موضوع: "آيت‌الله محمدتقي مصباح يزدي"

بایدها و نبایدهای طلبگی

4ام شهریور, 1395

سخنرانی آیت الله مصباح بزدی در جمع طلاب جدید الورود حوزه علمیه خوزستانآیت‌الله مصباح یزدی تبیین کرد:
«علم‌آموزی»، «عمل و اخلاق» و «کسب بصیرت» سه عامل پیشرفت طلاب است که باید نسبت به آن‌ها دقیق و هوشیار بود.

آیت‌الله مصباح یزدی، امروز در دیدار طلاب جدیدالورود حوزه علمیه خوزستان که در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) قم برگزارشد، به بیان وضعیت حوزه‌های علمیه پیش از انقلاب و پس از آن پرداخت و اظهارداشت: تا پیش از آغاز قیام‌های مردمی علیه حکومت پهلوی، حوزه‌های علمیه وضع بسیار نامطلوبی را داشتند، اما این اوضاع با ورود حضرت امام خمینی(ره) آرام‌آرام سامان گرفت و بهتر شد.

ایشان بابیان این‌که باید عظمت انقلاب را درک و شکر آن را به‌جا آوریم، گفت: در طول تاریخ اسلام، کمتر نعمتی را سراغ دارم که این‌همه برکت و عظمت داشته باشد؛ نعمتی که آثارش از یک کشور فراتر رفته و مرزهای زمانه را درنوردیده و زمینه را برای پیشرفت‌ قرن‌های آینده تا ظهور حضرت ولی‌عصر(عج) فراهم کرده است.

رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، یکی از آثار کوچک نعمت انقلاب را شکوفایی حوزه‌های علمیه مطرح کرد و افزود: بنده زمانی وارد دوران طلبگی شدم که تقریباً همه مدارس علمیه تعطیل و ساختمان مدارس و حجره‌ها نیز به انبار کالاهای بازاریان و مسکن برخی بی‌نوایان و مستمندان تبدیل شده بود و این وضع آن‌قدر ادامه داشت که دیگر یا جوانان برای معافیت از خدمت سربازی و یا صرفاً برای ادامه راه پدر و اجدادش وارد حوزه می‌شدند.

ادامه »

در نگاه جامع اسلامي، زنان وظايف اجتماعي مهمي بر دوش دارند!

29ام مرداد, 1395

حضرت آيت الله مصباح يزدي در جمع تعدادي از خواهران گروه فرهنگي منتظران مهدي (عج)، به آياتي از قرآن کريم اشاره و خاطر نشان کرد:

خداوند متعال انسان را به گونه اي خلق کرده است که مي‌تواند به مقام خليفة اللهي برسد؛ و رسيدن به اين مقام، اختصاص به برخي افراد با اقشار ندارد، بلکه استعداد رسيدن به اين مقام در همه افراد وجود دارد و مي‌تواند به فعليت برسد؛

هرچند خليفه خدا بودن، ذومراتب است و طبيعتا انبياء و ائمه علیهم السلام در مراتب عالي اين مقام هستند و ديگران نيز مي‌توانند به مراتب نازل تر آن دست يابند.

آيت الله محمد تقي مصباح يزدي با اشاره به اين‌که حضرت سلمان به مقامي رسيد که پيامبر صلی الله علیه و آله او را از اهل بيت علیهم السلام برشمردند، ادامه داد: در طول تاريخ بوده اند کساني که به مقامات قرب و کمال رسيده اند ولي گمنام باقي مانده‌اند؛ اما ناشناخته بودن آن‌ها ضرري به قربشان نزد خداوند متعال نمي زند، چرا که عناوين اجتماعي دخالتي در اين مقام ندارد؛ همان‌گونه که حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها، گرچه عناويني اجتماعي نظير امام، حاکم، يا قاضي را ندارند، اما طبق روايات، مقامي دارند که ساير انبياء – به جز پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله – به مقام ايشان نمي رسند.

وي با اشاره به اين‌که مرد يا زن بودن، پير يا جوان بودن، مانع يا علت رسيدن به اين مقام محسوب نمي شود و همگان مي‌توانند با خودسازي به اين مقام دست يابند، ادامه داد: به عنوان نمونه، طبق تاريخ، حضرت معصومه سلام الله علیها با اينکه فقط حدود 20 سال سن داشتند، مقامي دارند که بزرگان عالم افتخار مي‌کنند خاک آستانشان را سرمه چشم خود کنند؛ بنابراين بايد گفت رسيدن به مقام قرب الهي، بعد از عنايات الهي و استعدادهاي ذاتي خدادادي، به عمل و اخلاص افراد بستگي دارد.

ادامه »

چگونه بر هوای نفس غالب شویم؟

17ام مرداد, 1395

بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 24/3/95، مطابق با هفتم رمضان 1437 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

تحلیلی روان­شناختی از تحولات صدر اسلام

انسان و پیروی از هوای نفس

بحث ما درباره عوامل انحراف و سقوط انسان بود و به اين نتيجه رسيديم که مهم‌ترين عامل انحراف، پيروي از هواي نفس است. در دو جلسه گذشته با استفاده از آيات قرآن بحث‌هايي درباره تبعات پيروي از هواي نفس مطرح کرديم. پرسشي که در اين زمينه مطرح مي‌شود اين است که چه کنيم تا بتوانيم بر هواي نفس غالب شويم؟ يک سري عوامل طبيعي و غريزي در ما وجود دارد که ما را به کارهايي وادار مي‌کند که نامش پيروي از هواي نفس است. ابتدا مکروهات، سپس مشتبهات و محرمات تا مي‌رسد به کبائر موبقه، همه از مصاديق پيروي از هواي نفس است. عواملي که باعث مي‌شود انسان به اين‌ امور دست يازد يا لذت‌هاست و يا فرار از دردها و رنج‌ها، ولي به هر حال اين انگيزه‌ها به طور طبيعي در انسان هست. از روزي که انسان متولد مي‌شود و هنوز چيزهاي ديگر را درک نکرده، لذت خوردن و آشاميدن و هم‌چنين رنج درد را درک مي‌کند. لذت و الم هميشه با انسان است و عاملي طبيعي باعث مي‌شود انسان درصدد کسب لذت و فرار از درد و رنج برآيد. سپس کم‌کم اين عوامل گسترش پيدا مي‌کند، و از آن‌جا که بين لذت‌هاي مطلوب انسان تضاد حاصل مي‌شود، درصدد انتخاب يک کار بر کار ديگر برمي‌آيد.

ادامه »

عرصه‌های فریب شیطان

26ام تیر, 1395

وقتی شیطان بر انسان‌ها غالب شود، خدا را از یاد آن‌ها می‌برد.

او بر انسان غالب می‌شود و یاد خدا را از ذهنش می‌برد؛

اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ.

این نسیان مشکلات بسیاری برای انسان درست می‌کند.

بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ95/04/12 ، مطابق با بیست‌وششم رمضان 1437 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

تحلیلی روان­شناختی از تحولات صدر اسلام

عرصه‌های فریب شیطان

بحث ما درباره علل اساسی انحراف انسان بود. این‌که چگونه انسانی که مدت‌ها راه صحیحی را پیموده و خدماتی کرده است، منحرف می‌شود و گاهی 180درجه تغییر مسیر می‌دهد. با استفاده از آیات و روایات به این نتیجه رسیدیم که سه عامل کلی هوای نفس، حب دنیا و فریب شیطان از مهم‌ترین عوامل انحراف انسان هستند. ابتدا به اجمال درباره هر سه عامل بحث‌هایی را مطرح کردیم و س‍پس به مباحثی درباره هوای نفس و دنیا پرداختیم، و بحث کیفیت فریب دادن شیطان باقی ماند. گرچه در این زمینه نیز مباحثی کلی بیان شد، ولی این بحث‌ها تا به‌صورت عناویني کلی است چندان تأثیر عینی در زندگی انسان ندارد. وقتی این‌ها می‌تواند اثر خودش را ببخشد که انسان به مصادیق زنده‌اش توجه کند، یا خودش تجربه کرده باشد، و یا در زندگی دیگران ببیند. شاید سرّ این‌که قرآن هم افزون بر مطالب کلی، گاهی داستان‌هایی با اسم و ویژگی‌های خاص نقل می‌کند، همین باشد که داستان عینی بیشتر از عناوین کلی می‌تواند در انسان اثر بگذارد. برای مثال اگر به‌جای داستان حضرت یوسف، به صورت کلی گفته می‌شد که اگر جوانی پرهیز کند، پاکدامن باشد و دامن خودش را از آلودگی‌ها حفظ کند، خداوند خیلی به او پاداش می‌دهد، به اندازه بیان داستان آن حضرت اثر نداشت.

ادامه »

نیت؛ رکن ارزش در فلسفه اخلاق الهی

20ام تیر, 1395

هر موجود زنده‌ای دلش می‌خواهد جانش حتی برای لحظه بيشتر ادامه پیدا کند. حشرات هم تا بتوانند دست و پا می‌زنند تا یک لحظه دیگر زنده بمانند. این لازمه حیات است و آدمیزاد هم خودبه‌خود نمی‌خواهد بمیرد،…

تلاش براي زنده ماندن گاهی به خواست دل است و گاهی این ضمیمه را هم دارد که چون خدا می‌خواهد من حفظ جان می‌کنم؛ این است که به این کار ارزش می‌دهد. تفاوت این دو در جایی ظاهر می‌شود که وظیفه انسان فداکاری در جبهه تا سرحد شهادت باشد. روشن است که اگر انسان جان‌دوست باشد، به جبهه نمی‌رود، اما کسی که برای رضایت خدا جان خود را حفظ می‌کند، از شهادت استقبال می‌کند. این است که حتی غذاخوردن چنین کسی عبادت می‌شود.

 آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 10/04/95، مطابق با بیست‌وچهارم رمضان 1437 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

تحلیلی روان­شناختی از تحولات صدر اسلام(نیت؛ رکن ارزش در فلسفه اخلاق الهی)

 موضوع بحث ما آیات و روایاتی بود که انسان را از تعلق به دنیا برحذر می‌داشت. شب گذشته به جمع‌بندی حاصل بحث‌ها و هم‌چنین پاسخ‌گویی به برخی سؤال‌ها و شبهه‌هایی که در اطراف مضامین روایات مطرح می‌شود، پرداختیم. یکی از اساسی‌ترین نکته‌ها در این باب آن است که ریشه مذمت‌هایی که درباره دنیا شده، اصالت قائل شدن برای دنیا و دوست‌داشتن دنیا برای دنیاست؛ اما اگر انسان بتواند دنیا را وسیله‌اي برای رسیدن به آخرت، ارز‌ش‌های معنوی و رضای الهی قرار دهد، نه تنها مذمتی ندارد بلکه ممدوح نیز است و گاهی ممکن است به حد وجوب هم برسد.

 در جلسات گذشته درباره این مطلب بحث‌های بسیاری کردیم. اکنون در جمع بندی مطالب می‌خواهیم ببینیم در چه‌صورت، قصد انسان از رفتن به طرف دنیا، رسیدن به دنیاست و در چه‌صورت وسیله‌اي برای رسیدن به آخرت می‌شود. یکی از نکته‌هایی که می‌تواند به ما در فهم وتشخیص این مسئله کمک کند، نکته‌ای است که در حدیثي آمده است که شیعه و سنی با نقل‌های متعدد از پیغمبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل کرده‌اند. حضرت با بیان ساده‌ای می‌فرماید: ارزش کارها بستگی به نیت دارد؛ إِنَّمَا الْأَعْمَالُ‏ بِالنِّيَّاتِ وَ لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى.[1]

 

ادامه »

بیشترین گرفتاری انسان فراموش کردن نعمات خداست

13ام تیر, 1395

 

آیت الله مصباح یزدی

 

آیت الله مصباح یزدی رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره):

مهمترین آسیبی که انسان در طول تاریخ آن را در بر گرفته است را حیله شیطان و فراموش کردن نعمات الهی دانست.

آیت الله مصباح یزدی امشب در درس اخلاق ماه مبارک رمضان، در دفتر مقام معظم رهبری در قم گفت: وقتی مردم خدا را فراموش کردند، در خیلی جاها با اینکه زمینه اش بوده  می خواستیم عبادت کنیم یک موضوعی پیش می آید یادمان می رود که به دنبال چه بودیم.

ایشان افزود: ذکر در کلام عرب به معنی یاد و یادآوری است؛ قرآن بیان می کند که من برای یادآوری هستم یعنی به وسیله قرآن مردم را به یاد حقایق بیانداز.

آیت الله مصباح یزدی بیان کرد: بیشترین گرفتاری انسان این است که فراموشکار است و احتیاج است چیزهایی که می دانستند را به یاد انسان بیاورد؛ نعمت های خداوند قابل مشاهده هستند، ولی متاسفانه آن را به یاد نمی آورند.

این استاد حوزه خاطرنشان کرد: بشر به قدری محو در مادیات می شود که تصور می کند که خود او این دنیا را خلق کرده است؛ شیطان در نسیان انسان نقش بسیار موثری دارد.

آیت الله مصباح یزدی گفت: انسان ها بسیاری از مسایل را می دانند و آنها را با هم ترکیب می کنند که به این ترکیب ها به مجموعه های دیگر می رسند؛ وقتی ارتباط این مسایل با هم مشخص شود آن موقع به شناخت جدیدی می رسیم که آن را استدلال می دانند.

ادامه »

ضرورت توجه به آخرت و نعمت‌هاي آن

30ام اردیبهشت, 1395

وقتي از شادي و لذت سخن به ميان مي‌آيد، ذهن‌ ما به سرعت متوجه شادماني دنيوي و لذت‌هايي مي‌شود که از خوردن، آشاميدن و ديگر بهره‌مندي‌هاي دنيوي به دست مي‌آيند؛ يا وقتي از غم و اندوه سخن به ميان مي‌آيد، ذهن‌ ما به سرعت متوجه غم و اندوه ناشي از زيان دنيوي و از دست دادن نعمت مادي مي‌شود؛ در حالي که آدمي بايد براي کوتاهي در بندگي خداوند و از دست دادن نعمت‌هاي اخروي نيز غصه‌دار و غمناک گردد.

در بينش اسلامي بايد اين اصل همواره مورد توجه باشد که نسبت دنيا با آخرت، نسبت محدود با نامحدود و متناهي با نامتناهي است؛ از نظر کميت، دنيا با آخرت قابل مقايسه نيست؛ زيرا عمر و زندگي دنيوي محدود، و زندگي آخرت نامحدود و نامتناهي است؛ و از نظر کيفيت نيز نمي‌توان دنيا را با آخرت قياس کرد؛ پس پسنديده نيست که انسان دلبستة لذت‌هاي محدود دنيوي، حيواني و طبيعي گردد و اين دلبستگي او را از لذت‌هاي اخروي باز دارد. اسلام براي اينکه انسان اهميت و جايگاه رفيع آخرت و نعمت‌هاي ابدي و بي‌نهايت آن را از ياد نبرد و دلبستة دنيا، نعمت‌ها و لذت‌هاي زودگذر آن نشود، دنيا و نعمت‌هاي آن را حقير و کوچک خوانده است:

 لكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ؛(حدید/23)

تا بر آنچه از دست شما ر

ادامه »

جدایی دین از سیاست ایده شیاطین و دشمنان است.

25ام اردیبهشت, 1395

تفکیک دین از سیاست ایده شیطانی بوده که از بعد پیامبر شروع شد و موجب خانه نشینی اهل بیت(علیهم السلام) گردید.

شهدا رفته اند تا بتوانیم در مورد فقه بحث کنیم و نظام را حفظ نماییم؛

جوانان شهید نشدند تا اینکه نظام از سوی بیگانگان اداره شود.

آیت الله مصباح یزدی امروز در همایش فارغ التحصیلان مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) قم که در این مؤسسه برگزار شد با بیان اینکه روحانیت در حال حاضر به عنوان دین شناس شناخته شده است گفت:

همین دین شناسی رسالت حوزویان را سنگین کرده  است، برای شناخت دین لوازمی نیاز است که یکی  از آن معرفت در مفاهیم دینی است.

 

ایشان بیان داشت: قلمرو دین در همه عرصه ها است و اختصاص به زمان و مکان خاصی ندارد و هم مربوط به دنیا و هم آخرت است.

 

رئیس مؤسسه آموزشی امام خمینی(ره) عنوان کرد: بعضی فکر کرده اند دین تنها همان نماز و روزه است و به مسائل اجتماعی و سیاسی کاری ندارد و برنامه ندارد و همین دلیل باعث شد، بعضی آمده اند بعد وفات پیامبر(صلی الله علیه و آله) همه چیز را تمام شده دیدند و برای بعد پیامبر به فکر انتخاب سرپرست افتادند و معتقد بودند دین نباید در سیاست دخالت کند و رهبر جامعه را انتخاب کند.

 

آیت الله مصباح یزدی افزود: تفکیک دین از سیاست ایده شیطانی بوده که از بعد پیامبر شروع شد و موجب  خانه نشینی اهل بیت(علیه السلام) گردید و بعد هم سلاطینی به وجود آمدند که انواع جنایت ها را به اسم اسلام انجام داده اند وامروز تشکیل داعش هم دنباله همان تفکر است.

 

ایشان بیان داشت: خدا به وسیله امام راحل منت بر جامعه اسلامی گذاشت و گفت، دین در همه مسائل دخالت دارد حتی در مسائل اجتماعی و آن قدر مبارزه کرد تا توانست  دخالت دین در سیاست و اجتماع  را اثبات کند.

 

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) گفت: در گذشته سلاطین تنها برای تظاهر به روحانیت احترام می کردند، اما بعد از طلوع امام راحل جامعه روحانیت در اوج قله افتخار قرار گرفت.

 

آیت الله مصباح یزدی افزود: در مباحث علمی نباید به موضوعاتی پرداخت  که اصلا دردی  از زندگی و جامعه را دوا نمی کند و اثری هم ندارد. متاسفانه از اصل افتادیم و به فرعیات وابسته شدیم و در تحقیقات هم این گونه عمل می کنیم.

ادامه »

برتري طلبي منشأ همه فساد‌هاي عالم است.

20ام اردیبهشت, 1395

 

 

بن‌مايه فساد، يعني برتري طلبي بر ديگران، در همگان وجود دارد،

در واقع اولين چيزي که سبب قتل يک انسان بي گناه در عالم شد، برتري طلبي بود؛

چرا که وقتي قابيل نتوانست برتري برادر خود را تحمل کند، بر او حسد برده و او را کشت.

امروز نيز فسادهاي آمريکا در عالم و به راه انداختن خونريزي‌ها در اقصي نقاط عالم، ناشي از برتري طلبي آن‌هاست.

 رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) در ديدار با مسئولان بنياد هابيليان ( قربانيان شهداي ترور کشور) با بيان اين‌که بررسي پديده‌هاي مختلف جامعه و شناسايي نقاط ضعف براي برطرف کردن آن‌ها و تقويت نقاط قوت، نشانه از رشد و توسعه يافتگي جوامع است، خاطر نشان کرد: تحقيقات شما در اين زمينه مي‌تواند بسيار راهگشا و آموزنده باشد؛ اما بايد بررسي کرده و اولويت بندي کنيد؛ اين‌که تفسير جامعه شناختي و روانشناختي آن چيست؟

عوامل رخ دادن چنين پديده‌اي چيست؟

انواع اين پديده چيست و علت تفاوت اين انواع چيست؟

انگيزه عاملان اين پديده چيست و سؤالات ديگري که مي‌تواند مورد توجه قرار گيرد.

علامه محمد تقي مصباح يزدي با اشاره به اين‌که واژه ترور در لغت عربي به ارهاب ترجمه مي‌شود، ادامه داد: به نظر مي‌رسد اگر معادل فارسي آن نيز مشخص شود و مخصوصاً به گونه‌اي اسم انتخاب شود که بر تقدس قربانيان ترور نيز اشاره داشته باشد، بهتر خواهد بود؛ چرا که طبيعي است که شما هر تروري که در جامعه اتفاق بيفتد ولو اين‌که مثلا با انگيزه‌هاي شخصي باشد را پيگيري نمي‌کنيد، بلکه ترورهاي خاصي که قربانيان آن شهيد هستند را دنبال مي‌کنيد.

ادامه »

انحطاط اخلاقي و ضعف اعتقادي، درد مشترک بشريت امروز است

17ام اردیبهشت, 1395

 

بشريت امروز با دو مشکل اساسي مواجه است؛

اولي انحطاط و تخريب اخلاق در جامعه انساني که مسيحيان و مسلمانان را نيز شامل شده است،

و دومي که مهم‌تر است، تضعيف عقائد و اصول فکري.

حضرت آيت الله مصباح يزدي، رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) در ديدار با عاليجناب سيبوه سرکيسيان سراسقف ارامنه تهران و شمال، ضمن ابراز خوشحالي از ديدار با ايشان، اظهار داشت: بسيار خوشوقتم که بگويم به لطف تعاليم اسلام، دوستانمان با اعتقاد به هر يک از اديان ابراهيمي را دوست داريم.

علامه محمد تقي مصباح يزدي با اشاره به آيه اي از قرآن کريم اظهار داشت: مسيحيان همواره مهربان ترين اقوام غير مسلمان نسبت به مسلمانان بوده اند، به گونه اي که قرآن کريم نيز عليرغم اين‌که آن‌ها اسلام نياورده اند، از آن‌ها تمجيد کرده است.

وي با اشاره به خاطره خود از ديدار با ژان پل دوم اظهار داشت: در آن ديدار مطرح کردم که بشريت امروز با دو مشکل اساسي مواجه است؛ اولي انحطاط و تخريب اخلاق در جامعه انساني که مسيحيان و مسلمانان را نيز شامل شده است، و دومي که مهم‌تر است، تضعيف عقائد و اصول فکري.

استاد اخلاق حوزه علميه قم با بيان اين‌که اگر اخلاق مبتني بر اصول و عقائد مستحکم نباشد، بي ثبات خواهد بود، خاطر نشان کرد: لازم است در اين زمينه اصول فکري عميق، مستحکم و قابل دفاع، تبيين شود و در اين زمينه تلاش بيشتري صورت گردد.

اين استاد تفسير قرآن با اشاره به آيه اي از قرآن کريم، اظهار داشت: بايد بر اساس مشترکات با يکديگر همکاري کرده، در رفع اين دو مشکل اساسي قدم برداشته شود؛ اصل به دعوت به خداوند متعال، و قيام براي به پاداشتن اخلاق در جامعه از جمله اين مشترکات‌اند.

ادامه »

​ اطاعت خداوند

11ام اردیبهشت, 1395

 

آيا تسليم شدن در برابر خدا اجباري است؟

اجبار دو معنا دارد:

1) اينکه انسان تکويناً قدرت مخالفت با چيزي را نداشته باشد، چنان که شخص نيرومندي فرد ضعيفي را بر خلاف ميلش به سويي بکشاند. چنين اجباري در پرستش و اطاعت از خدا معقول نيست و قرآن صريحاً مي‌فرمايد:

« فَمَنْ شَاءَ فَلْيؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيكْفُرْ »(الکهف/29)

پس هر که بخواهد بگرود و هر که بخواهد انکار کند

2) به معناي الزام قانوني است. به اين معنا همه قوانين الزامي ، داراي چنين مفادي خواهند بود، و قوانين الزامي اسلام هم يکي از آنها است. و همان‌گونه که مخالفت با قوانين عادي کشورها در مواردي کيفرهاي قانوني را به دنبال دارد، مخالفت با احکام اسلام هم چنين کيفرهايي دارد که در قرآن کريم به آنها اشاره شده است.

منبع:آیت الله مصباح یزدی/مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)

*****

منظور از تسليم شدن در برابر خدا چيست؟

«تسليم» يكى از حالات سالك است كه پس از «وصول»، به او دست مى‏دهد و اين حالت عبارت است از استقبال قضا و تسليم به مقدرات الهى و بنابه گفته خواجه عبدالله‏انصارى: «تسليم، خويشتن به حق سپردن است»؛رساله صد ميدان، ص‏62؛ منازل السائرين، ص‏36 - 37. در واقع در اين مرتبه سالك، همه هستى خود را - با تمامى ابعاد اعتقادى و عملى‏اش - به خدا سپرده و تسليم محض اوامر و افعال او است.

ادامه »

عده اي از معامله برد – برد سخن مي‌گويند، اما منظورشان ...

11ام اردیبهشت, 1395

عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم گفت: اگر در داخل کشور نيز خداي ناکرده مسئوليني باشند که باور کرده باشند چاره اي جز کنار آمدن با آمريکا و يا به عبارت بهتر باج دادن به آمريکا وجود ندارد، در واقع از دو حال خارج نيستند؛ يا فکرشان تحت تأثير القائات دشمن قرار گرفته است، و يا از تهديدات دشمنان (اعم از تحريم يا حمله نظامي) هراس دارند؛ از اين رو توجيه مي‌کنند و مي‌گويند بايد تعامل برد برد داشته باشيم؛ البته از ابتدا نيز مي‌گويند که توقع بيجا نبايد داشت، چرا که معامله برد – برد بوده و آن‌ها نيز بايد برد داشته باشند!

آن‌ها معتقدند که چهل سال دشمني کرده‌ايم، چه فايده اي داشته است؟

مگر قدرت آن‌ها را نمي‌بينيد که به راحتي نفت 110 دلار را به 30 دلار مي‌رسانند؟

لذا چاره‌اي جز تسليم و سازش نداريم؛ و اگر چهل سال است احساسي برخورد کرده و دشمني کرده‌ايم، اشتباه بوده است!

در واقع اصل مطلب همين است، اما اسم آن را معامله برد – برد گذاشته‌اند.

 حضرت آيت الله مصباح يزدي، رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) در ديدار با جمعي از اعضاي منتخب دوره‌هاي طرح ولايت، با اشاره به اين‌که امتياز انسان از حيوانات اين است که حرکت تکاملي انسان با آگاهي و انتخاب توأم است، ادامه داد: رشد جسمي بدون آگاهي نيز صورت مي‌گيرد، همان گونه که در حيوانات نيز وجود دارد؛ اما آن حرکت تکاملي و رشدي که مخصوص انسان است، تکامل و رشدي است که همراه با آگاهي و قدرت انتخاب است.

آيت الله محمد تقي مصباح يزدي با اشاره به اين‌که علم و آگاهي هر چند براي حرکت لازم است، اما به تنهايي عامل حرکت نيست، ادامه داد: گاهي انسان به چيزي علم دارد، اما انگيزه‌اي نسبت به آن ندارد؛ آن چه سبب حرکت و در واقع عامل محرک مي‌شود، احساسات و عواطف است.

ادامه »

رهایی از دست شیطان

11ام اردیبهشت, 1395

استاد خوب، رفيق خوب و مطالعه کتاب­های خوب از بهترين چيزهايي است که مي‌تواند به انسان کمک کند تا از آفت‌ها دور بماند و از دست شيطان نجات پيدا کند. هم­چنین این سه چیز شناخت انسان را نسبت به معارف و نسبت به مبدأ و معاد، نسبت به راه زندگي، وظايف فردي، اجتماعي، سياسي و اخلاقي، معاشرت با زن و فرزند، تربيت فرزند، معاشرت با همسايه، و رعايت حقوق برادران مؤمن تقویت می‌­کند.

اشتراک گذاری این مطلب!

اختيار در دست خودت است...

26ام اسفند, 1394

قال علي عليه‌السلام :

إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛

امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند:

همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

دنيا همانند شمشير دولب است؛ هم مي‌تواند وسيله‌اي براي سعادت ما باشد، هم وسيله‌اي براي سقوط؛ سقوط و سعادتي که حد و مرزي ندارد. اگر انسان به گونه‌ای با دنیا ارتباط داشته باشد که خداوند دنيا را براي آن خلق کرده است، آن قدر ترقي مي‌کند که هيچ منجم و رياضي‌داني نمی‌تواند آن را به حساب بیاورد، و البته سقوطش نیز همين‌گونه است. اين جنس دو پا تا کجا مي‌تواند ترقي کند، و تا چه حد مي‌تواند تنزل کند! اختيارش در دست خودش است.

اشتراک گذاری این مطلب!

محبت خداوند با سلطه‌ طلبی و برتری‌ جویی به دست نمی‌آید.

2ام بهمن, 1394

 

رییس مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)، گفت:

محبت خداوند با طمع‌ کاری، زیاده‌ خواهی، سلطه‌ طلبی و برتری‌ جویی بر دیگران سازگاری ندارد.

خداوند سعادت آخرت را برای کسانی قرار داده که بر روی زمین خواهان برتری و فساد نباشند.

حضرت آیت‌ الله محمدتقی مصباح یزدی رییس مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) سه شنبه شب در جلسه درس اخلاق ماه مبارک رمضان که در دفتر رهبر معظم انقلاب برگزار شد، با اشاره به روایات محبت به فقرا را محبت به خدا دانست و گفت: فقرای مؤمن کسانی هستند که به دنبال زندگی ساده بوده و از عزت نفس برخوردار هستند.

وی با اشاره به آیه :يحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيمَاهُمْ لَا يسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ(البقرة/273)، ابراز کرد:

فقرای مؤمن عزت نفس و مناعت طبع دارند و زمانی که آنها را مشاهده می‌کنی فکر می‌کنی وضع زندگیشان مناسب است.

رییس مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) یکی از ویژگی‌های فقرای مؤمن را پرهیز از دروغ گویی ذکر کرد و اظهار داشت:

فقرای مؤمن چون اهل دروغ نیستند در درخواست‌های خود نیز به ضروریات اکتفا می‌کنند.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ادامه داد: فقرای مؤمن فقر خود را امتحان و تقدیری از جانب خدا می‌دانند و به دنبال این هستند که از این امتحان سربلند بیرون آیند.

آیت‌الله مصباح یزدی عدم گله و شکایت را از دیگر ویژگی‌های فقرای مؤمن خواند و افزود: در مقابل این افراد کسانی ضعیف بوده و وقتی مشکلی برایشان به وجود می‌آید دست به گله و شکایت به درگاه الهی بر می‌دارند.

ادامه »

تحلیلی روان‌شناختی از تحولات صدر اسلام؛ جلسه سوم؛ عوامل فتنه (2)

27ام دی, 1394

تحلیلی روان‌شناختی از تحولات صدر اسلام

عوامل فتنه (2)

  • شياطين جن و انس
  • فرايند شکل‌گيري فتنه
  • علل انحراف از مسیر حق
  • مراتب انحراف و نتايج آن
  • آمیزش حق و باطل؛ فتنه فتنه‌گران
  • آزادی و اسلام
  • اسلام و پیشرفت اقتصادی

بسم الله الرحمن الرحيم

آن‌چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 25/9/94، مطابق با هجدهم ربیع‌الاول 1437 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

اشاره

در جلسه گذشته گفتیم که در ميان مکلفان کساني هستند که به عمد برخلاف حق قدم برمي‌دارند، راه باطل را مي‌پيمايند و شقاوت ابدي را براي خودشان مي‌خرند، و کسان ديگري به اشتباه مي‌افتند يا مي‌لغزند. دسته اول تنها به گمراهي خودشان قانع نمي‌شوند و می‌کوشند ديگران را هم به هلاکت بکشانند. اين گروه در ادبيات ديني «شياطين» ناميده مي‌شوند.

حال اين سؤال مطرح مي‌شود که چطور ممکن است موجودي که طالب خير خودش است عالماً و عامداً دست به کاری بزند که موجب هلاکت و شقاوت ابديش شود؟ آيا از ابتد اين‌گونه آفريده شده که طالب شر باشد؟ کساني از ديرباز چنين مي‌پنداشتند که در عالم دو عامل اصلي وجود دارد؛ يک عامل خودبه‌خود طالب خير است که به آن یزدان می­گویند و يکي خودبه‌خود طالب شر که به آن اهریمن می­گویند. اين نظر را به مانوي‌ها، زرتشتي‌ها و به بعضي از فرقه‌هايي که در مشرق زمين زندگي مي‌کردند نسبت مي‌دهند. در اسلام چنين مطلبي نداريم، و شيطان با اهريمني که آن‌ها می‌گویند تفاوت دارد. به تصريح نهج‌البلاغه، شيطان سال‌هايي طولاني عبادت خدا کرده و سپس در اثر استکبار گمراه شده است.

شياطين جن و انس

شيطان از جنيان است و جنيان ــ‌برخلاف موجوداتي مثل ملائکه که هيچ جهت شري در وجودشان نيست‌ــ مکلفند. قرآن نيز به آن‌ها خطاب مي‌کند و تکليف برايشان تعيين مي‌کند، و درباره ابليس هم مي‌گويد: كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ.[1] او از ابتدا طالب خير خودش بود و خير را در عبادت خدا مي‌دانست، ولی در کنار آن، روح خودپرستي و استکبار، عامل شري بود که در وجود خودش رشد داد و با اين عبادت‌هايي که در کنار ملائکه مي‌کرد روزبه­روز بر غرورش نیز افزوده ‌شد. وقتي پاي امتحان در ميان آمد و خدا امر کرد که براي حضرت آدم سجده کند، این استکبار گل کرد و گفت: من هرگز چنين کاري نمي‌کنم. اين منشأ طردش از دستگاه الهي شد و از آن جا تصميم گرفت که ديگران را هم گمراه کند. بنابراين شيطان موجودي نبود که سرتاپا شر، و در شرارت خود مجبور باشد. او به اختيار خودش شر را اختيار کرد، چنان که شياطين انس نیز این­گونه­اند.

با این­که همه مکلفان با فطرت توحيدي آفريده شده­اند؛[2] کسانی در اثر عوامل مختلفي به تدريج گرايش‌ها‌، ميل‌ها،‌ یا هوس‌هايي پيدا مي‌کنند و به دنبال آن‌ها مي‌روند. کم‌کم اين صفات شر در آن‌ها رسوخ پيدا مي‌کند به طوري که ديگر عملا امکان نجات از آن‌ برايشان باقي نمي‌ماند. در آیات متعددی از قرآن نیز به اين‌ مطلب اشاره شده است،‌ ازجمله: وَجَعَلْنَا مِن بَينِ أَيدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَينَاهُمْ فَهُمْ لاَ يبْصِرُونَ* وَسَوَاء عَلَيهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يؤْمِنُونَ؛[3] ما از پيش رو و از پشت سر آن‌ها را محاصره کرده­ايم و راهي به حق پيدا نمي‌کنند و هرچه تو یا هر پيغمبر دیگري آن‌ها را هدايت کنيد فايده‌اي ندارد. بنابراين شياطین هم خود را به دست خودشان هلاک کرده و خود مسئول شرارت و هلاکت‌شان هستند.

ادامه »

تحلیلی روان‌شناختی از تحولات صدر اسلام؛ جلسه دوم؛ عوامل فتنه (1)

26ام دی, 1394

 

تحليلي روان‌شناختي از تحولات صدر اسلام ( عوامل فتنه)

  • فاعل قسری و فاعل اختیاری
  • انتخاب شقاوت با چشم باز!
  • بسته‌شدن نطفه فتنه در هواي نفس
  • نقش تمایلات افسارگسيخته
  • نقش عناصر تهييج و تشکيک در فتنه

اشاره

در جلسه گذشته گفتيم که يکي از مسائل مهمي که بايد به آن توجه کنيم و در اطراف آن بينديشيم تا در مسير زندگي‌ راه صحيحي را انتخاب کنيم و بپيماييم تا به مقصد برسيم، اين است که مواظب باشيم در چاله‌هاي فتنه‌ها و انحرافات نيفتيم.

اين در حقيقت مسئله‌اي است که مقام معظم رهبري سال‌هاست مطرح کرده‌اند و بحث‌هايي درباره‌اش مطرح فرموده‌اند. در جلسه گذشته عباراتي از خطبه سوم نهج‌البلاغه را که ناظر به همين مسأله بود نقل کرديم و امشب دنباله بحث را در خطبه پنجاهم پي مي‌گيريم؛ ولي به عنوان مقدمه نکاتي را تذکر مي‌دهيم.

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ94/10/02 ، مطابق با یازدهم ربیع‌الاول 1437 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

فاعل قسری و فاعل اختیاری

کارهايي که از یک فاعل سر مي‌زند، به دو بخش تقسيم مي‌شود. يک نوع کاري است که به فاعل طبيعي، قسري یا جبري نسبت داده مي‌شود؛ يعني فاعل در انجام کار هيچ اختياري از خود ندارد. ممکن است چنين کارهايي از انسان هم سر بزند. براي مثال کسي دست یک انسان را بگيرد و اثر انگشتش را پاي مطلبي بگذارد و او نتواند مقاومت کند، يا سلاحي را به دستش بدهند و با انگشت او ماشه را بچکانند. پيداست در اين‌جا فرد مسئوليتي نيز نخواهد داشت. در مقابل، کارهايي است که به نحوي اراده و اختيار فاعل در آن مؤثر است. اين قسم نيز خود انواعي دارد که در اين‌جا مجال تفصیل آن نيست.

کارهايي اختياري و ارادي که مربوط به موجودهاي مکلف مي‌شود، گاهي به اين صورت است که فاعل آن به نتيجه و پيامد کارش آگاه است و اساسا آن کار را براي رسيدن به همان نتيجه انجام مي‌دهد. به عبارت ديگر فاعل کاملا توجه دارد که اين حرکتي که من انجام مي‌دهم، و اين کارهايي مقدماتي که تنظيم مي‌کنم و انجام مي‌دهم به کجا منتهي مي‌شود، و اصلا آن‌ها را براي رسيدن به همان نتيجه انجام مي‌دهد. روشن است که در اين صورت تمام مسئوليت اين کار به دوش اوست و اگر نتيجه خوبي دارد، ثواب، برکات و فضائل خواهد داشت و اگر کاري است که براي رسيدن به هدف بدي انجام مي‌دهد، بسته به شدت و ضعف کار، و هدف و انگيزه فاعل، آثار بدش دامنگيرش خواهد شد، تا جايي که گاهي انسان را مخلد در عذاب مي‌کند، چنان‌که عناد و کفار قطعا موجب خلود در عذاب خواهد شد؛ و ان تخلد فيه ‌المعاندين.[1] نکته‌اش هم اين است که اگر هزار بار ديگر هم زنده شود، دوباره همين کار را تکرار خواهد کرد؛ وَلَوْ رُدُّواْ لَعَادُواْ لِمَا نُهُواْ عَنْهُ.[2] آن چنان خودش را ساخته که اگر تا ابد هم زندگي کند، باز همين کارها را خواهد کرد. اين است که عذابش هم هميشگي خواهد بود. اما گاهي در مقدمات ضعف‌هايي وجود دارد و آن‌چنان که بايد و شايد نتايج کار براي فاعل روشن نيست؛ اين مراتب مختلف دارد، و روشن است که به هر اندازه به نتيجه بد کارش آگاه باشد، به همان اندازه مسئوليت خواهد داشت.

ادامه »

تحلیلی روان‌شناختی از تحولات صدر اسلام؛ جلسه اول؛ دلبستگی به دنیا؛ ریشه همه انحرافات

24ام دی, 1394

مقام معظم رهبري سال‌ها قبل سؤالي را مطرح کردند مبني بر اين که

چگونه مردم مسلماني که با سختي و گرفتاري تن به اسلام دادند و ايمان آوردند و تحت شکنجه‌های بسیار واقع شدند،

بعد از رحلت پيغمبر اکرم آرام آرام مسير را تغيير دادند

و با جامعه مورد نظر پیامبر زاويه پيدا کردند

تا آنجا که نهايتا کار به واقعه کربلا انجاميد؟

حضرت امير علیه السلام مي‌فرمايد:

گويا اين‌هايي که بيعت را شکستند و حاضر شدند خون مرا بريزند، این آیه را نشنيده‌اند که:

تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ(القصص/83)

آن سراي آخرت را براي کساني قرار مي‏دهيم که در زمين خواستار برتري و فساد نيستند و فرجام [خوش] از آن پرهيزگاران است

بعد اضافه مي‌فرمايد:

چرا شنيده بودند و فهميده بودند، ولي دنيا در برابر چشمانشان آرايش شده بود؛

زيورهاي دنيا مايه اعجاب آن‌ها شده‌ بود، و به آن‌ها دلبستگي پيدا کردند و همه چيز باطل شد.

قرآن، کلام پيغمبر، عهد، پيمان و بيعت همه بر باد رفت.

به حسب اين بيان تنها عامل اين همه انحراف و جنايت که آثارش تا روز قيامت هم باقي خواهد ماند، اين بود که چند نفر به زينت دنيا دلبستگي پيدا کردند!

ادامه »

افرادی به دنبال برگزاری رفراندوم برای کنار گذاشتن ولی فقیه هستند

8ام دی, 1394

عضو مجلس خبرگان رهبری گفت: افرادی در داخل به دنبال این هستند که از طریق قانونی و با عنوان نمایندگان خبرگان رهبری، زمینه رفراندومی برای کنار گذاشتن ولی‌فقیه را آماده کنند.

آیت‌الله مصباح یزدی رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) در دیدار با هادیان سیاسی سپاه پاسداران از سراسر کشور با اشاره به آیه ای از قرآن کریم اظهار داشت: خداوند متعال وعده داده است که اسلام را به عنوان دین حق، بر روی زمین بگستراند؛ هر چند کسانی باشند که از آن اکراه داشته باشند.

عده‌ای می‌گویند حکومت اسلامی معنا ندارد

عضو خبرگان رهبری با اشاره به روایات متعددی در این زمینه اظهار داشت: در حالی که در روایات، مخالفت با ولی‌فقیه در حد شرک بالله عنوان شده است، عده‌ای می‌گویند حکومت اسلامی معنا ندارد و ما فقط امامت داریم که آن هم محدود در ائمه معصومین (علیهم السلام) است.

آیت الله مصباح یزدی با اشاره به این‌که قبل از انقلاب، نیمی از احکام اسلامی که مربوط به احکام اجتماعی است، مورد غفلت قرار گرفته بود، خاطر نشان کرد: خداوند به برکت سیدالشهدا (علیه السلام) بر ما منت نهاد و شخصی مانند امام خمینی (ره) را بر ما ارزانی داشت تا این بخش اعظم از اسلام را احیا کند؛ امام(ره) به ما فهماند که اموری مانند نماز و روزه و حج و نظایر آن که تمام اسلام دانسته می‌شدند، تنها بخشی از احکام اسلام است که مربوط به زندگی فردی می‌باشد، و احکام اجتماعی فراوانی نیز وجود دارد که باید به آن‌ها پرداخت.

وی افزود: تا قبل از نهضت اسلامی، مسئله ولایت‌فقیه به صورت مستقل مطرح نمی شد؛ هر چند در لا بلای کتب فقهی اشاره هایی به آن شده بود، اما کسی که بحث مستقلی از آن ارائه و بر آن ایستادگی کرد، و در عمل نیز برای تحقق آن تلاش نمود و دربرابر حکومت طاغوت مقاومت کرد، و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز بر گنجاندن این اصل در قانون اساسی اصرار داشت، تنها امام خمینی (ره) بود.

این مفسر قرآن کریم با اشاره به آیه ای از قرآن کریم، خاطر نشان کرد: عده ای علیرغم این‌که به احکام اجتماعی اسلام علم دارند، اما به خاطر برتری طلبی و پست و مقام، آن‌ها را کتمان می‌کنند.

ادامه »

ایمان به خدا محور سعادت است.

5ام مهر, 1394

آیت الله مصباح یزدی: محور تمام سعادت ها، ایمان به خداست. پیامبران آمده اند تا جایگاه والای انسان را به وی نشان دهند و بگویند تو می توانی با ایمان به خدا، به جایی برسی که با خدا عشق بازی کنی «یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ»[مائده، 54.] و خدا هم عاشق تو باشد.

اگر کسی ذره ای طعم عشق بازی با خدا را بچشد آنگاه خواهد فهمید که چرا محور همه سعادت ها ایمان به خدا است و برای چه آفریده شده است. علم نسبت به خدا هنگامی که با خواستن و دوست داشتن توأم شد؛ ایمان پدید می آید و این گوهر گران قیمت از صفر تا بی نهایت مرتبه دارد. دسته بندی ای در روایات معصومین علیهم السلام از ایمان شده برای درک بهتر ما است اما بین هر مرتبه ایمان با مرتبه پایین تر فاصله بسیار زیادی وجود دارد.

بالاترین مرتبه ایمان نزد معصومین علیهم السلام است. در روایات آمده است بهترین شما نسبت به ما مانند کوچک ترین ستاره نسبت به خورشید است. این یعنی فاصله کسی مثل سلمان با اهل بیت علیهم السلام این اندازه است.

ادامه »

اگر ما همان رزمندها باشیم...

25ام مرداد, 1394

اشتراک گذاری این مطلب!

دنیا طلبان دین خود را به چند سکه می فروشند؟

8ام مرداد, 1394

آیت الله مصباح یزدی: دنیا طلبان دین خود را به چند سکه می فروشند؟

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمود:

ریشه همه گناهان دلبستگی به دنیاست. حب دنیا، کلید همه بدی ها و عامل نابودی تمام حسنات و کارهای نیک است.

«حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کلِّ خَطِیئَةٍ وَ مِفْتَاحُ کلِّ سَیئَةٍ وَ سَبَبُ إِحْبَاطِ کلِّ حَسَنَة»[1]

انسان هایی که تمام هم و غمشان دنیاست، دینشان را به چند سکه می فروشند. در طول تاریخ افراد زیادی بودند که دین، عقاید و ارزش های انسانی خود را به دنیا فروختند. تمام کسانی که در مقابل پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام ایستادند بخاطر حب دنیا بوده است. تا احساس می کردند که دنیایشان به خطر می افتد در مقابل حق گردن می کشیدند.

لذا یک مسلمان واقعی باید تلاش کند و ریاضت بکشد تا به این باور برسد که دنیا در برابر آخرت بسیار ناچیز است. باید رفتار اولیاء خدا را در مورد دنیا الگوی خودمان قرار دهیم. امیرالمؤمنین علیه السلام یکی از بهترین الگو هاست. کامل ترین و جذاب ترین سیره از آن ایشان است. حضرت در حالی که کفش خودش را وصله می زد و از ابن عباس پرسید این کفش چقدر می ارزد؟ به ابن عباس فرمود: به خدا قسم ارزش این کفش پاره از حکومت کردن بر شما بیشتر است مگر این که حقی را از ظالم بگیرم و به صاحب حق برسانم. پست ومقام و ریاستی که بسیاری از افراد برایش سر و دست می شکنند؛ حضرت آن را، هدف دنیوی و بی ارزش می داند.

دلبستگی به دنیا مهم ترین مانع سعادت بشر است

دلبستگی به دنیا مهم ترین مشکلی است که موجب می شود انسان از حیات باقیه دست بکشد و آخرت را به فراموشی بسپارد. اگر این مانع برداشته شود دیگر بود و نبود دنیا در نظر ما یکسان است. در این حالت تلی از سکه طلا با تلی از خاک در نزد ما فرقی ندارد. اما اگر انسان آرزو کند که ای کاش سکه ها برای من بود، برای رسیدن به آن تلاش می کند. هر حرفی را که از او بخواهند، تکرار می کند و خیلی چیزها را امضا کند. این فرد در پی دنیا است و حاضر است در معاملات یا تبلیغات انتخاباتی سر مردم را کلاه بگذارد تا به هدف خود برسد.

کسی که دنیا در نزدش خوار و حقیر باشد آنگاه زمینه برایش فراهم می شود تا در جاهایی که خواسته خدا با خواسته نفس وی در تزاحم بود، بنایش را بر این بگذارد که خواست خدا را مقدم بدارد. پیش از انجام هرکاری فکر می کند که آیا خدا از این کار خوشش می آید یا نه. اما اگر عاشق دنیا باشد اصلا این مسأله برایش مطرح نمی شود وقتی به او تذکر بدهی در پاسخ می گوید این مقدس بازی ها را ول کن.

ادامه »

والاترين صبر

5ام مرداد, 1394

بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 92/05/06،ايراد فرموده‌اند.

در بعضي روایات كه در آنها شیعیان صبورتر از ائمه عنوان شده‌اند، به توضيحات مرحوم علامه مجلسی ذيل اين روايات اشاره و اين نتيجه حاصل شد كه صبورتر بودن شیعیان به معنای برتري صبر آنها بر صبر ائمه عليهم‌السلام نيست؛‌ بلكه منظور دشوارتر بودن آن است. سوالي كه ممكن است به مناسبت ذكر این مطلب مطرح شود اين است كه چگونه می‌توان بین دو صبر تفاضل قائل شد و تشخيص داد كدام بهتر است؟ مسلما! همه صبرها از لحاظ ارزش و ثواب نزد خدای متعال يكسان نیستند؛ اما ملاک برتري يكي بر ديگري چیست؟

اقسام صبر
این مساله به صورت کلی در روایات بيان شده و بعضی از بزرگان علم اخلاق هم فی‌الجمله در این باره به بحث پرداخته‌اند. در بعضی روایات صبر به دو بخش و در برخي ديگر به سه بخش تقسيم و یک بخش افضل از ساير بخش‌ها معرفي شده است. در مقابل اين روايات، غزالی در احیاءالعلوم روایتی ديگر را از ابن عباس نقل کرده که ظاهر آن با روایات قبلي متفاوت است و از این جهت مرحوم فیض در احیاءالاحياء این حرف غزالی را به دليل اختلاف با روايات ديگر اشتباه دانسته است.

ابتدا روایاتی را که در آنها انواع صبر و فضيلت بعضي از آنها بر بعضي ديگر مطرح شده، مرور مي‌كنيم.

اولين روايت در اصول کافی به نقل از اصبغ بن نباته، از امیرالمؤمنین صلوات‌الله علیه نقل شده است:

«الصَّبْرُ صَبْرَانِ:‏ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ حَسَنٌ جَمِيلٌ، وَ أَحْسَنُ مِنْ ذَلِكَ الصَّبْرُ عِنْدَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْك1

صبر بر دو قسم است: صبر در برابر مصیبت، و خودداري از جزع و فزع كه زيبا و پسنديده است؛ ولی بهتر از آن، صبر در برابر معصیت است.»

روايت ديگري شبيه اين از امام باقر صلوات‌الله علیه نقل شده است: «الصَّبْرُ صَبْرَانِ‏: صَبْرٌ عَلَى الْبَلَاءِ حَسَنٌ جَمِيلٌ، وَ أَفْضَلُ الصَّبْرَيْنِ الْوَرَعُ عَنِ الْمَحَارِم‏‌2‌‏

صبر بر دو قسم است: صبر در برابر مصیبت كه زيبا و پسنديده است؛ اما بهتر از آن ورع از محارم‌الله و خودداری از گناهان است.»

روایت دیگری را امیرالمؤمنین از پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل كرده‌اند:

«الصَّبْرُ ثَلَاثَةٌ: صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ، وَ صَبْرٌ عَلَى الطَّاعَةِ، وَ صَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِيَةِ. فَمَنْ صَبَرَ عَلَى الْمُصِيبَةِ حَتَّى يَرُدَّهَا بِحُسْنِ عَزَائِهَا، كَتَبَ اللَّهُ لَهُ ثَلَاثَمِائَةِ دَرَجَةٍ مَا بَيْنَ الدَّرَجَةِ إِلَى الدَّرَجَةِ كَمَا بَيْنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ. وَ مَنْ صَبَرَ عَلَى الطَّاعَةِ، كَتَبَ اللَّهُ لَهُ سِتَّمِائَةِ دَرَجَةٍ مَا بَيْنَ الدَّرَجَةِ إِلَى الدَّرَجَةِ كَمَا بَيْنَ تُخُومِ الْأَرْضِ إِلَى الْعَرْشِ. وَ مَنْ صَبَرَ عَنِ الْمَعْصِيَةِ، كَتَبَ اللَّهُ لَهُ تِسْعَمِائَةِ دَرَجَةٍ مَا بَيْنَ الدَّرَجَةِ إِلَى الدَّرَجَةِ كَمَا بَيْنَ تُخُومِ الْأَرْضِ إِلَى مُنْتَهَى الْعَرْشِ3‌

صبر سه قسم است: صبر بر مصیبت كه پاداش آن سیصد ‌درجه و فاصله هر درجه بین زمین تا آسمان است؛ صبر بر طاعت كه پاداشش ششصد درجه و فاصله هر درجه بین اعماق زمین تا عرش الهی است؛ صبر بر معصیت كه اجر آن نهصد درجه و فاصله هر درجه از اعماق زمین تا نهایت عرش الهی است.» يعني بر اساس اين روايت هر يك از اقسام سه‌گانه صبر نسبت به قبلي، هم از حيث تعداد درجه و هم از جهت فاصله درجات برتر است.

روایت ديگری را ابوحمزه ثمالی از حضرت صادق سلام‌الله علیه نقل كرده است:

«مَنِ‏ ابْتُلِيَ‏ مِنَ‏ الْمُؤْمِنِينَ‏ بِبَلَاءٍ فَصَبَرَ عَلَيْهِ، كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ أَلْفِ شَهِيد

هر مومنی كه به بلایی گرفتار شود و بر آن صبر کند، اجري مانند هزار شهید خواهد داشت.»

هم‌چنان‌كه در اين روايات كه از طرق شيعه نقل شده، مشاهده كرديد، خودداری از معصیت چندین برابر بيشتر از صبر بر بلا پاداش دارد؛ علاوه بر این که صبر بر بلا اجر بالایی در حد اجر هزار شهید دارد.

ادامه »

مقدرات شب قدر با دعا قابل تغییر است

16ام تیر, 1394

هر چند که اقتضای تقدیرات در شب قدر محکم و غیر قابل تغییر بودن است اما اگر انسان دعای جدی داشته باشد می تواند این تقدیر را تغییر دهد؛ فرصت شب قدر را باید غنیمت دانست.

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) دوشنبه شب در ادامه سلسله دروس اخلاق ماه مبارک رمضان با موضوع شرح دعای 45 صحیفه سجادیه با عنوان دعای وداع رمضان که در دفتر رهبر معظم انقلاب در قم برگزارشد، گفت: در شب قدر مقدرات سالانه تعیین شده به وسیله ملائکه به امام عصر عرضه می شود.

وی افزود: یکی از ویژگی های شب قدر این است که ملائکه مقدرات را نازل می کنند، قدر و تقدیر به یک معنا بوده و از آن جایی که مقدرات عالم در شبی خاص تعیین می شود به عنوان شب قدر نامیده شده است. عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با طرح این سؤال که عرضه مقدرات یک ساله چند میلیارد انسان به امام زمان(عج) چه اندازه به طول می انجامد، اظهار داشت: این سؤال برای بسیاری پدید می آید اما به دلیل این که جوابی برای آن نمی یابند دچار تردید می شوند که آیا این مسائل حقیقت دارد با محال است. وی ادامه داد: همانگونه که با یک لوح فشرده می توان میلیون ها مطلب را به دیگران ارائه کرد فرشتگان نیز می توانند چنین کاری را انجام دهند و مقدرات انسان ها را به امام ارائه کنند البته این جواب، جواب اقناعی است؛ باید دانست که این گونه درک ها متعلق به روح نفسانی بدن نیست.

ادامه »

شکرگزاری در برابر نعمت های الهی وسیله ای برای رسیدن به کمال است.

2ام تیر, 1394

 یکی از مفاهیم زشتی که دیده می شود این است که انسان دو دوره زندگی داشته است، دوره ای قبل از مدرنیته و تجدد و دوره ای پس از آن است؛ این افراد می گویند انسان ها قبل از دوران مدرنیته به دنبال تکلیف و دانستن خوب و بد بوده و پس از آن تغییر رویه داده و حقوق گرا شدند.
  آیت الله محمدتقی مصباح یزدی رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در سلسله دروس اخلاق ماه مبارک رمضان با موضوع شرح دعای 45 صحیفه سجادیه با عنوان دعای وداع رمضان که در دفتر رهبر معظم انقلاب در قم برگزار شد، گفت:

تعبیرات در دعاها بر اساس فهم انسان ها است.

وی افزود: بسیاری از تعبیرات استفاده شده در دعاها و قرآن برای تسهیل در فهم انسان ها است، در این مسیر گاهی از الفاظ متشابه استفاده می شود که آن ها را باید به وسیله محکمات و قرائت عقلی تفسیر کرد؛ به عنوان مثال در قرآن بیان شده است که خداوند و ملائکه آمدند این تعبیر به معنای آمدن جسمی نیست بلکه به معنای ظهور است.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با بیان این که خداوند در برابر نعمت های خود مزد نمی خواهد، اظهار داشت:

در ابتدای دعای 45 صحیفه آمده است که خداوند رغبتی برای مزد و جزا ندارد و هرچه به هرکس ببخشد پشیمان نمی شود.

وی ادامه داد: در برخی از موارد انسان از بخشش خود پشیمان می شود، این پشیمانی گاهی به این دلیل است که خود انسان به آن چیز بخشیده شده احتیاج دارد که این معنا برای خداوند متعال محال است، گاهی نیز انسان برای کار خیر دیگری چیزی را می بخشد سپس خلاف آن ثابت می شود اما خداوند همه را شناخته و بر اساس حکمت عطا می کند.

نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری با بیان این که اگر همه کارها بر اساس حکمت باشد دیگر پشیمانی پدید نمی آید، ابراز داشت: کارهای خداوند بر اساس حکمت است، خداوند انسان را خلق کرده و به او دستوراتی داده است که اگر کار خوبی انجام دهد خداوند مزد و پاداش می دهد اما این پاداش در حد کار انسان نبوده و بسیار بیشتر از آن است.

ادامه »

سران فتنه بواسطه حکم حکومتی رهبرانقلاب اعدام نشدند.

8ام دی, 1393


 

 

علامه مصباح یزدی در گفتگویی تفصیلی به مناسبت فرارسیدن یوم‎الله 9دی، به نکات مهمی درباره مبانی مبارزه در اسلامی سیاسی، رویکرد جریانات انقلابی و حضرت امام در ایام مبارزه، نسبت اسلامیت و جمهوریت نظام و همچنین جرم بزرگ سران فتنه و مجازات متناسب با آن و همچنین نقش حکم حکومتی رهبر انقلاب در جلوگیری از اجرای این مجازات اشاره کرد.

علامه مصباح یزدی در این گفتگو که هفته نامه 9 دی بمناسبت چهارمین سال انتشار و فرارسیدن ایام 9 دی آنرا تدارک دیده بود، به برخی شبهات رسانه ساز پیرامون فعالیت‎های سیاسی خود از جمله صحت خبری مبنی بر تذکر رهبر انقلاب به ایشان برای کناره گیری از فعالیت سیاسی نیز اشاره کرده و با رد این ادعا از تاییدات ضمنی نسبت به برخی اقدامات سیاسی سال‎های اخیر توسط رهبر انقلاب سخن گفت.

 

رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) به چالش این روزهای سیاست خارجی کشور نیز پرداخت و با اشاره به خوش باوری مفرط برخی مسئولین دولتی نسبت به امریکا، این رویکرد را نه از روی ضدیت با اسلام و ایران، بلکه به دلیل عدم شناخت کامل از اسلام عنوان کرد.

 

آنچه در ادامه می‎خوانید متن کامل این گفتگوی مهم علامه مصباح یزدی است.

 

***

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

تشکر ميکنيم از حضرتعالي که لطفتان امسال هم شامل هفته نامه 9دي شد و توفيق مصاحبهاي ديگر براي اين رسانه فراهم شد. ان شاءالله توضيحات شما و پاسخ تان به سئوالات دوستان به همه آنها که اين گفتگو را ميخوانند براي ادامه حرکت در خط مقام معظم رهبري و انقلاب اسلاميکمک کند. اولين سوالي که مطرح است با توجه به بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با نمايندگان مجلس است که ايشان به مسئله مبارزه و اينکه مسئولان کشور هميشه در مسير مبارزه اند، اشاره کردند و پيدايش و بقاي نظام اسلاميرا هم با همين مبارزه دانستند و بعد فرمودند که مبارزه تمام شدني نيست چون شيطان و جبهه شيطان هميشه وجود دارد. البته شيوه هاي مبارزه شايد متفاوت باشد اما سئوال ما اين است که از نگاه شما مبارزه امروز با مبارزه در دهه چهل حتي دهه پنجاه و يا در مقايسه با سال هاي نخست انقلاب چه نسبتي و چه تفاوتي دارد؟

 

 

مبارزه آن است که دين از ما بخواهد.

 

آيت الله مصباح: بسم الله الرحمن الرحيم. ما چون عادت کرده ايم به بحث هاي طلبگي، در هر بحثي ابتدا سعي مي‌کنيم که اول واژه‌ها را تعريف کنيم تا لااقل در آن گفتگو، منظور از آن تعبيرات روشن بشود.

کلمه مبارزه يعني چه؟ در ادبيات سياسي وقتي مبارزه گفته مي‌شود، يک معناي عامي‌دارد که هم شامل برخوردهاي فکري، اعتقادي و آرماني مي‌شود، هم شامل فعاليت هاي جناحي، گروهي و حتي رقابت هاي شخصي؛ همه اينها اسمش مبارزه است. ما که مي‌گوييم مبارزه، به عنوان يک تکليف واجب که از امام (رضوان الله عليه) آموخته‌ايم، معنا و مصداقي خاص از مبارزه را منظور داريم که آن هم مبتني است بر نگاه خاصي که اساساً به زندگي و به مسئوليت هاي فردي و اجتماعي داريم.

 

ما معتقديم که انسان در اين عالم آفريده شده تا بعد از شناختن هدف زندگي اش، راه هاي صحيح  رسيدن به آن هدف را بشناسد و با انتخاب خودش بپيمايد و چون همه اين راه‌ها با جزئياتش فقط با عقل و تجربه قابل شناختن نيست، خدا پيغمبران را فرستاد. بنابراين انسان بايد در اين عالم، قبل از هر چيز بفهمد که براي چه خلق شده؟ هدفش از زندگي چيست؟ چه راه هايي بايد برود، چه راه هايي نبايد برود؟ چه کساني مانع راه او هستند، آنها را بشناسد، و اين که چگونه با آنها برخورد کند؟ هم با دشمنان دروني خود هواي نفس و شيطان، هم با دشمنان بيروني - چه داخل جامعه خودش و چه در سطح بين المللي- بداند که چه رفتاري بايد داشته باشد. همه اين‌ها اسمش دين است. يعني ما ياد بگيريم چگونه بايد زندگي کنيم، هدف کجاست؟ چگونه بايد برويم؟ چگونه با ديگران برخورد کنيم؟ اين مجموعه با هم مي‌شود دين.

 

وقتي به اين تعريف از دين توجه کنيم، خواهيم دانست که جايگاه دين، تمام و سراسر زندگي انسان است و هيچ بخشي از زندگي خارج از حوزه دين نمي‌ماند. عرصه هاي مختلف اقتصادي، سياسي، بين المللي، نظامي‌و هر عرصه‌ي ديگري شما براي زندگي انسان فرض کنيد، همه اينها بايد از دين سرچشمه بگيرد. اين بينشي است که ما نسبت به دين داريم. آن وقت مبارزه هم همين‌جا معنا پيدا مي‌کند. يعني مبارزه آن است که دين از ما بخواهد، در راه رسيدن به اهداف دين باشد. شيوه مبارزه آن است که دين تعيين مي‌کند و ساير مسائلي که در اينجا مطرح مي‌شود، همه در قالب دين براي ما مطرح است و چيز ديگري نداريم. آنجايي که مسائل شخصي باشد، هوس‌هاي فردي باشد اينها خارج از حوزه دين است و ارزشي نخواهد داشت. همه آنچه که ارزش دارد آن است که در سايه دين واقع شود و نهايتاً براي رسيدن به هدف دين که قرب خداست.

ادامه »

بازسازى فرهنگى

7ام دی, 1393

در شرايط كنونى جامعه ما بيش از حد نيازمند فعاليت هاى فرهنگى است. عليرغم منافع غنى فرهنگى، بزرگترين كمبود انقلاب ما كمبود فرهنگى است. متأسفانه عوامل گوناگونى چه پيش از انقلاب و چه پس از آن موجب شده اند كه حركت فرهنگى لازم در جامعه ما به وجود نيايد. شايد بهترين عامل آن پس از انقلاب وقوع جنگ تحميلى بود كه ضرورتاً تمام توان و نيروى فعال جامعه ما را به سوى خود متوجه ساخت، ولى اكنون كه دوران جنگ سپرى شده و بسيارى از فتنه هاى داخلى كه در ابتداى پيروزى انقلاب چنگ و دندان نشان مى دادند نابود گرديده است، موقع آن رسيده كه به چيزى بپردازيم كه از روز اول پيروزى بايد بدان مى پرداختيم و آن مسئله بازسازى فرهنگى است.

هر چند جامعه ما در تمامى زمينه ها كمبود و نارسائى دارد، در زمينه اقتصادى، فرهنگى، نظامى …… صنعتى، ادارى و غيره و در تمام آنها احتياج به بازسازى هست، ولى آنچه بيش از هر چيز بايد مورد توجه واقع شود كمبود فرهنگى و بازسازى فرهنگى است. هر كس در هر نهادى به اندازه توانش بايد به اين بازسازى كمك كند. كمبود و بازسازى فرهنگى مسئله اى است كه تنها در انقلاب ما نقش مهمّى را ايفا مى كند، در حركت انبياء الهى نيز اين مسئله در رأس همه امور بوده. و به يقين مى توان گفت حركت انبياء در طول تاريخ بشر بيش از هر چيز صبغه فرهنگى و الهى داشته است، سر و كارش با عقل و دل و فكر و انديشه مردم بوده است، و ساير مسائل از قبيل مسائل اقتصادى، روابط اجتماعى و غير ذلك نقش ابزار يا مقدمه را داشته اند.

خط اصلى حركت انبياء خط فرهنگى است، و اين انقلاب هم كه دنباله حركت انبياء و ائمه اطهار سلام الله عليهم مى باشد، بر همين اساس بنا شده است. امروز ما موظف ايم كه مردم خود را از نظر فكرى تغذيه كرده بينش هاى صحيح اسلامى را به آنها ارائه دهيم و ارزش هاى اسلامى را ترويج نموده زنده كنيم، بنابراين اساس تبليغ، در اين دوره بازسازى و نيز در دوره هاى آنى مى بايست بر تبيين حقايق اسلام و ترويج ارزشهاى آن، و در يك كلام بر پايه بازسازى و ارائه فرهنگ اصيل اسلامى استوار گردد.

 

عرصه فرهنگ و سلاح فرهنگى

عرصه فرهنگ عرصه فكر و انديشه است، عرصه اعتقاد و گرايش است، عرصه جلوه گرى انواع مكاتب حق و باطل است، بنابراين بازسازى فرهنگى نيز به معناى مبارزه با انديشه هاى باطل، برداشت هاى نادرست، گرايش هاى شيطانى، روش هاى غلط و مكاتب انحرافى و جايگزينى حق و صواب است. پيدا است كه چنين مبارزه اى، با زور سلاحهاى سرد و گرم و بكارگيرى تكنولوژى پيشرفته و بسيج نيروهاى فيزيكى ميسر نيست. اگر مردم دنيا دست به دست هم دهند و مدرن ترين تكنولوژى را بكار گيرند تا يك فكر غلط را از ذهن يك فرد بزدايند نخواهند توانست.

اين مبارزه سلاح ديگرى نياز دارد. در اين عرصه تنها سلاح مؤثر علم است، فقط با منطق صحيح است كه مى توان غلط را نابود ساخت، نه با زور و يا شعار. البته شعار و زور نيز هر يك در جاى خود مؤثر است و بايد از آن استفاده نمود اما ميدان انديشه و فرهنگ، ميدان منطق و علم است، عقل بايد تجلى كند، فكر بايد بكار افتد، حقايق بايد روشن شود تا دشمن فرهنگى مغلوب گردد. پس بايد با سلاح منطق و استدلال، با سلاح تفكر و تحقيق، با سلاح دانش و علم مجهز شويم تا بتوانيم در دنياى انديشه هاى متضاد و مكاتب متقابل، حق را از باطل، سره را از ناسره جدا نموده هر يك را به جاى خود نشانيم. اين وظيفه ماست، اين نبرد اگر چه مثل نبرد نظامى درگيرى مشهود و محسوسى ندارد، انسان تماشاگر صحنه اى كه هزاران كشته و زخمى در آن باشد نيست، ولى اهميت آن به مراتب بيش از نبردهاى نظامى است، و آثار مطلوب يا نامطلوب آن در دراز مدت گسترده تر عميق تر از آثار نبردهاى نظامى است. بايد اعتراف كرد كه اين حقيقت در گذشته آنچنان كه مى بايست شناخته نشده و هم اكنون نيز آن گونه كه در خور و شايسته آن است مورد توجه نيست.

در مبارزه نظامى معمولا دشمن كاملا شناخته مى شود قيافه و جهت گيرى اش مشخص است. انسان مى بيند گلوله و بمب و موشك از چه سوئى مى آيد و چه سوئى را هدف قرار مى دهد. به راحتى نوع سلاح بكار رفته را مى توان تشخيص داد، اما در مبارزه فرهنگى اين گونه نيست. نه دشمن به راحتى قابل شناخت است و نه عرصه مورد هجوم وى و مزارع سلاح بكار رفته. چه بسا در زير ماسك دلسوزى براى اسلام سالها و شايد قرنها فعاليت كند و زير پوشش آن، ضربه هاى كارى بر پيكر آن وارد سازد.

چنان وانمود كند كه از دلسوختگان اسلام و دلباختگان اين مكتب است، حتى كارهاى به ظاهر خوب و رياكارى هاى نسبتاً چشمگيرى نيز در اين زمينه انجام دهد ولى در لابلاى همين كارها زهر خود را به پيكر اين فرهنگ تزريق نمايد به طورى كه اكثر مردم و گاهى همه آنها جز نوادرى نفهمند كه اين خوراك فرهنگى حاوى چه زهر خطرناكى است، و چه بسا چهره پر فريب و رياى دشمن آن قدر زيركانه گريم شده باشد كه مردم آن را به عنوان كسى كه لياقت رهبرى فرهنگى دارد بپذيرند.

برگرفته از سخنرانى هاى استاد
محمد تقى مصباح يزدى

اشتراک گذاری این مطلب!

ولايت خدا نسبت به مؤمنان

7ام دی, 1393


ولايت خداوند نسبت به انسان چند گونه است:

1ـ ولايت عامّى كه نسبت به همه انسانها دارد، بر اين اساس كه ولىّ مطلق است و بر همه چيز ولايت دارد.

2ـ ولايت خاصّى كه نسبت به مؤمنان دارد. قرآن به اين قسم ولايت الهى اشاره مى‌فرمايد:

 

«… اللّهُ وَلِىُّ الَّذينَ آمَنُوا…» (بقره/257)
خداوند ولىّ كسانى است كه ايمان آوردند.

اين ولايت مختصّ مؤمنان است، همچنان كه هدايت خدا نيز دو نوع است:

هدايت عمومى كه شامل همه انسانها مى‌شود، از اين جهت كه به آنها عقل و ابزار شناخت داده، هدايتى خاص نيز نسبت به مؤمنان دارد؛ يعنى كسانى كه دعوت انبيا را لبّيك گويند و از دعوت الهى استقبال كنند، تحت اين هدايت الهى، راه حق را مى‌يابند و خداوند نورانيت بيشتر، درك صحيح تر و شناخت عميق ترى به آنها عطا مى‌فرمايد. اين هدايت مخصوص كسانى است كه به خدا ايمان مى‌آورند و همه چيز خود را به خدا واگذار مى‌كنند. در دعاى عرفه مى‌خوانيم:

«اِلهي اَغْنِني بِتَدْبيرِكَ عَنْ تَدْبيرى وَ بِاخْتِيارِكَ عَن اِخْتيارى» ؛
خدايا، با انتخاب خود مرا از انتخاب كردن بى نياز كن. (كار مرا خودت تدبير كن و مرا محتاج تدبير خودم مگردان). شيخ عباس قمى، مفاتيح الجنان، دعاى عرفه امام حسين(عليه السلام) .

كسانى كه به اين مرحله رسيده‌اند، خداوند نيز ولايت خاصّ خود را در حقّ آنها اعمال مى‌كند، در همه شؤون زندگى آنها تصرّف مى‌كند، امور زندگى آنان را اداره مى‌نمايد و آنان را محتاج تدبيرات خودشان نمى‌گرداند. از اين رو، گاهى به جاى سلامتى به بنده مؤمن خود بيمارى و به جاى ثروت براى او فقر اختيار مى‌كند. حتى گاهى كه بيمار است و براى سلامتى خود دعا مى‌كند، بر اثر اين دعا مرضش شدّت مى‌يابد! اين شدّت مرض نيز نعمتى است كه خدا به او مى‌بخشد تا در اثر دعا، آمادگى و تحمّل بيشترى پيدا كند و در اثر صبر به كمالات بيشترى برسد. و به همين جهت است كه برخى از دعاهاى ما به جاى استجابت در امور دنيوى براى مصالح اخروى ذخيره مى‌گردد يا به شكل ديگرى كه مصلحت دنيوى فرد اقتضا مى‌نمايد مستجاب مى‌شود.

البته اين گونه موارد در حّد فهم همه كس نيست و تنها كسانى مى‌توانند اين سخنان را درك كنند كه به اين مقامات رسيده باشند.

اين گونه ولايت را خداوند تنها نسبت به بندگان خاصّ خود اعمال مى‌كند، نه نسبت به همه افراد.

البته خداوند از بخل منزّه است؛ اما چون ديگران نخواسته‌اند، در حقّ آنان چنين ولايتى را اعمال نمى‌كند؛ زيرا انسان بايد بر اساس اختيار خود به پيش برود و از روى ميل، خود را در اختيار خدا قرار دهد تا هر چه را خداوند صلاح مى‌داند درباره او اِعمال كند، وگرنه كسانى كه اين گونه نمى‌خواهند خداوند به اجبار ولايت خاصّ خود را نسبت به آنان اِعمال نمى‌نمايد.

بر درگاه دوست شرح فرازهايي از دعاهاي
افتتاح، ابوحمزه و مكارم الاخلاق/آيت‌اللّه محمدتقى مصباح يزدى

اشتراک گذاری این مطلب!

راه های سنجش میزان محبت انسان نسبت به خدا

5ام خرداد, 1393

راه های سنجش میزان محبت انسان نسبت به خدا در مقام ادعا همه خدا را دوست دارند، اما می توان با انجام آزمایش هایی میزان محبت خود را نسبت به خدا بسنجیم؛ یک راه این که هر اندازه انسان به خدا خدمت کند و خود را به زحمت بیندازد نه تنها خسته نشود بلکه لذت ببرد.

 

 

 

 

به گزارش بخش خبر سایت دفتر امور تربینت اخلاقی به نقل از خبرگزاری رسا، آیت الله محمدتقی مصباح یزدی رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) شب گذشته در دفتر مقام معظم رهبری با بیان این که همه می گویند خدا را دوست دارند و برای او عظمت قائل هستند، اظهار داشت: هرکس خود می تواند میزان محبتش را نسبت به خداوند بیازماید.

وی افزود: از آثار محبت این است که انسان دوست دارد به محبوبش خدمت کند و با افزایش میزان محبت این احساس تا جایی شدت پیدا می کند که محب دوست دارد هر چه دارد را به محبوب بدهد در چنین حالتی اگر یک روز با محبوب خود ارتباط نداشته باشد احساس کمبود می کند؛ آیا ما واقعا نسبت به خدا و ائمه اطهار(ع) این گونه هستیم؟ اگر یک روز زیارت امام حسین(ع) را نخوانیم چنین حسی به ما دست می دهد؟

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ادامه داد: می دانیم که انجام برخی کارها امام زمان(عج) را خرسند می کند، آیا با ترک آن کارها ناراحت می شویم؟ حتی می دانیم که حضرت از برخی اعمال ما ناخرسند است اما باز کوتاهی می کنیم؛ بزرگ ترین لذت برای محب واقعی این است که احساس کند محبوش از او راضی است.

نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری گفت: ابتدا باید ببینیم خود در چه مرتبه ای از محبت الهی هستیم و بعد ببینیم برای تعالی و رشد چه کارهایی می شود کرد در مرحله بعدی شاید بتوانیم اندکی درک کنیم که دوستان واقعی خدا تا چه حد بودند و به کجا رسیدند.

آیت مصباح یزدی در تشریح راه های سنجش میزان محبت الهی به تشریح روایتی از امام علی(ع) پرداخت و ابراز داشت: یکی از علامت های این که انسان واقعا خدا را بیشتر دوست دارد یا دیگران را این است که دلش می خواهد برای محبوش زحمت بکشد و از این کار لذت می برد؛ مادر برای فرزندش بی خوابی می کشد اما باز لذت می برد.

راحت طلبان دلشان از محبت خدا تهی است

وی گفت: کسانی که دلشان از محبت خدا تهی است دنبال راحتی هستند؛ انسان تنبل می خواهد از زیر کار در برود، درس را سنبل کند، کارش را به گردن دیگران بیندازد اما اگر محبت داشته باشد برای جلب محبت محبوبش تلاش می کند؛ کسی که محبت ندارد حداکثر به خواندن یک نماز واجب اکتفا می کند، در زبان می گوید خدا و ائمه(ع) را دوست دارم اما پای کار که می رسد شانه خالی می کند.

استاد اخلاق حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: امام علی(ع) می فرماید ای آدمی زاد فکر نکن می توانی بی زحمت به مقامات عالی دست پیدا کنی؛ برخی زحمت فکر کردن و یا مطالعه را تحمل می کنند اما تحمل کار را ندارد؛ برایش سخت است که بخواهند شب برود در خانه فقیری را بزند یا قدمی برای هدایت کسی بردارد و یا برای حل مشکل کسی دوندگی کند.

عضو جامعه مدرسین افزود: حضرت می فرماید حق هم سنگین و هم تلخ است؛ یعنی اگر می خواهی به مقامات عالی برسی باید هم بار آن را تحمل کنی و هم باید زحمت بکشی و تخلی اش را به جان بخری.

رییس مؤسسه امام خمینی(ره) گفت: در روایتی دیگر امیرالمؤمنین(ع) در پاسخ به یک عرب بادیه نشین پایین ترین مرتبه محبین خدا را برمی شمرند؛ البته این آثار در جایی است که محبت الهی در عمق دل فرد نفوذ کرده است و شامل محبت های سطحی نمی شود.

آثار نازل ترین میزان محبت الهی

آیت الله مصباح یزدی در تبیین روایت ابراز داشت: محب خدا ارزشی برای خدمات و طاعت های خود قائل نیست و هرچه در این راه تلاش می کند باز آن را کم می داند؛ عبادت های طولانی اش پیش چشمش کوچک ناچیزند؛ محب واقعی گناه خود را هر اندازه که کوچک باشد بزرگ می شمارد تا جایی که از خجالت نمی تواند در درگاه الهی سر بلند کند.

وی ادامه داد: چنین فردی نه تنها گناه خود را بزرگ می شمارد بلکه تصورش این است که در عالم هیچ کس نباید مثل من مؤاخذه شود؛ یعنی همه گناهشان در قابل آمرزش است اما من آنقدر بدم که نباید بخشیده شوم انگار مؤاخذه مخصوص من است؛ نهایت و اوج محبت آن است که انسان فانی در محبوب شود و چیزی برای خود قائل نباشد.

عضو جامعه مدرسین حوزه با بیان این که محبین واقعی حتی مکروهات را انجام نمی دهند، گفت: مکروه یعنی چیزهایی که مورد کراهت خدا است؛ کسی که ادعای محبت خدا را دارد باید از انجام مکروهات نیز ناراحت شود و نباید کاری کند که مورد پسند خدا نیست.

استاد اخلاق حوزه در توضیح ادامه روایت بیان داشت: آن عرب حالش منقلب شد و غش کرد بعد از مدتی به هوش آمد و پرسید آیا از این درجه بالاتر نیز وجود دارد؟ حضرت فرمود بله، 70 درجه بالاتر از آن است که فاصله هرکدام نسبت به درجه پایین تر از خود مانند فاصله ما با افراد عادی است.

اولین قدم برای رسیدن به محبت خدا دل بریدن از دنیا است

رییس مؤسسه امام خمینی(ره) در بیان این که چگونه می  شود وارد وادی محبت شد، گفت: امام صادق(ع) می فرماید اگر دل مؤمن از دنیا خالی شد یعنی هیچ دلبستگی ای به لذایذ دنیا نداشت، علوّ پیدا می کند و شیرینی محبت خدا را می چشد؛ چنین شخصی حالش غیر عادی می شود به گونه ای که دیگران فکر می کنند دیوانه شده، مثلا این که یک دفعه گریه می کند و یا می خندد به نحوی که نمی تواند جلوی خودش را بگیرد.

آیت الله مصباح یزدی افزود: مردم خیال می کنند او عقلش را از دست داده اما حقیقت آن است که محبت خدا آن چنان در قلبش جای گرفته که برای چیز دیگری جایی باقی نمانده است؛ به غیر از خدا نمی تواند به چیز دیگری توجه داشته باشد و همواره خدا خدا می کند.

خدا تا چه اندازه ما را دوست دارد

وی با اشاره به آیات«یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ»«فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ»«رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ» گفت: محبت باید دو طرفه باشد، محب دوست دارد بداند محبوبش چقدر او را دوست دارد و نظرش در مورد او چیست؟ امام علی(ع) می فرماید اگر می خواهی منزلت خود را در نزد خدا درک کنی، خوب دقت کن که خدا در دل تو چه جایگاهی دارد.

عضو جامعه مدرسین در پاسخ به این پرسش که چگونه می توان میزان منزلت خدا در دل را فهمید؟ بیان داشت: هرگاه انسان دایر مدار میان دو کار شد که یکی از آنها دنیوی و مورد پسند دل است و دیگری کار اخروی که خدا می پسندد، می تواند خود را امتحان کند و ببیند کدام را ترجیح می دهد.

استاد اخلاق حوزه افزود: مثلا اگر در حال تماشای یک فیلم مورد علاقه خود هستیم و ناگهان اذان گفته شد، در آن لحظه دوست داریم ادامه فیلم را ببینیم و یا این که آن را رها می کنیم و سراغ نماز می رویم؛ حضرت می فرماید هرکس در چنین شرایطی قرار گرفت اگر کار اخروی را مقدم داشت معلوم می شود خدا را دوست دارد اما اگر کار دنیوی را مقدم کرد معلوم است که برای خدا جایگاهی قائل نیست و خواست خداوند برایش ارزشی ندارد.

اشتراک گذاری این مطلب!

گناه مغفور و نيكى مقبول

6ام اسفند, 1392

قال الامام صادق عليه السلام:

يَا ابْنَ جُنْدَب كُلُّ الذُّنوبِ مَغْفورةٌ سِوى عُقُوقِ اَهْلِ دَعْوَتِكَ وَ كُلُّ الْبِرِّ مقبولٌ اِلاّ ما كانَ رِئاءً. يَا ابْنَ جُنْدَب اَحْبِبْ فِى اللّهِ و اَبْغِضْ فى اللّهِ وَ اسْتَمْسِكْ بِالْعُرْوَةِ الوُثْقى وَ اعْتَصِمْ بِالْهُدى يُقْبَلُ عَمَلُكَ فَاِنَّ اللّهَ يَقولُ « وَ إِنِّي لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى»(طه/82) فَلا يُقْبَلُ اِلاّ الايمانُ و لا ايمانَ الاّ بِعمل و لا عَمَلَ الاّ بِيقين و لايقينَ اِلاّ بِالخُشوعِ وَ مِلاكُها كُلُّها اَلْهُدى فَمَنِ اهْتَدى يُقْبَلُ عَمَلُهُ و صَعِدَ الى المَلَكوتِ مُتَقَبَّلا «وَ اللّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراط مُسْتَقِيم»( بقره /213).


آمرزش تمام گناهان
اولين جمله اين روايت شريف كه مى‌فرمايد: كُلُّ الذُّنوبِ مغفورةٌ سِوى عُقوقِ اَهْلِ دَعْوَتِك؛ هر گناهى آمرزيده مى‌شود مگر جفاكردن در حق برادران ايمانى ات. درباره آمرزش گناهان در قرآن كريم داريم كه مى‌فرمايد:

إِنَّ اللّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ؛( نساء / 48) مسلّماً خدا اين را كه به او شرك ورزيده شود، نمى‌بخشايد و غير از آن را براى هركسى بخواهد، بخشايد. مطابق اين آيه، خداوند هرگناهى را مى‌آمرزد، يا به تعبير ديگر، امكان اين كه خداوند آن را بيامرزد وجود دارد، مگر گناه شرك؛ شرك گناهى است كه خدا آن را نمى‌آمرزد. البته اين هم كه مى‌فرمايد ،شرك را نمى‌آمرزد، منظور اين است كه كسى مشرك از دنيا برود، وگرنه اگر كسى قبلا مشرك بوده و بعد توبه كرده و موحد شده است، خداوند گناهش را مى‌آمرزد؛ كما اين كه هرگناهى با توبه قابل آمرزش است. بنابراين منظور از اين كه مى‌فرمايد، گناه شرك آمرزيده نمى‌شود، اين است كه اين گناه را جبران نكند و بدون توبه از دنيا برود.

اما ساير گناهان چطور؟ آيا ساير گناهان هم اين طور است كه اگر انسان بدون توبه از آنها از دنيا برود به هيچ وجه آمرزيده نمى‌شود؟ اين آيه مى‌فرمايد، ساير گناهان اين گونه نيستند و ممكن است با وجود اين كه شخص در اين دنيا آن را جبران نكرده و توبه ننموده است، خداوند آن گناه را بيامرزد؛ مثلا گناهان صغيره را قرآن مى‌فرمايد خداوند مى‌آمرزد:

إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ(نساء /31) اگر از گناهان بزرگى كه از آنها نهى شده ايد دورى گزينيد، بدى‌هاى شما را مى‌زداييم. در توضيح و تفسير اين آيه گفته شده است كه منظور آن است كه اگر شخص از گناهان بزرگ (كبيره) اجتناب ورزد، در صورت ارتكاب گناهان كوچك (صغيره) خداوند آنها را مى‌آمرزد. هم چنين در آيه ديگرى مى‌فرمايد:

الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ(نجم / 32)آنان كه از گناهان بزرگ و زشت كارى ها، جز لغزش‌هاى كوچك، خوددارى مى ورزند، پروردگارت [نسبت به آنها] فراخ آمرزش است.

از اين آيه نيز استفاده شده است كه به شرط خوددارى از ارتكاب كباير، خداوند گناهان كوچك را مى‌بخشد. البته بايد توجه داشت كه خودِ اصرار ورزيدن بر انجام گناه صغيره، گناه كبيره محسوب مى‌شود. در هر حال، گناه صغيره را گرچه انسان از آن توبه نكرده باشد خداوند مى‌آمرزد.

و اما در مورد گناهان كبيره، اگر انسان از آن توبه كند روشن است كه آمرزيده مى‌شود و بحثى ندارد. بحث در جايى است كه انسان بدون توبه از آنها از دنيا برود. امام صادق(عليه السلام) در اين روايت مى‌فرمايند در اين جا نيز اميد آمرزش وجود دارد، همان‌گونه كه مفاد آيه شريفه:

إِنَّ اللّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ… نيز همين است. در اين باره، خلاصه بحث اين است كه چنين كسى اگر شرايط شفاعت را داشته باشد، در مراحل مختلفى كه از سكرات موت تا قبر و برزخ و قيامت وجود دارد، سرانجام در يكى از اين مراحل آمرزيده خواهد شد. البته اين كه شرايط شفاعت چيست خود بحثى مستقل است كه در اين مقال نمى‌گنجد؛ اما به هرحال چنين كسى، گرچه پس از ده‌ها يا صدسال معذّب بودن، سرانجام به نجات و رهايى خواهد رسيد.
امام صادق(عليه السلام) در اين روايت ضمن تأكيد بر اصل كلى آمرزش همه گناهان، مى‌فرمايد اين قاعده يك استثنا دارد و آن عبارت است از جفا كردن در حق برادران ايمانى: كُلُّ الذُّنوبِ مَغْفورةٌ سِوى عُقوقِ اَهْلِ دَعْوَتِكَ. «عقوق» از ريشه «عقّ» به معناى آزار و اذيت و بدرفتارى كردن است. روشن است كه بدرفتارى با برادران ايمانى و آزار و اذيت كردن آنان موجب تضييع حقوق آنها و جفاى به آنان مى‌شود. بنابراين معناى اين سخن امام صادق(عليه السلام) اين است كه هر گناهى آمرزيده مى‌شود، مگر آنچه موجب تضييع حقوق برادران ايمانى و جفاى به آنان گردد. سرّ مطلب هم كه آمرزيده نمى‌شود اين است كه چون حق الناس است. حق الناس حتى با توبه هم آمرزيده نمى‌شود و انسان بايد صاحب حق را راضى كند و از او حلّيّت بطلبد.


پندهاي امام صادق(عليه السلام) به ره‌جويان صادق/ آيت‌الله محمدتقي مصباح يزدي

اشتراک گذاری این مطلب!

شیطان را ملامت نکنید!

29ام دی, 1392

«فلاتلومونی و لوموا انفسکم»

همه انبیا معصوم بودند اما درباره بعضی از انبیا تعبیراتی به کار رفته که در عین حال که با عصمتشان منافات ندارد اما نشانه ای هست از یک نکته منفی. حضرت آدم علی نبیناوآله وعلیه السلام به عقیده ما مسلمان ها به ویژه شیعیان، صفی الله بود و معصوم و خطایی که مخالف عصمت باشد از او سر نزد، ولی یک امری که به تعبیر قرآن عصیان نامیده شد نسبت به حضرت آدم داده شده که از آن شجره منهیه تناول کرد. حالا آن درخت چی بود چه خصوصیتی داشت خیلی گفت وگوها در این زمینه شده و در حقیقت یک رازی است.

به هرحال شیطان آمد پیش حضرت آدم و حوا و مطالبی گفت که باعث شد آنها مرتکب ترک اولی بشوند که در قرآن عصیان نامیده شده و «عصی آدم ربه و…». البته باز تأکید می کنم که این عصیان مخالف عصمت نیست. جریان این بود شیطان آمد پیش حضرت آدم گفت می دانید چرا خدا گفته از این درخت نخورید برای این که اگر از این درخت بخورید فرشته می شوید و عمر جاودانی پیدا می کنید؛ بعد هم قسم خورد که من خیرخواه شما هستم. حضرت آدم و حوا هم که تا به حال قسم دروغ نشنیده بودند غفلت کردند از آن نهی الهی و باز به احترام اسم خدا حرف او را باور کردند و از آن درخت خوردند.

درباره این ماجرا سخن بسیار است و من به آن مسائلش کار ندارم. این نکته را می خواهم بیان کنم که شیطان کارش را از کجا شروع کرد؟ با یک دروغ و از همین جا شما می توانید ماهیت شیطان و شیطنت را درک کنید که اصلاً کار شیطان چیست.

تمام کارهای شیطانی محورش دروغ است.

یک داستان قرآنی دیگر را نقل کنم. روز قیامت وقتی حساب همه خلایق رسیده می شود، شیطان و پیروانش در جهنم جایگزین می شوند در اینجا می افتند به جان هم. او می گوید تقصیر تو بود. آن می گوید تقصیر تو بود. مستضعفان و ضعفای جوامع به بزرگ ترها می گویند که تقصیر شما بود، شما ما را گمراه کردید و به دنبال خودتان کشاندید. آنها می گویند ما که زوری نداشتیم می خواستید خودتان نیایید. بالاخره جنگ و دعوا می شود توی جهنم. آخر سر می آیند می گویند همه تقصیرها گردن شیطان است. او بود که همه ما را فریب داد. هم بزرگ ترها را و هم کوچک ترها را. می افتند به جان شیطان که تو بودی همه ما را گمراه کردی و تو باید بیش تر از همه ما عذاب بشوی. شیطان هم با اینها بحث می کند می گوید من چه زوری داشتم؟ کاری که من می کردم این بود که می گفتم بیایید، شما هم می آمدید! یک وعده دروغی می دادم بعدش هم تخلف می کردم. از من ساخته نبود به وعده ام وفا کنم. شما می دیدید که وعده های من دروغ است باز هم فریب من را می خوردید تقصیر خودتان بود.

قرآن هم در وصف شیطان می فرماید: «یعدهم و یُمَنیهم» کار شیطان این است به مردم وعده می دهد و آرزو در دلشان ایجاد می کند اما وعده های شیطان همه اش فریب است. یک مثل کوچک بزنم. همه ما دوران جوانی را گذرانده ایم. برای ما زیاد پیش آمده که گاهی یک صحنه ای را دیده ایم خیال کردیم خیلی لذت بخش است، خیلی فوق العاده است. فکر کردیم که اگر آن خواسته ای که نسبت آن موضوع داریم برآورده بشود دیگر غرق در لذت خواهیم شد. منظره ای را می بینند، صدایی می شنوند، حرفی می شنوند آرزو می کنند که آن برایشان تحقق پیدا کند. وقتی می رسند بهش می بینند نه، خبری نبود. گاهی هم پشیمان می شوند. این همان وعده شیطان است و تخلفش. می گوید اگر بیایید دنبال من خیلی لذت ها و سعادت ها نصیبتان می شود، تجربه می کنند می بینند دروغ است فردایش دوباره فریب می خورند. به دنبال شیطان راه می افتند می دوند با سر، یکهو سرشان می خورد به سنگ و می شکافد باز هم به هوش نمی آیند فردا دوباره همین آش است و همین کاسه. این داستان شیطان است و گمراه کردن انسان ها.

امیرمؤمنان در نهج البلاغه می فرماید: «قد عبد الله سته آلاف سنه لایُدری اَ مِن سنی الدنیا ام من سنی الاخره» بی خود نیست که یک عده آدمیزادها شیطان پرست می شوند.

علی علیه السلام می فرمایند: شیطان قبل از خلقت آدم شش هزار سال عبادت خدا کرد. بعد اضافه می فرماید این شش هزار سال معلوم نیست از همین سال های دنیوی است یا از آن سال های الهی است که هر روزش هزار سال است. اگر این شش هزار سال از آن سال های اخروی و الهی باشد که هر روزش هزار سال است ببینید چقدر می شود. حالا فرض کنید همین شش هزار سال عادی، یک موجودی شش هزار سال کارش عبادت خدا باشد آن قدر که فرشتگان خیال می کردند او هم ملک است و در کنار فرشتگان جا می گرفت.

غیر از این آقای ابلیس که دار و دسته ای هم دارد از خویش و قوم و بچه هایش اینهایی که قرآن می فرماید: «انّهُ یراکم هو و قبیله» غیر از اینها قرآن می فرماید گروهی از شیطان های انسی هم داریم؛ آدمیزادهای شیطان. شیطان تنها منحصر به ابلیس نیست و دار و دسته اش. یک دسته از انسان ها هم هستند که تبدیل به شیطان شده اند. شکل و قیافه انسانی دارند روی دو پا راه می روند دو تا چشم و دو تا گوش دارند مثل من و شما گاهی قیافه هایشان هم خیلی از ما گیراتر و حق به جانب تر هم هست. این ها را قرآن می فرماید: «شیاطین الانس و الجن». کار اینها هم همان کار جناب ابلیس است. برنامه یکی است. دروغ گفتن، وعده خلاف دادن و عمل نکردن. اگر می خواهید شما شیاطین انس را شناسایی کنید یا وسوسه های شیطانی را تشخیص بدهید که اینها از جانب شیطان است یا نه؟ یکی از علائمش همین است:

اگر یک وقت احساس کردید که یک تمایلی دروغی در شما ایجاد شده که واقعیت ندارد بفهمید که منشأش شیطانی است.

اگر یک وعده دروغی به شما داده شد و بعد دیدید درصدد عمل نیستند یعنی می گویند برای این که من و شما را دنبال خودشان بکشند این کار شیطانی است.

شما می توانید در جامعه در بین مردمی که توی این سرزمین زندگی می کنند یا جاهای دیگر دنیا بروید و ببینید و این نشانه ها را تطبیق کنید و شیطان های واقعی را بشناسید. چرا امام فرمود آمریکا شیطان بزرگ است. این یک حرف بی اساس نبود. ریشه قرآنی دارد. ببینید از تمام اقوامی که در عالم تاریخشان ثبت شده، اوصاف و خصوصیات و منش هایشان در تاریخ آمده، هیچ جامعه و دولتی را پیدا می کنید که دروغ گوتر از آمریکا باشد. دنیا را پر کرده از این که ما طرفدار حقوق بشر هستیم. هر کسی را می خواهد زیر یوغ خودش بکشد. شرایط خودش را می خواهد برای او تحمیل کند. شما در طول تاریخ ببینید هیچ کس به اندازه آمریکایی ها حقوق بشر را پایمال کرده اند؟ یک نمونه اش کاری است که دربارة فلسطینی ها کردند.

در کشور خودشان هم وضع بهتر نیست. چندی پیش گروهی در آمریکا تشکیل شد که بنا داشتند علیه حکومت فعالیت کنند. آمریکایی ها تلاش کردند که این ها را به اصطلاح رام کنند اما نتوانستند. مردم مصممی بودند که تصمیم گرفته بودند با ظلم های آمریکا مخالفت کنند. آمدند یکجا همه شان را سوزاندند بعد هم این گونه منعکس کردند که اینها یک فرقه مذهبی بودند و عقیده شان این بوده که باید خودکشی کنند. این فرقه مذهبی چطور یکهو سبز شد، معلوم نیست! هیچ جا عقایدشان معلوم نبود. هیچجا دعوتشان معلوم نبود. افکارشان توی یک کشوری که همه اش آزادی و دموکراسی است و هر کسی عقیده و دین و مذهبش را می گوید، چطور توی هیچ روزنامه ای، هیچ کتابی ننوشته بودند که ما چنین عقیده ای داریم؟ و آداب و رسوممان این است که خودکشی کنیم. فقط گاهی گوشه و کنار اخباری درز می کرد که اینها مخالف سیاسی حکومت آمریکا هستند.

به کشورهای کوچک وعده دادند که اگر با ما همکاری کنید شرایط ما را بپذیرید، کمک های اقتصادی و فنی می کنیم چنین و چنان. وقتی سرمایه هایشان را گرفتند آنچنان گلویشان را فشردند که برای نفس کشیدن هم احتیاج به اجازه پیدا کردند. یکی اش همین همسایه ما کشور عراق، وعده دادند که بر ضد ایران حمله کن ما همه چیز در اختیارت قرار می دهیم بعد هم شما می شوی امپراتور عرب! الان در داخل کشور خودشان هواپیماشان از این شهر به آن شهر اختیار ندارد حرکت کند. حالا ممکن است بگویید که این کشور یک جایی سرپیچی کرد، گردنکشی کرد و آمریکا مجازاتشان کرد. ترکیه را چه می فرمایید. ترکیه روزگاری بزرگ ترین کشور اسلامی بود و اگر مقداری به عقب برگردیم بزرگ ترین امپراتوری جهان بود؛ امپراتوری عثمانی. بعد از این که تجزیه اش و تکه تکه اش کردند و یک لقمه اش ماند به نام ترکیه باز هم یکی از بزرگ ترین کشورهای اسلامی دنیا بود از نظر سوق الجیشی در دنیا بی نظیر است. کشوری است که بخشی از آن در اروپا و بخشی در آسیاست. با چند تا دریای بزرگ و چند کشور مهم اروپایی ارتباط تنگاتنگ و مرزهای مشترک دارد و گاهی درآمدش از توریسم از درآمد نفت ما بیش تر است. بعد از سقوط رژیم شاه، آمریکا وعده اش داد که اگر با ما همکاری کنی ما تو را امپراتور کشورهای اسلامی می کنیم. پایگاه های آمریکا از ایران منتقل شد به ترکیه. نقشی را که شاه بازی می کرد دولت ترکیه به عهده گرفت. در مقابلش چی دادند به ترکیه؟ آن چنان ذلیلش کردند که یک چنین دولتی با این ویژگی ها و قدرت ها باید دست گدایی به اسرائیل دراز کند. برای تعمیر تانک هایش باید برود به اسرائیل دریوزگی کند که تانک هایش را اسرائیل تعمیر کند. این وعده ای است که آمریکا می دهد این هم نتیجه اش. حالا اگر کسانی گول آمریکا را بخورند چه کسی را ملامت کنند؟ آمریکا را ملامت کنند؟ جواب خواهد داد «فلاتلومونی و لوموا انفسکم» مرا ملامت مکنید، خودتان را ملامت کنید.

گفتاری از حضرت ایت الله مصباح یزدی
منبع: حوزه نت

اشتراک گذاری این مطلب!

بدانیم آثار اعراض از ياد خداچیست؟

7ام دی, 1392

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA “>align: justify; text-indent: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"> theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} –>

e="vertical-align: middle;” src="http://www.sojud.ir/file/2675/600x338/16:9/%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%A8%D8%B0%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AA%D8%B7%D9%85%D8%A6%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%82%D9%84%D9%88%D8%A8_2082035310.jpg” alt="” width="480″ />

خود فراموشى

وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ …(الحشر/19)

و چون كسانى مى باشيد كه خدا را فراموش كردند و او نيز آنان را دچار خود فراموشى كرد.

بيمارى خود فراموشى يكى از بيمارى ها و آفت هاى خطرناك روحى است .كسى كه به اين بيمارى روحى مبتلا گردد، حقيقت انسانى خويش را از ياد مى برد و فراموش مى كند كه در زنجيره جهان هستى ذره اى ناچيز است كه براى تداوم حيات هر لحظه نيازمند فيض و عطاى الهى است.

چنين كسى خود را مستقل و بى نياز از غير خود مى پندارد و در دام غرور و خود بزرگ بينى گرفتار مى آيد و تصور مى كند كه ديگران بايد در خدمت او باشند. ريشه اين بدبختى و گرفتارى اين است كه او خدا را فراموش كرده و در نتيجه از حقيقت انسانى بى بهره مانده است . همان حقيقتى كه در زبان قرآن ، قلب ناميده شده است و ظرف ادراك حقايق الهى و صفات عالى انسانى مى باشد.

 

 

زندگى مشقت بار و نابينايى در آخرت

وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمَى(طه/124)

و هر كس از ياد من روى بر گرداند ، در حقيقت ، زندگى تنگ سخت خواهد داشت و روز رستاخيز او را نابينا محشور مى كنيم.

كسى كه از ياد خداوند اعراض كند هدف آفرينش و حيات پس از مرگ را نيز فراموش مى كند و همه چيز را خلاصه در دنيا مى بيند لذا هيچ گاه از دنيا سير نمى شود. از اين رو حتى اگر در دنيا دارا و توانمند بوده از ثروت و امكانات مادى فراوان برخوردار باشد، هم چنان عطش دنيا خواهى در وجودش ‍ زبانه مى كشد و هيچ گاه ارضا و سيراب نمى شود.مشكل اصلى اين گونه افراد اين است كه روح آنها تشنه است و تشنگى روح را نمى توان با ماديات از بين برد. اين تشنگى تنها با خنكاى ياد و ذكر خداوند از بين مى رود.

هم چنين كسانى كه نشانه هاى بى شمار قدرت و حكمت الهى را نا ديده مى گيرند و غرق در ماديات هستند و از ياد خداوند و سرچشمه حيات مادى و معنوى غافلند، در حقيقت از بصيرت و بينايى محرومند.

همين انتخاب آنها در اين دنيا، تاءثير نهايى خود را در آخرت مى گذرد و باعث مى گردد كه نابينا محشور شوند و نتوانند نشانه هاى لطف و كرم الهى را نظاره كنند. در آن روز آنها آثار رحمت و لطف الهى را كه سخت به آن نيازمندند، نمى بينند؛ آثار لطف و رحمتى كه شامل مؤ منان مى گردد و به آنها آرامشمى بخشد.

در ادامه آيه مى فرمايد، اين بنده اى كه خداوند او را كور محشور مى كند مى گويد: خدايا من كه بينا بودم چرا مرا كور محشور كردى ؟ خداوند در پاسخ مى فرمايد:

كَذَلِكَ أَتَتْكَ آياتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيوْمَ تُنْسَى(طه/126)

همان طور كه نشانه هاى ما براى تو آمد و آن را به فراموشى امروز همان گونه فراموشى مى شوى.

آرى ، وقتى انسان از ياد خداوند اعراض و در برابر آيات الهى بى اعتنايى كند و حتى هنگامى كه ديگران آيات الهى را براى او مى خوانند توجهى نكند و چشم دل خود را به روى حقايق و معارف ببندد، در قيامت كور دل محشور مى شود. هم چنان كه او در دنيا خداوند و آيات الهى را فراموشكرد، خداوند نيز در قيامت او را به فراموشى مى سپرد. البته اين بدان معنا نيست كه واقعا فراموش مى شود و از ذكر الهى خارج مى گردد.

بلكه مقصود اين است كه آثار رحمت و انعام الهى محروم مى ماند و خداوند او را گرفتار كيفر و عذاب مى كند.

 

سلطه شيطان

وَمَنْ يعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيضْ لَهُ شَيطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ(الزخرف/36)

و هر كسى از ياد خداى رحمان دل بگرداند، بر او شيطانى مى گماريم تا براى وى دمسازى باشد.

كسى كه از ذكر خدا غافل گشت ، آماده پذيرش تسلط شيطان و وسوسه هاى شيطانى مى شود؛ زيرا هر چه انسان از ياد خدا فاصله بگيرد، به ماديات و لذت هاى دنيوى نزديك تر و به ظواهر مادى و تعلقات دنيوى دلباخته تر مى گردد. وقتى هدف هاى مادى و تعلقات دنيوى براى كسى اصل قرار گرفت ، او در پرتو وسوسه هاى شيطانى ، براى رسيدن به هدف هاى ناپاك خود از هيچ كارى روى گردان نيست و از هر فكر و انديشه شيطانى استقبال مى كند. با توجه به اين حقيقت ، امام امام صادق عليه السلام كى فرمايند:

لا يتمكن الشيطان بالوسوسة من العبد الا و قد اءعرض عن ذكر الله

شيطان با وسوسه بر بنده تسلط مى يابد. مگر آن كه او از ذكر خداوند اعراض كرده باشد.

 

ياداو آيت الله محمد تقى مصباح يزدى

اشتراک گذاری این مطلب!

محبت الهى و راه رسيدن به آن

15ام مهر, 1392

«يا مُحَمَّدُ؛ وَجَبَتْ مَحَبَّتي لِلْمُتَحابّينَ فيّ وَ وَجَبَتْ مَحَبَّتي لِلْمُتَقاطِعينَ فيّ وَ وَجَبَتْ مَحَبَّتي لِلْمُتَواصِلينَ فيّ وَ وَجَبَتْ مَحَبَّتي لِلْمُتَوَّكِّلينَ عَلَىَّ وَ لَيْسَ لَِمحَبَّتي عَلَمٌ وَ لا نِهايَةٌ وَ كُلَّما رَفَعْتُ لَهُمْ عَلَماً وَضَعْتُ لَهُمْ عَلَماً…»

خداى متعال رسولش را مورد خطاب قرار داده، مى‌فرمايد:

محبّت من بر چهار دسته از مردم واجب است (اين وجوب از قبيل وجوب تكليفى نيست، بلكه ثبوت قطعى محبّت خدا را مى‌رساند):

دسته اول: كسانى كه يكديگر را به جهت من دوست داشته باشند.

دسته دوم: كسانى كه براى من از دوستى و ارتباط با كسانى كه نمى‌پسندم، دست بردارند و رابطه خود را با دشمنان من قطع كنند. به ديگر سخن، اگر بر اساس هواى نفس و بر خلاف رضاى پروردگار ارتباطى بين آنها برقرار شد، به انگيزه عشق به خدا چنين پيوند و ارتباطى را قطع كنند.

دسته سوم: افرادى كه به جهت من با يكديگر رابطه برقرار كنند (و اگر چنانچه كدورت و تيرگى بينشان وجود دارد، آن را فراموش كنند و در ايجاد ارتباط و پيوند همه جانبه تلاش و همت نمايند.)

دسته چهارم: گروهى كه بر من توكل داشته باشند.

پيداست كه خداوند در مقام برانگيختن افراد به سوى كارهايى است كه موجب سعادت و تقربشان به اوست. البته كسى برانگيخته مى‌شود كه به خداوند محبّت داشته باشد، نه آنكه بى تفاوت و غافل باشد. براى كسى كه واقعاً به محبّت خداوند دست يافته است، محبّت خداوند نزد او بيشتر ارزش دارد از كسى كه در بيابان راه را گم كرده و زاد و توشه‌اش تمام شده و در آستانه مرگ است و انتظار مى‌كشد تا نان و آبى به او برسانند و او را از سرگشتگى در بيابان و گمراهى نجات دهند.

چون كسى كه در آستانه مرگ و از دست دادن زندگى زودگذر دنياست و آرزو دارد چند روز ديگر زنده بماند، مى‌خواهد راه را پيدا كند تا چند صباحى ديگر در اين دنيا زندگى كند و اين هرگز قابل مقايسه با ارزش و اهميّت محبّت خدا به بنده‌اش نيست كه از هر جهت مفيد و ثمربخش و سازنده و در عين حال جاودانه است.

پر واضح است كه بشر تلاش مى‌كند تا در اين دنيا محبّت ديگران را به خود جلب كند، و البته همت ها متفاوتند: افراد بلند همت درصددند كه در دل مردم جاى گيرند، ديگران به آنها محبّت و عنايت داشته باشند؛ ولى اهل آخرت تنها به اين نوع محبّت بسنده نمى‌كنند و در تكاپوى كسى هستند كه محبّتش بيش از همه جهان، فايده و ارزش دارد و براى تحصيل و دست يابى به آن از همه چيز و همه دنياى خود مى‌گذرند. ولى افسوس كه جز براى اندكى، ارزش محبّت الهى ناشناخته است.

پى بردن به اهميّت محبّت خدا، به نوبه خود درجه‌اى از شناخت و معرفت ذات اقدس خداوند است و لااقل با اين حد از معرفت، ما دچار جهل مركّب نشده ايم. حال وقتى تا اين حد اين معنا را درك كرديم، بايد در جهت تحصيل چنين امر عظيم و ارزش مندى همّت گماريم و در اين راه از همه امكانات خود بهره جوييم، تا محبّت الهى به معناى واقعى در ما پديد آيد.

اينكه در اين حديث شريف آمده است: «وَجَبَتْ مَحَبَّتي لِلْمُتحابين فيّ» (كسانى كه يكديگر را به جهت من دوست داشته باشند، محبّت من بر آنان واجب مى‌گردد)، بدان جهت است كه دوست داشتن يكديگر در واقع محبّت ورزيدن به خداست، چه آن‌كه دوستى با دوستان خدا، نوعى اظهار مودت و محبّت به خداوند است. طبيعى است اگر محبّت به كسى يا چيزى تعلق گرفت به متعلقات او نيز سرايت خواهد كرد، اگر كسى به خدا علاقه داشت به مقربان و نزديكان او نيز علاقه مند است و اين از آثار تكوينى محبّت است، زيرا نمى‌توان به كسى محبّت داشت، اما نسبت به آثار و متعلقات او بى تفاوت بود. از اين رو اگر شخصى به خداوند محبّت داشت به هر كه به خدا نزديكتر است، بيشتر محبّت خواهد ورزيد ولذا چنين افرادى در وهله اول به وجود مقدس پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و ائمه اطهار(عليهم السلام) محبّت مى‌ورزند و سپس به شيعيانى كه به آنها نزديكترند و راه آنان را بهتر از ديگران پيموده‌اند و به دستورات و فرامين آنها بيش از ديگران عمل مى‌كنند.

منبع:راهيان كوى دوست(شرح حديث معراج)/آية اللّه محمدتقى مصباح يزدى

اشتراک گذاری این مطلب!

هويت شرق نشينان و گستره تهاجم فرهنگى

9ام شهریور, 1392

سخن امام راحل(قدس سره) درباره مبارزه با تهاجم فرهنگى
«اى مسلمانان جهان كه به حقيقت اسلام ايمان داريد، بپاخيزيد و در زير پرچم توحيد و در سايه تعليمات سالم مجتمع شويد و دست خيانت ابر قدرتها را، از ممالك خود و خزائن سرشار آن، كوتاه كنيد و مجد اسلامى را اعاده كنيد و دست از اختلافات و هواهاى نفسانى برداريد، كه شما داراى همه چيز هستيد. بر فرهنگ اسلام تكيه زنيد و با غرب و غربزدگى مبارزه نماييد و روى پاى خودتان بايستيد و برروشنفكران غربزده و شرق زده بتازيد و هويت خويش را دريابيد و بدانيد كه روشنفكران اجير شده بلايى بر سر ملت و مملكتشان آورده اند كه تا متحد نشويد و دقيقاً به اسلام راستين، تكيه ننماييد، بر شما آن خواهد گذشت كه تاكنون گذشته است. امروز زمانى است، كه ملتها بايد چراغ راه روشنفكرانشان شوند و آنان را از خود باختگى و زبونى در مقابل شرق و غرب، نجات دهند كه امروز، روز حركت ملتهاست»1.

در باب تهاجم فرهنگى، سخن، بسيار گفته شده است و در بيان اهميت و حساسيت اين پديده قرن، و نوع برخورد با آن، گفته ها و نظريه هاى مختلفى ابراز شده كه هر يك، اغلب ناظر به بعدى از ابعاد فرهنگ است و بنابر اين كه در آنها به كداميك از عناصر تشكيل دهنده فرهنگ اصالت داده شده باشد و به ميزان ارزشيابى آن عنصر، با يكديگر متفاوتند.
آنچه در اين تهاجم، مورد توجه و تأكيد انديشمندان مسلمان و مسؤولان دلسوز جامعه قرار گرفته، اساسى ترين عنصر فرهنگ ما، همانا معارف و ارزشهاى دينى مى باشد كه به شدت، هدف هجوم دشمنان ما واقع شده است.
در جهان معاصر، هويت و شخصيت حقيقى ما شرقيان، در پرتو فرهنگ آسمانى مان رقم مى خورد، بدان معنا كه در آن سوى كره زمين ـ اگر چه نمى توان به سخن دشمن زياد خوشبين بود، اما به هر منظورى كه باشد ـ شناسنامه ما را، با مباحث عرفانى و معارف الهى ترسيم مى كنند.
امروز، اگر غرب با تكنولوژى پيشرفته اش شناخته مى شود، شرق نيز با معنويت و انسانيت، اخلاق و عاطفه، و با فلسفه و حكمت و ايدئولوژى متافيزيكى اش هويت مى يابد. و اين همان چيزى است كه به ذائقه دشمنان ما تلخ مى آيد و قرنها است كه در برابر آن صف آرايى كرده اند.
استعمار فرهنگى براى قطع ريشه هاى اعتقادى، در كشورهاى اسلامى مبارزه مى كند كه اين مبارزه، مقدمه اى براى از ميان بردن تفكر و بينش توحيدى در تمامى جهان است.
اگر چه مساله تهاجم در كشورما، از مدتها قبل مطرح بوده است، اما پس از پيروزى انقلاب اسلامى و نفوذ فرهنگ پوياى اسلام در عرصه هاى بين المللى، نمودى تازه يافته است و استكبار جهانى با سرمايه گزارى هاى وسيعى تلاش مى كند تا حركت انقلاب و نفوذ فرهنگ اسلامى را متوقف سازد و نه تنها راه صدور آن را به كشورهاى ديگر سد كند، بلكه تا آنجا كه مى تواند، فرهنگ ماترياليستى و مبتذل خود را به صورتى گسترده تر، به كشورهاى اسلامى و شرقى، خصوصاً به كشور ما وارد كند و اين همان «تهاجم فرهنگى» است كه امروزه درباره آن سخن مى گوييم.
از آنجا كه هر پديده اى داراى ويژگيها و جنبه هاى خاصى است كه شناخت صحيح آن، ارتباط مستقيم و وابستگى تامى به تشخيص آن ويژگيها دارد، از اينرو، پيش از ورود در گستره بحث تهاجم فرهنگى نيز لازم است كه ابعاد آن را به خوبى بشناسيم و عناصرش را با دقت تجزيه و بررسى كنيم. بديهى است كه لازمه مقابله با هجوم دشمن، آگاهى و احاطه به ابعاد آن است؛ پس بايد ابتدا دشمن و ماهيت او را بشناسيم و انگيزه و هدف او را بدانيم، پس از آن، زمان حمله و ناحيه نفوذ و عوامل داخلى او، و نيز ابزار و تجهيزات و شيوه ها و تاكتيك هايى را كه در اين حمله بكار خواهد برد، شناسايى كنيم. سپس با دقت، نيروهاى خودى و راههاى مقابله با تهاجم دشمن را مورد بررسى قرار دهيم. در اين صورت مى توانيم اميدوار باشيم كه در اثر احاطه بر همه جوانب مبارزه، فريب دشمن را نخواهيم خورد و به پيروزى در برابر او دست خواهيم يافت. اكنون در بحث «تهاجم فرهنگى» نيز نخست بايد منظور از «فرهنگ» و معناى «تهاجم» روشن گردد. پس از آن، وجود چنين تهاجمى به جامعه اسلامى امروز ما نفياً و اثباتاً بررسى شود. سپس جريان و يا گروههاى مهاجم، زمان تهاجم و همچنين هدف، انگيزه و شيوه هاى آنان مورد شناسايى قرار گيرد.
در اين بحث، لازم است كه رابطه ميان فرهنگ و تكنولوژى نيز مورد بررسى واقع شود و روشن گردد كه آيا با توجه به ضرورتهاى زمان، اصولا مقابله با تهاجم فرهنگى امكان پذير است؟ و همچنين روشن شود كه تفاوت ميان ترويج فرهنگ و جذب آن با تحميل و تهاجم فرهنگى چيست و آيا ترويج يك فرهنگ نيز در همه حال، امرى نامطلوب و ناپسند است؟

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

پيروى از اهل بيت(عليهم السلام) ، راه رسيدن به عرفان حقيقى

9ام شهریور, 1392

هرچه شيئى نفيس تر و باارزش تر باشد، دشمن بيش ترى دارد. هر قدر كالايى گران بهاتر باشد، نوع تقلّبى و غير واقعى آن بيش تر ساخته مى‌شود؛ مثلا، الماس چون سنگى قيمتى است، زياد سعى مى‌كنند تا سنگ‌هاى ديگرى را مانند آن درست كنند و به جاى الماس بفروشند. اين مسأله به دليل كمياب بودن كالاى اصلى از يك سو و ارزش مند بودن آن از سوى ديگر است. عرفان و سير و سلوك واقعى راهى است دشوار و صعب الوصول كه پيمودن آن نياز به اخلاص كامل، استقامت و پشتكار دارد. گذشته از اين، هركس به قدر همت و ظرفيت خويش مى‌تواند مراحلى از آن را بپيمايد. ممكن است در ميان ميليون‌ها انسان، تنها چند نفر انگشت شمار بتوانند به مراتب عاليه آن دست پيدا كنند. به دليل محبوبيت اين كالا و پرمشترى بودنش، زيادند افرادى كه نوع بدلى و تقلّبى آن را عرضه مى‌كنند. متأسفانه امروز بازار عرفان‌هاى تقلّبى در دنيا رواج زيادى دارد، و اين خلاف انتظار نيست. اكنون در اين ميان، چه بايد بكنيم تا اين نياز فطريمان را اشباع كنيم و در رسيدن به كمال نهايى خود كامياب باشيم؟

به نظر ما تنها راه براى رسيدن به اين مهم شناخت هرچه بهتر و بيش تر اهل بيت(عليهم السلام) و مكتب و روش آنان و محك زدن ساير چيزها با آن است. هر معرفتى كه عرضه مى‌شود و هر دستورالعملى كه ارايه مى‌گردد، بايد با معارف و دستورات آنان بسنجيم؛ اگر متناسب با آنها بود حقيقى است، وگرنه بدلى و از نوع غير واقعى است. با اين محك، مى‌توانيم بفهميم در ميان روش‌هايى كه براى سير و سلوك و تكامل انسان عرضه مى‌شود، كدام يك سالم تر و مفيدتر است.

يكى از رواياتى كه در اين زمينه وجود دارد، وصيت امام صادق(عليه السلام) به يكى از اصحاب خاصّشان به نام عبداللّه بن جندب است كه مقامات والايى در معنويات و معارف داشته است. در اين وصيت، حضرت ابتدا هشدار مى‌دهند و متذكر مى‌شوند، كسانى كه در مسير صحيحى قرار مى‌گيرند و مى‌خواهند راه درست خداشناسى را طى كنند، بايد توجّه داشته باشند كه خطرات بسيارى در پيش رويشان وجود دارد. طرح اين نكته از سوى امام صادق(عليه السلام) در ابتداى اين روايت براى توجه دادن به اين نكته است كه گرچه بحمداللّه، خداوند ايمان به خود را در دل ما قرار داده و ما در ميان تمام اديان آسمانى، كامل ترين آنها، يعنى اسلام را پذيرفته ايم؛ هم چنين در ميان مذاهب منسوب به اسلام نيز مذهب اهل بيت(عليهم السلام) را انتخاب كرده ايم و ظاهراً راه خود را يافته ايم و هيچ مشكلى نداريم، اما از يك نكته نبايد غفلت كنيم.

بزرگ ترين خطر تهديد كننده سالك

راحت طلبى و تنبلى هميشه در انسان وجود دارد. همين موجب مى‌شود انسان وقتى به جايى مى‌رسد تصور كند ديگر مشكلى ندارد و كار تمام است، در حالى كه اگر خوب بينديشد، مى‌بينيد كه تازه اول مشكل است. هر قدر انسان در نردبان تكامل بالاتر مى‌رود، سقوطش خطرناك تر مى‌شود. كوه بزرگى را تصور كنيد كه عده‌اى قصد دارند به قلّه آن صعود كنند. كسانى كه در دامن كوه سير مى‌كنند، خطر چندانى تهديدشان نمى‌كند. آنها كه كمى بالاترند، اگر بلغزند، ممكن است فقط يكى دو متر سقوط كنند، ولى بالاخره جان سالم به در مى‌برند. اما آنها كه تا نزديكى قلّه بالا رفته اند، اگر سقوط كنند، به هيچ وجه نجات نخواهند يافت.

وضعيت ما در مسير تكامل نيز به همين ترتيب است. درست است كه بسيارى از مراحل كمال را طى كرده ايم و راه درازى را پيموده ايم، و اگر ادامه دهيم به مقصد مى‌رسيم، ولى در چنين مرحله‌اى اگر در بين راه سقوط كنيم، خطر هلاكتمان قطعى است.

شيطان دشمن بزرگ انسان است. او سوگند خورده كه  «قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِينَّهُمْ أَجْمَعِينَ»(ص/82)گفت: «به عزتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم کرد»، سعى و تلاش او بر اين است كه انسان‌ها را از مسير حق منحرف كند. هر قدر انسان در راه صحيح پيش تر برود، شيطان بيش تر تلاش مى‌كند تا او را منحرف سازد. شيطان با كسانى كه از ابتدا قدم در اين راه نگذاشته اند، كارى ندارد. آنها خودشان منحرف هستند؛ لازم نيست شيطان آنها را منحرف كند. به محض آن كه كسى يك قدم در راه صحيح برمى‌دارد، شيطان متوجه او مى‌شود و سعى مى‌كند تا از همان ابتدا او را منحرف نمايد. اگر دو قدم به پيش رفت، تلاش شيطان مضاعف مى‌شود. هر قدر در اين راه جلوتر برود، شيطان سعى بيش ترى براى گمراهى او مى‌نمايد.

بنابراين ما كه راه حق را شناخته ايم و در بين اديان و مذاهب، صحيح ترين آنها را انتخاب كرده ايم، شيطان دشمنى بيش ترى با ما دارد و نيروهايش را صرف مى‌كند تا منحرفمان سازد. پس بايد توجه داشته باشيم كه دچار لغزش نشويم و در مبارزه با شيطان كاملا حواسمان را جمع كنيم. به هدايت فعلى خودمان هم نبايد مغرور باشيم؛ زيرا از عاقبت كار خود خبر نداريم. بايد نسبت به آينده بيم ناك باشيم؛ چون شيطان تمام نيروهايش را براى گمراه ساختن ما صرف خواهد كرد. اين اولين نكته‌اى است كه در اين حديث بر آن تكيه شده است. البته چون مخاطب امام صادق(عليه السلام) يكى از ياران خاص آن حضرت بوده، نيازى نبوده به تفصيل اين مطالب را ذكر كنند؛ فرموده اند:

يا عبداللّهِ لَقَدْ نَصَبَ ابليسُ حبائِلَهُ في دارِ الغرورِ؛‌اى عبداللّه، شيطان در اين عالم فريب كارى، دام‌هاى خود را گسترده است. فما يَقْصُدُ فيها اِلاّ اولياءَنا؛ از اين كار هم هيچ مقصودى ندارد، جز آن كه دوستان ما را به دام بيندازد. به عبارت ديگر، هدف اصلى شيطان به دام انداختن دوستان ما است.

منبع: پندهای امام صادق علیه السلام به ره جویان صادق/آیت الله محمد تقی مصباح یزدی

اشتراک گذاری این مطلب!

حقیقت ذکر

31ام مرداد, 1392

حقيقت ذكر در درون انسان و در قلب او عينيت مى يابد و ذكر لفظى تنها نمود خارجى همان حقيقت درونى است كه مى گذرد.

ذكر خدا تنها تكرار كلمات نيست بدون آن كه آن كوچك ترين نقش و تاءثيرى در زندگى انسان داشته باشد، و بدون اين كه گوينده به معنا و مفهوم والاى آنها توجه كند. چگونه ممكن است به ياد دوستى باشيم و در همان حال عملا با او دشمنى بورزيم ؟! چگونه ممكن است ذكر خدا با اعمالى كه در حقيقت ذكر لفظى تلقى مى شود، اما توجه به حقيقت ذكر و استعمالات آن در روايات و آيات ، ما را به اين نكته رهنمون مى سازد كه معناى حقيقى ذكر، همان توجه درونى و قلبى است و اساسا به ياد كسى بودن ، از مقوله لفظ نيست .

اطلاق ذكر بر ذكر لفظى ، در واقع از آن رو است كه لفظ كاشف از معنا و حكايت گر چيزى است كه در دل مى گذرد. وجود علاقه دال و مدلول بين لفظ و معنا موجب شده كه مجازا بر ذكر لفظى نيز ذكر اطلاق گردد.البته بر اثر كثرت استعمال ، اين اطلاق و استعمال جنبه حقيقت يافته و ديگر نيازمند قرينه نيست و بر اين اساس ، ما حقيقتا ذكر را به دو نحو استعمال مى كنيم :

يكى به معناى ياد كردن زبانى بدون هيچ مرتبه اى از توجه قلبى ميسور نيست زيرا كسى كه مى خواهد ذكرى بگويد - مثلا ذكر لا حول و لا قوة الا بالله يا سبحان الله و الحمدالله بايد در آغاز توجهى هر چند اندك به خداوند و تكليف و ثواب و عقاب الهى داشته باشد، تا انگيزه انجام آن رفتار مستحبى در او ايجاد مى گردد.

البته ذكر لفظى تنها در صورتى ارزش مطلوب را خواهد داشت كه برخاسته از دل يا راهى براى رسيدن به ذكر قلبى باشد و در اين صورت است كه در عمل نيز مؤ ثر خواهد بود. كسى كه سعى مى كند به ياد خدا باشد، طبعا در عمل نيز با ديگران متفاوت خواهد بود امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايند:

من اءشد ما فرض الله على خلقه ذكر الله كثيرا. ثم قال : لا اءعنى سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اكبر، و ان كان منه ، و لكن ذكر الله عند ما اءحل و حرم ، فان كان طاعة عمل بها و ان كان معصية تركها؛ (بحار الانوار، ج 71، باب 65، روايت 9) از زمره مهم ترين و والاترين چيزهايى كه خداوند بر بندگانش فرض كرده اين است كه فراوان ذكر خدا كنند. سپس حضرت فرمودند:

مقصود من تنها گفتن سبحان الله و الحمد الله و لا اله الا الله و الله اكبر نيست ، اگر چه اينها نيز ذكرند؛ بلكه مقصود من ياد خدا در رويارويى با چيزى است كه خداوند حلال و يا حرام كرده است . پس اگر آن كار طاعت خداوند بود، بنده آن را انجام دهد و اگر معصيت و نافرمانى بود، رهايش ‍ كند.

با توجه به اهميت و جايگاه ذكر قلبى است كه در قرآن كريم غايت و هدف بر پا داشتن نماز، ذكر و توجه به خداوند قرار داده شده است .خداوند خطاب به حضرت موسى عليه السلام مى فرمايد:

« وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي »
و نماز را براي ياد من بپادار! (طه/14)

اگر ما نماز را تركيبى از اعمالى چون ركوع ، سجود و اذكار لفظى بدانيم ، لازمه اش اين است كه غايت جزيى از مغيا باشد؛ يعنى مجموع نماز كه در برگزيده اعمال و اوراد و اذكار است به هدف بهره مندى از ذكرى كه بخشى از نماز است اقامه گردد. البته چنين چيزى غلط نيست ، اما هم آهنگ با بلاغت در سخن نمى باشد و از نظر ادبا پذيرفته نيست كه جزيى از كل و بخشى از مركبى غايت آن كل مركب قلمداد گردد. و نيز روشن است كه توجهى كه غايت و هدف بر پا داشتن نماز قرار داده شده ، توجه قلبى عميق و قوى است نه توجه ضعيف و سطحى كه لازمه اقدام به هر عبادتى است . اگر انسان هيچ توجهى به خداوند پيدا نكند و به ياد او نيفتد، گر چه توجهى مبهم و ضعيفى باشد، انگيزه اى براى گفتن ذكر و انجام نماز نخواهد داشت . اصلا شرط صحت نماز قصدش اطاعت امر خداوند باشد.از اين رو امكان ندارد عبادت او خالى از توجه به خداوند باشد.

با توجه به آنچه گفته شد، ذكرى كه در آيه شريفه به عنوان غايت نماز ذكر شده نه ذكر لفظى است و نه آن توجهى كه براى شروع نماز و نيت آن ضرورت دارد. غايت اصلى در نماز عبارت است از توجه ژرف و عميق قلبى به خداوند كه ثمره نماز و مرتبت به آن است .

منبع: یاد او/ آیت الله محمد تقی مصباح یزدی

اشتراک گذاری این مطلب!

اهميت و جايگاه نماز

6ام اردیبهشت, 1392


     از قرآن و روايات و همچنين برهان هاى عقلى استفاده مى شود كه هدف نهايى از آفرينش انسان، تكامل روحى و معنوى و رسيدن به مقامى است كه قرب به خداوند متعال ناميده مى شود، و انسان با انجام دادن اعمال اختيارى مى تواند به اين مقام والا برسد. اعمال اختيارى در صورتى كه موجب نزديك شدن به قرب الهى باشند «عبادت» ناميده مى شوند. در اين باره قرآن كريم مى فرمايد:

«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنْسَ إِلاّ لِيَعْبُدُونِ؛(1)

و جنّيان و آدميان را نيافريدم مگر براى اينكه مرا بپرستند».

عبادات را مى توان به دو دسته تقسيم كرد:

برخى از آنها فقط براى اظهار بندگى به پيشگاه الهى صورت مى گيرند. قوام اين گونه اعمال (نظير نماز و روزه) به قصد قربت مى باشد و بدون آن، ماهيتشان تحقق نمى يابد. دسته دوم، اعمال ديگرى است كه با هدف خاصى انجام مى شوند و اگر مورد رضايت خداوند باشند و با قصد قربت تحقق يابند، عبادت به شمار مى آيند. بنابراين شرط اساسى در عبادت بودن يك عمل، قصد قربت است و هر قدر نسبت به آن اهتمام ورزيم، ارتباط نزديك ترى بين ما و خداوند برقرار مى گردد و از جنبه معنوى، به خداوند نزديك تر مى شويم.

از روايات اهل بيت(عليهم السلام) استفاده مى شود كه نماز، عبادت برتر است و خداوند متعال همه پيامبران و اوليا را به آن سفارش كرده است و اين امر از قطعيات اسلام به شمار مى رود. در قرآن نيز آمده است كه خداوند به حضرت موسى(عليه السلام)وحى فرمود:

«وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي؛(2)

و براى ياد من نماز را برپادار».

حضرت عيسى(عليه السلام) نيز در گهواره اين سفارش خداوند را يادآور شد:

«وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا؛(3)

و تا زنده ام مرا به نماز و زكات سفارش كرده است».

اهميت نماز تا به حدى است كه قبولى عبادات ديگر به قبولى آن بستگى دارد و اگر نماز مورد قبول درگاه الهى قرار نگيرد، بقيه عبادات نيز قبول نخواهد شد. امام صادق(عليه السلام)مى فرمايند:

«انَّ أَوَّلَ مَا يُحاسَبُ بِهِ العَبْدُ الصَّلوةُ فَإِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا؛(4)

اولين چيزى كه بنده درباره آن حساب رسى مى شود، نماز است؛

پس اگر پذيرفته شد، بقيه اعمال نيز پذيرفته خواهد شد».

ارتباط بين قبولى نماز و قبولى عبادات ديگر به توضيحى نياز دارد كه فعلا در صدد بيان آن نيستيم. منظور ما اين است كه بهترين راه رسيدن به قرب خداوند و نايل شدن به سعادت ابدى، نماز است؛ از اين رو بايد در انجام دادن آن اهتمام جدّى داشت.

توجه به اين نكته ضرورى است كه نماز ويژگى هايى دارد كه به ظاهر شريعت مربوط مى شود و رعايت آنها براى انجام دادن نمازِ صحيح لازم است؛ اما آنچه باعث تقرب حقيقى به خداوند مى شود، روح نماز و توجه دل به خداوند است. به عبارت ديگر، انسان از راه دل با خداوند ارتباط برقرار مى كند، نه از طريق شكل رفتار. بنابراين براى استفاده بهتر و شايسته تر از نماز، بايد بكوشيم روح نماز را بيشتر درك كنيم كه اين مهم با تعلق بيشتر دل به نماز حاصل مى شود. بر اين اساس، سعى ما بر آن است كه درباره محتواى نماز مباحثى را ارائه كنيم.

—————————————————————-

  1. ذاريات (51)، 56.
  2. طه (20)، 14.
  3. مريم (19)، 31.
  4. محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 83، باب 6، حديث 46، ص 25.

به سوي تو/آية اللّه محمدتقى مصباح يزدى

اشتراک گذاری این مطلب!

حكمت خواندن قرآن در نماز

5ام اردیبهشت, 1392

     پس از گفتن تكبيرة الاحرام، واجب است نمازگزار سوره حمد و سوره اى ديگر از قرآن را بخواند. البته به اعتقاد شيعيان، نمازگزار نمى تواند سوره هايى را كه سجده واجب دارند در نماز بخواند. در اينجا دو سؤال مطرح مى شود:

سؤال اول اينكه چرا واجب است مردم در نماز قرآن بخوانند؟

سؤال دوم اينكه چرا قرائت قرآن در نماز با سوره حمد آغاز مى شود؟

اتفاقاً برخى اين دو سؤال را در محضر امام رضا(عليه السلام) مطرح كردند و آن حضرت در پاسخ سؤال اول فرمودند:

«حكمت خواندن قرآن در نماز اين است كه مردم قرآن را كنار ننهند و ضايع نسازند، بلكه ارتباط مردم با قرآن حفظ شود و مردم از آن درس بياموزند تا در نتيجه قرآن مهجور نماند»(1).

يعنى آنان هر روز بخشى از قرآن را بخوانند و بدانند كه به دليل اهميت ارتباط با قرآن و حفظ پيام و رسالت آن، خداوند واجب كرده كه نمازگزاران روزانه ده بار در نماز قرآن بخوانند.

اگر جز اين مى بود و خواندن قرآن در نماز واجب نمى شد، چه بسا ارتباط بسيارى از مسلمانان با قرآن كه بهترين تحفه و نعمت خداوند براى انسان ها و عالى ترين راه رسيدن به سعادت دنيا و آخرت است قطع مى گرديد. پس مسلمانان با اختلاف مراتبى كه دارند، ناگزيرند ارتباط ثابتى با قرآن داشته باشند. طبيعى است كه وقتى ارتباط با قرآن برقرار گرديد، كم كم با زبان و قرائت قرآن آشنا مى شوند و همچنين زمينه درك مفاهيم قرآن در آنها پديد مى آيد و مسير عمل به قرآن نيز هموار مى گردد؛ اما اگر خواندن قرآن در نماز واجب نمى شد و خواندن آن تنها مستحب بود، بسيارى از افراد انگيزه اى براى خواندن قرآن نداشتند و با مسدود شدن اين راه، عملا حكمت نزول قرآن كه هدايت انسان هاست، تحقق نمى يافت.

در پاسخ به سؤال دوم كه چرا خداوند واجب كرده كه هر روز ده بار سوره «فاتحة الكتاب» را در نمازهايمان بخوانيم، حضرت فرمودند: «چون در هيچ سوره اى از قرآن به اندازه سوره حمد سخنان حكمت آموز و نيك جمع نشده است»(2).

از فرمايش آن حضرتْ هم اهميت ارتباط با خداوند استفاده مى شود و هم اين نكته كه ارتباط ضرورى با قرآن، از رحمت و لطف الهى در حق ما سرچشمه مى گيرد تا بدين وسيله از معارف و حقايق بى كران قرآن در جهت سعادت و نيل به كمال بهره گيريم. چه بسا اگر خداوند اجازه مى داد كه در نماز تنها دعا بخوانيم، از بركات قرآن محروم مى مانديم؛ اما ما به عنوان مسلمان با خداوند پيمان بسته ايم كه در جهت كسب رضا و خواست او حركت كنيم و راه او را براى رسيدن به سعادت خويش برگزينيم؛ و خداوند تنها راه ارتباط با خود را قرآن قرار داده تا در پرتو استفاده و عمل به اين كتاب آسمانى، به مقام قرب او دست يابيم.
كسانى كه به اين حقيقت توجه داشته باشند، هيچ گاه قرآن را از مقام و عظمتى كه دارد، تنزل نمى دهند و آن را نقدپذير نمى دانند. امروزه كسانى داعيه مسلمانى دارند؛ اما قرآن را در رديف كلام عادى بشر قرار مى دهند و مى گويند بخشى از آموزه هاى قرآن صحيح نيست و بايد به نقّادى آن پرداخت. آنان مى گويند: بايد آموزه هاى قرآنى را با دستاوردهاى علوم بشرى سنجيد و هر بخش از قرآن را كه هماهنگ با آنهاست، پذيرفت و آن بخش از قرآن را كه با علم و دستاوردهاى علوم بشرى هماهنگ نيست، رد كرد و معتقد شد كه زمان آن آموزه ها سر آمده است! اگر ارزش، از آنِ علم است و قرآن فروتر از علم به حساب مى آيد و براى تشخيص درستى و نادرستى آن بايد آموزه هاى آن را با علم تطبيق داد، چه ضرورتى دارد كه ما سراغ قرآن برويم و آن را فرا گيريم؟ از ابتدا سراغ علم مى رويم؛ همان طور كه ديگران دين را كنار نهادند و تنها به سراغ علم رفتند. اساساً چرا ما مسلمان باشيم و زحمت بكشيم كه قرآن را نقادى كنيم تا دريابيم چه بخشى از آن درست و چه بخشى نادرست است، بلكه قرآن و مسلمانى را كنار مى گذاريم و با همه وجود تسليم علم و دستاوردهاى بشرى مى شويم!

—————————————————

1. شيخ صدوق، علل الشرايع، ج 1، ص 260.

2. همان

به سوي تو/آية اللّه محمدتقى مصباح يزدى

اشتراک گذاری این مطلب!

دانلود متن و صوت درس‌هاي اخلاق آیت الله مصباح یزدی ( سال تحصيلي 91-92)

30ام بهمن, 1391

ایرانی‌گری نباید جای اسلام را بگیرد .

27ام بهمن, 1391

به گزارش ادیان نیوز، آیت الله محمد تقی مصباح یزدی ظهر پنج شنبه در همایش و نمایشگاه ملی دستاوردهای نوآورانه سبک زندگی اسلامی که با حضور معاون پژوهشی وزیر علوم در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) برگزار شد، با بیان اینکه ایرانی‌گری نباید جای اسلام را بگیرد گفت: سبک زندگی اسلامی یعنی آنچه که عرضه می کنیم در قالب باورهای الهی باشد.

انقلاب نکرده ایم که با رشد اقتصادی مسائل شرعی فرعی شود وی با اشاره به اینکه اگر می خواهیم زندگی ما وابسته به مادیات باشد نیازی به سبک زندگی اسلامی نداریم اظهار داشت: ما انقلاب نکردیم که فقط از لحاظ رفاه و عمران و صنعت رشد کنیم.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با بیان اینکه رشد و توسعه اقتصادی باید در طول ارزش های اسلامی باشد گفت: اگر ما فکر می کنیم انقلاب کردیم تا انرژی هسته ای داشته باشیم، ماهواره پرتاب کنیم و یا در سد سازی حرف اول را بزنیم بدون اینکه اینها در ذیل سایه ارزش‌های اسلامی باشد در واقع وارد سبک زندگی غربی شده‌ایم و ازآنها تقلید می‌کنیم.

آیت الله مصباح یزدی یکی از آسیب های جدی سبک زندگی جامعه ما مال دوستی و زراندوزی است اظهار داشت: باید باور کنیم با خیل عظیم مشکلات اخلاقی و رفتاری که در جامعه وجود دارد نمی توانیم آسیب های موجود را ریشه کن کنیم. عضو مجلس خبرگان رهبری با بیان اینکه تا نفس عماره در وجود ما باشد همه عیوب اخلاقی می تواند به ما رخنه کند گفت: باید رفتارهای افراد را آسیب شناسی کنیم ومعارف درست را توسعه دهیم.

وی یکی دیگر از آسیب های اخلاقی جامعه را جاه طلبی و شهرت خواهی عنوان کرد و گفت: ترویج گرایش های ناسیونالیستی می تواند منشاء خوبی های بسیاری باشد و به هویت ملی و اجتماعی افراد یک جامعه شکل و قوام دهد. رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با تاکید براینکه نباید برای ملی گرایی اصالتی برابر با اسلام گرایی قائل شد گفت: ملی گرایی نمی توان به خلاء معنوی و اخلاقی جامعه پاسخ دهد و این وظیفه و مسئولیت تنها از عهده ارزش های دینی برمی آید.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

ضرورت توجه به كميت و كيفيت ذكر

7ام بهمن, 1391

     در ارتباط با مراتب ذكر، هم بايد كميت و مقدار ذكر ملاحظه گردد و هم كيفيت آن . از اين روى در روايات و قرآن و سفارش هاى اولياى دين بر كميت ذكر تاءكيد شده است . حتى سفارش شده كه ما در نماز تنها به اذكار واجب بسنده نكنيم و سعى كنيم اذكار مستحبى فراوانى كه وارد شده و نيز تعقيبات و تسبيحات فاطمه زهرا عليه السلام را نيز بگوييم . بى ترديد اگر ذكر مكرر خداوند اثر سازنده در روح انسان نمى داشت و موجب تعالى انسان و رسيدن به مراحل على توجه به خداوند نمى گشت ، مورد سفارش و تاءكيد قرار نمى گرفت . از جمله آياتى كه ناظر به كميت ذكر است و خداوند در آن به فراوانى ذكر سفارش كرده است . آيه 41 سوره احزاب است :

يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا (الأحزاب/41)

اي کساني که ايمان آورده‌ايد! خدا را بسيار ياد کنيد.

در جاى ديگر مى فرمايد:

فَإِذَا قُضِيتِ الصَّلَاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ

وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (الجمعة/10)

و هنگامي که نماز پايان گرفت (شما آزاديد) در زمين پراکنده شويد

و از فضل خدا بطلبيد، و خدا را بسيار ياد کنيد شايد رستگار شويد!

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

اگر در نمازتان تمرکز ندارید، بخوانید!

4ام دی, 1391

     به هنگام نماز طورى نماز بخوان كه گویا این آخرین نمازى است كه مى‌خوانى.

     بهره‌اى كه هر كس از نماز خود مى‌برد و تعالى و تكاملى كه در اثر آن براى نفسش حاصل مى‌شود وابسته به روح نماز است. برخى فقط از پیكر بى روح نماز استفاده مى‌كنند. اثر پیكر بى روح نماز همین است كه در قبر و قیامت به او نمى‌گویند چرا نماز نخوانده اى، و از این بابت مۆاخذه‌اى نخواهد شد؛ اما بیش از این اثرى ندارد. كسانى نیز از مراتب نازله این روح بهره مى‌برند. برخى نیز با نمازشان به معراج مى‌روند و به «لقاء الله» نایل مى‌شوند. این تفاوت درجات، بسته به این است كه تا چه حد در نماز حضور قلب داشته باشیم و نمازمان را براى خدا خالص كنیم. در باره اهمیت و نقش «نیت» در نماز، چگونگى و مراتب مختلف آن در جلسات گذشته بحث هایى را مطرح كردیم.

      نكته اساسى كه در این جا وجود دارد این است كه ما با آن‌كه در حرف و روى كاغذ به اهمیت نماز واقفیم، اما به هنگام نماز خواندن، دانسته هاى خود را فراموش مى‌كنیم و آن‌گونه كه باید و شاید به آن اهتمام نمى ورزیم. غالباً نهایت هنر ما این است كه سعى كنیم نمازمان را اول وقت بخوانیم و احیاناً علاوه بر واجبات برخى از مستحبات آن را نیز رعایت كنیم. اما همه اینها جزو پیكره نماز است و روح نماز چیز دیگرى است.

     از همین رو ما غالباً وقتى وارد نماز مى‌شویم به جاى آن‌كه توجهمان به خدا و نماز باشد، مشغول فكر كردن به كارها و مسایل زندگى مى‌شویم. حتى برخى ـ نعوذ بالله ـ در حال نماز به فكر گناه و چگونگى فراهم كردن مقدمات معصیت هستند! اگر خیلى آدم هاى خوبى باشیم، در حین نماز به فكر درس و بحثمان هستیم یا به فكر این كه، مثلاً، در منبر و سخنرانى امشب چه بگوییم! معمولاً دل و قلب ما در نماز با زبان و اعضا و جوارحمان همراه نیست و هر كدام رو به سویى دارند! بسیارى از ما وقتى «السلام علیكم و رحمة الله» را مى‌گوییم تازه یادمان مى‌آید كه نماز مى‌خوانده ایم!

     اكنون سۆال این است كه آیا این مشكل چاره‌اى دارد؟ و چه مى‌توانیم بكنیم تا از روح نماز برخوردار گردیم؟

     در روایتى، پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) در ضمن نصایحى به یكى از اصحاب به نام «ابوایوب خالد بن زید»، یكى از مطالبى كه اشاره فرموده‌اند همین مطلب است:

فَصَلِّها صَلاةَ مَوَدِّں

یعنى به هنگام نماز طورى نماز بخوان كه گویا این آخرین نمازى است كه مى‌خوانى؛

نماز خداحافظى تو است

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

شکر نعمت عامل رشد انسان است

25ام آذر, 1391

     به گزارش خبرگزاری حوزه، رییس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، در مراسم جلسه اخلاق که در دفتر مقام معظم رهبری در قم برگزار شد، درباره روند رشد انسان و نیازهای آن در مراحل مختلف زندگی، گفت: انسان در ابتدای تولد نیاز به شیر خوردن دارد که با رشد او نیازهای جدیدی به وجود می آید که برای برطرف کردن آنها تلاش می‌کند.

     ایشان با بیان این که بسیاری از این نیازها قابل فهم نیستند، ولی بر اساس شواهد و قرائنی انسان به آن دست می‌یابد و قابل فهم می‌‌شود، افزود: خدا از طریق انبیاء و وحی کمک می‌کند که انسان نسبت به نیازهای اصلی خود که برای آن خلق شده است، آگاه شود، همچنین کتاب‌های آسمانی و اولیای الهی تلاش می‌کنند که انسان را به حقیقت انسانی آشنا کنند.

     عضو خبرگان رهبری افزود: این وسایل به انسان کمک می‌کند که انسان بداند بعد کمالی او چه اندازه است و نباید به لهو و لعب دنیا سرگرم شود؛ انسان باید بداند که وسایل دنیوی ابزاری برای رسیدن به کمال می‌باشد.

     ایشان با بیان این که هنگامی که انسان زیبایی‌های دستگاه خلقت را می‌ بیند و نسبت به نظم آن آگاه می‌شود، در برابر خدا تعظیم می‌کند، ابراز داشت: اگر انسان در همان دوره شیرخوارگی باقی می‌ماند و نیاز او به غذا خوردن نیز تا ابد ادامه می‌یافت، در آن صورت تنها هدف او از خلقت همین غذا خوردن بود، اما تمایل انسان به بی‌نهایت دلیل فطری اثبات خداوند است چرا که خواسته نهایی او خداست.

     آیت‌الله مصباح یزدی خاطرنشان کرد: زمانی که انسان بفهمد نیازهای مادی و کوچک دنیایی مقدمه‌ای برای هدف نهایی اوست، به سعادت دست می‌یابد؛ انسان با رسیدن به هدف نهایی خود به لذتی دست می‌یابد که ذره‌ای قابل مقایسه با لذایذ دنیوی نیست.

     ایشان ادامه داد: وقتی که انسان شایسته رسیدن به این درجه از کمال است، چرا باید خود را متوجه مسایلی کند که با مرگ او تمام می‌شود؟

     عضو خبرگان رهبری در ادامه شکر نعمت را عاملی قوی برای رشد انسان دانسته و گفت: شکر نعمت از بهترین راه‌های ترقی و رسیدن به خداست؛ انسان زمانی شکر می‌کند که از نعمت استفاده کرده باشد و زمانی از آن استفاده می‌کند که به آن احساس نیاز داشته باشد.

     رییس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی در پایان افزود: انسان بر اساس نظم طبیعت هر روز با نیازهای جدیدی روبرو می‌شود که در راستای برطرف کردن آنها از نعمت‌ها استفاده می‌کند و با شکر آن به مقاماتی که باید دست یابد، می‌رسد.

اشتراک گذاری این مطلب!

نسخه آزمایشی کتاب همراه «اخلاق در قرآن» منتشر شد

7ام آذر, 1391

     به گزارش پايگاه اطلاع‌رساني آثار آيت‌الله مصباح يزدي به منظور فراهم کردن زمينه دسترسي بيشتر علاقمندان به آثار حضرت استاد و در پي درخواست‌هاي مکرر، پس از انجام برنامه‌ريزي‌هاي لازم جهت آماده‌سازي و توليد کتاب‌هاي معظم‌له در قالب کتاب همراه، به همت کارشناسان معاونت فناوري اطلاعات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) نسخه آزمايشي کتاب همراه «اخلاق در قرآن» آماده و در اختيار علاقمندان قرار گرفت.

     گفتني است اين نسخه از کتاب همراه با زبان جاوا که فراگيرترين زبان رايج در گوشي‌هاي تلفن همراه است،‌ آماده شده و در اغلب گوشي‌ها قابل استفاده است. در اين برنامه امکاناتي از قبيل مطالعه متن کتاب، جستجو، نشانه‌گذاري، يادداشت‌نويسي و… در نظر گرفته شده است.
      اين كتاب همراه مشتمل بر متن کامل بخش هفتم از سلسله دروس حضرت آيت‌الله مصباح يزدي در تفسير موضوعى قرآن كريم است، كه پيش از اين در 3 جلد و با عنوان «اخلاق در قرآن» توسط انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) منتشر شده است.
      استاد در قالب طرح نويني که براي دسته‌بندي موضوعي مباحث اخلاقى قرآن دارند، پس از طرح مباحث مقدماتى و فلسفى در باب اخلاق، اخلاق انسانىِ مورد نظرِ قرآن را در سه بخش اخلاق الهى، اخلاق فردى و اخلاق اجتماعى به بحث مى گذارند. به اين ترتيب، مجموع مباحث اخلاق در قرآن، در چهار بخش تدوين يافته است: بخش اول به مفاهيم و كليات اخلاق ـ‌كه همان مباحث مقدماتى است‌ـ مى پردازد؛ بخش دوم اخلاق الهى را برمى رسد؛ بخش سوم درباره اخلاق فردى است كه در جلد دوم کتاب گرد آمده؛ و بخش چهارم اخلاق اجتماعى را پژوهيده، كه جلد سوم کتاب را به خود اختصاص داده است.
      علاقمندان مي‌توانند اين کتاب همراه را از اينجا دريافت کنند.






اشتراک گذاری این مطلب!

نقش عاشورا در بقای اسلام

5ام آذر, 1391

 آنچه دوست و دشمن بر آن اتفاق نظر دارند این است که داستان کربلا اگر در عالم انسانیت داستان منحصر به فردی نباشد از وقایع بسیار بی­ نظیر است البته ما براساس آنچه از ائمه اطهار علیهم ­السلام دریافت  داشته ­ایم این داستان را منحصر به فرد می­ دانیم و معتقدیم که نظیر این داستان در گذشته نبوده و در آینده هم نخواهد بود.

اتفاق نظر همه­ ی مورخین و آشنایان به تاریخ بشر  این است که اگر داستان عاشورا منحصر به فرد نباشد از کم نظیرترین داستان­های عالم است. داستانی که هم از نظر کیفیت وقوع، هم از نظر عظمت و مصیبت و هم از نظر بقای خاطره آن در میان مردم و آثار اجتماعی که بر آن مترتب می­ شود با هیچ ماجرای دیگر قابل مقایسه نیست خود همین تکرار عزاداری­هایی که در کشور خودمان می­ شود می ­تواند برای ما عامل هشداردهنده و بیدارکننده­ ای باشد که هیچ حادثه­ ی دیگری با این حادثه قابل مقایسه نیست حادثه ­ای که برای آن این همه وقت صرف می ­شود این همه هزینه می­ شود و این همه اشک­ها ریخته می شود با هیچ حادثه­ ای و پیشامدی قابل مقایسه نیست.

  «والسلام»

منبع: آذرخشی دیگر از آسمان کربلا/ آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

اشتراک گذاری این مطلب!

ويژگى هاى اولياى الهى

10ام آبان, 1391

       «اُولئِكَ الَّذينَ نَظَرُوا اِلَى الَْمخْلُوقينَ بِنَظَرى اِلَيْهِمْ وَلَمْ يَرْفَعُوا الْحَوائِجَ اِلَى الْخَلْقِ. بُطُونُهُمْ خَفيفَةٌ مِنْ اَكْلِ الْحَرامِ. نَعيمُهُمْ فِى الدُّنْيا ذِكْرى وَ مَحَبَّتى وَ رِضائى عَنْهُمْ. يا اَحْمَدُ؛ اِنْ اَحْبَبْتَ اَنْ تَكُونَ اَوْرَعَ النّاسِ فَاَزْهَدْ فِى الدُّنْيا وَ ارْغَبْ فِى الاْخِرَةِ. فَقالَ: يا اِلهى: كَيْفَ اَزْهَدُ فِى الدُّنْيا؟

     فَقالَ: خُذْ مِنَ الدُّنْيا خِفّاً1 مِنَ الطَّعامِ وَ الشَّرابِ وَ اللِّباسِ وَ لاتَدَّخِرْ لِغَد وَ دُمْ عَلى ذِكْرى. فَقالَ: يا رَبِّ كَيْفَ اَدُومُ عَلى ذِكْرِكَ؟ فَقالَ: بِالْخَلْوَةِ عَنِ النّاسِ وَ بُغْضِكَ الْحُلْوَ وَ الحامِضَ وَ فَراغِ بَطْنِكَ وَ بَيْتِكَ مِنَ الدُّنْيا.

     يا اَحْمَدُ: اِحْذَرْ اَنْ تَكُونَ مِثْلَ الصَّبِىِّ اِذا نَظَرَ اِلَى الاَْخْضَرِ وَالاَْصْفَرِ اَحَبَّهُ وَاِذا اُعْطِىَ شَيْئاً مِنَ الْحُلْوِ وَ الْحامِضِ اِغْتَرَّ بِهِ …»

     «اوُلئِكَ الَّذينَ نَظَرُوا إلَى الْمَخْلُوقينَ بِنَظَرى اِلَيْهِمْ …»

     آنان كسانى هستند كه به بندگان خدا به گونه‌اى نگاه مى‌كنند كه من به آنها نظر مى‌كنم.

     توضيح اينكه: محبّت انسان به ديگران فرع محبّتى است كه به خداى خود دارد، تا انسان خدا را دوست نداشته باشد و به او عشق نورزد، نمى‌تواند ديگران را براى خدا دوست بدارد. در اصل، محبت به خداى متعال تعلّق مى‌گيرد و در سايه آن، انسان به هر كسى كه با خدا در ارتباط است، محبّت مى‌ورزد، وقتى مى‌بيند او مُحِبّ خداوند است، او را براساس محبّت خدا دوست مى‌دارد. بنابر اين‌چنين فردى به مردم آن‌گونه نگاه مى‌كند كه خداى متعال به آنان نظر مى‌كند؛ يعنى هر كس كه در نزد خدا عزيزاست در نظر او نيز عزيز خواهد بود و چنين نيست كه خداوند اشخاصى را براساس يك معيار و ملاكى دوست داشته باشد و او براساس معيار ديگر، بلكه يك نگرش وجود دارد و با يك معيار اشخاص سنجيده مى‌شوند.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

نشاط و دلخوشى مؤمنين

8ام آبان, 1391

      خداى متعال مى‌فرمايد:

     «… نَعيمُهُمْ فِى الدُّنْيا ذِكْرى و مَحَبَّتى وَ رِضائى عَنْهُمْ…»

     دل خوشى آنان در دنيا به سه چيز است:

الف: ياد خدا

      كسى كه به خدا محبّت دارد طبيعتاً به ياد اوست و از ياد او لذّت مى‌برد و تا زمانى كه به وصال او نرسيده و با او فاصله دارد، تمام دل خوشى و لذّتش به اين است كه به ياد او مشغول باشد. چنانكه در دعاى سحر حضرت سجاد(عليه السلام)مى خوانيم: «بِذِكْرِكَ عاشَ قَلْبى»1 يعنى زندگى من و دل من زنده به ياد توست، اگر ياد تو نباشد دل مى‌ميرد، چون به غير تو دلخوشى و اميدى ندارم.

     آرى مؤمن زنده دل است، امّا شادى و حيات دلش در گرو ياد خداست، نه لذّت هاى فانى دنيا.

     اينكه در حديث مزبور كلمه «فِى الدُّنْيا» آمده است شايد بدان جهت است كه در جهان آخرت احتياجى به ذكر و ياد او نيست، چون آنجا عالم حضور و ديدار است و انسان به لقاى او مى‌رسد و اين دنياست كه عالم جدايى و فراق است و تا زمانى كه لقاى او حاصل نگشته، مؤمن دل را به ياد او مشغول ساخته و لذّت و خوشى دل را در پرتو ياد او مى‌يابد.

رابطه ذكر خدا با محبّت الهى

     ذكر و ياد خداوند از محبّت به او نشأت مى‌گيرد پس هر اندازه محبّت به خداوند بيشتر باشد، انسان بيشتر به ياد او خواهد بود. اين رابطه را در امور عادى دنيوى نيز مى‌توان تجربه نمود. هر شخصى به هر اندازه به كسى علاقه مند باشد، به همان اندازه به ياد او خواهد بود و علاقه زياد سبب مى‌گردد كه بيشتر به ياد او باشد و از طرف ديگر، اگر او را فراموش كند از محبّت وى كاسته شده و به تدريج ياد او از دل بيرون مى‌رود. و بر عكس هر قدر به ياد او باشد بر محبّتش افزوده مى‌گردد، لذا كسانى كه در اين دنيا دلخوشى آنها به ياد خداوند است، هر اندازه كه ياد و توجه آنها به خدا بيشتر و عميق‌تر شود، محبتشان به خداوند متعال افزون مى‌گردد.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

ضرورت توجه به كميت و كيفيت ذكر

6ام آبان, 1391

      در ارتباط با مراتب ذكر، هم بايد كميت و مقدار ذكر ملاحظه گردد و هم كيفيت آن، از اين روى در روايات و قرآن و سفارش هاى اولياى دين بر كميت ذكر تأكيد شده است. حتى سفارش شده كه ما در نماز تنها به اذكار واجب بسنده نكنيم و سعى كنيم اذكار مستحبى فراوانى كه وارد شده و نيز تعقيبات و تسبيحات فاطمه زهرا عليها السلام را نيز بگوييم.   

      بى ترديد اگر ذكر مكرر خداوند اثر سازنده در روح انسان نمى داشت و موجب تعالى انسان و رسيدن به مراحل اعلى توجه به خداوند نمى گشت، مورد سفارش و تأكيد قرار نمى گرفت. از جمله آياتى كه ناظر به كميت ذكر است و خداوند درآن به فراوانى ذكر سفارش كرده است .

      «يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا»(الأحزاب/41)

      اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خداى را بسيار ياد كنيد.

 در جاى ديگر مى فرمايد:

    «فَإِذَا قُضِيتِ الصَّلَاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»(الجمعة/10)    

      و چون نماز گزارده شد، در روى زمين پراكنده گرديده و فضل خدا را جويا شويد و خدا را بسيار ياد كنيد، باشد كه رستگار شويد.

      در برخى روايات وارد شده كه انسان بايد پيوسته به ذكر خداوند مشغول باشد و در هر حالى و در هنگام انجام هر كارى نبايد از ذكر خداوند غافل باشد. از امام باقر عليه السلام نقل شده كه حضرت موسى عليه السلام در مناجات خود خطاب به خداوند عرض كرد:

      خدايا، مواقعى براى من پيش ‍ مى آيد كه از مقام عزت و جلال تو شرم دارد كه در آن حال ذكر تو را بگويم . خداوند در پاسخ فرمود:

      يا موسى ان ذكرى حسن على كل حال(1)

 

     اي موسى ، ذكر و ياد من در هر حالى نيكو است .

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

نقش نيازهاى مادى و معنوى در ياد كردن خداوند

1ام آبان, 1391

     عمده ترين دليل لزوم ذكر خدا نياز فطرى خود انسان است. انسان از آغاز زندگى خود را برتر از اين جهان ماده مى بيند و در وراى حقايق نسبى و اعتبارى ، حقيقت مطلقى را مى جويد كه هستى و زيبايى مطلق باشد تا دل به او ببندد. در اين ميان تنها خدا است كه از هر عيب و نقص مبرا و شايسته شتايش و پرستش است . از اين رو همه انسان ها با گرايشى از درون خويش ، او را مى طلبند و حتى آنان كه به ظاهر به غير خدا دل بسته اند در تعيين مصداق به خطا رفته اند وگرنه در حقيقت او را مى جويند.

     سرچشمه اين احساس نياز، علاقه انسان به از بين بردن نقش ها و پر كردن خلاهاى وجود خويش است . تنها در پناه خداوند است كه انسان خود را نورانى مى بيند و خلاهاى وجود خويش را فراموش مى كند، و ذكر خدا بهترين راه ايجاد ارتباط با آن منبع فياض و لايزال و درياى لطف و رحمت است.

     بدين ترتيب ، عمده ترين انگيزه انسان براى روى آوردن به ذكر الهى و توجه به خداوند، نيازهاى مختلف مادى و معنوى و دنيوى و اخروى ، و در يك كلام ، ضعف و نقص وجودى او است . بر همين اساس ، مراتب و انواع مختلفى براى ذكر تحقق مى يابد. انسان ها به دليل تفاوت مراتب معرفت و شناختشان نسبت به خدا و اسما و صفات الهى و نيز به حسب نيازها و انگيزه هايى كه براى ذكر خداوند دارند، اذكارشان چه از نظر مفهوم و چه از نظر مرتبه و سطح متفاوت مى شود. مثلا كسى كه در تأمين غذاى خود مشكل دارد، گرسنگى و نياز به غذا او را متوجه صفت رازقيت خداوند مى كند و او خداوند را با اسم يا رازق مى خواند. چنين كسى حتى اگر در آن لحظه يا الله نيز بگويد، در واقع صفت رازقيت خداوند را در نظر گرفته است ؛ چون او ابتدا صفت رازقيت خداوند را تصور كرده و همان صفت انگيزه توجه به خداوند شده است .

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

عبرت هاى تاريخ

30ام مهر, 1391

 

     نقل اين داستانها براى ما چه سودى دارد؟ در گذشته هاى دور بنى اميه چنين بلاهايى را بر سر مسلمانان آوردند. اما امروز الحمد للّه نه ما از بنى اميه هستيم و نه حاكمان ما بنى اميه هستند! آيا امروز از جنگ كربلا خبرى نيست؟

     كسى كه گفت «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا»، بدون دليل اين سخن را نگفت. جريانات تاريخى هر روز تكرار مى شود. درست است كه روش ها، تاكتيك ها و شعارها تغيير مى كند، اما جنگ حق و باطل هميشه خواهد بود. هميشه افرادى هستند كه به نام طرفدارى از اسلام قصد ريشه كن كردن اسلام را دارند. روزى به نام انقلابى، روزى به نام مجاهد و روز ديگرى با اسم و عنوانى ديگر.

     همين افراد هستند كه با معاويه و يزيد بيعت كردند. مگر مسأله عجيبى است؟ لازم نيست حتماً كسى باشد كه بگويد «لعبت هاشم بالملك». اگر گفته شد « تاريخ مصرف احكام اسلام گذشته است» اين تعبير ديگرى از «لعبت هاشم بالملك» است. آن زمان گفتند بنى هاشم با سلطنت بازى كردند، امروز مى گويند آخوندها مردم را به بازى گرفته اند! اگر احكام 1400 سال پيش براى امروز كاربرد ندارد و تاريخ مصرف آن گذشته است، يعنى بايد آنها را به مزبله ريخت العياذ بالله ـ مگر با داروها و مواد غذايى كه تاريخ مصرف آنها گذشته است چه مى كنند؟ آنها را مى سوزانند يا در مزبله مى ريزند. امروز مى گويند تاريخ مصرف احكام اسلام گذشته است. با وجود اينكه عده اى چنين سخنانى مى گويند، مجدداً بعضى از مردم به همين افراد رأى مى دهند.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

مقام اهل ذكر در كلام اميرالمؤ منين عليه السلام

29ام مهر, 1391

      امير مؤ منان عليه السلام به هنگام تلاوت آيه 37 سوره نور ِ«جَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ يخَافُونَ يوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ»كه ترجمه آن چنين است : و صبح و شام در آن خانه ها تسبيح مى گويند، مردانى كه تجارت و معامله اى آنها را از ياد خدا غافل نمى كند فرمود:

     همانا خداى سبحان و بزرگ ياد خود را روشنى بخش دل ها قرار داد تا بدان پس از ناشنوايى بشنوند و پس از كم نورى بنگرند، و پس از دشمنى و عناد رام گردند. همواره خدا را كه - نعمت هاى او بى شمار است - در روزگارى پس از روزگارى و در دوران جدايى از رسالت (تا آمدن پيامبرى پس از پيامبر ديگر) بندگانى است كه از راه انديشه با آنان در راز است و در درون عقلشان با آنان سخن گفته است

    آنان چراغ هدايت را با نور بيدارى در گوش ها و ديده ها و دل ها بر افروختند، ايام خدا را به ياد مردان مى آورند و آنان را از بزرگى و جلال او مى ترسانند؛ چون رهمنايان در بيابان ها، آن كه راه ميانه را پيش گرفت ، ستودند و به نجات مژده دادند، و آن كه راه انحرافى راست يا چپ را پيش گرفت ، روش ‍ وى را زشت شمردند و از تباهى بر حذرش داشتند. اين چنين چراغ ظلمت ها و راهنماى پرتگاه ها بودند.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

آثار اعراض از ياد خدا

29ام مهر, 1391

خود فراموشى

     وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ ...(الحشر/19)

     و چون كسانى مى باشيد كه خدا را فراموشكردند و او نيز آنان را دچار خود فراموشى كرد.

     بيمارى خود فراموشى يكى از بيمارىها و آفت هاى خطرناك روحى است .كسى كه به اين بيمارى روحى مبتلا گردد، حقيقت انسانىخويش را از ياد مى برد و فراموش مى كند كه در زنجيره جهان هستى ذره اى ناچيز است كهبراى تداوم حيات هر لحظه نيازمند فيض و عطاى الهى است.

     چنين كسى خود را مستقل وبى نياز از غير خود مى پندارد و در دام غرور و خود بزرگ بينى گرفتار مى آيد و تصورمى كند كه ديگران بايد در خدمت او باشند. ريشه اين بدبختى و گرفتارى اين است كه اوخدا را فراموش كرده و در نتيجه از حقيقت انسانى بى بهره مانده است . همان حقيقتى كه در زبان قرآن ، قلب ناميده شده است و ظرف ادراك حقايق الهى و صفات عالى انسانى مى باشد.

زندگى مشقت بار و نابينايى در آخرت

     وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمَى(طه/124)

      و هر كس از ياد من روى بر گرداند ، درحقيقت ، زندگى تنگ سخت خواهد داشت و روز رستاخيز او را نابينا محشور مى كنيم.

      كسى كه از ياد خداوند اعراض كند هدف آفرينش و حيات پس از مرگ را نيز فراموش مىكند و همه چيز را خلاصه در دنيا مى بيند لذا هيچ گاه از دنيا سير نمى شود. از اينرو حتى اگر در دنيا دارا و توانمند بوده از ثروت و امكانات مادى فراوان برخوردارباشد، هم چنان عطش دنيا خواهى در وجودش ‍ زبانه مى كشد و هيچ گاه ارضا و سيراب نمىشود.مشكل اصلى اين گونه افراد اين است كه روح آنها تشنه است و تشنگى روح را نمىتوان با ماديات از بين برد. اين تشنگى تنها با خنكاى ياد و ذكر خداوند از بين مى رود.

      هم چنين كسانى كه نشانه هاى بى شمار قدرت و حكمت الهى را نا ديده مى گيرندو غرق در ماديات هستند و از ياد خداوند و سرچشمه حيات مادى و معنوى غافلند، درحقيقت از بصيرت و بينايى محرومند.

      همين انتخاب آنها در اين دنيا، تاءثير نهايى خودرا در آخرت مى گذرد و باعث مى گردد كه نابينا محشور شوند و نتوانند نشانه هاى لطف وكرم الهى را نظاره كنند. در آن روز آنها آثار رحمت و لطف الهى را كه سخت به آننيازمندند، نمى بينند؛ آثار لطف و رحمتى كه شامل مؤ منان مى گردد و به آنها آرامشمى بخشد.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

دام‌هاى شيطان

29ام مهر, 1391

 

     نيكى كردن به برادران دينى، خصوصاً شيعيان، از جمله مواردى است كه ائمه اطهار(عليهم السلام) روى آن تأكيد فراوان كرده‌اند و روايات متعددى در اين زمنيه وجود دارد. امام صادق(عليه السلام) نيز در ادامه اين روايت شريف مى‌فرمايد: يا بْنَ جُنْدَب اِنَّ لِلشَّيطانِ مَصائدَ يَصْطادُ بها فَتَحامُوا شِباكَهُ و مَصائِدَهُ قلتُ يا بْنَ رسولِ اللّهِ و ما هِىَ؟ قال: اما مَصائِدُهُ فَصَدٌّ عَنْ بِرِّ الاِخوانِ، و اَمّا شِباكُهُ فَنَوْمٌ عَنْ قَضاءِ الصّلَواتِ الّتى فَرَضَهَا اللّهُ، اَما اِنَّهُ ما يُعْبَدُ اللّهُ بِمِثْلِ نَقْلِ الاَقْدامِ اِلى بِرِّالاِخْوانِ و زِيارَتِهِمْ، وَيْلٌ لِلسّاهينَ عَنِ الصَّلَواتِ، النّائِمينَ فِى الْخَلَواتِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِاللّهِ وَ آياتِهِ فىِ الفَتَراتِ.

     شيطان دام‌هايى دارد كه به وسيله آنها انسان‌ها را صيد مى‌كند. از بزرگ ترين، عمومى‌ترين و مؤثرترين دام‌هايى كه شيطان براى آدميزاد مى‌گستراند، يكى اين است كه انسان را از خدمت كردن به ديگران، به ويژه برادران دينى خود باز مى‌دارد، دوم آن كه كارى مى‌كند تا انسان نمازهايش را به موقع نخواند.

     انسان ممكن است با انجام دادن واجبات و فرايض دينى خود فكر كند كه به طور كامل به وظيفه اش عمل كرده است، در حالى كه رفع نيازهاى مادى و معنوى برادران ايمانى نيز در حد توان از جمله وظايف دينى مسلمانان مى‌باشد. خصوصاً افرادى كه فعاليت خاصى مثل تحصيل، تدريس، نويسندگى و… را انجام مى‌دهند، بايد بدانند كه وظايفى هم نسبت به ديگران، از جمله اقوام، همسايه ها، هم حجره اى‌ها و دوستان دارند، اما متأسفانه اين گونه افراد به دليل تمركز روى يك فعاليت خاص، كم تر به اين نكته توجه دارند و از انجام اين وظيفه مهم غافل اند. اين غفلتى است كه اولا، مقدمات آن را شيطان فراهم مى‌كند؛ ثانياً، به ما القا مى‌كند كه اصلا چيزى ندارى كه بخواهى به ديگران كمك كنى؛ ثالثاً، ما را نسبت به نيازهاى ديگران بى تفاوت مى‌كند؛ يعنى حالتى را در ما ايجاد مى‌كند كه با خود بگوييم به من ربطى ندارد كه ديگران نياز دارند يا ندارند، يا مى‌گوييم من زحمت كشيده‌ام و به اندازه رفع نياز خودم چيزى را به دست آورده ام، آنها هم بروند زحمت بكشند تا محتاج ديگران نباشند.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

سقیفه نقطه آغاز سکولاریسم

26ام مهر, 1391

     به بهانه بیانات اخیر رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره سکولاریزم، مقاله آیت‌الله مصباح یزدی با عنوان «سقیفه، نقطه آغاز سکولاریسم"، به شرح زیر می باشد:

     در زمینه مخالفت با امیرالمؤمنین عامل بسیار مهم دیگری نیز مطرح است که جنبه اجتماعی دارد و می توان آن را مهم ترین و اساسی ترین عامل نیز به حساب آورد. این عامل امروزه به خصوص برای جامعه ما بسیار مهم است و باید کمال توجه را نسبت به آن داشته باشیم.   مردم زمان پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) عموماً و به جز تعداد معدودی از آنها، نسبت به اسلام آشنایی عمیق و همه جانبه نداشتند. از سال سوم بعثت دعوت پیغمبر(صلی الله علیه وآله) علنی شد و در طول بیست سال پس از آن، با مشقت های فراوان، عده ای از مردم مسلمان شدند که عمده آن نیز بعد از هجرت پیغمبر(صلی الله علیه وآله) به مدینه و آن هم در سه، چهار سال آخر عمر پیامبر(صلی الله علیه وآله) بود.   بدیهی است که هم به لحاظ محدودیت امکانات اطلاع رسانی و هم به لحاظ وضعیت بسیار ضعیف سواد و تمدن و پیشرفت خود مردم جزیره العرب، پیامبر(صلی الله علیه وآله) نمی توانست در این مدت محدود آنها را به صورت عمیق و گسترده با معارف اسلام آشنا سازد. از این رو جامعه زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) مبتلا به عقب ماندگی فرهنگی شدیدی بود، در حدی که ما نمی توانیم آن را به درستی درک کنیم. آنان مردمی بودند که از خرما بت هایی را درست می کردند و آنها را به عنوان خدایان خود می پرستیدند و هر زمان که گرسنه می شدند همان خداها را می خوردند!   سطح فرهنگی مردم آن زمان در این حد بود. حال تصور کنید که پیغمبر(صلی الله علیه وآله) چه اندازه باید خون دل بخورد تا آنها را با توحید آشنا کند و خدایی را که جسم و قابل رؤیت نیست به ایشان معرفی کند و معارف بلند اسلام را به آنان بیاموزد. برای چنین مردمی با این سطح پایین فرهنگی بسیار مشکل بود که بپذیرند بعد از وفات پیغمبر(صلی الله علیه وآله) اطاعت شخص دیگری که پیغمبر نیست، مانند اطاعت پیغمبر(صلی الله علیه وآله) واجب باشد. آنان در نهایت اگر از ایمان قوی برخوردار بودند و با خودشان کنار می آمدند، فقط می توانستند: النّب یّ أولی ب المؤم ن ین م ن أنفس ه م1 و اطاعت از شخص پیامبر(صلی الله علیه وآله) را بپذیرند، اما وجوب اطاعت کسی غیر از پیامبر(صلی الله علیه وآله) ، به سادگی برایشان قابل هضم نبود.  

«دموکراسی»، ره آورد باطل سقیفه  

     مردم آن زمان با چنین سطح پایین فرهنگی، پس از تلاش های فراوان پیامبر(صلی الله علیه وآله) فقط اطاعت آن حضرت را بر خود واجب می دانستند.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

قرب خدا چگونه ؟

23ام مهر, 1391

     منظور از قرب خداى متعال، كه مطلوب نهايىِ انسان است و بايد در اثر حركت اختيارىِ خود به آن نايل گردد، كم شدن فاصله زمانى و مكانى نيست؛ زيرا پروردگار متعال، آفريننده زمان و مكان، و محيط بر همه زمان‌ها و مكان‌ها است و با هيچ موجودى نسبت زمانى و مكانى ندارد:

     «هُوَ الاَوَّلُ وَالاخِرُ وَالظّاهِرُ وَالْباطِنُ.» ( حديد/ 3) او است اول و آخر و ظاهر و باطن.

     «هُوَ مَعَكُمْ اَيْنَما كُنْتُمْ.»( حديد/ 4) هر جا باشيد او با شما است.

     «فَاَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ.»( بقره/ 115) به هر سو روى آوريد، همان جا روى خدا است.

    به علاوه، كم شدن فاصله زمانى و مكانى به خودىِ خود، كمالى محسوب نمى‌شود. پس منظور از اين قرب چيست؟

     البته خداى متعال بر همه بندگان و آفريدگان، احاطه وجودى دارد:

     «اَلا اِنَّهُ بِكُلِّ شَىء مُحيطٌ.»( فصلت/ 54) هان، تحقيقاً خدا بر هر چيز احاطه دارد.

     و هستى و همه شؤون وجودىِ موجودات در قبضه قدرت و وابسته به اراده و مشيت او است، بلكه هستىِ هر چيز، عين ارتباط و تعلق به او است. بنابراين، او به هر چيز، از هر چيز، نزديك تر است:

     «وَنَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ.»( ق/ 16) ما از رگ گردن به او نزديك تريم.

    «وَ نَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ.»( واقعه/ 85) ما به او از شما نزديك تريم؛ ولى نمى‌بينيد.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2


 
فراخوان چی شد طلبه شدم