مست تولّای حیدراند
ایران تمام زائر موسی ‌بن ‌جعفراند
 
تو آمدی و جلوه‌ی خیرالنّسا شدی
شرم حضور روشن آئینه ها شدی
 
وقتی قدم به خانه‌ی موسی گذاشتی
زینب شدی؛ حقیقت اُختُ‌الرّضا شدی
 
بَخت بلند ماست که مهرت به ما رسید
بَخت بلند ماست که بی‌بی ما شدی
 
من فکر می‌کنم که تو اصلاً برای ما
قم آمدی و حضرت دارُالشّفا شدی
 
ای طوف تو زیارت زهرای مرضیه
بر غصّه‌ی همیشه‌ام عقده‌گشا شدی
 
از کوی تو ترانه‌ی میقات می‌رسد
عطر حضور مادر سادات می‌رسد
 
 معصومه‌ای و از تو دل ماست مستفیض
از عطر کوی تو شب گلهاست مستفیض
 
بانو کریمه‌ای و ز لطف همیشه‌ات
 دست نیاز عالم بالاست مستفیض
 
 از آب شور شهر شما بانوی عسل
باران و رود و برکه و دریاست مستفیض
 
علم از نجف پرید و به قم آشیان گرفت
یعنی ز قم تمامی دنیاست مستفیض
 
از نور و روح فیضیه‌ی در جوار تو
چندین هزار آیت عظماست مستفیض
 
ای عُشِّ آل فاطمه کوی کرامتت
مائیم و شور و حال و صفای زیارتت
 
ای نام تو همیشه سرود لب رضا
در شام عشق روی تو چون کوکب رضا
 
 
نام تو را شنیده خداوند هر سحر
در سجده‌های نور نماز شب رضا
 
 در حوزه‌های علمیه‌ی شهر فاطمه
گشته بپا ز فیض شما مکتب رضا
 
 
عمری گریستم، به که گویم غم دلم
یک کربلا نرفته‌‌ام ای زینب رضا
 
 زهرت بهانه است، تو هم مثل زینبی
تب می‌کند وجود شما با تب رضا
 
 اما به قم تو قبله شدی، کربلا سری
بر روی نیزه بود پریشان خواهری
 
علی اشتری
 
اشتراک گذاری این مطلب!

دارم براي رنگِ تنت گريه ميكنم

27ام تیر, 1396

 

***

دارم براي رنگِ تنت گريه ميكنم

پايِ نفس نفس زدنت گريه ميكنم

باور كنيم حرمت تو مستدام بود؟

يا بردن تو بردنِ با احترام بود؟

باور كنيم شأن تورا رَد نكرده است؟

اين بد دهانِ شهر به تو بد نكرده است؟

گرد و غبار، روي تو اي يار ريختند

روي سر ِتو از در و ديوار ريختند

هرچند بين كوچه تنت را كشيد و بُرد

دستِ كسي به رويِ زن و بچه ات نخورد

باران تير و نيزه نصيب تنت نشد

دست كسي مزاحم پيراهنت نشد

اين سينه ات مكان نشست كسي نشد

ديگر سر تو دست به دست كسي نشد

ادامه »

خط با خون تو آغاز می شود

24ام تیر, 1396

 

خط با خون تو آغاز می شود

از آن زمان که تو ایستادی

دین راه افتاد

چون فرو افتادی

حق برخواست

تو شکستی

و راستی درست شد

و از روانه خون تو

بنیان ستم سست شد

ای قتیل

بعد از تو خوبی سرخ است

رد خونت

راهی که راست به خانه خدا می رود

ای باغ بینش

ستم، دشمنی زیباتر از تو ندارد

و مظلوم، یاوری آشناتر از تو

تو کلاس فشرده تاریخی….

 علی موسوی گرمارودی

اشتراک گذاری این مطلب!

این همان است که یاری ولایت می کرد

19ام تیر, 1396

 

شاعران آیینی کشورمان درباره موضوعات مختلفی شعر سرودند.

یکی از این موضوعات، شهادت حمزه سیدالشهدا است. به برخی از این اشعار در ذیل اشاره می کنیم:

محمد فردوسی:

قوت بازوي من بود كه افتاده به خاك
همه ي نيروي من بود كه افتاده به خاك

اين همان است كه ياري ولايت مي كرد
مثل يك شير ز اسلام حمايت مي كرد

در احد هر كه به خون جگرش مي گريد
هر پسر بر سر نعش پدرش مي گريد

اي عمو جان يه سر پيكر تو گريه كنم
من به جاي پدر و مادر تو گريه كنم

مثل تو هيچ كسي كشته در اين صحرا يست
به خدا هيچ كسي چون تو شهيد ، اینجا نيست

چه سرش آمده هر عضو تنش مثله شده
گوش و بيني و دو دست و دهنش مثله شده

فكري امروز به حال بدنش بايد كرد
شده با خار و علف هم كفنش بايد كرد

صورتش زود بپوشان كه ز ره خواهر او
تا رسد خاك به سر ريزد بالا سر او

خواهرش گر برسد موي پريشان بكند
دشت را گريه ي او شام غريبان بكند

در غم دلبر خود پاره گريبان بكند
خواهرانه دل ما را همه سوزان بكند

مگذاريد صفيه برسد تا اينجا
مگذاريد ببيند رخ خونينش را

لحظه اي سخت تر از ماندن من اينجا نيست
بدنت مانده ولي بر تو چرا اعضا نيست ؟

زرهت پاره ، كمان و سپرت باقي هست
جگرت نيست ولي شكر ، سرت باقي هست

باز هم شكر عمو، رأس تو بر نيزه نرفت
باز هم شكر كه در حلق تو سر نيزه نرفت

نزده بوسه به پاره گلويت خواهر تو
با صفيه كه نزد حرف ز نيزه سر تو

اي عمو راس تو در بزم شرابي كه نرفت
به تماشا سوي هر شهرخرابي كه نرفت

باز هم شكر سر پاكت عمو چوب نخورد
گاه دندان و گهي پاره گلو چوب نخورد

الامان واي حسين واي سر شاه شهيد
تا نفس هست مرا ، گويم : ” مالي ليزيد “

 

ادامه »

پايگاه شيعيان

16ام تیر, 1396

به قم كه پايگه شيعيان آگاه است

مزار عصمت كبري وليّة الله است

اَيا كسي كه بر اين آستان سائي سر

بهوش باش كه دختِ خليفة الله است(1)


* * *

اين روضه كه مظهر آيات كبرياست

آرامگاه بانوي دين خواهر رضاست

مطلوب شيعيان و محبّان اهل بيت

مقصودِ اهل دل بُود و مشهدِ لقاست(2)

* * *

اين روضه صفيّه حق خواهر رضاست

يا خود اگر غلط نكنم عرش كبرياست

معصومه بنتِ موسيِ جعفر كه تربتش

بر ديده اعاظم و اعلام توتياست(3)

* * *

با روي سياه و بار سنگين گناه

با خجلت و شرمساري و حال تباه

در حضرتِ معصومه گزيديم پناه

يا فاطمة اشفعي لنا عندالله(4)

پاورقي


1) كريمه اهل بيت، ص 410.

2) همان، صص 410 - 411.

3) همان، صص 410 - 411.

4) همان، ص 364.

آيت الله علي صافي گلپايگاني

اشتراک گذاری این مطلب!

دفتر دلتنگی

16ام تیر, 1396

 

 

 دیگر به خلوت های من یک نم نمی باری

در دفتر دلتنگی ام شعری نمی کاری

 لحن سکوتت در دلم هر روز یک جور است

قهری؟…نه؟…دلگیری؟…نه؟…آقا! دوستم داری؟

 

من – بی تعارف- هستی ام را از شما دارم

آقا خلاصه مطلبی ؛ فرمایشی ؛ کاری…

 

من خوانده ام دربارتان یک خیمه ی سادَه ست

جایی در آن دارند شاعرهای درباری؟

اما من و این رتبه و این منزلت … هرگز

اما تو و این بخشش و این مرحمت… آری

 

توفیق دادی یک غزل هم صحبتت باشم

از بس که گل هستی و رو دادی به هر خاری

 حسن بیاتانی

اشتراک گذاری این مطلب!

باید اینجا حرم درست کنند /اشعار تخریب قبورائمه بقیع

11ام تیر, 1396

 

هشتم شوال با سالروز تخریب بقاع ائمه بقیع به دست صعودی ها مصادف می شود.در این جا به ذکر اشعاری می پردازیم که شاعران در این باره سروده اند.

مهدی رحیمی:

باید اینجا حرم درست کنند

چار تا مثل هم درست کتتد

 

با امام حسن سزاوار است

چند باب الکرم درست کنند

 

با طلا دور مرقد سجاد

بیتی از محتشم درست کنند

 

به تولای باقر و صادق

صحن دارالقلم درست کنند

 

نزد ام البنین نمادی از

مشک و دست و علم درست کنند

 

“دودمه” نه در این مکان باید

شاعران “چاردم” درست کنند

 

با کریمان “کریم خانی"ها

قطعه ی “آمدم” درست کنند

 

دورگنبد چهار گلدسته

ولی از داغ خم درست کنند

 

کاش هرجیز را نمی سازند

کوچه را دست کم درست کنند

ادامه »

وقتی جفا به جای وفا رنگ می شود

11ام تیر, 1396

 

وقتی نگاه شهر پر از سنگ می شود

بشکستن هر آینه فرهنگ می شود

 

بیچاره من که عابر این شهر کینه ام

از هر طرف نصیب سرم سنگ می شود

 

بر سبزی بهار در ان جا امید نیست

وقتی جفا به جای وفا رنگ می شود

 

اینجا درخت وقت ثمر نیزه می دهد

اینجا کمیت عاطفه ها لنگ می شود

 

اینجا صدای پتک هر آهنگری چه خوب

با سم اسب جنگ هماهنگ می شود

 

آوای گریه های غریبانه دلم

در گوش شهر کوفه خوش آهنگ می شود

 

بر زلفهای دختر بابائی ات حسین

هر دست جای شانه زدن چنگ می شود

موسی علیمرادی

 

اشتراک گذاری این مطلب!

دل ما و صفای بارانت از دعای تو سبز و سیرابیم

9ام تیر, 1396

 

دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم
«و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم

از زلال تو روشنیم ای آب، دل به دریا که می‌زنیم ای آب
موج در موج شرح دلتنگی ست، لب هر جوی اگر که بی‌تابیم

دجله هر شب هزار و یک قصه از نیستان سامرا دارد
مثل ما که هزار و یک سال است زائر غصه‌های سردابیم

بی‌ تو یک روزِ خوش نبود و نرفت آبِ خوش از گلویمان پایین
یا سرابیم بی تو در پوچی یا که در خواب خویش مردابیم

کی بتابی تو یک شبِ بی ابر، بر شبستان حوض کوچک‌مان؟
و ببینیم باز هم با تو، غرقِ تسبیح موج و مهتابیم

گفته پیری که از بلندی کوه، جویبار دل تو جاری شد
ما که یک عمر رفت و در خوابیم «مگر این چند روز دریابیم»

آمدی بغض کوچه‌ها وا شد، اشکها قطره قطره دریا شد
با شما هر جزیره خضراء شد، در بهارت چه سبز و شادابیم

قاسم صرافان

اشتراک گذاری این مطلب!

نظر علیرضا قزوه درباره مداحی میثم مطیعی

9ام تیر, 1396

 

این هایی که می گویند شعر خوانده شده در روز عید فطر به ما برخورده است. بی خود به این افراد برخورد.

شعر خوانده شده در روز عید فطر بیخود به برخی افراد برخورده استعلیرضا قزوه، شاعرو مدیر دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری گفت:

در خصوص شعری که میثم مطیعی در روز عید فطر خواند و حواشی پیرامون آن گفت: مسلما شعری را که میثم مطیعی خواند، تایید می کنم. شعر خوبی بود که آن را چهار نفر از شاعران خوب کشورمان سروده بودند. برخی می گویند زمانش نبود که این شعر خوانده شود.

چرا زمانش بود.

وی افزود: شعری که در روز عید فطر توسط میثم مطیعی خوانده شد، از جهت ادبی خوب بود. هرچهار شاعری که این شعر را سرودند، می شناسم.جزء شاعران خوب هستند.در شعر انقلاب بخشی به عنوان شعر اعتراض داریم.

ادامه »

رجعت یارِ سفر کرده ی ما نزدیک است

9ام تیر, 1396

 

عاقبت روی نهان تو عیان خواهد شد

عالم پیر به یکباره جوان خواهد شد

بهترین خاطره ها در گرو ایامیست

که به گرمای حضورت گذران خواهد شد

دست تقدیر مرا از تو جدا خواسته است

انتظار من و تو وِرد زبان خواهد شد

مهدیه اسم مکان است ولی میدانم

روزگاری برسد اسم زمان خواهد شد

با تو هر ماه سر سفره ی حق مهمانیم

چو بیایی همه سالم رمضان خواهد شد

حرم فاطمه آنروز تماشا دارد

که به دستان شما مشک فشان خواهد شد

رجعت یارِ سفر کرده ی ما نزدیک است

یاعلی عليه السلام پرچمِ یکتای جهان خواهد شد

سید حسین میرعمادی

 

اشتراک گذاری این مطلب!

یادداشت کوتاه حجت الاسلام موسوی مطلق در حمایت از میثم مطیعی

7ام تیر, 1396

 

یادداشت کوتاه حجت الاسلام موسوی مطلق در حمایت از میثم مطیعیجناب دكتر ميثم مطيعي خدا قوت ؛
 
ای نشسته صف اول! نکنی خود را گم

پی اقدام تو هستند هنوز این مردم

حجت الاسلام موسوی مطلق در یاداشت کوتاهی خطاب به میثم مطیعی نوشت:

 
 
بِسْم الله الرحمن الرحيم
 
قابل توجه اقايان:
هم شناسنامه دارد؛
هم سواد دارد؛
هم رسالت مدح و شعر افشاگري أموري است كه حيثيت مكتب عزتمند اهل بيت را زير سوال ميبرد؛
هم اجراي روز عيدفطر مرگ شعار زنده باد مخالف من را از زبان اهل شعار اعلام كرد؛
هم ضمير مرجع خودش را پيدا كرد؛
و هم اينكه زبان ميثم در كام ميليون ها نفر قرار دارد؛
ميثم تنها نيست ؛
چون :ازادي،عقلانيت،شجاعت و رسالت ابلاغ پيام انقلاب در مبارزه با ذلت و استكبار ستيزي در خون فرزندان انقلاب جاري و ساري است.
 
جناب دكتر ميثم مطيعي خدا قوت ؛جانا سخن از زبان ما ميگوئى..
وارث
 
 
 
 

شعر به قرار زیر بود:

ای هلالی که تماشای رخت دلخواه است 

هله ای ماه! خدای من و تو الله است 

روز عید است و قنوت است و دعای من و تو 

اهل جود و جبروت است خدای من و تو 

کبریا و عظمت چیست؟ ردایش آری 

عفو و رحمت نمی از بحر عطایش آری

و له الشکر که یک ماه مرا مهمان کرد 

و له الحمد گناهان مرا پنهان کرد

ادامه »

همچو ذاکر ذکر حق کن روز و شب

28ام خرداد, 1396


بندگی کن تا که سلطانت کنند

تن رها کن تا همه جانت کنند

خوی حیوانی سزاوار تو نیست 

ترک این خو کن که انسانت کنند

چون نداری درد، درمان هم مخواه 

درد پیدا کن که درمانت کنند

بنده ی شیطانی و داری امید

که ستایش همچو یزدانت کنند؟!

سوی حق نارفته چون داری طمع؟ 

همسر موسی بن عمرانت کنن

شکر و تسلیم سلیمانیت کو؟ 

ای که می خواهی سلیمانت کنند

از چَهِ شهوت، قدم بیرون گذار

تا عزیز مصر و کنعانت کنند

بگذر از فرزند و مال و جان خویش

تا خلیل الله دورانت کنند

سر بنه در کف برو در کوی دوست

تا چو اسماعیل قربانت کنند

در ضلالت مانده ای چون سامری 

آرزو داری که لقمانت کنند

چشم لاهوتی اگر داری بیا

تا به بزم قرب مهمانت کنند

چون علی در عالم مردانگی

فرد شو تا شاه مردانت کنند

همچو سلمان در مسلمانی بکوش

ای مسلمان تا که سلمانت کنند

تا توانی در گلستان جهان

خار شو تا گل به دامانت کنند

همچو خاک افتادگی کن پیش از آن

که به زیر خاک پنهانت کنند

خوانده ای گر تو یحب الصابرین

صبر کن تا از محبانت کنند

با یتیمان مهربانی پیشه کن 

تا پس از تو با یتیمانت کنند

همچو ذاکر ذکر حق کن روز و شب

تا مگر از اهل ایمانت کنند

کلیات خزائن الاشعار، ص ۲

اشتراک گذاری این مطلب!

اشعار ویژه شهادت حضرت علی علیه السلام

25ام خرداد, 1396
 
 
بسته شعری ویژه شبهای قدر
 
به مسجد می‌رود معنا کند روح عبادت را
به مسجد می‌برد با خود علی امشب شهادت را
 
دلیل محکمی دارد اگر در داخل محراب
فرادا می‌کند در سجده‌ی دوم جماعت را
 
مگر این‌بار در بستر بخوابد ساعتی آرام
که سوزانده‌ست عمری درفراقش خواب راحت را
 
برای کشتنش از بدر تا محراب، راه افتاد
ندیدم هیچ‌جا از تیغ، تا این حد سماجت را
 
چنان آغوش واکرده‌ست رفتن را که تا امروز
میان مرگ با انسان ندیدم این قرابت را
 
سحر، در کمتر از یک لحظه ارکان هُدی لرزید
مگر گویاتر از این بود تفسیر قیامت را؟ 
 
رها شد نغمه‌ی «فزت و رب الکعبه» در عالم
علی می‌خواست دریابیم معنای سعادت را
 
محسن ناصحی اصفهان

ادامه »

عشق آری عشق وقتی سر بگیرد، میرود....

25ام خرداد, 1396
 
محمد زارعی از جمله شاعران شهرستانی بود که از استان اراک در دیدار نیمه ماه مبارک رمضان در محضر امین شعر انقلاب شعر خواند.
 
زارعی در این مراسم گفت: شعری درباره حضرت سید‌الشهداء علیه السلام میخوانم.
 
 
خم نخواهد کرد حتی بر بلند دار سر
 
هر کسی بالا کند با نیت دیدار سر
 
هر زمان یک جور باید عشق را ابراز کرد
 
چون تو که هر بار دل میدادی و این بار سر
 
عشق آری عشق وقتی سر بگیرد، میرود
 
بر سر دروازه ها سر بر سر بازار سر
 
ای شکوه ایستا! نگذار بر دیوار دست
 
تا جهان نگذارد از دست تو بر دیوار سر
 
رهبر انقلاب پس از این دو بیت بارها این شاعر را تحسین کردند.
 
کاشف الاسرار می‌خواهد گره‌گیسوی عشق
 
خوش به هم پیچیده است این رشته‌ی بسیار سر
 
لیله القدر است این افتاده در گودال، ماه
 
مطلع الفجر است این برکرده از نیزار سر
 
در مسیر وصل سر از پا اگر نشناختی
 
می کند پندار پا تا می کند رفتار سر
 
حاصل مرگ گل سرخ است عطر ماندگار
 
پس ملالی نیست از گل میبرد عطار سر
 
شمع بی سر زنده میماند که من باور کنم
 
روی دوش مرد گاهی میشود سربار سر
 
جای دارد صبح بگذارند نام شام را
 
چون که دیگر میشود خورشید شام تار سر
 
چون طلب کرده است از اهل وفا دلدار دل
 
در طبق با عشق اهدا میکند سردار سر
 
دل به یک دست تو دادم سر به دست دیگرت
 
زیر سر بگذار دل یا زیر پا بگذار سر
 
العطش گفتی ولی آب از سر دنیا گذشت
 
یک نفس اخر کشیدی جام را انگار سر
 
زندگی یعنی عبادت، زندگی یعنی نماز
 
مرگ یعنی والسلام از سجده‌ات بردار سر
 
آسمان! از ماه بالاتر نبر خورشید را
 
نیزه را پایین بیاور، نیست یار از یار سر
 
رهبر انقلاب در پایان این سروده از شاعر تقدیر کردند.
 

 فارس
اشتراک گذاری این مطلب!

دلم شکسته ی سنگ ملامت است خدایا

13ام خرداد, 1396

دلم شکسته ی سنگ ملامت است خدایا
به روی شانه من بار تهمت است خدایا

گل محمدی ام من سلامم و صلواتم*
به جامه ام همه عطر نبوت است خدایا

ندای  دائم تهلیلم و در آینه ی من
حدیث لا، همه الای وحدت است خدایا

عدم، اگرچه به دنیا کشانده زیستنم را
وجود من نگران قیامت است خدایا

نه نفس مطمئنی دارم و نه جرئت رجعت
تمام دار و ندارم محبت است خدایا

مرا رها مکن و ارجعی بگو که اسیرم
مرا بخوان که جدایی مصیبت است خدایا

گدای راز الستم فقیر ذات تو هستم
همین که جز تو ندارم غنیمت است خدایا

من از عشیره ی عشق محمدم، به هوایش
شهید اگر نشوم کفر نعمت است خدایا

حسن اسحاقی

اشتراک گذاری این مطلب!

سکوت

3ام خرداد, 1396

 

سکوت

سکوت عین سکوت است، بی همانند است
که پیشوند ندارد، بدون پسوند است

زبان رسمی اهل طریقت است سکوت
سکوت حرف کمی نیست، عین سوگند است

زمین یخ زده را گرم می کند آرام
سکوت، معجزه ی آفتاب تابنده است
سکوت پاسخ دندان شکن تری دارد
سکوت مغلطه ها را جواب کوبنده است
سکوت ناله و نفرین، سکوت دشنام است
سکوت پند و نصیحت، سکوت لبخند است
سکوت کرد علی سالهای پی در پی
همان علی که در قلعه را ز جا کنده است
همان علی که به توصیف او قلم در دست
مردّدم بنویسم خداست یا بنده ست
علی به واقعه جنگید با زبان سکوت
که ذوالفقار علی در نیام برّنده است
علی به واقعه کار مهم تری دارد
که آیه آیه کتاب خدا پراکنده است

از آن سکوت چه باید نوشت؟ حیرانم!
از آن سکوت که لحظه به لحظه اش پند است
از آن سکوت که در عصر خود نمی گنجد
از آن سکوت که ماضی و حال و آینده است
از آن سکوت که نامش عقب نشینی نیست
از آن سکوت که هنگام جنگ ترفند است
از آن سکوت که دستان حیله را بسته
و دور گردن فتنه طناب افکنده است

سکوت کرد علی تا عرب خیال کند
ابو هریره به فن بیان هنرمند است
صحابه ای که فقط یک سوال شرعی داشت
پیاز عکه به ذی الحجه دانه ای چند است؟!

علی خلیفه شود پیرمرد بیغوله
یکی است در نظرش با حسن که فرزند است
ملاک او به رگ و ریشه نیست، از این رو؛
محمد بن ابوبکر آبرومند است

علی خلیفه شود شیوه ی حکومت او
برای عده ای از قوم ناخوشایند است
ستانده می شود آن رفته های بیت المال
ازین درخت اگر میوه ای کسی کنده است
اگر به پای کنیزانشان شده خلخال
اگر به گردن دوشیزگان گلوبند است

علی خلیفه شد آخر اگر چه دیر ولی
چقدر بر تنش این پیرهن برازنده است
کنون لباس خلافت چنان زنی باشد
که توبه کار شده، از گذشته شرمنده است

برادرم! به تریج قبات برنخورد
که ناگزیر زبان قصیده برّنده است

اگرچه روی زبان زبیر تبریک است
اگرچه بر لب امثال طلحه لبخند است
اگرچه دور و بر او صحابه جمع شدند
ولیکن از دلشان باخبر خداوند است

….

البته این شعر هنوز نقطه پایان ندارد

 سید حمیدرضا برقعی

 

اشتراک گذاری این مطلب!

کار جهان گره خورد عجّل علی ظهورک

15ام اردیبهشت, 1396

 

لبریزِ استجابت هر چه دعا بزودی

یا سامع ٱلشکایا؛ رفع بلا بزودی

کار جهان گره خورد عجّل علی ظهورک

برگرد ای امام ِ مشکل گشا بزودی

أین بقیة ٱلله؟! قدری نگاه کافیست

تا پا بگیرد از نو صلح و صفا بزودی

گم شد خدا و… شیطان شد کدخدای ماها

تنظیم می شود این قبله نما بزودی

غم میشود زمینگیر٬ گل میشود سرازیر

عالم کنار کعبه حاجتروا بزودی

از دست رفته ایم و ای عشق دردمندیم

در جمکران بنا کن دارٱلشفا بزودی

لبریز از عدالت٬ آغاز خیر و برکت

محتاج میرسد به نان و‌ نوا بزودی

هر لحظه می نشیند بی واسطه٬ پر از عشق

آری مقابلِ هم؛ شاه و گدا بزودی

یار از سفر می آید سیراب میشود دل-

یک شب از آبِ سرداب در سامرا بزودی

آباد میشود با ذکر علی(علیه السلام)‌ بقیع و…

گلدسته غرقِ تکبیر و ربّنا بزودی

یکروز با نوای «یا مُمتَحن» می آید؛

بنیاگذارِ صحنِ خیرٱلنسا بزودی

شد آرزوی قلبم دیدار مهدی(عج) و بعد؛

با إذن مادر او یک کربلا بزودی

با شال مشکی و اشک٬ بیتاب می نشیند

در روضهٔ محرّم صاحب عزا بزودی!

مرضیه عاطفی

اشتراک گذاری این مطلب!

بسته شعری ویژه ولادت امام سجاد علیه السلام

11ام اردیبهشت, 1396

 

ماییم مست جام تو یا زین العابدین

خانه خراب نام تو یا زین العابدین

 

به مناسبت فرارسیدن سالروز میلاد با برکت امام سجاد علیه السلام، مجموعه اشعار آئینی ویژۀ این ایام در دسترس مخاطبان قرار میگیرد.


بسته شعری ویژه ولادت امام سجاد (ع)
 
وارد میکده شد میکده را مست گرفت
 
نیستها را به نگاه خودش از هست گرفت
 
بیخود از کرببلا رهگذر شام نشد
 
حکمتی داشت که شمشیر دعا دست گرفت
 
من به بیراهه رسیدم ، سحری دستم را
 
با ابوحمزه ی خود آخر بن بست گرفت
 
وصله خوردم به کتاب گنه آلوده ای و
 
نامه ام را شبی از آن همه پیوست گرفت
 
دم افتادن من بود ولی دستم را
 
دید این گمشده در آخر راه است ، گرفت
 
محسن ناصحی
 
بسته شعری ویژه ولادت امام سجاد (ع)
 
می نوشم امشب واژه ها را از سبویت
 
پر میشود جام عطش از آبرویت
 
سجاده ات پهن است در محراب ، حالا
 
تر میشود ابیات از آب وضویت
 
مهر نمازت از کدامین خاک پاک است؟
 
اینگونه چرخیدست عالم رو به سویت؟
 
تکبیر میگوید غزل (الله اکبر)
 
بوی خوش سیب است اینک از گلویت . . .
 
قد قامتت کرده قیامت عالمی را
 
در سجده رب العالمین در گفتگویت
 
تبدار دار هستم در ورقهای صحیفه
 
مانند وقتی که تو دیدی روبرویت
 
مردی کمر خم کرد از داغ برادر
 
چشم انتظاری ماند آنجا که عمویت …
سید حسن رستگار

 
بسته شعری ویژه ولادت امام سجاد (ع)
 

ادامه »

ابرویت بند دلش بود كه از هم وا شد

11ام اردیبهشت, 1396

 

جمعمان جمع كه تا نقش خیالی بزنیم
كوچه باغی برویم و پر و بالی بزنیم
 
پای حافظ مِی از شعر زلالی بزنیم
جمعمان جمع بیایید كه فالی بزنیم
 
شاهِ شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان
كه به مژگان شكند قلب همه صف شكنان
 
بگذارید از این فاصله بویی بكشیم
در ِخُم را بگشاییم و سبویی بكشیم
 
تیغ ابروی كجش را به گلویی بكشیم
صد و سی و سه نفس نعره ی هویی بكشیم

ادامه »

مجموعه اشعار آئینی ویژۀ ولادت امام حسین علیه السلام

9ام اردیبهشت, 1396

به مناسبت فرارسیدن سالروز میلاد با برکت امام حسین علیه السلام، مجموعه اشعار آئینی ویژۀ این ایام در دسترس مخاطبان قرار میگیرد

 
بسته شعری ویژه ولادت امام حسین (ع)
 
 

ای نور امید یا اباعبدالله
 
قرآن مجید یا اباعبدالله
 
با خود خبر شهادتت آوردی
 
ارباب شهید یا اباعبدالله
 
***
 
ای عافیت تمام دنیا دستت
 
وی عاقبت تمام عقبا دستت
 
تو زندگی تمام نوکرهایی
 
پس هر دو جهان شفاعت ما دستت
 

محمود ژولیده

 
بسته شعری ویژه ولادت امام حسین (ع)
 
روز الست، روز ازل، لحظه های عشق
 
روزی که آفریده شد عالم برای عشق
 
روزی که آفرینش گیتی تمام شد
 
آغاز شد به دست خدا ماجرای عشق
 
بودیم گر چه در دل سر گشتگان ولی
 
کم کم شدیم بین همه آشنای عشق
 
چشمی میان آن همه ما را سوا نمود
 
دل را ربود و داد دلی مبتلای عشق
 
دستی به روی شانه مان خورد و ناگهان
 
ما را صدا نمود کسی با صدای عشق
 
روز الست لحظه ی آغاز عاشقی
 
ما را خدا نمود اسیر خدای عشق
 
عکس خدا نشسته بر آئینه هایمان
 
روز ازل حسینیه شد سینه هایمان
 
هستی بهانه بود که سرّی بیان شود
 
مستی بهانه بود که ساقی عیان شود
 
خلقت ادامه یافت و رازی گشوده شد
 
تا معنی وجود زمین و زمان شود
 
با دست غیب وقت ظهورت نوشت عشق
 
وقتش رسیده نوبت دیوانگان شود
 
قلب مدینه می طپد از خاک پای تو
 
جاروکش همیشه ی این آستان شود
 
حتی بهشت با سر مژگان رسیده است
 
تا قبله گاه وسعت هفت آسمان شود
 
تو حیدری، تو فاطمه ای، تو پیمبری
 
سوگند بر خدا که خداییش محشری
 
حسن لطفی
 
بسته شعری ویژه ولادت امام حسین (ع)
 

ادامه »

بهشت قیمت این عشق آسمانی نیست

9ام اردیبهشت, 1396

اگر چه فاصله ها تا حریم و حائر توست

دل شکستۀ ما تا ابد مجاور توست

فقط نه قلب جهان بی قرار کرببلاست

بهشت هم همه ی جمعه ها مسافر توست

بهشت قیمت این عشق آسمانی نیست

بهشت باغچه ای زیر پای زائر توست

بهشت و حور و قصورش برای زاهد ها

تمام تاب و تب من فقط به خاطر توست

به سجده های بلند شب تهجّد نیست

شرار عشق که در خلسه های شاعر توست

به هیچ خلعت دنیا عوض نخواهد کرد

عبای نور که بر شانه های ذاکر توست

تو آبروی خدایی که در دم رفتن

خدا"رضأ به رضائك” كلام آخر توست

حسن کردی

اشتراک گذاری این مطلب!

شعری که رهبر انقلاب برای امام زمان (عج) خواندند

6ام اردیبهشت, 1396

 


دفترم هم در جیبم بود، دفتر شعر. درآوردم، گفتم آقاجان این شعر را برای شما گفته‌ام، می‌خوانم برایتان. شروع کردم شعر را خواندن.

رهبر انقلاب در هنگام تعطیلات سال نو مسیحی به دیدار خانواده‌های شهدای ارمنی و آشوری تشریف می‌برند و این خانواده‌ها را به صورت ویژه‌ای تکریم می‌کنند. در کتاب مسیح در شب قدر که مربوط به خاطرات این جلسات است، آمده:
 
مادر شهید ارمنی در جلسه با آقا می‌گوید:
حاج‌آقا راست می‌گویند؛ من خودم عاشق هیئتم، محرم هر شب می‌روم. تازه جمکران هم رفته‌ام. وقتی این را به ایشان می‌گویم، اصلا تا اسم جمکران را می‌شنوند، یک لبخند زیبا می‌زنند و می‌گویند: جمکران؛ به‌به.
 
می‌گویم که من نامه نوشته‌ام و در چاه جمکران انداخته‌ام.
 
حالا آن نامه را نمیخواهد آنجا بیندازید. شما جمکران اگر رفتی، برو آنجا، یک آقای وجود دارد که بدان این آقا می‌شنود حرفت را. مخاطب قرارش بده. خودت بدان داری با یکی حرف می‌زنی. با او حرف بزن، بدان که خدای متعال جواب می‌دهد. تردید در این نداشته باش، درست می‌شود. نامه داخل چاه و اینها لزومی ندارد. نه یک سند درستی دارد، نه لازم است. حال به فرض، سند هم داشته باشد، چیز لازمی نیست. آنهایی که قدرت کار را دارند، می‌توانند تصرف کنند، آنها محتاج به نامه نیستند. وقتی خواستی حرف بزنی، به حرکت درمی‌آید، به حرف درمی‌آید. برو با دلت با آنها حرف بزن.
من یک وقتی شعری گفته بودم درباره امام زمان (سلام‌الله‌علیه) رفتم جمکران و خب، تضرع و توجه و نماز و همین اعمال که هست، دیدم آرام نمی‌گیرم. راحت نمی‌شوم. بلند شدم و ایستادم. دفترم هم در جیبم بود، دفتر شعر. درآوردم، گفتم آقاجان این شعر را برای شما گفته‌ام، می‌خوانم برایتان. شروع کردم شعر را خواندن، آهسته البته. هیچ‌کس هم متوجه نبود. یک غزلی بود از اول تا آخر غزل خطاب به حضرت خواندم. گمان می‌کنم تأثیری که آن غزل در حال من کرد، آن نماز مخصوص و آن چیزها نکرد. آدم با دلش که حرف بزند، این‌طوری است.
در پانوشت این خاطره شعر مذکور این‌گونه آمده است:
 
دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو
 
سپند وار زکف داده ام عنان بی تو
 
ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ
 
زجام عشق لبی تر نکرد جان بی تو
 
چون آسمان مه آلوده ام زتنگ دلی
 
پر است سینه ام ز اندوه گران بی تو
 
نسیم صبح نمی آورد ترانه ی شوق
 
سر بهار ندارند بلبلان بی تو
 
لب از حکایت شبهای تار می بندم
 
اگرامان دهدم چشم خونفشان بی تو
 
چون شمع کشته ندارم شراره ای به زبان
 
نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو
 
ز بی دلی و خموشی چون نقش تصویرم
 
نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو
 
عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم
 
چو یادم آید از آن شکرین دهان بی تو
 
گزارش غم دل را مگر کنم چو امین
 
جدا از خلق به محراب جمکران بی تو  [۱]
 
۱. مسیح در شب قدر (روایت حضور مقام معظم رهبری در منازل شهدای ارمنی و آشوری)، مؤسسه جهادی صهبا، تهران، ۱۳۹۳، صص ۴۳۱-۴۳۲.
 
 
مشرق
اشتراک گذاری این مطلب!

چند وقتی است تنش سخت به هم ریخته است

3ام اردیبهشت, 1396

 

کیست این مرد که اوصاف پیمبر دارد

از قدم تا به سرش هیبت حیدر دارد

بی عصا آمده و حضرت موسی شده است

ریشه در سلسله ی حضرت جعفر دارد

بی سبب نیست اگر حاجت ما را داده

به لبش زمزمه ی سوره ی کوثر دارد

دلم از سوز غمش در تب و تاب افتاده

دلم از سوز غمش داغ مکرّر دارد

چند وقتی است که دنبال اجل می گردد

کنج زندان بلا روضه ی مادر دارد

چند وقتی است تنش سخت به هم ریخته است

اینقَدَر زخم، روی پیکر لاغر دارد

از روی تخته ی در، پیکر او بردارید

چند تا خاطره ی سوخته از در دارد

با عبا زود بپیچید به هم پایش را

اینکه اینگونه تنش ریخته دختر دارد

پیکرش از چه چنین بین گذر افتاده

یک نفر نیست تنش را ز زمین بر دارد

لا اقل چند کفن بهر تنش آوردند

دست کم روی تن سوخته اش سر دارد

پسرش آمده بالای سرش اما باز

روضه خوان دل من روضه ی اکبر دارد

همه جا را تن صد چاک علی می بینم

بس که در پیکر خود زخم ز خنجر دارد

وحید محمدی

اشتراک گذاری این مطلب!

در اين زندان كه ره بسته است پرواز صدايم را

2ام اردیبهشت, 1396

 

در اين زندان كه ره بسته است پرواز صدايم را

نمي بينم كسي را جز خودم را و خدايم را

 

سرم را مي گذارم روي زانوهاي لرزانم

يكايك مي شمارم غصه هاي زخمهايم را

 

پريشان حالم و از استخوانم درد مي ريزد

نمي جويم زدست هركس و ناكس دوايم را

 

اگر چه زخم تن دارم كبودي بدن دارم

ولي خرج عبادت مي نمايم لحظه هايم را

 

حضور دانه ي زنجير در راه گلوگاهم

دو چندان مي نمايد بغض سنگين دعايم را

 

نمي گويم چه كردم تازيانه با وجود من

ببين پُر كرده خون پيكرمن بوريايم را

 

اگر بنشسته مي خوانم نمازم را در اين زندان

غل زنجيرها كوبيده كرده ساقي پايم را

علی اکبر لطیفیان

اشتراک گذاری این مطلب!

سلام، در همه ساعت سلام بر مهدی

31ام فروردین, 1396

 

دمی که حضرت قائم قیام خواهد کرد

حمایت اهل حق از آن امام خواهد کرد

امام بر همه حجت تمام خواهد کرد

به صالحان زمان سلام خواهد کرد

ز حال تا به قیامت سلام بر مهدی

خدا به خاطر او می دهد برکات

ز یمن این برکات ست چرخ را حرکات

ز نور اوست اگر هست بر جهان جلوات

بگو به حق علی بر جمال او صلوات

برای عرض ارادت سلام بر مهدی

سلام بر لحظاتی که ذکر می خواند

زمانه منتظر اوست خود نمی داند

همیشه نور پس ابر نمی ماند

خدا سر همه را دور او بگرداند

که اوست محو خلقت سلام بر مهدی

برون ز پرده جمال جمیل خواهد شد

معین دین خدای جلیل خواهد شد

به کعبه هم نفسش جبرئیل خواهد شد

بگو که دشمن مهدی ذلیل خواهد شد

نگار ما به سلامت سلام بر مهدی

طلاست مهدی و ما قیمتش نمی دانیم

کجا بود حرم غیبیش، نمی دانیم

چرا بریده ز ما ، علتش نمی دانیم

کی انقلاب کند ساعتش نمی دانیم

سلام، در همه ساعت سلام بر مهدی

کلامی زنجانی

اشتراک گذاری این مطلب!

شعرخوانی دختر شهید مدافع حرم برای رهبر انقلاب + فیلم

30ام فروردین, 1396

 

زینب باقری، دختر 5 ساله شهید مدافع حرم، عبدالله باقری، در سالروز تولد پدر شهیدش برای رهبر معظم انقلاب شعر خواند.
شهید مدافع حرم «عبدالله باقری» متولد 29 فروردین ماه سال 61 از اعضای تیم حفاظت سپاه انصارالمهدی(علیه السلام) که داوطلبانه برای دفاع از حریم اهل بیت (علیهم السلام) به سوریه رفته و در شب تاسوعا به دست تروریست‌های تکفیری در حومه شهر حلب به شهادت رسید. از این شهید والامقام، دو فرزند دختر به نام‌های محدثه 12 ساله و زینب 5 ساله به یادگار مانده است.

دانلود شعرخوانی دختر شهید مدافع حرم برای رهبر انقلاب

اشتراک گذاری این مطلب!

تو اگر آمده بودی همه انسان بودیم

25ام فروردین, 1396

 

کاشکی آمده بودی و زمین سرد نبود
این همه روی زمین آدمِ نامرد نبود

خسته‌ام! مهدیِ من! حال مرا می‌فهمی؟
حال من را که نصیبم به جز از درد نبود

تو بهاری و اگر آمده بودی؛ گل‌ها
دلشان منتظر حادثه‌ای زرد نبود

تو اگر آمده بودی همه انسان بودیم
نفسمان این همه هر جایی و ولگرد نبود

هیچ کس اهل ریاکاری و تزویر و فریب
هیچ کس مدعی آن چه نمی‌کرد نبود

ندبه‌ها و فرج و العجل و عهد… چه سود؟
کاش این شهر پر از آدمِ بی درد نبود…

وحیده افضلی

 

اشتراک گذاری این مطلب!

التماست می کنم آقا بیا

25ام فروردین, 1396

چرا دعا و اشک شب، به دل اثر نمی کند

به کلبه حقیر من، کسی نظر نمی کند

من و سکوت و هق هق و صدای آه و ناله ام

ز کوی دل شکستگان، کسی گذر نمی کند

سپاه ابرهه ز کین، دوباره حمله ور شد

ولی ز ترس، سینه را کسی سپر نمی کند

دروغ و دزدی و ربا، ترانه های پُر غنا

ز هر گناه زشت و بد، کسی حذر نمی کند

در این سرا که مردمان، به آب ناب تشنه اند

لبان تشنه را کسی، به آب، تر نمی کند

تمام شب به عشق صبح، سرود وصل خوانده ام

شب سیاه دوریت، چرا سحر نمی کند؟

ز زخم دشنة فراق، دلم به درد، گریه کرد

بیا که اشک درد دل، ز دل به در نمی کند

مهدی دیلمی

 

اشتراک گذاری این مطلب!

ما را خدا به عشقِ «حسین» آفریده است

25ام فروردین, 1396

 

ما را خدا به عشقِ «حسین» آفریده است
از او کریم‌تر همه عالم ندیده است

ریزه خورِ عطای حسینیم تا ابد
این لطف فاطمه است که بر ما رسیده است

دنبال زرق و برق جهان اهل عالمند
سینه زن حسین از این ها بریده است

این پرچم سیاهِ عزا آبروی ماست
ما را به برکتش خود زهرا خریده است

عرض نیاز پیش کریمان که عیب نیست
مولا همیشه حاجت نوکر شنیده است

بانی روضه حضرت خیر النسا شده است
از چشم مرتضی ز غمش خون چکیده است

جنت بهای یک نم اشک عزای اوست
یعنی بهشت حاصل اشک دو دیده است

از انعکاس ناله ی «نوحوا علی الحسین»
عمری نسیم غم به دل ما وزیده است

جسمش به خاک و راس منیرش به رویِ نی
مرکب به روی پیکر پاکش دویده است

با سنگ و نیزه حرمت او را شکسته اند
بیهوده نیست خواهر او قد خمیده است …

 

مجتبی قاسمی

اشتراک گذاری این مطلب!

نشسته عمه‌ی سادات در شام غریبانش...

24ام فروردین, 1396

در آستانهی ایام شهادت حضرت صدیقهی کبری (سلام‌الله‌علیها) پنجشنبه (۱۳۹۵/۱۲/۵) جمعی از شاعران مذهبی‌سُرا با رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کردند.
«نشسته عمه‌ی سادات در شام غریبانش…» عنوان شعری است که
در این دیدار جناب آقای رضا خورشیدی درباره‌ی «مدافعان حرم» خواندند.
پایگاه اطلاع رسانی KHAMENEI.IR در آستانه سالروز وفات حضرت زینب کبری سلام الله علیها، فیلم شعرخوانی ایشان در حضور رهبر انقلاب را منتشر می‌کند.

نشسته عمه‌ی سادات در شام غریبانش


با توجه به پهنای باند اینترنت خود ، می توانید این فیلم را با کیفیت های مختلف زیر دریافت نمایید :


http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
حرم یعنی نگاه آبی دریا و طوفانش
حرم یعنی تلاطم‌های امواج خروشانش

حرم یعنی دعا، یعنی توسل‌های در ندبه
حرم یعنی اجابت، زیر گنبد، بین ایوانش
 
حرم یعنی همان آب گوارا، ظهر تابستان
حرم یعنی همان خورشید دنیا، در زمستانش
 
حرم بید است، مجنون است، هرکس عاشقش باشد
میان بادها یک دم نمی خواهد پریشانش
 
حرم رود است، مشهود است، هرکس شاهدش باشد
شهادت می دهد راکد نخواهد ماند جریانش
 
و مادر گریه گریه، از حرم گفت و پسر فهمید
چه آشوبی‌ست در دلواپسی های فراوانش
 
پسر شوق پریدن را میان بال و پر حس کرد
پسر می رفت و مادر باز هم می شد غزل خوانش
 
حرم یعنی نگاه آبی دریا و طوفانش
تویی طوفان آن دریا، تویی موج خروشانش
 
اگر باران سنگ از آسمان بارید، چترش باش
که حتی نشکند در سنگ‌باران بغض گلدانش
 
 
پسر می‌رفت و مادر با طنین آیت الکرسی
سپرد او را به آغوش رسول‌الله و قرآنش
 
قد و بالای او را دید چندین بار با حسرت
فقط می‌گفت زیر لب: به قربانش، به قربانش
 
پسر رفت و فضای خانه را عطر حرم  پر کرد
و مادر ماند و عکسی در میان دست لرزانش
 
خبر آمد ولی مادر از احوال حرم پرسید
نپرسید از پسر هرگز میان بغض پنهانش
 
پسر برگشت و مادر از حرم می‌خواند و می‌دانست
نشسته عمه‌ی سادات در شام غریبانش

مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی

اشتراک گذاری این مطلب!

دوباره راهیِ پس کوچه های شاماتم

23ام فروردین, 1396

 

همیشه غرقِ غمم نقلِ این دقایق نیست

که حال و روزِ من آن حال و روز سابق نیست

من آن صنوبر خشکم که شعله ور شده ام

از آنچه فکر کنی بی تو پیر تر شده ام

نصیب من شده این قامتی که خم شده است

ز گریه نور دو چشمم چقدر کم شده است

مدینه بی تو برایم همیشه تاریک است

گمان کنم که زمان وصال نزدیک است

به خانه غصّۀ هجده شهید آوردم

سرِ شکسته و موی سپید آوردم

ز دست گریۀ ما اهل شهر خسته شدند

چقدر زینب و ام البنین شکسته شدند

هوای نوحه سرایی گرفته ایم حسین

چقدر روضه دوتایی گرفته ایم حسین

چقدر ما دو نفر مستمع شدیم و رباب

برای ما دو نفر خواند روضۀ غمِ آب

هنوز حرفِ نگفته زیاد دارم من

هنوز کرببلا را به یاد دارم من

هنوز  در تبِ داغِ خیام میسوزم

هنوز گریۀ بر توست کارِ هر روزم

هنوز ملتهب از بودنم به بزمِ مِی ام

هنوز در شوکِ دیدارِ تو به روی نِی ام

هنوز هر طرفی ظرف آب می بینم

مدینه را به سرِ خود خراب می بینم

هنوز جان به لبِ نعل و استخوان توام

هنوز گریه کنِ زخم خیزران توام

هنوز جسم علی اکبرت به یادم هست

هنوز تشنگیِ اصغرت به یادم هست

هزار مرتبه آنچه گذشت را دیدم

هزار مرتبه در خواب ، تشت را دیدم

نوشته روی دلم روضۀ مُفَصَّلِ تو

فضای سینۀ من شد کتابِ مقتل تو

قسم به تربتِ پنهان و خاکیِ مادر

مدینه بی تو به دردم نمی خورد دیگر

منی که آینۀ غصه های ساداتم

دوباره راهیِ پس کوچه های شاماتم

زِ قبرِ طفل تو باید غبار گیرم من

کنار قبر سه ساله ، قرار گیرم من

 مهدی مقیمی

 

اشتراک گذاری این مطلب!

مرثیه هایت آتشین زینب

23ام فروردین, 1396

 

آمدم سوی غمکده خانم !

که عزای تو آمده خانم !

اذن سینه زدن بده خانم!

جبل الصبر ! سیده خانم !

کوه ایمانی و یقین زینب!

خواهر غصه ! مادر غم ها !

رونوشت صلابت زهرا

ای شکوهت همیشه پابرجا

السلام علیک یا حلما

خانمی مؤمن و متین زینب!

معجزه به وضوح میکردی

هر نفس کار نوح میکردی

با دمت قبض روح میکردی

خوب فتح الفتوح میکردی

اسدالله چندمین زینب !

ادامه »

جسم من اینجاست ، روحم در کنار قبر تو

23ام فروردین, 1396

 

گریه کردم روضه ی سخت تو را یک سال و نیم

زهر شد در کام من آب و غذا یک سال و نیم

در شگفتم ، من که با تو زنده بودم روز و شب …

زنده ماندم بی وجودِ تو چرا یک سال و نیم ؟!

هیچ جا حتی گلستان هم دلم را وا نکرد

بعدِ تو هر چیز ، دق داده مرا یک سال و نیم

با سرِ تو سر شده روز و شبِ این سرنوشت

پیش چشمم بوده ای بر نیزه ها یک سال و نیم

“کاش می شد زودتر جانم شود تقدیم تو ” …

بوده بر روی لب من این دعا ، یک سال و نیم

ابرِ باران زای چشمم لحظه ای خشکی ندید

مثل طوفان بود ، این آب و هوا یک سال و نیم

جسم من اینجاست ، روحم در کنار قبر تو

هم در اینجا بودم و هم کربلا ، یک سال و نیم

 

ادامه »

واکنش آیت‌الله خامنه‌ای به شعر «علی ای همای رحمت»

22ام فروردین, 1396

 

«علی ای همای رحمت» مطلع شعری به‌یادماندنی از استاد شهریار در فضیلت مولای متقیان حضرت علی علیه‌السلام است که رهبر انقلاب اسلامی، آن را از جمله برترین اشعار در مدح امیرالمؤمنین علیه‌السلام دانسته‌اند. پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR به مناسبت ولادت حضرت علی علیه‌السلام گزیده‌ای از فیلم و متن بیانات رهبر انقلاب درباره‌ی اولین مواجهه‌ی ایشان با این شعر به‌یادماندنی استاد شهریار را برای نخستین‌بار منتشر می‌کند.

 
من از کجا با اسم شهریار و با شعر شهریار آشنا شدم؟ از آنجا که یک خواننده‌ی مذهبی -یعنی یک روضه‌خوان- که صدای خیلی خوشی هم داشت، در یک جلسه‌ای با آواز بسیار خوشی، شعر «علی ای همای رحمت»(۱) را خواند؛ در آن جلسه، گمانم هرکسی حضور داشت -که جلسه‌ی بزرگی هم نبود- نسبت به شاعر این شعر حسّاس شد که این شعر مال کیست؟ ما در مدح امیرالمؤمنین و از زبان گویندگان شعر زیاد شنیده بودیم، امّا این شعر یک طعم دیگری، یک فضای دیگری و یک باب تازه‌ای در این مقوله بود که قبل از آن، ما این‌جور شعری درباره‌ی امیرالمؤمنین نشنیده بودیم؛ هم لفظ زیبا بود:
 
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه‌ی سایه‌ی هما را
 این لفظ یک لفظ شیرین و شیوا و پرکننده‌ی ذهن انسان است؛ هم مضامین مضامین جدیدی بود:
 
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من‌
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
 
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سرِ چشمه‌ی بقا را
 
 گفتند مال شاعری است به نام شهریار؛ یعنی بنده در سنین مثلاً چهارده پانزده سالگی، با اسم شهریار آشنا شدم و رفتم دنبال دیوان شهریار، که در کتابخانه‌ی آستان قدس این دیوان بود؛ تازه چاپ شده بود؛ به نظرم یک دیوانِ سه یا چهار جلدی بود؛ گشتم این شعر را پیدا کردم، با اشعار دیگرِ او هم آشنا شدم. خب، حالا نکته‌ی این کجا است؟ آن شعری که در فاصله‌ی نه‌چندان طولانی از سروده شدن آن‌چنان رواج پیدا کند که به زبان روضه‌خوان و مدّاح و گوینده‌ی مذهبی برسد و در مجالس خوانده بشود، شعر ممتازی است. ما همیشه در اهمّیّت شعر دعبل خزاعی این را بیان میکردیم که دعبل در مروْ قصیده‌ی معروف خودش را بیان کرد -خواند، انشا کرد و گفت- در مقابل امام رضا (علیه‌السّلام)، وقتی که از خراسان برمیگشت، در بین راه‌های این شهرهای مرکزی، نزدیک قم و آن طرفها، وقتی که دزدها حمله کردند و قافله را لخت کردند و وسایلشان را جمع کردند، رئیس دزدها که نگاه کرد و دید وسائل افراد قافله جمع شده، به یک بیت از ابیات همان قصیده‌ای متمثّل شد، که آن قصیده اندکی قبل از آن -مثلاً چند ماه قبل- در مروْ خوانده شده بود. این سرعت حرکت شعر، نشان‌دهنده‌ی قدرت شعری شاعر است که میتواند زبان را آن‌چنان استخدام کند که بتواند در محیطها رواج پیدا کند. شعر شهریار این‌جور بود.
بیانات در دیدار میهمانان شرکت‌کننده در کنگره بزرگداشت استاد شهریار ۱۳۸۵/۶/۲۶
 

۱) شعر استاد شهریار در مدح امیرالمؤمنین علیه‌السلام:

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

به جز از علی که آرد پسری ابولعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که می‌تواند که به سر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را

به دوچشم خونفشانم هله ای نسیم رحمت
که زکوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که زجان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چو نای هر دم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را:

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی بنوازد آشنا را»

ز نوای مرغ یاحق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا
 
 
اشتراک گذاری این مطلب!

مجموعه اشعار آئینی ویژه ولادت حضرت امیر مومنان حضرت علی علیه السلام

21ام فروردین, 1396

 

هر نصر من الله به شمشیر علی بود

هر فتح قریب از دل چون شیر علی بود

در خیبر و بدرش همه یکپارچه گفتند:

پیروزی اسلام به شمشیر علی بود

آن رعشه که بر کاخ معاویه درافتاد

پیداست که از نعره ی تکبیر علی بود

در سینه اگر بغض علی داشت عجب نیست

چون سینه ی دشمن هدف تیر علی بود

یک قوم در اندیشه تحقیر علی بود

یک طایفه مشغول به تکفیر علی بود

گفتند و نماندند ولی نام علی ماند

الحق که علی شاهد تکثیر علی بود

حتی به سکوتش کمر تفرقه خم شد

این وحدت ما حاصل تدبیر علی بود

صد رنگ عوض کرد بشر در طی ایام

تاریخ کجا شاهد تغییر علی بود؟

فرمود که دوزخ چه بسا خلق نمی‌شد

در هر دل اگر مهر فراگیر علی بود

پیغمبر ما آینه ی حُسن خدا بود

در آینه هر آینه تصویر علی بود

هنگام سحر فاطمه بر منبری از نور

با یازده آیینه به تفسیر علی بود

از خاک نجف شاخه ی انگور بر آمد

این معجزه ی تاک به اکسیر علی بود

ایوان نجف! هان تو شهادت بده فردا

این دل همه ی عمر به تسخیر علی بود

حجت الاسلام جواد محمدزمانی

هر دل كه شكسته شد نوایی دارد

هر عاشق دل خسته ،دعایی دارد

ایوان نجف ،محو زیارت نامه

در “روز پدر” عجب صفایی دارد

***

در سینه ، دلى غرق گناه آوردم

با چشم تر و روى سیاه آوردم

آنجا چقدر زبان به لكنت افتاد

وقتى به ضریح تو پناه آوردم

محمدمهدی عبدالهی

ادامه »

ذکر ما یاعلی مدد باشد

21ام فروردین, 1396

 

ماهمه عبد آستان علی

تشنه لطف بی کران علی

سربلندیم روز محشر چون

هست در قلبمان نشان علی

 

هم خدا هم علی احد باشد

ذکر ما یاعلی مدد باشد

در رجب کل شهر فهمیدند

سیزده بهترین عدد باشد

 

آسمان را چقدر زیبا کرد

نام حیدر چقدر غوغا کرد

چه یلی آمده ست حق دارد

کعبه آغوش خود اگر وا کرد

 

کعبه را در امان گذاشت علی

روی کعبه نشان گذاشت علی

نه فقط روی شانه های نبی

پا به هفت آسمان گذاشت علی

 

عشق در سینه خداوند است

اوکه گنجینه خداوند است

ذات او غرق ذات حق باشد

حیدر آئینه خداوند است

 

ذکر ما هست در دو دنیا هو

نفسی تازه میکنم با هو

دم ایوان طلا دمم این است

یا علی یاعلی علی یا هو

امیر فرخنده

اشتراک گذاری این مطلب!

مرد بودن به سن وسال که نیست

18ام فروردین, 1396

چشمهایت به کربلا فهماند

مست بودن به قیل و قال که نیست

ظهر روز دهم نشان دادی

مرد بودن به سن وسال که نیست

 

یل شش ماهه ای،عجیب که نیست!

نوه یِ حیدری، جگرداری

بی جهت حرمله سه شعبه نساخت!

با عمو می پری،جگرداری

 

گریه هایت برای آب نبود

پدرت را غریب می دیدی

تا که پلک تو را عطش می بست

خواب شیب الخضیب می دیدی

 

حنجرت را بهانه می دیدند

بغض ِشان جنگ با علی دارد

کوفه با دیدنت هراسان گفت:

چقدرکربلا علی دارد!

 

خورجینی که درخیالِ خودش

سود خلخال ها کلان تر بود

ازهیاهویِ نیزه ها فهمید

از پدر هم سرت گران تر بود

 

رفتی از نیزه سر درآوردی

بین سرها،سری درآوردی

ناقه ی عمه را حجاب شدی

وقتی ازسایه معجر آوردی

وحید قاسمی

اشتراک گذاری این مطلب!

ای وجودت حیات‌بخش وجود

18ام فروردین, 1396

ای وجودت حیات‌بخش وجود

سائل درگهت کرامت و جود

مظهر کامل امام رضا

آفتاب دل امام رضا

قبلۀ حاجت همه، حرمت

دشمن و دوست سائل کرمت

ماه، آیینه‌دار طلعت تو

رخ شمس‌الشموس صورت تو

آیۀ هشت سورۀ نوری

به جوادالائمه مشهوری

خلف پاک مرتضایی تو

کوثر حضرت رضایی تو

ملک و جن و انس مهمانت

دو جهانی نشسته بر خوانت

کاظمینت درون سینۀ ما است

نجف و مکّه و مدینۀ ما است 

تو جوادی و ما گدای توئیم

هر چه هستیم خاک پای توئیم

لطف تو، عجز ما، بود معلوم

هر دو هستیم لازم و ملزوم

کرم و جود تا ادا گردد

هر جوادی پی گدا گردد

من اگر در گدائیم کاهل

تو به جود و کرامتی کامل

تو محمد ، علی است ابن و ابت

کنیه ابن الرضا ، تقی لقبت

تو گلی و وجود گلخانه

ای به ریحانه روح و ریحانه

رنگ رخسار مرتضی داری

نقش گلبوسۀ رضا داری

پدرت گفت نازنین پسرم

ای فدای تو مادر و پدرم

پدران تو برترین پدران

پسران تو بهترین پسران

یم جود و فتوّت اید همه

اهلبیت نبوّت اید همه

دلتان بحر بی کرانۀ علم

کیست غیر از شما خزانۀ علم؟

معدن خیر و مظهر خیرید

اول خیر و آخر خیرید

ابر باریده با ولای شما

خلق خلقت بود برای شما

همگی باب‌های ایمانید

امنای خدای رحمانید

تا صف حشر اصل هر کرمید

رکن ارکان و قادَةُ الاُمَم اید

علم‌ها قطره و تو دریایی

عالمی بنده و تو مولایی

دو جهان ذرّه و تو خورشیدی

که به قلب همه درخشیدی

پیش علم تو علم عالم چیست؟

در حضور تو پور اکثم کیست؟

تو به بزم سخن تکلم کن

تو به روی رضا تبسم کن

نفس حلم زنده از سخنت

بوسة علم بر لب و دهنت

یک کلام تو صد سپهر کمال

یک سؤال تو سی هزار سؤال

تو دهی، ای کرم گدای درت

حِرز مادر، به قاتل پدرت

ای خجل گشته دشمن از کرمت

ای مسیحا نیازمند دمت

تو که در هر دلی حرم داری

تو که با دشمنت کرم داری

تو که بر خشم خصم می‌خندی

به روی دوست در نمی‌بندی

اَنت بابُ المراد ادرکنی

یا امام جواد ادرکنی

سیّدی “میثم” ام قبولم کن

خاک ذریّۀ رسولم کن

غلامرضا سازگار

 

اشتراک گذاری این مطلب!

همه امروزها مثل غروب جمعه دلگیرند

18ام فروردین, 1396

 

نمی از چشم های توست چشمه، رود، دریا هم

کمی از رد پای توست جنگل، کوه ، صحرا هم

 

تو از تورات وانجیل و زبور از نور لبریزی

تو قرآنی ، زمین محو شکوهت، آسمان ها هم

 

جهان نیلی است طوفانی، جهان دلمرده ظلمانی

تویی تو نوح موسی هم، تویی تو خضر عیسی هم

 

نوایت نغمه ی داوود، حسنت سوره یوسف

مرا ذوق شنیدن می کشد شوق تماشا هم

 

تو آن ماهی که در پایت تلاطم می کند دریا

من آن دریای سرگردان دور افتاده از ماهم

 

اسیر روی ماه تو هواخواه نگاه تو

نشسته بین راه تو نه تنها من که دنیا هم

 

تمام روز ها بی تو شده روزمبادا  نه

که می گرید به حال و روز ما روز مبادا هم

 

همه امروزها مثل غروب جمعه دلگیرند

که بی توتیره و تلخ است چون دیروز فردا هم

 

جهانی را که پژواک صدایت را نمی خواهد

نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم

سیدمحمد جواد شرافت

اشتراک گذاری این مطلب!

ما که مستِ رخِ خوشبویِ حسینیم فقط!

17ام فروردین, 1396

 

ما گره خورده به گیسوی حسینیم فقط
در کمند خم ابروی حسینیم فقط

هر که با هر چه که مست است خودش می داند
ما که مست رخ خوشبوی حسینیم فقط

به دم حضرت عیسی چه نیاز است که ما
همگی زنده به یک هوی حسینیم فقط

این حسینیه دل وقف غم ارباب است
همه مداح و ثناگوی حسینیم فقط

بر در میکده از روی نیاز آمده ایم
در پی باده مینوی حسینیم فقط

هر کسی هست گرفتار رخ دلبر خویش
ما گرفتار گل روی حسینیم فقط

«کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نشود»
ما مسلمان شده ی کوی حسینیم فقط

یک نفر با سر زانوش به گودال آمد
همه دلواپس پهلوی حسینیم فقط

محمود مربوبی

اشتراک گذاری این مطلب!

وای من! از چه ندیدی حرم یار کجاست؟

14ام فروردین, 1396

 

ماه پـر فیض رجب، ماه نبـی، ماه خداست

ماه توبه، مه رحمت، مه ذکر است و دعاست

 

ماه از خــویش بریـدن بـه خـدا پیـوستن

خرم آن کس که به حق واصل و از خویش جداست

 

مـاه میـلاد شـریف دو محمّــد دو علـی

که پر از جلوۀ مـاه رخشان ارض و سماست

 

جمعــۀ اول ایــن مــاه، جمــال ازلــی

در تمـاشـای رخ حضـرت باقـر پیـداست

 

دوم مـاه رجـب عیـد بـزرگی دگـر است

عید میـلاد علـی‌ بـن‌ جـواد بن رضاست

 

سوم ماه رجـب آن دهمیـن حجت حـق

جگرش لختۀ خون از شرر زهـر جفاست

 

دهم ماه رجب بـا گل رخسار جـواد

موج‌زن رایحۀ عطـر ولایت بـه فضاست

ادامه »

دست تو دست مجتبای کریم

10ام فروردین, 1396

جلوه می بارد از جمال علی

جذبه می جوشد از جلال علی

هر که دارد خدا به خاطر اوست

هر که دارد خدا حلال علی

مرتضی را چه کار با عالم

هست عالم فقط وبال علی

ای نفسهات در خصال صدوق

ای بزرگیت از خصال علی

همه ی حرف توست قال نبی

همه ی حال توست حال علی

آمدی تا که با تو ما برسیم

ما همه میوه های کال علی

لطف زهرا تو را به ما دادند

از کرمخانه ی عیال علی

ادامه »

نیمه شبها گریه کن بسیار در ماه رجب

8ام فروردین, 1396

 

تا شود آیینه بی زنگار در ماه رجب

از خیال خویش سربردار در ماه رجب

چشم اگر دارید باران دعا را بشنوید

می چکد نور از در و دیوار در ماه رجب

کاش دور از مهر و تسبیح و ریا و جانماز

بازگردد رونق بازار در ماه رجب

باز شیخ ما به حرف آمد حدیث نفس گفت

عرض دین را برد دنیادار در ماه رجب

کاش برگردم به خود ای کاش برگردد به خود

شیخ بی عمامه و دستار در ماه رجب

اعتکاف و عشق یعنی گریه بر احوال خویش

نیمه شبها گریه کن بسیار در ماه رجب

سیزده شب معتکف در خم شدم تا پر شدم

از دعای حیدر کرار در ماه رجب

علی رضا قزوه

 

اشتراک گذاری این مطلب!

یاد سرباز شهید بی‌پلاک

7ام فروردین, 1396

دل دوباره عشق قسمت کرده است

یاد کاوه، یاد همّت کرده است

یاد سرداران بی سر کرده است

یاد بدر و یاد خیبر کرده است

یاد مجنون و شلـمچه کرده است

یاد غوغای حلبچه کرده است

یاد فکّه، یاد مهران کرده است

یاد نجوا‌های چمران کرده است

یاد سربندهای یا زهرا سلام الله علیه بخیر

یاد آن دل‌های چون دریا بخیر

یاد آن نام آوران بی‌ریا

یاد آن جان بر کفان جبهه‌ها

یاد سنگرهای توأم با صفا

نیمه شبها ذکر حقّ، یاد خدا

یاد سرباز شهید بی‌پلاک

یاد آن تن‌های افتاده به خاک

رحمان نوازنی

اشتراک گذاری این مطلب!

بی‌تو یاصاحب‌الزمان دردیم

6ام فروردین, 1396

ای نمی از عنایتت دریا
قطره‌ای از حکایتت دریا
دست ما خالی و لبت سرشار
واژه‌های روایتت دریا
پشت دیوار تشنگی ماندم
کاسه‌ی لطف آیتت دریا

ما نفس‌های عافیت سوزیم
که به دست تو چشم می‌دوزیم

بی‌تو یاصاحب‌الزمان دردیم
مثل پاییز خسته و زردیم
پیشکش در مسیر آمدنت
دل سرشار غصه آوردیم
بلکه با یک نگاه پر مهرت
به سر راه نور برگردیم

به دل تنگ ما نگاهی کن
عاشقت را به جاده راهی کن

منتظر مانده‌ایم برگردی
شعرها خوانده‌ایم برگردی
در هوای ظهور موعودت
اشک افشانده‌ایم برگردی
هرچه غیر از غم محبت را
از درون رانده‌ایم برگردی

کاش این روزها ظهور کنی
سهم ما جلوه‌ی حضور کنی

دست ما را بگیر آقا جان
جان ندبه… مجیر… آقا جان
ما گرفتار حب دنیاییم
لطف کن بر اسیر آقا جان
من گدایی که سخت محتاجم
تو امیری امیر آقا جان

می‌سزد سهم من دعا بشود
بوسه بر خاک کربلا بشود

کربلا معنی عزای دلت
اشک خون رمز کربلای دلت
زلف پر گرد و خاک حادثه‌ها
وزد از سمت کربلای دلت
تا ز عباس روضه می‌خوانند
می‌کنم یاد ضجه‌های دلت

نظری کن که روسفید شوم
و چه خوشتر اگر شهید شوم

 مصطفی کارگر

اشتراک گذاری این مطلب!

راه‌نما

4ام فروردین, 1396

 

راه‌نما

به مناسبت روز جهانی شعر پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR مجموعه‌ای از شعرخوانی‌های رهبر انقلاب را در نماهنگ «راه‌نما» منتشر می‌کند.

 

نماهنگ: راه نما

با توجه به پهنای باند اینترنت خود ، می توانید این فیلم را با کیفیت های مختلف زیر دریافت نمایید :

اشتراک گذاری این مطلب!

جانِ زهرا مبرم یک نفس از یاد

4ام فروردین, 1396

 

“تا مسیرم به درِ خانه ات افتاد…حسین" 
“خانه آباد شدم، خانه ات آباد…حسین" 
 
نه کلاسی نه کتابی نه قلمخانه و مشق
قلم و مشق و کلاسِ من و استاد…حسین
 
دل و دین داشتم و صبر و قراری، همه را 
مهر طوفانیِ تو داده سویِ باد…حسین
 
صیدِ دام تو شدم عزّت و جاهم دادی 
جان فدایِ کرمت حضرتِ صیاد…حسین
 
دلِ نالایق من تا به غمت گشت اسیر 
تازه شد شهرت من بنده ی آزاد…حسین
 
گر که خوبم اگرم بد، به تو من محتاجم 
جانِ زهرا مبرم یک نفس از یاد…حسین
 
قسمتم کن سفری جنت بین‌الحرمین 
با غبار حرم و صحن گوهرشاد…حسین
 
داریوش جعفری  
اشتراک گذاری این مطلب!

شاید کسی از راه بیاید که تو باشی

4ام فروردین, 1396

یک روز نوشتیم بر این آبی کاشی
شاید کسی از راه بیاید که تو باشی

یک چند گذشت و خبری از تو نیامد
دل ها متلاطم شد و کاشی متلاشی

یک روز گرفتار شک و شاید و تردید
یک روز غلط گیری و اشکال تراشی

روشن تر از آیات و روایات خدا کو؟
ما متن رها کرده به دنبال حواشی

اما کسی از راه می آید خبری هست
سوگند به فیروزه و گلدسته و کاشی

همسایۀ دیوار به دیوار کجایی؟
وقت است که جارو بزنی آب بپاشی

مهدی جهاندار

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

صبح نزول سوره کوثر مبارک است!

29ام اسفند, 1395

یا فاطمه ا‌شفعی لنا عنداللّه

این کیست، این که محو تماشای خود شده

پیش از ظهور، مادرِ بابای خود شده

 در بی زمانِ مانده به میلاد، سر بلند

از امتحانِ روشن فردای خود شده

با سیزده مناره خدا را صدا زده

قد قامت بلند مصلّای خود شده

منظومه های شمسی او بی نهایتند

گرم شکوه دیدن ژرفای خود شده

عقل فرشته ها که به جایی نمی رسد

خود پاسخِ شگفت معمّای خود شده

حالا علی برای علی جلوه کرده است

آئینه ی تلألؤ همتای خود شده

اصلاً خدا هر آن چه که می خواست، او شده

این کیست این که حضرت زهرای خود شده؟!

اشراق آسمانیِ رازِ تبارک است

صبح نزول سوره کوثر مبارک است!

حسن لطفی

اشتراک گذاری این مطلب!

حُسنِ تو داده به من لذت بینایی را

28ام اسفند, 1395

 

حُسنِ تو داده به من لذت بینایی را
عشقِ تو برده ز دل، وحشت تنهایی را

ماه گردون به تماشای تو خم کرده کمر
که نمایان کنی آن سینه سینایی را

صید دام تو رهایی نتوان یافت ز بند
گر پریشان کنی آن زلف چلیپایی را

هرکه عاشق به تو شد، از همه هستی بگذشت
پاکبازت چه کند لذت دنیایی را؟

حیف باشد که بمیرد بشر و ترک کند
از گلستان رُخت این همه زیبایی را

صف مژگان تو را دیدم و گفتم جانا
کرده ای بهرِ که اینگونه صف آرایی را؟

معجزِ حضرت عیسی مگر اندر دم توست
که چنین رام نمودی دل هرجایی را

پیرِ ما خال لبت دید و گرفتار تو شد
چه خوش آموخت به ما شیوه شیدایی را

“کربلایی” به کمند تو گرفتار بود
عشقت آموخت به ما شیوه شیدایی را

مرحوم استاد نادعلی کربلایی

 

اشتراک گذاری این مطلب!

جمعه ها...

26ام اسفند, 1395

بسم الله النور

در اضطراب چه شب‌ها که صبح شان گم شد
چـه روزهـا کــــه گـرفـتـــــار روز هـفــــتـم شد

چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسید
و جـمـعــــه روز تـفــــرّج بـــــرای مـــــردم شـد!

چه قــدر شنبـه و یـک شنبـه و دوشنـبه رسید
ولی همـیشه و هـر هـفـتـه جـمـعـه ‌هـا گم شد

چه هفته‌ها که رسید و چه هفته‌ها که گذشت
شمـارشی کــه خلاصـه بـه چـنـد و چـنـدم شد

و هـفـتـه‌ای که فـقـط ریـشه در گذشتن داشت
بـرای شعـله کـشیـدن بـه خـویـش هـیـزم شد

نـه شنـبـه و نـه بـه جـمـعـه، نـه هیـچ روز دگر
در انتــظار تـو قـلـبـی پـــر از تـلاطـــــم شد !؟

کـــدام جــمـعـه‌ مـــوعـــود می‌زنـی لـبـخـنـد
بـه این جـهـان کـه پـر از قـحطی تبسم شد؟

بــرای آمــدنـت جـــمــعــه‌ای مـعـــیــن کـــن
کـه هـفتـه‌ها همـه‌شـان خـالی از تـرنـم شد

 اللهم عجل لمولانا الغریب الفرج

 

اشتراک گذاری این مطلب!

دمی که حضرت قائم قیام خواهد کرد

25ام اسفند, 1395

دمی که حضرت قائم قیام خواهد کرد

حمایت اهل حق از آن امام خواهد کرد

امام بر همه حجت تمام خواهد کرد

به صالحان زمان سلام خواهد کرد

ز حال تا به قیامت سلام بر مهدی

خدا به خاطر او می دهد برکات

ز یمن این برکات ست چرخ را حرکات

ز نور اوست اگر هست بر جهان جلوات

بگو به حق علی بر جمال او صلوات

برای عرض ارادت سلام بر مهدی

سلام بر لحظاتی که ذکر می خواند

زمانه منتظر اوست خود نمی داند

همیشه نور پس ابر نمی ماند

خدا سر همه را دور او بگرداند

که اوست محو خلقت سلام بر مهدی

برون ز پرده جمال جمیل خواهد شد

معین دین خدای جلیل خواهد شد

به کعبه هم نفسش جبرئیل خواهد شد

بگو که دشمن مهدی ذلیل خواهد شد

نگار ما به سلامت سلام بر مهدی

طلاست مهدی و ما قیمتش نمی دانیم

کجا بود حرم غیبیش، نمی دانیم

چرا بریده ز ما ، علتش نمی دانیم

کی انقلاب کند ساعتش نمی دانیم

سلام، در همه ساعت سلام بر مهدی

اشتراک گذاری این مطلب!

آقا به خاطر دل زینت ظهور کن

23ام اسفند, 1395

این روزها که شیعه کشی رخ نموده است

شاید نوید آمدنت را دلالت است


آقا! شکایت دلمان را کجا بریم

“عجّل علی ظهور” شما اوج حاجت است


کوفی شده زمانه و هیچ اعتماد نیست

حتی به حرف ما که دعامان شهادت است…


آقا به خاطر دل زینب ظهور کن…

در سوریه حضور حرامی جسارت است


آقا قبول! منتظرانت کجا و من

وقتی تمام زندگی ام غرق حسرت است


اینجا به بغض های حسن خیره مانده ام…

در کوچه ای که مادرتان بی حمایت است…


قصدم گریز نیست به صحرای کربلا…

آنجا که ناله ی همگان وا مصیبت است

 

اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

اشتراک گذاری این مطلب!

با آمدنش بهار هم می آید

23ام اسفند, 1395


یار آمده و نگار هم می آید     با آمدنش بهار هم می آید

احیاگر دین احمدی یعنی که     آن دلبر تکسوار هم می آید

 

اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

 

اشتراک گذاری این مطلب!

بنال ای دل شبِ ام البنین است

21ام اسفند, 1395

بنال ای دل شبِ ام البنین است
شب تاب و تبِ ام البنین است

صدای قطره‌های آب لرزان
غم روز و شبِ ام البنین است

به طفلان حال عباسش بگوید
وفا چون مذهبِ ام البنین است

میان ناله‌ها امشب بنالد
اباالفضلم گلِ ام البنین است

اگر شد کار عباسش دلیری
شجاعت مکتبِ ام البنین است

اگر عباس او باب کرم شد
سخاوت منسبِ ام البنین است

کتاب غیرت و عشق و شهادت
نمی از مشربِ ام البنین است

حسن فطرس

اشتراک گذاری این مطلب!

تو ماهِ جهانی، منِ آواره زمینم

20ام اسفند, 1395

چشمان قشنگ تو مجسّم شدنی نیست
آهنگ دلم بی تو منظّم شدنی نیست

قسمت نشد آخر که تو را سیر ببینم
حتّی شده در خواب، که آن هم شدنی نیست

در کار من افتاده هزاران گره ی کور
تنها گره عشق است که محکم شدنی نیست

تو ماه جهانی، منِ آواره زمینم
این فاصله بین من و تو کم شدنی نیست

کمتر گله کن از من و دیوانگی من
این عاشق دیوانه که آدم شدنی نیست

فرهاد شریفی

 

اشتراک گذاری این مطلب!

گرگ درون

20ام اسفند, 1395

هرکه گرگش را دراندازد به خاک

رفته رفته مى‌شود انسان پاک

 

هرکه با گرگش مدارا مى‌کند

خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند….

 

دانلود شعر گرگ با صدای فریدون مشیری

 

گفت دانایى که گرگى خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر

… لاجرم جارى است پیکارى بزرگ
روز و شب مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست

اى بسا انسان رنجور و پریش
سخت پیچیده گلوى گرگ خویش

اى بسا زور آفرین مردِ دلیر
مانده در چنگال گرگ خود اسیر

هرکه گرگش را دراندازد به خاک
رفته رفته مى‌شود انسان پاک

هرکه با گرگش مدارا مى‌کند
خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند

هرکه از گرگش خورد دائم شکست
گرچه انسان مى‌نماید، گرگ هست

در جوانى جان گرگت را بگیر
واى اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیرى گرکه باشى همچو شیر
ناتوانى در مصاف گرگ پیر

اینکه مردم یکدگر را مى‌درند
گرگهاشان رهنما و رهبرند

اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگها فرمان روایى مى‌کنند

این ستمکاران که با هم همرهند
گرگهاشان آشنایان همند

گرگها همراه و انسانها غریب
با که باید گفت این حال عجیب

فریدون مشیری

اشتراک گذاری این مطلب!

خواب چشمان تو دیدم که مسلمان شده ام

19ام اسفند, 1395

خواب چشمان تو دیدم که مسلمان شده ام
باده از دست تو نوشیدم و سلمان شده ام

غرق رویای تو بودم دل شب تا دم صبح
زان که بیدار شدم سخت پشیمان شده ام

یار دیرینه من، کودکیم با تو گذشت
نان تو خورده ام و عاشق این نان شده ام

من شنیدم به گدایان ز کرم می بخشی
زین سبب آمدم و دست به دامان شده ام

من کجا… سفره ارباب کجا… شاه کجا
بیشتر از طلبم دادی و حیران شده ام

گوشهٔ مجلستان را به جهانی ندهم
وارد سلطنت ملک سلیمان شده ام

شجره نامه من در حرم کربُ‌بلاست
من عراقیم و چندیست به ایران شده ام

به سرم باز زده حال و هوای حرمت
که دخیل حرم شاه خراسان شده ام

محمد قاجار

اشتراک گذاری این مطلب!

و چه خوشتر اگر شهید شوم

19ام اسفند, 1395


 
 دلتنگ تو هستم یا امام زمان عجل الله تعالی فرجه

***

ای نمی از عنایتت دریا
قطره‌ای از حکایتت دریا
دست ما خالی و لبت سرشار
واژه‌های روایتت دریا
پشت دیوار تشنگی ماندم
کاسه‌ی لطف آیتت دریا

ما نفس‌های عافیت سوزیم
که به دست تو چشم می‌دوزیم

بی‌تو یاصاحب‌الزمان دردیم
مثل پاییز خسته و زردیم
پیشکش در مسیر آمدنت
دل سرشار غصه آوردیم
بلکه با یک نگاه پر مهرت
به سر راه نور برگردیم

ادامه »

پیش این خانه، بهشت آسمان باشد کدام؟

14ام اسفند, 1395

علی فردوسی به مناسبت فرا رسیدن ایام فاطمیه سلام الله علیها قطعه شعری را سروده است.
به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، همزمان با آغاز ایام فاطمیه سلام الله علیها بسیاری از شاعران و هنرمندان جوان و پیشکسوت جوان کشورمان دست به قلم می‌برند و با سرودن اشعاری ارادت خودشان را به محضر مبارک حضرت زهرا سلام الله علیها ابراز می‌کنند.

در همین راستا، علی فردوسی، شاعر جوان و آئینی کشورمان قطعه شعری را سروده است که در ادامه منتشر می‌شود:

دشمن است این پشتِ در یا میهمان؟ باشد کدام؟
مانده‌ام تکلیفِ در، در این میان باشد کدام؟

وا شود یا بسته باشد؟ میهمان یا دشمن است؟
ای کلونِ در بگو با میزبان باشد کدام؟

آرزو می‌کرد هر جا باشد الّا روی در
این میان تقصیر میخ بی‌زبان باشد کدام؟

گرچه دشمن بود و می‌دانست، اما باز کرد
تا بدانی فرق او با دیگران باشد کدام

ای لغت‌دان! بعد از این از سینه‌ی حیدر بپرس
تا بفهمی معنی آتشفشان باشد کدام

خانه‌ای امن است اینجا، خانه آل عباست
پیش این خانه، بهشت آسمان باشد کدام؟

روی دوش مرتضی و دستپخت فاطمه
ای یتیم کوفه، عطر و طعم نان باشد کدام؟

سائلی خانم گرفت و سائلی هم پیرهن
مانده‌ام خوشبخت‌تر در بینشان باشد کدام؟!

علی فردوسی

اشتراک گذاری این مطلب!

نوشتم انتظارت میکشد این جمع را آخر

13ام اسفند, 1395

چه رونق دارد این ایام کارو بار بعضی ها

بیایی میشود راکد یقین ، بازار بعضی ها

 

بگویم یا نگویم چیز هایی را که میدانم

شما حتما خبر دارید از آمار بعضی ها

 

برای یار گیری مدعی ها قد علم کردند

گروهی با گروهی جمع ، بعضی یار بعضی ها

 

شبیه سامری بسیار گرداگرد این مردم

شبیه قوم موسائیم در افکار بعضی ها

 

نوشتم انتظارت میکشد این جمع را آخر

چه راحت خط زده این مشق را خودکار بعضی ها

 

شما در کوچه های شعر ها تنها ترین مردی

شما که گم شدی چندیست در اشعار بعضی ها


سید حسن رستگار

اشتراک گذاری این مطلب!

به وقت کارزار مرگ تنها دلخوشیم این است

10ام اسفند, 1395

تو آن رازی که تا روز جزا افشا نخواهد شد
شب قدری تو! هرگز مثل تو پیدا نخواهد شد

نه آسیه، نه حوا و نه مریم؛ تا قیامت هم
کسی هم رتبه ی صدیقه ی کبرا نخواهد شد

تو را کوثر لقب داده خدا؛ خیر کثیری تو
به غیر از تو کسی تاویل “اَعطَینا” نخواهد شد

فقیران و یتیمان و اسیران یکصدا گفتند:
رقیب دست بخشایشگرت دریا نخواهد شد

نه خورشید و نه مهتاب و نه فانوس و نه آیینه
زمین روشن بدون زهره ی زهرا نخواهد شد

تو خورشیدی دم صبح و ستاره موقع مغرب
تو که باشی جهان مقهور ظلمت ها نخواهد شد

“بحق فاطمه” گفتیم بعد از ذکر “یا فاطر”
که “یافاطر” بدون “فاطمه” معنا نخواهد شد

خداوند آفرید او را برای تو که می دانست
کسی غیر از علی با فاطمه همتا نخواهد شد

علی گفتم که نام دیگر زهرای مرضیه ست
علی که شعر من بی نام او زیبا نخواهد شد

علی که خالقش بوده ثناگویش یقینا پس
مدیح گوشه چشمش هم به شعرم جا نخواهد شد

علی که نام او رمز ورود در سماوات است
بدون نام او درهای جنت وا نخواهد شد

دم من حیدر است و بازدم زهراست دم به دم
بدون عشقشان امروز من فردا نخواهد شد

به وقت کارزار مرگ تنها دلخوشیم این است
که هرکس عاشق این دو شود تنها نخواهد شد

علی از روز اول شد ابوالشیعه پس این گونه
کسی جز فاطمه مادر برای ما نخواهد شد

سیدعلیرضا شفیعی

اشتراک گذاری این مطلب!

بادا که تا همیشه بمانیم با علی...

10ام اسفند, 1395

شعرخوانی جناب آقای محمدجواد شرافت درباره وحدت مسلمین در سیره‌ی امیرالمؤمنین علیه‌السلام

در آستانهی ایام شهادت حضرت صدیقهی کبری (سلام‌الله‌علیها) پنجشنبه (۱۳۹۵/۱۲/۵) جمعی از شاعران مذهبی‌سُرا با رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کردند.
«بادا که تا همیشه بمانیم با علی…» عنوان شعری است که
در این دیدار جناب آقای محمدجواد شرافت درباره‌ی «وحدت مسلمین در سیره‌ی امیرالمؤمنین علیه‌السلام» خواند. پس از این شعرخوانی، رهبر انقلاب با تحسین وی فرمودند:

«آفرین، آفرین؛ خیلی خوب بود. خیلی، خیلی. یعنی شعر خیلی لازمی بود. این‌جور شعرها [لازم است]، بعضی‌ها واقعاً نمی‌فهمند چه‌کار دارند می‌کنند. البته بعضی‌ها هم می‌فهمند و میکنند لکن خیلی‌ها هم نمی‌فهمند که چه‌کار دارند می‌کنند. خون مسلمان‌ها را به زمین می‌ریزند؛ دنیای اسلام را گرفتار نقشه‌ی انگلیس و ام‌آی۶ و سیا و این‌ها می‌کنند؛ در خدمت آن‌ها قرار می‌گیرند. بعضی‌هایشان نمی‌فهمند و بعضی‌هایشان هم می‌فهمند.» ۱۳۹۵/۱۲/۵

بادا که تا همیشه بمانیم با،علی…

با توجه به پهنای باند اینترنت خود ، می توانید این فیلم را با کیفیت های مختلف زیر دریافت نمایید :

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

دارد دل ما راه نجاتی دیگر
در مشهد و در قم عتباتی دیگر
بر بانوی باکرامت قم صلوات
بر شاه خراسان صلواتی دیگر

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
سلمان کیستید؟ مسلمان کیستید؟
با این نگاه، شیعه‌ی چشمان کیستید؟

با این نگاهِ شعله‌ور از برق افتراق
با این نگاهِ خط‌زده بر خطبه‌ی وفاق

با این نگاهِ پر شده از خط فاصله
دور از ملاحظات روایات واصله

با کیست این نگاه، پی چیست این نگاه؟
آیینه‌ی نگاه علی نیست این نگاه

چشم علی که محو افق‌های دور بود
از درد و داغ شعله‌ور اما صبور بود

چشمی که خطبه خطبه نگاهی شگرف داشت
چشمی که با همیشه‌ی تاریخ حرف داشت

آن حرف‌ها چه ژرف، چه ژرفند، خوانده‌اید؟
آن حرف‌ها شگفت و شگرفند، خوانده‌اید؟

از درد بی‌امان چه بگویم؟ شنیده‌اید
از خار و استخوان چه بگویم؟ شنیده‌اید

مولا رسیده بود به سوزان‌ترین مصاف
اما نبرد دست به شمشیر اختلاف

تیغی که در مصاف به فریاد دین رسید
این‌بار در غلاف به فریاد دین رسید

چون لیلة‌المبیت علی از خودش گذشت
آتش به سینه داشت ولی از خودش گذشت

آتش به سینه داری اگر، شعله‌ور مباش
هیزم بیار سوختن خشک و تر مباش

دامن مزن به آتش این قیل و قال‌ها
از حق بگو چنانکه علی گفت سال‌ها

از حق بگو ولی نه به توهین و افترا
با منطق علی نه به توهین و افترا

القصه سیره‌ی علوی اینچنین نبود
تاریخ را بخوان اخوی، اینچنین نبود

بادا که تا همیشه بمانیم با علی
سلمان شویم و مسلم این راه، یاعلی

اشتراک گذاری این مطلب!

اشعار فاطمی؛ ویژه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

8ام اسفند, 1395
شاعران با زبان شعر، عشق و ارادت خود را به بهترین بانوی عالم؛ حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها به تصویر می کشند. ما نیز به مناسبت شهادت آن یگانه بانوی اسلام، بخشی از اشعاری که در وصف ایشان سروده شده را در این گزارش آورده ایم.
 
نتیجه تصویری برای فاطمیه
 

لبخند تو غم داشت… علی را نگران کرد
غمگین و غم انگیزترین مردِ جهان  کرد
 
لبخند تو آن روز پس از دیدن تابوت
گل بود که رویید، ولی زود خزان کرد
 
اصلا تو بگو فاطمه جان می شود آیا
دریایِ مرا در دلِ یک قطره نهان کرد؟
 
مثل تو کمانی شده ام پشت مرا خم
مرهب نتوانست ولی زخمِ زبان کرد…
 
زخمی که غم حمزه به قلبِ نبی انداخت
تابوتِ تو با قلبِ علی بدتر از آن  کرد
 
کوچه…در و دیوار… و آن چادر خاکی
بعد از تو مرا پیرترین مردِ جهان کرد
 
ابراهیم زمانی
 

 

صاحب نفسان خاک در حضرت زهرا
محتاج دعای سحر حضرت زهرا
 
چون فضه و اسما همه شب گرم طواف است
جبریلِ امین دورِ سر حضرت زهرا
 
من معتقدم شعبه ای از عرش الهی است
آنجا که بیفتد نظر حضرت زهرا
 
ای کاش که باشیم فقط یک شب جمعه
در کربُ‌بلا همسفر حضرت زهرا
 
دارد به دلش هول و ولا ضد ولایت
تا چادر خاکی است سر حضرت زهرا
 
در پیش دو چشمان علی و حسنینش
خون کرد مغیره جگر حضرت زهرا
 
هستند چهل بی سر و پا متهمانِ
آتش زدن بال و پر حضرت زهرا
 
غم بیشتر از این؟ که علی خانه نشین شد
تا شد، ز خجالت کمر حضرت زهرا
 
محمدحسین رحیمیان

ادامه »

اشك مرا بگیر و ببر نزد فاطمه

8ام اسفند, 1395

لطفی نما غلام به لب جان رسیده را

بشنو فغان این دل در خون تپیده را

چشمی دگر بده صنما تا كه بنگرم

آن خال گوشۀ لب تو آرمیده را

روح لطیف تو نفس پاك و حق تو

در بند خود كشیده صفای سپیده را

صف بسته اند سرو و صنوبر به راه تو

تا خم كنند پیش تو قد كشیده را

امشب بیا كه سینه پراز شور عشق توست

تا فرش پای تو بنمایم دو دیده را

جانا… دلم هوای تو كرده تفضّلی

وقف تو كرده ام دل از غم رمیده را

پرده بكش ز چهره ببینم دمی تو را

بر من نشان بده وجنات ندیده را

شد فاطمیه و دل ما مست فاطمه است

بر ما عیان نما حرم آن شهیده را

اشك مرا بگیر و ببر نزد فاطمه

مرهم گذار زخم تن قد خمیده را

ما را ببر به علقمه یا اینكه خود بیا

تشریح كن قصۀ چشم دریده را

تیغ دو سر بكش ز نیام و بریز سر

بستان تقاص خون سرِ  سر بریده را

اشتراک گذاری این مطلب!

از لطف فاطمه است، اگر شیعه حیدری است

7ام اسفند, 1395

وقتی هوای روضه ما باز مادری است

حال و هوای گریه ما جور دیگری است

وقتی که مادر همه ماست فاطمه

حسی که بین ماست، همانا برادری است

مداح و روضه خوان و سخنران و چای ریز

کارِ تمام ما درِ این خانه نوکری است

شاهان روزگار به ما غبطه می خورند

این نوکری خودش به خدا عین سروری است

این اشک ها نشان دل بی قرار ماست

عالم بداند اینکه دل شیعه مادری است

زهراست آن که وصف شکوهش نگفتنی است

زهراست آنکه شأنِ مقامش پیمبری است

زهراست آن که ام ابیهای احمد است

زهراست مادر همه ما، چه مادری است

زهراست آن که شیعه به او کرده اقتدا

از لطف فاطمه است، اگر شیعه حیدری است

زهراست آنکه در ره حیدر خمیده شد

بگذاشت سر به پای ولایت … شهیده شد

وحید محمدی

اشتراک گذاری این مطلب!

من گریه می‌کنم که مصفا کنی مرا

7ام اسفند, 1395

من گریه می کنم که مصفا کنی مرا
شاید غبار چادر زهرا کنی مرا
ابن الکریم بر در تو سائل آمده
دور از کرامت است ز سر وا کنی مرا

این روزها بدون تو ما گریه می کنیم
بی تو میان خوف و رجا گریه می کنیم

چشمان جاده از غم هجرت پر آب شد
قلب قلم به دست دل من کباب شد
آنقدر که نیامدی و من ندیدمت
این چند خط بدل به هزاران کتاب شد

باشد تمام می کنم این اشک و آه را
باشد تمام می کنم عمر تباه را

بیچاره من که این همه از عشق خوانده ام
اما به پای عشق قریبت نمانده ام
تنها دلم خوش است در این فاطمیه هم
دل را به خاک خیمه سبزت رسانده ام

با حال گریه روضه نوشتم خودت بخوان
گرچه بدم نرو تو کنارم بمان بمان

این روضه را به نام تو آغاز می کنم
این صفحه را برای تو من باز می کنم
اینجا نوشته مادر تو سینه اش شکست
گریه ز میخ خونی لجباز می کنم

این چند سطر روضه برای همه بس است
آقا ببخش میوه باغ تو نارَس است

جعفر ابوالفتحی

 

اشتراک گذاری این مطلب!

سلام عاشقان بر حضرت عشق!

6ام اسفند, 1395

آشفتۀ كار روزگاریم! ولى…

عمریست كه در حضور یاریم! ولى…

مولاى زمان! اجازه! عرضى داریم:

هرجمعه به جاده، چشم داریم ! ولى…

***

در قلب زمین ،عشق به جانان جاریست

در نبض زمان، نالۀ هجران جاریست

از چشم تر چشمۀ جوشان دعا

هر جمعه فقط ،ندبۀ باران جاریست

***

خدا را شکر بهر نعمت عشق!

ندارم حاجتی جز دولت عشق!

دوبیتی لب گشوده صبح جمعه :

سلام عاشقان بر حضرت عشق!

***

 محمد مهدى عبدالهى

اشتراک گذاری این مطلب!

عزت بى تو را نمیخواهیم

5ام اسفند, 1395

سلک عشاق ، غیر خلوت نیست

خلوت ماست روضه , جلوت نیست

ما همینجا توجه محضیم

احتیاجى به کنج عزلت نیست

همه هستند ، انبیا حتى

مجلس آفتاب خلوت نیست

لحظه اى اشک , لحظه اى شکریم

نعمتى قد شکر نعمت نیست

ما همه قنبریم ، یک نفریم

جمع ما وحدت است ، کثرت نیست

گریه اى جمع کن که باید رفت

وقت خیلى کم است ، فرصت نیست

دل به صحرا زدن تلاش من است

این جهان جاى استراحت نیست

آه و افسوس میخورد هر شب

آنکه سفره نشین هیئت نیست

علت رحمت خدا گریه ست

هر کجا گریه نیست ، رحمت نیست

هر که ناراحت از فراق نشد

در لیالى قبر راحت نیست

خون دل جاى خون تن دادیم

شان گریه کم از شهادت نیست

گنج نابرده رنجمان بخشید

لطف زهرا به شرط خدمت نیست

در عبادت عبودیت باید

طاعتى بهتر از اطاعت نیست

ما تو را بین خواب هم دیدیم

خواب عشاق خواب غفلت نیست

جنت آنجاست که شما هستید

جنت بى شما که جنت نیست

همه سرمایه دار حب توایم

گنجى اندازه ى محبت نیست

عزت بى تو را نمیخواهیم

عزت بى تو غیر ذلت نیست

حرف تو حجت است و غیر از تو

هیچکس بر ائمه حجت نیست

تو اگر خانه دار این بیتى

خانه دارى کم از نبوت نیست

علی اکبر لطیفیان

اشتراک گذاری این مطلب!

با عمر کمت خیر کثیری زهرا

4ام اسفند, 1395

در عالم وحی بی نظیری زهرا

در هر دو جهان تو دستگیری زهرا

هر چند که بود عمرت ای گل کوتاه

با عمر کمت خیر کثیری زهرا

***

ای بر دل و جان خسته ی ما آگاه

بر شیشه ی دل نشسته از حسرت آه

ما را بنواز با نگاهی گهگاه

یافاطمة اشفعی لنا عند الله

سید روح الله موید

اشتراک گذاری این مطلب!

مجبورم اگر که از تو رو می گیرم

2ام اسفند, 1395

با این غم پُر حاشیه خو می گیرم

مجبورم اگر که از تو رو می گیرم

یک گوشه حسن(علیه السلام) به حال من می گرید

تا با کمک فضه وضو می گیرم!

مرضیه عاطفی

اشتراک گذاری این مطلب!

به دعای فرج جمع، اثر نزدیک است

29ام بهمن, 1395

از آنجایی که روز جمعه متعلق به آقا امام زمان (عج) است، بر آن شدیم تا جمعه هایمان را به اشعاری با مضمون انتظار پیوند بزنیم. شعر انتظار این هفته را در سروده «محسن عرب‌خالقی» بخوانید.

خبری می رسد از راه، خبر نزدیک است
آب و آیینه بیارید سحر نزدیک است

طبق آیات و روایات رسیده اِی قوم!
جمعۀ آمدن او به نظر نزدیک است

عاقبت فصل زمستان به سرآید روزی
باز هم گل دهد این باغ، ثمر نزدیک است

قطره چون رود شود راه به جایی ببرد
به دعای فرج جمع، اثر نزدیک است

با ظهورش حرم فاطمه را می سازیم
بار بربند برادر، که سفر نزدیک است

راهِ دور دل ما تا به در خیمۀ او
از در خانۀ زهرا چقدر نزدیک است

آه گفتم که «درِ خانه» و یادم آمد
غربت مادر و اندوه پدر نزدیک است

گر چه از آتشِ در سوخته جانم اما
بیشتر روضۀ کوچه به جگر نزدیک است

باز کابوس سراغ پسری آمده است
باز می لرزد و انگار که شر نزدیک است

مادرت را ببر از رهگذر نامردان
کوچه بند آمده از کینه، خطر نزدیک است

تا که افتاد زمین، زلزله در عرش افتاد
هاتفی گفت: قیامت به نظر نزدیک است

دو قدم رفته نرفته نفسش بند آمد
پسرش گفت بیا، خانه دگر نزدیک است

داغ مادر به جگر می رسد اما انگار
اثر داغ برادر به کمر نزدیک است

محسن عرب‌خالقی

اشتراک گذاری این مطلب!

این هفته هم گذشت ندیدم نگار را

29ام بهمن, 1395

من گریه می كنم سحر انتظار را

تا كه به سینه ام برسانی قرار را

دارد بدون تو سپری میكند دلم

این جمعه های پرغم و ناسازگار را

وقتی كه با قدوم تو ما زنده می شویم

باید به پای تو بنویسم بهار را

 

دارم غروب جمعه به این فكر میكنم

این هفته هم گذشت ندیدم نگار را

 

من مطمئن شدم كه دلت را شكسته ام

وقتی شكستم آن همه قول و قرار را

من را به پایبوسی خود مفتخر كن و

من هم به چشم می كشم این افتخار را

 

پیراهن سیاه تنم بیرق عزاست

از من نگیر این سند  اعتبار را

ای كاش صحن حضرت زهرا پس از ظهور

روزی ببیند این  همه خدمتگذار را

امن یجیب كیست كه میخواهد اینچنین

از حق شفای مادر در احتضار را

رضا تاجیک

اشتراک گذاری این مطلب!

دست ما نیست اگر دست به دامان توییم

28ام بهمن, 1395

دست ما نیست اگر دست به دامان توییم

فاطمه خواسته که… بی سر و سامان توییم

 

تا ببینیم کمی از وجنات نبوی…

تشنه ی دیدن رخسار درخشان توییم

 

به نگاهی،” به دعایی دل ما را دریاب!”

که اسیر کرم و شیوه ی احسان توییم

 

مادر تو اگر امروز مدد فرماید…

تا ابد ماه علی! بر سر پیمان توییم

 

از دم شعله ورت محفل ما شور گرفت

همگی سینه زن ذکر حسن جان توییم

 

ما شبیه دل زهرای شهیده هرشب…

بی قرار و نگرانِ دل سوزان توییم

 

زخم شد چشم ترت گریه نکن… میمیریم

دیده گریان غم دیده ی گریان توییم

 

هرشب جمعه برو کرببلا با مادر

یاد کن از فقرایت پسر پیغمبر


مجتبی روشن روان

اشتراک گذاری این مطلب!

سيب ها روي خاک غلطيدند

24ام بهمن, 1395

شعرخوانی «سید حمیدرضا برقعی» به مناسبت «شهادت حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)»(3:00)(6.9 MB)

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر با صدای حاج محمود کریمی

زیر باران ، دوشنبه ، بعد از ظهر… با صدای علی فانی

دانلود شعرخوانی «سید حمیدرضا برقعی»

زير باران دوشنبه بعد از ظهر

اتفاقي مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان ديدم

زن همسايه بر زمين افتاد

سيب ها روي خاک غلطيدند

چادرش در ميان گرد وغبار

قبلا اين صحنه را… نمي دانم

در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید،حس کردم

کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه

پسر کوچکش رسید از راه

گفت:آرام باش! چیزی نیست

به گمانم فقط کمی کمرم…

دست من را بگیر،گریه نکن

مرد گریه نمی کند پسرم

چادرش را تکاند، با سختی

یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما

ناله هایش فقط تماشا شد

 

صبح فردا به مادرم گفتم

گوش کن ! این صدای روضهء کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم

در ودیوار خانه ای مشکی است

مربع

با خودم فکر می کنم حالا

کوچه ء ما چقدر تاریک است

گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه

راستی! فاطمیه نزدیک است…

اشتراک گذاری این مطلب!

تا زنده ام برای شما گریه میکنم

23ام بهمن, 1395

السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ حَبِيبِ اللَّهِ…

يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صَابِرَةً ..نتیجه تصویری برای فاطمیه

تا زنده ام برای شما گریه میکنم
در ماتم و عزای شما گریه میکنم

سرشار از تنفس امید میشوم
وقتی که در هوای شما گریه میکنم

هر فاطمیه محرم اشک و غم علی
از داغ روضه های شما گریه میکنم

یاد جوانی ات که به تاراج شعله رفت
آتش گرفته پای شما گریه میکنم

با اسم کوچه موی سرم میشود سفید
هم درد مجتبای شما گریه میکنم

با واژه های سیلی و دیوار و در مدام
لطمه زنان برای شما گریه میکنم

هر بار با شنیدن “فضه خذینی” ات
از صبر مرتضای شما گریه میکنم

یاد قنوت نافله های نشسته ات
از سوز ربنای شما گریه میکنم
حسن کردی

اشتراک گذاری این مطلب!

این هیزم از کدام جهنم رسیده است

22ام بهمن, 1395

ای روزگار چند صباحی به کام باش

 بر زخم ما به جای نمک التیام باش

 

جمعیتی رسید ز دارالنّفاق شهر

 روح الامین مراقب دارالسّلام باش

 

فریاد بی طهارت نامحترم خموش

 پشت در است طاهره با احترام باش

 

این هیزم از کدام جهنم رسیده است

 ای در مسوز مثل دلم، با دوام باش

 

اینجا “خلیله” در وسط شعله مانده است

 یا نار بهر فاطمه “برداً سلام” باش

 

ای آهنی که کوره ی هیزم چشیده ای 

 دور از محل بوسه ی خیرالانام باش

 

حالا که داستان فدک ناتمام ماند

ای شعر پس تو هم غزلی ناتمام باش

میلاد حسنی

اشتراک گذاری این مطلب!

جان به قربانِ ترک های لبِ تشنه تو

22ام بهمن, 1395

ای مسیحا که کنی زنده دو صد عیسی را
ای که چشم تو کند کار دو صد موسی را

تو حسینی که خدا گشته بهای دم تو
تو حسینی که شدی آینه، بی‌همتا را

گفته احمد که حسین از من و من از اویم
جان شیرین شده‌ای جان و تن طاها را

گفته‌ای هر چه پسر هست علی بگذاری
تا کنی زنده به دنیا علم مولا را

تا که بر روی لبم نام تو را می‌گویم
می‌کنم شاد دل مادرتان زهرا را

کربلا آخر دنیای همه‌ نوکرهاست
دم آخر برسان آخر دنیا ما را

تا که ناکام از این عالم خاکی نروم
کن نصیبم سحری جنت پایین پا را

شوق وصل است که در دیده‌ی ما می‌جوشد
قسمت دیده‌ی ما کن نظر دریا را

زودتر کار مرا دست علمدار انداز
نیست معلوم ببینم سحر فردا را

کشته‌ی اشک، بده اشک، بده سوز جگر
تا که از داغ تو پر خون بکنم دل‌ها را

جان به قربان ترک‌های لب تشنه‌ی تو
آب کرده لب خشک تو قد سقا را

چه کشیدی تو در آن لحظه که دیدی آقا
پر نموده تن اکبر همه‌ی صحرا را

طالب خون تو کی می‌رسد از راه حسین
تا کند پر ز حسینیه همه دنیا را

ناصر شهریاری

اشتراک گذاری این مطلب!

شعرخوانی صابر خراسانی برای ایران + فیلم

22ام بهمن, 1395

فیلمی از شعرخوانی صابر خراسانی درباره ایران را مشاهده می‌کنید.


صابر خراسانی شاعر و مدیحه سرای اهل بیت(علیهم السلام) درباره دهه فجر و ایران شعری اجرا کرده که فیلم آن را مشاهده می‌کنید.

اشتراک گذاری این مطلب!

اشعار ویژه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها / افضل الاعمال من گریه برای فاطمه است

20ام بهمن, 1395

شاعران با زبان شعر، عشق و ارادت خود را به بهترین بانوی عالم حضرت فاطمه الزهرا (سلام الله علیها) به تصویر می کشند. ما نیز به مناسبت شهادت آن یگانه بانوی بزرگوار بخشی از اشعاری که در وصف ایشان سروده شده را در این گزارش آورده ایم.

 
افضل الاعمال من گریه برای فاطمه است
برکت این زندگی از روضه های فاطمه است
 
درس توحیدم بوَد زهرا شناسی، زین سبب
می پرستم آن خدایی که خدای فاطمه است
 
منکر این روضه ها! بشنو که گفته رهبرم
روزیِ یک سالِ کشور، در عزای فاطمه است
 
چشمِ دل وا کردم و دیدم که قرآنِ خدا
آیه هایش یک به یک مدح و ثنای فاطمه است

 هیچ کس با پای خود در مجلس روضه نرفت

هرکجا روضه بوَد، مهمانسرای فاطمه است
 
گرچه باشد قبر او بین قلوب شیعیان
عالم امکان ولی دولتسرای فاطمه است
 
خلقت جنت برای شیعه ی حیدر بود
نار، جای منکرین بی حیای فاطمه است
 
بین قبرم دو ملک تا سینه ام را بو کنند
پیش خود گویند: «به به، این گدای فاطمه است»
 
روزِ محشر سینه زن هایش شفاعت می کنند
این شفاعت، برکتِ شال عزای فاطمه است
 
نیست ذکری برتر از ذکر شریفِ فاطمه
افضل الاعمال من گریه برای فاطمه است

مهدی علی قاسمی

ادامه »

تازیانه خورد اما چادرش را پس گرفت

15ام بهمن, 1395

شیعیان حیدریم و خاک پای زینبیم

با نگاه لطف زهرا مبتلای زینبیم

برکت یک عمر گریه بر برادرهای او

لطف فرمودند و حالا ما گدای زینبیم

کربلا از ابتدا تا انتها میدان اوست

از محرم تا صفر غرق عزای زینبیم

در نماز وتر دست گریه کن ها را گرفت

ما حسینی گشته از فیض دعای زینبیم

رازق چشم تر عشاق تنها زینب است

اشک اگر داریم مرهون عطای زینبیم

از نجف تا کربلا هر سال جمع زائران

میهمان سفرهء صحن و سرای زینبیم

روز محشر لحظهء “یوم یفر من اخیه “

با نشان “سینه زن” تحت لوای زینبیم

هر مدافع تا زمین افتاد با خونش نوشت

تا نفس در سینه ها باقیست پای زینبیم

کثرت ایرانیان لشگرش معلوم کرد

بیش از هر قوم دیگر ما فدای زینبیم

او اسارت رفت تا دین خدا احیا شود

ما مسلمانان رنج و غصه های زینبیم

تازیانه خورد اما چادرش را پس گرفت

تا ابد حیران این حجب و حیای زینبیم

مصطفی هاشمی نسب

 

اشتراک گذاری این مطلب!

تا هنوز ...

15ام بهمن, 1395

 

ای انتظار جاری ده قرن تا هنوز

بی تو غروب می شود این روزها هنوز

 

اما هنوز چشم جهانی به راه توست

این جمعه آه می رسی از راه یا هنوز…؟

 

با اشتیاق رویت تو رو به آسمان

هر چشم خیره است ولی ابرها هنوز…

 

باران پاک رحمتی و خاک می کشد

هر لحظه انتظار نزول تو را هنوز

 

تو وعده ی خدایی و جاری است یاد تو

در خواهش مکرر هر ربنا هنوز

 

در انتظار جمعه ی تو ندبه می کند

ناحیه ی مقدسه ی کربلا هنوز

سید محمد رضا شرافت

اشتراک گذاری این مطلب!

ای خدایی که به یعقوب رساندی یوسف

15ام بهمن, 1395

من فکر می کنم در غیاب ِ تو

همه ی ِ خانه های ِ جهان خالیست !

                       همه ی ِ پنجره ها بسته است !

                                        وقتی که تو نیستی

                           من هم

                                تنهاترین اتفاق ِ بی دلیل ِ زمین ام !

یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان

تا طربخانه کنی بیت حزن بازرسان

 

ای خدایی که به یعقوب رساندی یوسف

این زمان یوسف من نیز به من بازرسان

 

رونقی بی گل خندان به چمن بازنماند

یارب آن نوگل خندان به چمن بازرسان

 

از غم غربتش آزرده خدایا مپسند

آن سفرکرده ما را به وطن بازرسان

 

ای صبا گر به پریشانی من بخشائی

تاری از طره آن عهدشکن بازرسان

 

شهریار این در شهوار به در بار امیر

تا فشاند فلکت عقد پرن بازرسان

اشتراک گذاری این مطلب!

ذره ای تربتِ اعلی دهنم بُگذارید

14ام بهمن, 1395

 

 

 

 

 

 

 

 

یک وجب خاک، میانِ کفنم بُگذارید
مرهمی بر بدنِ سینه زنم بُگذارید

   یک وجب خاک، فقط از حرمِ کرب و ‌بلا
   بگذارید، به روی بدنم بُگذارید

      حتما اینگونه کمی بوی حرم می گیرم
      ذره ای کاش، محل بر سخنم بُگذارید

         تا که در قبر، فقط ناله زنم “وای حسین”
         ذره ای تربتِ اعلی … دهنم بُگذارید

            همه جا جار زدم که، وطنم کرب و بلاست
            پس به روی لحدم، از وطنم بُگذارید

               یک وجب پارچه هم هست، که اشک آلود است
               این کمی پارچه را هم به تنم بُگذارید

                  کاش می شد که کمی، تربتِ اعلای بقیع
                  در مزارم، ز غبارِ حسنم بُگذارید

رضا قاسمی

اشتراک گذاری این مطلب!

عشق، تا پایانِ دنیا بی تو کم می آورد

9ام بهمن, 1395



عکس تو در رود باید قبله گل ها شود
دست هایت پایه های سنگیِ پل ها شود

می شود با گرمی ات از تخمِ سی مرغ رها
پر کشد مرغی که سیمرغ تغزل ها شود

سردی کوچ تو از این کوچه شاید باعث
سرفه درد آور و یک ریز بلبل ها شود

حافظ و قرآنِ روی طاقچه دلواپسند
درد هجرت تا ابد ذکر تفأل ها شود

التهاب مولوی! شیرازه ی دیوان شمس!
شعرشو تا خواندنت راز تحمل ها شود

عشق، تا پایانِ دنیا بی تو کم می آورد
رفته ای تا بودنت رمز تکامل ها شود

آفتاب من! تمام ترسم از این است که
من نباشم تابشت سهم گلایل ها شود

حسنا محمدزاده

اشتراک گذاری این مطلب!

ما را فقیرِ کوی حسین آفریده‌اند

1ام بهمن, 1395

«سید محمد میر‌هاشمی» شاعر آیینی کشورمان که در مدح و مرثیه اهل بیت علیهم السلام اشعاری را از خود منتشر کرده است، در تازه ترین اثر خود سروده ای را به پیشگاه قدسی آقا اباعبدالله الحسین (ععلیه السلام) تقدیم کرده که در ادامه با هم می خوانیم.

ما دردِ عشقِ دوست به درمان نمی‌دهیم
سوزِ سحر به صبحِ گلستان نمی‌دهیم

جان بر کفیم و دار به دوشی، مرام ماست
تا اذنِ حضرتش نرسد، جان نمی‌دهیم

ما پشتِ پا به عشق و محبت نمی‌زنیم
این شهد را به تلخیِ عصیان نمی‌دهیم

عمری بود ز سینه ‌زنان ولایتیم
این دست را به بیعتِ شیطان نمی‌دهیم

از آبروی اشک، بصیرت گرفته‌ایم
این قطره را به زمزمِ جوشان نمی‌دهیم

تا ذوالفقار ذکرِ ائمه به دست ماست
هرگز امان به منکرِ قرآن نمی‌دهیم

اهل ولایتیم و پریشانِ دلبریم
ما گوشِ جان به حرف پریشان نمی‌دهیم

ما را فقیرِ کوی حسین آفریده‌اند
این فقر را به ملکِ سلیمان نمی‌دهیم

جز کربلا بهشتِ دگر را نخواستیم
این خاک را به روضه‌ رضوان نمی‌دهیم

عشقِ حسین و مهدیِ او ارث مادر است
این گنج پربها بُوَد، ارزان نمی‌دهیم

اشتراک گذاری این مطلب!

 
فراخوان چی شد طلبه شدم