موضوعات: "علما و فرزانگان بروجرد" یا "آیت الله العظمی حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی(ره)" یا "آیت الله شیخ علی محمد نجفی بروجردی" یا "شهدا" یا "محمدبروجردی (مسیح کردستان)"

نکاتی از زندگی مرحوم آیت الله العظمی بروجردی

16ام تیر, 1396

 

 


13 شوال یادآور عروج ملکوتی عالمی از فوج سربازان مهدوی و دلداده ایی از افلاکیان فرش نشینی است، که دل در گرو جانان داشت، تا به سر منزل مقصود رسید.


* نسب عالی
 
مرحوم آیت الله العظمی بروجردی از طرفی به علامه مجلسی اول منسوب هستند و نواده دختری او محسوب می شوند، لذا دانشمندان این دودمان، مانند علامه بحرا لعلوم و حاج میرزا محمود بروجردی و خود مرحوم آیت الله بروجردی، از مجلسی اول به جد و از مجلسی دوم به خال «دایی» تعبیر می کنند (مفاخر اسلام- ج دوازدهم)
 
* آیت الله بروجردی و شیوه تحصیل
 
هر جا دانشمندی می دید، از مصاحبت و استفاده از علم و فضل و اطلاعات او غفلت نمی ورزیدند، درس استاد را خوب می شنیدند و خوبتر مطالعه می کردند، سپس خلاصه آن را یادداشت می نمود به خاطر می سپرد، هنگام مباحثه و مذاکره علمی صداقت و صحبت و انصاف را به خوبی رعایت می کرد.
 
* حفظ قرآن در مواقع بیکاری
 
به خوبی قدر علم را می دانستند، چنان با نشاط و پشت کار اشتغال به تحصیل داشتند که بعضی شبها تا سپیده دم سرگرم مطالعه بودند، خود آن بزگوار بارها می گفتند: در مواقع بیکاری به حفظ قرآن مجید همت می گماشتم و در نتیجه توانستم در عرض مدتی که در اصفهان بودم از اول قرآن تا آخر سوره برائت را حفظ کنم.
 
* شدت علاقه به استاد
 
مرحوم آیت الله بروجردی علاقه و ارادت به مرحوم آخوند خراسانی را تا آخر عمر حفظ کردند، در ایام اقامت در قم، زمانی که مرحوم آیت الله حاج میرزا احمد کفایی، سفری به قم نموده بودند، ایشان در مجلس درس حضور یافته و خطاب به فضلای درس گفتند: شنیدم که فرزند استاد بزرگوار مرحوم آخوند به قم مشرف شده اند، من به عنوان دیدن ایشان درس را تعطیل می کنم و از آقایان فضلا می خوام از ایشان دیدن و تجلیل کنند.
 
* آیت الله بروجردی و رسالت تبلیغ
 
گذشته از وظیفه تدریس و تالیف و تصنیف که جزو برنامه زندگی ایشان بود، هر سال یک ماه رمضان را منبر می رفتند و با بیان رسا و احاطه بسیاری که در نقل اخبار و آیات و تاریخ گذشتگان داشتند به موعظه می پرداختند.
 
* این مقدار اصول زیاد است
 
مرحوم آقای بروجردی از آن جا که در اصول، شاگرد مرحوم آخوند خراسانی بودند، تسلط بالایی در این رشته داشتند، ولی بعدها از تدریس آن دست کشیدند و در این خصوص می فرمود: درس اصول بیش از اندازه متورم شده و باید کسی پیدا شود و نیشتری به آن بزند تا بادش خالی شود و تنها لُب و لُباب آن باقی بماند اصول به مقداری که شیخ بهایی و امثال او به آن می پرداختند کافی است.
 
* ادب در برابر بزرگان
 
یکی از خصوصیات ایشان، ادب در برابر بزرگان و فقها بود، در هیچ مورد از درس ایشان، جسارت نبست به فقیهی دیده نمی شد، در مواردی که لازم بود نظر کسی را رد کنند ابتدا از ایشان تجلیل می کردند، سپس قول ایشان را طرح و رد می کردند.
 
* اهتمام به حفظ میراث گذشتگان
 
مرحوم آیةاللّه العظمی بروجردی، عنایت خاصی به آثار گذشتگان و حفظ این آثار داشتند و چون خودشان اهل تحقیق بودند، این آثار برایشان بسیار ارزشمند بود و همیشه درصدد بودند فضایی را برای اهل تحقیق به وجود بیاورند تا دسترسی محققان به همه منابع تحقیقی آسان باشد؛ لذا از بدو ورود به قم و به خصوص از آغاز مرجعیت عامه یعنی بعد از ارتحال مرحوم آیةاللّه العظمی سیدابوالحسن اصفهانی قدس سره نسبت به تأسیس و تقویت کتابخانه هایی در حوزه های علمیه قم، نجف اشرف و دیگر مراکز علمی اقدام کردند. اگر در دنیای تشیع عالم بزرگی از دنیا می رفت و کتابخانه او را در معرض فروش می گذاشتند، آیةاللّه العظمی بروجردی خریداری می نمودند و می گفتند: اینها آثاری هستند که اگر ما آنها را در اختیار نگیریم، دیگران آنها را می برند؛ لذا بعد از رحلت مرحوم حاجی نوری، ایشان اقدام نمودند و کتابخانه ایشان را خریداری کردند، به طوری که خیلی از کتاب هایی که در کتابخانه شخصی ایشان و مدرسه نجف هست، از کتاب های مرحوم حاجی نوری است.
 
وقتی مدرسه علمیه کرمانشاه را ساختند، محلی را برای کتابخانه در نظر گرفتند و حتی مسجدی که به امر ایشان در ایرانشهر بنا شد، کتابخانه ای را برای استفاده عموم مردم در کنار مسجد ساختند و هم چنین در بازسازی مدرسه خان نیز دستور دادند کتابخانه ای برای استفاده طلاب در نظر گرفته شود. ایشان اصلا به دنبال این نبودند که کارها به نام خودشان باشد، لذا کارهای ناتمام دیگران را تمام می نمودند و تقویت می کردند.
 
معظم له وقتی تصمیم گرفتند مسجد هامبورگ را تأسیس کنند، دستور دادند کتابخانه ای در کنارش ساخته شود. این همه اهتمام ایشان به تأسیس و تقویت کتابخانه ها، بیانگر این است که ایشان یک کتاب شناس بودند و ارزش علمی و معنوی میراث مکتوب را می دانستند.
 
* ولایت فقیه و آیت الله العظمی بروجردی
 
آیت الله بروجردی گرچه در قم، بحث ولایت فقیه را، مستقلا، مطرح نکردند، ولی نظر ایشان همانند امام، بر ولایت مطلقه برای فقیه بود، ایشان به هنگام تاسیس مسجد اعظم، ناچار شدند حیاطی را که وضوخانه آستانه و در کنار آن بقعه هایی بود و در این بقعه ها، قبرهایی وجود داشت، خراب کنند و جز صحن مسجد اعظم قرار دهند، ایشان وضوخانه و بقعه را خراب کردند (البته بدون این که اصل قبرها را از بین ببرند) و جز مسجد اعظم قرار دادند.
 
کسی به ایشان اعتراض می کند که حیاط، مربوط به آستانه است و بقعه ها مربوط به دیگران، شما به چه مجوزی آنها را تصرف کردید؟ ایشان لبخندی می زنند و می فرمایند: معلوم می شود این آقا هنوز ولایت فقیه، درست برایش جانیفتاده است معنای سخن ایشان این است که فقیه، ولایت مطلقه دارد کاری را که مصلحت ببیند، به حکم این ولایت انجام می دهد.

 www.hawzahnews.com

اشتراک گذاری این مطلب!

رعایت حریم حضرت معصومه سلام الله علیها از سوی آیت الله بروجردی (ره)

16ام تیر, 1396

 

یکی از مراجع بزرگی که هنوز شاهدان عینی فراوانی، کیفیت تشرف و خضوع او را به یاد دارند و نُقل مجالس می نمایند، مرحوم آیت الله العظمی حاج آقا حسین طباطبائی بروجردی قدِس سرْه می باشند.

بیش از چهل سال از ارتحال ملکوتی این مرجع والامقام می گذرد ولی هر کجا نامش برده می شود، چهره ها باز می شود، دلها روشن می گردد، گوش ها از استماع نام گرامی اش احساس لذت می کند، انسان ها در برابر روح والایش خود را ناگزیر از تجلیل و احترام می بینند.

هر موقعی که به خدمت حضرت آیت الله محسنی ملایری می رفتیم، یا نقل فرازهائی از عظمت این مرجع بزرگوار مستمعان را به اعجاب و شگفتی وا می داشتند.

یکی از نکات جالبی که از ایشان نقل فرمودند، داستان آمدن ملک سعود به ایران و ملاقات نکردن ایشان با ملک سعود برای حفظ حریم کریمه اهلبیت بود.

ملک سعود هفدهمین پادشاه عربستان سعودی به سال 1375 هـ. به عنوان یک دیدار رسمی به تهران آمد و تصمیم گرفت برای دیدار با حضرت آیت الله بروجردی به قم مشرف شود. برای تنظیم برنامه و تمهید مقدمات این دیدار، سفیر عربستان در ایران هدایائی از طرف ملک سعود به محضر آیت الله بروجردی فرستاد.

این هدایا شامل 15 جلد قرآن کریم، قطعه ای از پرده کعبه، جامه ای فاخر، ساعتی طلا، عصائی مرصع و… بود.

مرحوم آیت الله بروجردی عصا را به صدر اعظم، ساعت و جامه را به سفیر و دیگر هدایای نفیس را به آورندگان آن هدایا اهداء فرمود و خود، قرآن ها و پرده کعبه را احترماً پذیرفت، ولی از دیدار کردن با ملک سعود عذر خواست و اجازه ملاقات نداد.

آنگاه نامه ای خطاب به سفیر نوشته، اظهار فرمود:

“… من هرگز هدیه ای از بزرگان و سلاطین نمی پذیرم، ولی چون این هدیه گرانبها شامل قرآن کریم و پرده کعبه معظمه بود، قرآن ها و پرده کعبه را گرفتم و صندوق را با محتویاتش به شخص حضرتعالی بخشیدم، امیدوارم در مواقع نماز و مظان استجابت دعا این جانب را فراموش نفرمائید".

“نظر به اینکه امور حج در این سال ها در دست جناب ملک می باشد، یک حدیث طولانی به محضر ایشان تقدیم نمودم، که کیفیت حج رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) را بیان می کند و همه مناسک حج را در بر دارد".

این حدیث را مسلم در صحیح و ابوداود در سنن نقل کرده است. این حدیث را از طرف من به خدمت ایشان تقدیم کنید و سلام گرم و تحیت ما را به ایشان ابلاغ نمائید…".

آنگاه مطالب ارزشمندی پیرامون وحدت ملل اسلامی مرقوم فرمودند.

شرح این دیدار و متن این نامه، علاوه بر رسانه های ایران و عربستان در جراید بسیاری از کشورهای اسلامی منعکس گردید.

متن کامل این نامه در مجله وزین"رساله الاسلام” ارگان رسمی دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه ـ قاهره ـ چاپ و منتشر شد.

ترجمه فارسی آن نیز در منابع فراوانی آمده است.

مرحوم آیت الله محسنی افزودند: هنگامی که فرستاده های سفیر از محضر ایشان مرخص شدند، خدمت مرحوم آیت الله بروجردی عرض شد: اگر اجازه می فرمودید که ملک سعود به خدمت شما مشرف شود، برای روابط دو کشور خوب بود و طبعاً در ایام حج برای شیعیان تسهیلات بیشتری قائل می شدند.

آیت الله بروجردی فرمودند:

اگر ملک سعود به قم می آمد و به دیدن منِ طلبه می آمد، ولی به حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام نمی رفت، من این جسارت و بی ادبی را چگونه تحمل می کردم!! و اگر به حرم مطهر مشرف می شد و لازمه ادب را به عمل نمی آورد و به خواندن فاتحه ای بسنده می کرد، مصیبت سنگین تر بود. این مطلب بیانگر درایت و کیاست آیت الله بروجردی از طرفی، و عنایت ایشان به رعایت حریم حضرت معصومه علیها السلام از طرفی دیگر می باشد.

نرم افزار کریمه اهل بیت علیها السلام

اشتراک گذاری این مطلب!

مرجع جهانی

16ام تیر, 1396

 

به مناسبت سالروزرحلت مرجع بزرگ آيت الله العظمي بروجردي(1380ق)



آیت اللّه بروجردی منشأ خیرات و برکات بود.

این فقیه فرزانه در مدت عمر پربار و پربرکت خود خدمات بسیاری به مسلمانان سراسر جهان عرضه کردند که تأسیس بیش از هزار مسجد، مدرسه، بیمارستان، کتابخانه، گرمابه و دبستان در ایران، عراق، لبنان، آفریقا و اروپا، نمونه کوچکی از آن شمرده می شود. این خدمات ارزنده و ستودنی، مرجع شیعیان را از محدوده مرزهای کشور فراتر برد و به شخصیتی جهانی تبدیل کرد.

شخصیتی که شاعران و نویسندگان اهل سنت در شعرها و مقاله های خویش وی را می ستودند و دولت مردان شیعه و سنی برایش هدیه فرستادند. برای مثال زمانی ملک سعود، پادشاه حجاز، یک چمدان بزرگ حاوی پانزده نسخه قرآن کریم، قطعاتی از پرده خانه خدا و اشیای گران بهای دیگر نزد آن دانشمند وارسته گسیل داشت. اما سرور فقیهان شیعه تنها قرآن ها و پرده کعبه را پذیرفت و باقی را همراه نامه ای به ملک سعود بازگرداند.

 

ارتباط با دارالتقریب
مرجع پاک دلان، حضرت آیت اللّه بروجردی یکی از مصلحان اجتماعی و بنیان گذاران وحدت اسلامی به شمار می رود. او با روشن بینی خاص خویش آستین همت بالا زد و در کنار تدریس روزانه به اصلاحات اساسی دست یازید. او به وضعیت درسی حوزه سامان داد و به مسائل مالی طلاّب رسیدگی کرد. هم چنین برقرار ساختن ارتباط با«دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه»و محافل رسمی برادران اهل سنت برای ایجاد وحدت میان گروه های مسلمان، و گسیل کردن نمایندگی به اروپا و آمریکا برای شناساندن اسلام واقعی به مردم آن مناطق بخشی دیگر از اقدامات آن آفتاب فروزان به شمار می رود.

 

غروب خورشید فقاهت
آیت اللّه بروجردی این دانشمند بزرگ و نامی، مرجع عالم تشیّع، فقیه وارسته و خدمت گذار صادق اسلام و مسلمین، سرانجام پس از عمری پربار، در سیزدهم شوال 1380 ق برابر با دهم فروردین 1340 ش، برای همیشه چشم از جهان فرو بست و به جوار حق شتافت. پیکر آیت اللّه بروجردی پس از تشیع بی نظیر، در مسجد اعظم قم، که خود بنیاد نهاده بود، به خاک سپرده شد.

حوزه

اشتراک گذاری این مطلب!

نفوذ به قلب دشمن در سکوت کامل

23ام اسفند, 1395
به مناسبت سالروز شهادت شهید عباس کریمی؛

 

سرار شهید «عباس کریمی» از فرماندهان لشکر حضرت محمد رسول‌الله(صلی الله علیه و آله) بود که عملیات مهم فتح‌المبین را در سکوت کامل و بدون شلیک یک گلوله راهبری و به پیروزی رساند.

به مناسبت سالروز شهادت سردار شهید «عباس کریمی» چهارمین فرمانده «لشکر پیاده - مکانیزه ۲۷ محمد رسول الله صلی الله علیه و آله » نگاهی هرچند کوتاه به زندگی این فرمانده بزرگ می‌اندازیم.

«قهرود» روستایی از توابع کاشان است که شهید کریمی در سال ۱۳۳۶ در آن چشم به جهان گشود. احمد کریمی، پدر شهید کریمی، آرزوی فرزند پسر داشت و با همین نیت راهی سفر کربلا شد و خداوند نیز به واسطه کرامت حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) احمد را به آرزویش رساند و احمد نیز که به حرم حضرت عباس(علیه اسلام) دخیل بسته بود، نام فرزندش را عباس گذاشت، بعد از عباس خداوند به آن خانواده چهار فرزند پسر دیگر نیز داد.
کودکی عباس مثل همه بچه‌های روستایی در خانه و مدرسه و سر زمین کشاورزی گذشت. عباس یک پسر بچه ساده و سبکبار و پا برهنه بود که در کوچه‌های خاکی قهرود، با همسن و سالانش بازی و تفریح می‌کرد.
وضعیت تحصیلی او بد نبود و هرگز پدر و مادرش را در مدرسه فرانخواندند. برای دوران دبیرستان هم راهی تهران شد و تا ششم یا هفتم را در مدرسه «دارالفنون» خواند، بعد هم به کاشان برگشت و در هنرستان نساجی مشغول تحصیل شد و آخر به‌خوبی و خوشی دیپلمش را گرفت.

نفوذ به قلب دشمن در سکوت کامل

ادامه »

روزهای آخر عمر آیت‌الله العظمی بروجردی به روایت شاگرد

18ام اسفند, 1395

حضرت آیت الله سبحانی صبح امروز در درس خارج اصول در شبستان سوم مسجد اعظم، با گرامیداشت یاد و خاطره مرحوم آیت الله العظمی بروجردی استاد خویش، اظهار داشتند: ایشان در فروردین سال 1340 شمسی سکته قلبی کردند و حدود 20 روز بیشتر در بستر بیماری نبودند؛ ایشان هنگامی که در بستر بیماری بودند، شکسته نفسی می کردند و می گفتند من عمری کردم و خدمت خدا می روم، اما دستم خالی است.

کسانی که در محضر آیت الله العظمی بروجردی بودند، گفتند آقا چرا می فرمایید دست خالی هستید، شما خیلی به اسلام خدمت کردید و فقط یکی از خدمات شما کتاب جامع الاحادیث شیعه است و تمام احادیث فقهی شیعه را در یک کتاب گردآوری کرده اید؛ ایشان در ادامه گفتند مگر اینکه همین موجب روسفیدی من در پیشگاه خدا باشد.

مرحوم آیت الله العظمی بروجردی سپس حدیث «خَلِّصِ الْعَمَلَ فَانَّ النّاقِدَ بَصيرٌ بَصيرٌ» از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) را خواندند و گفتند باید عمل را خالص گرداند كه آن کسی كه نقد مى‌ كند و عمل را در محك مى‌گذارد، خيلى آگاه و بيناست و از زير نظر او كوچكترين عمل مغشوشى بيرون نمى‌رود.

حوزه

اشتراک گذاری این مطلب!

اقتدار نظام مرهون باورهای دینی مردم است.

15ام اسفند, 1395
 
  آیت الله علوی  بروجردی در دیدار دانشجویان  دانشگاه هانوفر آلمان
 
آیت الله علوی بروجردی در دیدار دانشجویان دانشگاه هانوفر آلمان:
 
اقتدار نظام مرهون باورهای دینی مردم است/ اسلام با هرگونه خشونت مخالف است
دین آمده تا خون بی گناه به زمین ریخته نشود اگر کسی از دین و باورهای مردم سوء استفاده می کند برخلاف دین است امیدواریم همه ادیان به حقوق انسانی احترام بگذارند و درکنار هم به صورت مسمالت آمیز زندگی کنند.

آیت الله علوی بروجردی  پیش از ظهر امروز در دیدار دانشجویان دانشگاه هانوفر آلمان  که درکتابخانه مسجد اعظم قم برگزارشد به جایگاه دین و نقش روحانیت در جامعه اسلامی و نظام جمهور اسلامی اشاره کرد و گفت: دین در میان مردم ایران، جایگاه تشریفاتی نداشته، بلکه در باورها و اعتقادات مردم این مرزبوم در طول تاریخ اسلام و حتی قبل آن وجود داشته است، مهمترین دلیل آن زندگی مردم براساس ارزش های دینی است.

وی عنوان کرد: سلاطین ایران هم تظاهر به دین داری می کردند و هدف آنها این بودکه بتوانند از دین به نفع سیاست و پیشبرد اهداف خود بهره ببرند، چون باور داشتند که مردم ایران باور عمیق به دین دارند.

استاد حوزه افزود:  اعتقادات در میان مردم ایران قوی است، یعنی زندگی مادی و دوری از معنویت، هیچ گاه جاذبه در بین مردم این سرزمین نداشته است.

ادامه »

افسوس آیت‌الله بروجردی برای نرسیدن به فیض شهادت

15ام اسفند, 1395
بدون تردید جان آدمی ارزشمندترین دارایی در این دنیا می‌باشد و اگر کسی آن را در راه خداوند متعال فدا کند، مستحق پاداش وافری است، اما گاهی می‌توان با ‌قلم و تالیف یک اثر صدها مؤمن مخلص و فدایی برای اسلام ساخت.

  آیت الله بروجردی
 
خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:

يَرْفَعِ اللهُ الَّذينَ امَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ اُوتُوا العِلْمَ دَرَجاتٍ  مجادله/11

خداوند، مؤمنان و عالمان را بر ديگران به درجاتي برتري داده است

نقل است جمعی از فضلا خدمت آیت‌الله بروجردى رسیدند  اتاق پر بود از علما و فضلای حوزه از جمله بزرگانی چون مرحوم آیت الله گلپایگانی حاج‌آقا على صافى و دیگر بزرگان، سكوت مجلس را فراگرفته بود سئوال شد، این سکوت به چه معناست فرمودند:

آقا حديث نفس می‌کنند و می فرمایند: آن زمان كه كشف حجاب می‌کردند من تصميم گرفتم قيام كنم و كشته شوم، ولى اصحاب مانع شدند و گفتند: وجود شما براى اسلام مهم است و با اين حرف‌ها، نگذاشتند اکنون متأسفم چرا اين كار را نکرده‌ام، سپس یکی از علما سكوت مجلس را شكستند و گفتند: ولى من اگر بجاى شما بودم ناراحت نمی‌شدم، شما فلان خدمات را کرده‌اید و حدود ده دقيقه از خدمات آیت الله بروجردی را شمرد، آقاى بروجردى فرمودند: اگر شما محاسب باشيد: بله، اما نقاد و حسابگر كس ديگرى است، اشك در چشمانشان جمع شد و جلسه را منقلب كرد، بعد از مدتى آیت الله گلپايگانى فرمودند: آقا! حديث «مداد العلماء افضل من دما الشهداء» صحيح است؟!

آیت الله بروجردى فرمودند: بله،

آقاى گلپايگانى(ره) فرمودند: اين جامع الاحاديث شما مصداق همين روايت است، در این حال آیت الله بروجردى كمى حالشان بهتر شد و فرمودند: اميد من هم به همين است.

با اقتباس و ویراست از کتاب مردان علم در میدان عمل

اشتراک گذاری این مطلب!

ماجرای خواندنی جفت کردن کفش علما از سوی آیت الله العظمی بروجردی

20ام بهمن, 1395
آیت الله بروجردی

به گزارش تبیان به نقل ازخبرگزاری «حوزه»، آیت الله علوی بروجردی در نشست اعضای کمیسیون «درایت اجتماعی آیت الله سید حسین طباطبایی بروجردی»، گفت: بنده در ابتدای سخن خود به دو نکته دربارۀ سیره و روش آیت الله بروجردی که با امر حوزه مرتبط است، اشاره می‌کنم. مطلب اول اینکه مستشرقینی که دربارۀ شیعه مطلب نوشته‌اند، همیشه بر این مسئله تأکید کرده‌اند که بقای شیعه مولود دو امر مرجعیت و عاشورا است.

این دو عامل شیعه را حفظ کرده است؛ آن هم در طول تاریخی که بسیار پر فراز و نشیب بوده، ما خلفای بنی‌امیه و بنی‌عباس را داشته‌ایم، قتل‌عام‌های شیعه را داشته‌ایم. حداقل در دوران خودمان و در دوران عثمانی، هم از نظر زمانی و هم از نظر مکانی.در مسئله مرجعیت اینکه این قشر چه کاری انجام می‌دهد و چه هنری در طول تاریخ برای حفظ کیان شیعه و حفظ تفکر شیعه داشته است، اهمیت دارد؛ چون ما تفکر شیعه را همان تفکر اصیل اسلامی می‌دانیم. شیعه، ساخته شده حتی در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله) یا بعد از پیغمبر (صلی الله علیه وآله) نیست. شیعه یعنی همان چیزی که به رسول اکرم (ص) به عنوان وحی نازل شده است، بقیه انحراف از آن مسیر است.

*استقرار و حمایت از علمای بلاد

مرحوم آیت الله بروجردی(قدس سره) روی حفظ قشر میانی روحانیت تأکیدات بسیاری داشتند. در رأس و اوج سازمان روحانیت، مرجعیت قرار دارد و در پایین آن طلبه‌های متعلم هستند. این فاصلۀ میانی یکی داخل حوزه است، که اساتید حوزه هستند و الان ما به آن کار نداریم؛ البته مرحوم آیت الله بروجردی(قدس سره) مشی خاصی نسبت به آن‌ها داشتند که اگر فرصت شد عرض می‌کنم. اما بیرون از حوزه یعنی روحانیونی که در مقام امام جماعت در شهرها، به عنوان واعظ و روضه‌خوان هر جا که مشغول کارند هستند. مرحوم آیت الله  بروجردی(قدس سره) بر قشر میانی روحانیت تأکید بسیاری می‌کردند. یعنی به این صورت که اگر شهری عالم ندارد، از اینجا به هر وسیله‌ای شده و با هر اصراری عالم را می‌فرستادند و در آن شهر مستقر  کنند و از او حمایت می‌کردند. یعنی نه اینکه فقط مستقر کرده و به امان خدا رهایش کنند، نه؛ حتی در شهرهایی که روحانی داشت از او حمایت بی‌حدوحصر می‌کردند. آیت الله  بروجردی(قدس سره) حتی از کسانی که با ایشان از نظر فکری مخالف بوده و مردم را از تقلید ایشان برمی‌گرداندند، حمایت می‌کردند. ایشان خصوصیتی داشتند که کمتر شنیده شده است و آن اینکه وقتی افراد از شهرستان وجوه را برایشان می‌آوردند، ایشان می‌پرسیدند شما از کدام شهر آمده‌اید؟ و وقتی افراد اسم شهرشان را می‌گفتند، آقا می‌فرمودند ما آنجا این آقایان [عالمان و روحانیون] را به عنوان نماینده و وکیل خودمان تعیین کرده‌ایم، لذا از شما پول مستقیم نمی‌گیریم. شما بروید به آن آقا مراجعه و با او حساب‌کتاب کنید. پول را به او بدهید، او برای ما بفرستد. شهر بود یا روستا تفاوت نمی‌کرد. روش ایشان چنین بود.

*خانه و مسجد هر عالم؛ دفتر آیت الله بروجردی

مرحوم آیت الله سید مهدی یثربی کاشانی برای من نقل فرمودند: وقتی برادر من مرحوم آیت الله سید علی یثربی(قدس سره) در قم فوت شد. ـ ایشان عالم بزرگی بود، آیت الله  بروجردی در فوتش منبر رفتند و این تعبیر را کردند: «امروز ما دیگر از مایه می‌خوریم». ـ من سی‌وچند سال داشتم. آیت الله بروجردی من را خواستند و امر کردند تو برو کاشان جای برادرت و مستقر باش و اجازه‌ای هم به من دادند. مرحوم آقای آیت الله سید مهدی یثربی می‌فرمودند: من رفتم کاشان و مشغول کار شدم، اما افراد خیلی به من توجه نمی‌کردند. حتی آن کسانی که برای امور شرعی خدمت برادرم می‌رفتند، سراغ من نمی‌آمدند. یک وقت دیدم سروکله‌شان پیدا شد. یکی پس از دیگری آمدند. ایشان گفتند وقتی من تحقیق کردم چطور شد یک مرتبه این افراد پیش من آمدند: معلوم شد چندتا از این‌ها رفته‌اند قم خدمت مرحوم آیت الله بروجردی حساب‌ و کتاب کنند و پول بدهند. آیت الله بروجردی به آنها فرمودند: ما در کاشان  آیت الله یثربی را نمایندۀ خودمان گذاشته‌ایم. شما پول را ببرید به ایشان بدهید تا ایشان پول را برای ما بفرستند، من مستقیم پول را قبول نمی‌کنم. مرحوم آقای آیت الله سید مهدی یثربی می‌فرمودند: راه خانۀ ما را مرحوم آیت الله بروجردی به اهالی کاشان یاد دادند. آیت الله بروجردی از دنیا رفتند، اما راه خانۀ من در مخیلۀ این آقایان ماند. این‌گونه مرحوم آیت الله بروجردی عالم در شهرها مستقر می‌کردند؛ البته نه فقط عالمان در سطح بالا.

 پدر من نقل می‌کردند خدمت مرحوم آیت الله بروجردی نشسته بودیم. عده‌ای از روستایی آمده بودند خدمت ایشان که وجوه بدهند. مجموع وجوهشان هم 25-30 تومان شد (تک تومان). 5 تومان، 2تومان، 5 ریال. آن زمان وضع وجوهات این‌گونه بود. گفت وقتی نشستند و پولشان را درآوردند، آیت الله بروجردی از آن‌ها پرسید شما در محل خودتان روحانی دارید؟ گفتند بله، آقای شیخ حسن هست که پیرمرد شده، اما آنجاست. ایشان بلافاصله گفته بود: عجب، آقا شیخ حسن خودمان. بعد پرسیده بودند این آقای شیخ حسن آنجا چه می‌کند. برای ایشان گفته بودند آقا سه وعده برایمان نماز می‌خواند، منبر می‌رود، احکام می‌گوید، دخترانمان را عقد می‌کند، نماز میت‌هایمان را می‌خواند. مرحوم آیت الله بروجردی فرموده بودند: شما سلام من را به ایشان برسانید، این پول را هم ببرید خدمت ایشان. بعد از این هم هر وجوهی داشتید، بدهید ایشان برای من بیاورد. آن‌ها رفتند و پولشان را برداشتند تا به شیخ حسن بدهند. پدر من می‌فرمودند من از آیت الله بروجردی پرسیدم شما این آقای شیخ حسن را می‌شناختید؟ فرمودند: نه. گفتم پس چرا چنین گفتید؟ ایشان فرمودند: هر کسی برای شیعه کار می‌کند، از خودمان است. وقتی می‌گوییم «آقا شیخ حسن خودمان» و به او سلام می‌رسانم و می‌گویم دست او دست من است، او در منطقۀ خودش اوج می‌گیرد. این قشر میانی است.

ادامه »

حجره مثال زدنی سید جعفر شهیدی(ره)

28ام دی, 1395

استاد سید جعفر شهیدی

ارزش انسان با توجه به تلاش و کوششی که در راه رسیدن به اهدافش انجام می‌دهد، سنجیده می‌شود و پاداش این تلاش اگر با ایمان به خداوند و برای او انجام‌گرفته باشد، برعهده اوست والا پاداشش بر عهده کسی خواهد بود که کار برای او انجام‌شده است.

 

خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:

وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَنِ إِلَّا مَا سَعَى نجم/39

و اینکه برای انسان بهره‌ای جز سعی و کوشش او نیست

 

استاد سید جعفر شهیدی گفته است:

آنچه طالب علم را به مدرسه می‌کشاند عشق به فراگیری علوم آل محمد علیهم‌السلام است، بنابراین طالب علم باید برای عالم شدن، خود را برای تحمل هرگونه مشقتی آماده ‌کند.

بنده چون عازم نجف شدم با خود فکر کردم، اگر حجره پیدا نکنی چه خواهی کرد؟ گفتم در صحن بارگاه امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌خوابم، البته در صحن نخوابیدم ولی هنگام ورود در مدرسه قزوینی‌ها حجره‌ای را به من دادند که درب آن به پله‌های طبقه بالا باز می‌شد، حجره نبود انبار بود، روز که در را باز می‌کردم تنها می‌توانستم اجسام را تمیز بدهم و ناچار برای مطالعه به پشت‌بام می‌رفتم، از گرمای پنجاه درجه تابستان و گرسنه ماندن روزهای پی‌درپی چیزی نمی‌گویم، زیرا عموم طلبه‌ها در این مشقت با من شریک بودند. با این حال درس‌ها از یک ساعت به اذان صبح تا دو ساعت از شب گذشته برقرار بود، رفتم خدمت آقای حاج شیخ صدرا بادکوبه‌ای که برای ما درس شوارق بگوید فرمود: وقت ندارم ولی ما این‌قدر اصرار کردیم که قرار شد یک ساعت به اذان صبح مانده برای ما درس گوید.( با اقتباس و ویراست از کتاب مردان علم در میدان عمل)

کار اکسیر کند همت ذاتی، «صائب»

خاک در دست، زر و سیم شود حاتم را(صائب)

اشتراک گذاری این مطلب!

مبارزه عوام زدگی

11ام شهریور, 1395

عوام زدگی مصیبتی بزرگ و آفتی مهم برای «روحانیت » و به خصوص « مرجعیت » است . مردان بزرگ هنگامی می توانند به وظیفه خود در مقام رهبری خلق عمل کنند که از عوام زدگی دور باشند و الا از اوج «رهبری» به حضیض «دنباله روی» از امیال و هوسهای مردم سقوط خواهند کرد. سنت شکنی انبیای بزرگ ، همچون نوح و ابراهیم و محمد صلی الله علیه و آله و سلم چهره ای از مبارزه با عوام زدگی است و تنهایی بسیاری از رهبران الهی در دوران عمر خود نیز ، به خاطر همین موضوع بوده است .

 آیت الله بروجردی رحمة الله از کارهایی که به منظور جلب توجه مردم از بعضی سر می زد ، سخت بیزار بود؛ هرگز دنبال خوشایند عوام نبود.
 او پیشوای جامعه بود ، نه دنباله رو مردم . در این زمینه ، کارهایی انجام می داد که شرح آن به درازا می کشد.
 حتی در مسائل مربوط به عزاداری امام حسین علیه السلام که گاه آلوده با کارهای خلاف از سوی مردم می شود و بعضی از افراد روی ملاحظات مختلفی حاضر نیستند تذکرات لازم را در این زمینه به عوام بدهند ، آن مرد بزرگ ، وظیفه خود را انجام می داد و در برابر انجام وظیفه ، ملاحظه ی خوشایند جامعه را نمی کرد ، حتی اگر با حرکات و سخنان نامؤدبانه مواجه می شد.
 در این زمینه می توان به پیغام ایشان برای بعضی از دسته های عزاداری قم ، راجع به ترک کارهای ناروا اشاره کرد و جواب آنان که گفتند ؛ ما در 364 روز سال ، مقلد شما هستیم ، ولی در یک روز ( روز عاشورا) مقلد شما نیستیم ، و این روایت بسیار معروف است . 
 ………………………………………….
 ر.ك: مسلم تهوري، مناديان تقريب،ص53.

آیت الله بروجردی و عزاداران امام حسین علیه السلام

 آیت الله محمد یزدی  می گوید:

 یك‌ بار در اصفهان‌ در خصوص‌ قمه‌ زدن‌، استفتایی‌ طرح‌ شد تا از طریق‌ بنده‌ به‌ قم‌ برده‌ و جواب‌ آن‌ از حضرات‌ آیات‌ بروجردی‌، خوانساری‌، صدر و حجت‌ گرفته‌ شود.

ادامه »

ولایی بودن به سبک آیت الله بروجردی (ره)

10ام شهریور, 1395
 
این شخص را از اینجا بیرون کنید، به چه اجازه‌ای اسم مرا در کنار اسم امام زمان (عج) آورده است؟
 
آیت الله العظمی بروجردی
از اصول و پایه‌های اولیه تشیع که این مذهب را از سایر مذاهب اسلامی متمایز می‌کند محبت به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و خاندان عظیم الشأن ایشان است

 خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:

لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى شوری/23

بر اين رسالت مزدی از شما، جز دوست داشتن خويشاوندان، نمی‌خواهم.

 مرحوم آیت‌الله بروجردی به خاندان اهل‌بیت (علیهم‌السلام) خیلی احترام می‌گذاشتند، نقل می‌کنند یک وقتی عده‌ای از مردم برای دیدار با ایشان و استفاده از فیوضات گران‌بهای این عالم وارسته خدمتشان آمده بودند. فردی از ملاقات‌کننده گفت: برای سلامتی آقا امام زمان (عج) و حضرت آیت‌الله بروجردی صلوات. هنگامی که حضرت آقا این سخن را شنیدند، بسیار ناراحت شدند و با عصبانیت زیاد فرمودند: این شخص را از اینجا بیرون کنید، به چه اجازه‌ای اسم مرا در کنار اسم امام زمان (عج) آورده است؟!

همچنین نقل شده است شاه عربستان به ایران آمد و برای آیت‌الله بروجردی هدایایی فرستاد، اما ایشان جز قرآن‌ها و مقداری از پرده کعبه، باقی هدایا را رد کردند و نپذیرفتند، شاه عربستان سعودی درخواست ملاقات با ایشان را کرده بودند حضرت آقا پاسخ منفی دادند: این شخص اگر بیاید قم و به زیارت حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) نرود، توهین به آن حضرت خواهد شد و من به هیچ عنوان تاب و تحمل آن را ندارم.(با اقتباس و ویراست از کتاب الگوی زعامت)

ما شیعه ایم یار و محبّ امام حق

این عشق را به گوش جهانی ندا کنید (رحیم ماهدشتی)

اشتراک گذاری این مطلب!

حدیثی که آیت‌الله بروجردی را دگرگون کرد!

27ام مرداد, 1395
 
آیت الله العظمی بروجردی
گاهی اوقات تمجید و تعریف بی پایه و اساس اطرافیان، انسان را فریب می‌دهد و گمان می‌کند به سرحد کمال رسیده است اما باید دقت داشت حساب و کتاب اعمال با خالق بی همتاست و او فقط اعمال خالص و بی ریا را می‌پذیرد.

 خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:

وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصينَ  (سوره بینه آیه 5)

و به آن‌ها دستوری داده نشده بود مگر بر اینکه خدا را به اخلاص کامل پرستش کنند

آیت‌الله سید مصطفی خوانساری نقل می کنند: روزی در خدمت آیت‌الله بروجردی نشسته بودم، عده‌ای از خدمات و کارهای آن بزرگوار تمجید می‌کردند و من ساکت بودم و چیزی اظهار نمی‌کردم، رو به من کردند و فرمودند: شما چرا ساکت هستید؟ یک مطلبی بگویید.

عرض کردم: در روایت دارد: خلص العمل فان الناقد بصیر بصیر (بحار، ج 13، ص 431) (عمل را خالص کن، آن که عمل را محک می‌زند، خیلی آگاه و بیناست)

 تا این عبارت را خواندم، اشک از دیدگانشان جاری شد، حالشان دگرگون گردید و به آقایان فرمودند: بله اگر در قیامت شما باشید و من، مسئله حل است، ولی این‌گونه نیست، «خلص العمل فان الناقد بصیر بصیر» پس از آن هرگاه من می دیدند می‌فرمودند: خلص العمل فان الناقد بصیر بصیر و حالشان دگرگون می‌شد.(با اقتباس و ویراست از کتاب مردان علم در دنیای عمل)

عبادت به اخلاص نیت نکوست     وگرنه چه آید ز بی مغز پوست (سعدی)


اشتراک گذاری این مطلب!

عذرخواهی به سبک آیت الله بروجردی (ره)

21ام مرداد, 1395
 
  یت الله العظمی بروجردی

از نشانه های بزرگ مردان این است هر گاه اشتباهی مرتکب شوند، یا اگر احیانا حق کسی را ضایع کنند آن را انکار نمی‌کنند؛ بلکه به آن اعتراف می‌کنند و با کمال فروتنی، عذرخواهی و طلب حلالیت می طلبند.

خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:

وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا فرقان/63

و بندگان خداى رحمان، كسانى‏اند كه روى زمين با تواضع و فروتنى راه مى‏روند

 حضرت آیت الله بروجردی در مسجد عشقعلی اصول تدریس می کردند، روزی یکی از فضلاء اشکال کردند و آیت الله بروجردی جواب دادند؛ اما شیخ جواب آقا را رد کردند، آیت الله بروجردی عصبانی شدند به نحوی که شیخ متأثر شد.

 مشهدی رضا خادم آقا نقل می کند؛ آقا از مباحثه که برگشتند مابین در کتابخانه و اندرون ایستاده و متأثرند و فرمودند: بروید به آقای خوانساری بگویید بیاید، آقای خوانساری با عجله نماز عشا را خوانده و پیش آقا آمد، دید با حالت ناراحتی و تأثر شدید ایستاده اند،

فرمودند: این چه حالتی بود که از من سر زد، یک نفر عالم ربانی را رنجاندم، الان باید بروم و دست ایشان را ببوسم و حلالیت بطلبم که از من بگذرد و بعد بیایم نماز مغرب و عشا را بخوانم.

عرض کردم: ایشان در مسجد (شاه زید) امام جماعت است و بعد از نماز مسأله می گوید و برای مردم موعظه می کند، لذا تا دو سه ساعت بعد منزل نمی آید، من به ایشان اطلاع می دهم که آقا فردا صبح منزل شما خواهند آمد. آقا قبول کردند.

صبح شد من رفتم حرم، از حرم که برگشتم دیدم آقا سوار بر درشکه منتظر من هستند، در خدمتشان رفتیم منزل آقای شیخ علی، وقتی شیخ را دیدند می خواستند دست او را ببوسند که نگذاشت، این مرد بزرگ با کمال تواضع می فرمودند: از من بگذرید، از حالت طبیعی خارج شدم و به شما پرخاش کردم و…

آقا شیخ علی گفت: شما سرور مسلمین هستید برخورد شما باعث افتخار من است و… بالاخره این برخورد موجب شد که آقا شیخ علی تا آخر عمر مورد عطوفت آقا قرار گرفت.(با اقتباس و ویراست از کتاب هزار و یک داستان)

زخاک آفریدت خداوند پـــاک

پس ای بنده افتادگی کن چو خاک(سعدی)

اشتراک گذاری این مطلب!

بحران مالی آیت الله بروجردی برای پرداخت شهریه طلاب چگونه حل شد!

10ام مرداد, 1395
 

  یت الله العظمی بروجردیاگر انسان بتواند همه امور زندگی خود را علیرغم تلاش برای رسیدن به مراتب والای بندگی به خداوند متعال واگذار کند و به پروردگار به عنوان خالق بی همتا اعتماد کند، برای او کافی است اگرچه رسیدن به این مقام، اعتقاد و ایمان بالایی می خواهد.

خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:

وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ طلاق/3

هر کس بر خدا اعتماد کند، خداوند برای او بس است

آیت‌الله حاج سید مصطفی خوانساری نقل می کند: ماه مبارک رمضان بود حضرت آیت‌الله بروجردی فرمودند:

در این ماه وجوهات نرسیده است، لذا بنا دارم به آقای خلخالی در نجف بنویسم که شهریه و نان حوزه نجف را ندهند تا شهریه طلاب حوزه علمیه قم پرداخت گردد، اگر وجوهات رسید خواهم پرداخت. عرض کردم: من دیده‌ام که برخی از بزرگان و علما هنگامی‌که پول نداشتند به وکلای خود سفارش می‌کردند و پول از جای دیگر تهیه می‌کردند (قرض می‌کردند) شهریه را می‌دادند، پس از آنکه پول به دستشان می‌رسید قرضشان را ادا می‌کردند، شما نیز همین کار را بکنید. ایشان فرمود: من تاکنون به غیر از خداوند متعال به احدی اظهار حاجت نکرده‌ام و این کار را نمی‌کنم. دو روز گذشت، شب بود و من در بیرونی بودم ساعت یازده شب شخصی وارد شد و گفت:

ده دقیقه با آقا کار دارم، توسط خادم پیغام دادم و آقا این شخص را به حضور پذیرفتند طولی نکشید آن شخص رفت، صبح که خدمت آقا رسیدم فرمودند: تا سه ماه شهریه نجف و قم و سایر شهرهای ایران را داریم.(با اقتباس و ویراست از کتاب مردان علم در میدان عمل)

ای برادر کن توکـــــل بر خــــــــــدا

کو نباشــــــد هرگز از بنـــــــــده جدا

فتح الله آقاجانی

اشتراک گذاری این مطلب!

ویژه نامه سال روز وفات آیت الله العظمی بروجردی (ره)

29ام تیر, 1395
آیت الله سید حسین طباطبائی بروجردی(۱۲۹۲-۱۳۸۰ قمری/ ۱۲۵۴-۱۳۴۰ شمسی) از شاگردان آخوند خراسانی بود که بعد از بازگشت از نجف در بروجرد ساکن شده بود. چند سال پس از درگذشت مؤسس حوزه علمیه قم،‌ به قم آمد و ریاست حوزه علمیه قم را بر عهده گرفت. پس از درگذشت سید ابوالحسن اصفهانی، بروجردی به عنوان مهم‌ترین مرجع شیعیان شناخته شد و در سال‌های دهه ۱۳۳۰ش مرجع عام شیعیان محسوب می‌شد. گسترش حوزه علمیه قم، تدوین مجموعه بزرگ جامع احادیث شیعه، تلاش در جهت تقریب بین مذاهب اسلامی، اعزام مبلغ به مناطق مختلف ایران و خارج کشور، ایجاد مراکز بزرگ علمی و مذهبی، ساخت مساجد و مدارس در ایران و کشورهای مختلف از خدمات ارزنده ایشان است.

زندگینامه آیت الله العظمی بروجردی(ره)

حضرت آیت الله العظمی حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی قدس سره در پایان ماه صفر هزار و دویست و نود و دو، در بروجرد، در خانه ای سرشار از علم و تقوا، از پدر و مادری عالی نسب، به دنیا آمد.

ایشان، پسرعلی (1252 - 1329 ق)، پسراحمد (1211 - 1280ق)، پسر علی نقی (1188 - 1249ق)، پسرجواد (متوفای 1242 ق)، پسر سید محمد (حدود 1090 - حدود 1160 ق)، پسر عبدالکریم، پسرمراد، پسر شاه اسدالله، پسر جلال الدین امیر، پسر حسن، پسر مجدالدین، پسر قوام الدین، پسر اسماعیل، پسر عباد، پسر ابوالمکارم، پسر عباد، پسر ابوالمجد، پسر عباد، پسر علی، پسر حمزه، پسر طاهر، پسر علی، پسر محمد، پسر احمد، پسر محمد، پسر احمد، پسر ابراهیم طباطبا، پسر اسماعیل دیباج، پسرابراهیم غمر (متوفای 145 ق در زندان منصور عباسی)، پسر حسن مثنی، پسر حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام است.

همان گونه که از این نسب نامه روشن می شود، نسب ایشان، با سی واسطه به حضرت امام حسن مجتبی و امام حسین علیهما السلام می رسد. به همین خاطر، جدشان سیدمحمد طباطبایی، در رساله ها، نسب خود را «حسنی حسینی » معرفی می کند.

نیز نسب ایشان، با پنج واسطه به سیدمحمد طباطبایی - سر سلسله ی سادات طباطبایی ساکن بروجرد - و با بیست و شش واسطه به «ابراهیم طباطبا» - جد اعلای همه ی سادات طباطبایی - می رسد.

مادر ایشان، سیده آغابیگم دختر سیدمحمدعلی، پسر سیدعابد، پسر سید علی، پسرسیدمحمد، پسر عبدالکریم است.

حضرت آیت الله، از طریق مادر، نسبت اش به علامه ی مجلسی اول می رسد.

بروجردی، سید حسین

نگاهی گذرا به زندگانی حضرت آیت الله بروجردی

آیت الله بروجردی

ستارة فروزان عالم اسلام

خاندان و نسب آیت الله بروجردی

آیت الله بروجردی در بروجرد

ادامه »

راز بی خوابی حاج شیخ علی محمد بروجردی

27ام تیر, 1395
حاج شیخ علی محمد بروجردیهنگام عبادت و خواندن قرآن، گاهی صدایش بلند می شد؛ به گونه ای که اطرافیانش که در خواب بودند، بر می خاستند و درخواست می کردند که آرام قرآن را تلاوت کند تا بتوانند بخوابند. ایشان در جواب می فرمود:…

     شیخ العلماء والمجتهدین حاج شیخ علی محمد بروجردی نجفی از علما و آیات عظام و مراجع والامقام معاصر بود که حوزه درسی آیات عظام:

مرحوم نائینی، مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی (کمپانی)، مرحوم آقا ضیاء الدین عراقی و دیگر بزرگان حاضر شد و پس از کسب درجات عالی علم و عمل، مورد وثوق مرحوم آیت الله اصفهانی قرار گرفت.

پس از رحلت آیت الله العظمی بروجردی و اصرار مردم بروجرد به وطن برگشت و در مسجد سلطانی به اقامه جماعت و در مدرسه امام صادق علیه السلام به تدریس پرداخت.

* ولادت

حاج شیخ علی محمد بروجردی در سال 1312ق. در قریه ونائی از توابع بروجرد متولد شد. در دوران کودکی والدین خود را از دست داد و خواهرش تا اوان بلوغ در آن روستا متکفل تربیت و نگهداری او شد. شیخ علی محمد به دلیل علاقه به تحصیل علم به بروجرد رفت و پس از یک سال تحصیل در مدرسه امام صادق علیه السلام به نجف اشرف هجرت نمود.

 وی در پانزده سالگی وارد نجف گردید و در مدرسه قزوینی که نزدیک ترین مدرسه به حرم امیرالمؤمنین علیه السلام بود، ساکن گردید.

ادامه »

سی و سومین سالگرد شهادت سردار بروجردی

6ام خرداد, 1395

 

 مراسم گرامیداشت سی و سومین سالگرد شهادت سردار محمد بروجردی،فردا جمعه با حضور فرماندهان و مسئولین لشکری و کشوری برگزار می‌شود.

مراسم گرامی‌داشت سی و سومین سالگرد شهادت سرلشکر پاسدار محمد بروجردی فرمانده سپاه منطقه غرب کشور با حضور شخصیت‌های عالی‌رتبه لشکری و کشوری و آحاد مردم شهیدپرور، جمعه هفتم خرداد بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد و حسینیه امام خمینی(ره) واقع در شهرک شهید محلاتی، بلوار شهدای گمنام برگزار می‌شود.

گفتنی است این سردار سرافراز سپاه اسلام که به مسیح کردستان معروف بود، در اول خرداد سال ۱۳۶۲به فیض عظیم شهادت نائل شد.

خبرگزاری دفاع مقدس

اشتراک گذاری این مطلب!

جایگاه علمی آیت الله العظمی بروجردی ناشناخته مانده است.

5ام خرداد, 1395
مرحوم آیت الله العظمی بروجردی فرزند نجف و قم هستند. باید آثار ایشان بیشتر مورد توجه قرار بگیرد، تا جایگاه آثار آن عالم برای همه مشخص شود و از مظلومیت بیرون بیاید.

 حضرت آیت الله مکارم شیرازی  امروز در دیدار اعضای ستاد برگزاری نکوداشت مرحوم  آیت الله العظمی بروجردی گفتند: فعالیت هایی که  از سوی انجمن فقه اصول در زمینه  پیوند حوزه و دانشگاه و همچنین تطبیق فقه و اصول  صورت گرفته، جای بسی خوشحالی است.

ایشان عنوان کردند: این اصولی که در دست ما قرار دارد، محصول تلاش بزرگان شیعه و میراث غنی مذهب و دین  است.

 این مرجع تقلید افزودند: این میراث ماندگار علمای گذشته شیعه را وقتی در کناراصول مذاهب دیگر قرار می دهید، انسان متوجه غنای آن می شود؛ پیشرفت خوب در زمینه اصول صورت گرفته،  ولی این امر نباید باعث عقب ماندگی و درجا زدن شود.

 معظم له بیان داشتند:  اصولی که در دست ما قرار دارد خوب است، اما عدم نظم منطقی در بیان مسائل علمی و اصول از جمله مشکلات در این علم است. اگر این نظم برقرار شود بسیاری از مشکلات برطرف می شود.

 

ایشان افزودند: آن دسته از مسائلی که مفید است، باید پربارتر شود، آنها که مفید نیستند خلاصه تر شوند و آن دسته از مسائلی که جای آن در اصول خالی است،  باید افزایش یابد. انجام این امور در اصول ضروری است؛  زیرا تا علم اصول نباشد، علم فقه به تنهایی به جایی نمی رسد.

ادامه »

فردا بروجرد با شمیم عطر نخستین شهید مدافع حرم معطر می شود

17ام فروردین, 1395

مدافعین آل الله «در غربت»

یاران چه غریبانه

رفتند از این خانه

هم سوخته شمع ما

هم سوخته پروانه

فردا بروجرد با شمیم عطر نخستین شهید مدافع حرم معطر می شود

فردا بروجرد با شمیم عطر نخستین شهید مدافع حرم شهید “ماشااله شمسه” معطر می شود و پیکر شهید مدافع حرم در بروجرد تشییع خواهد شد.

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ و به نقل از  بازتاب بروجرد “محسن مقدسی” مسئول روابط عمومی سپاه بروجرد  گفت: پیکر نخستین شهید مدافع حرم شهید “ماشااله شمسه” فردا چهارشنبه ساعت 9 صبح در بروجرد تشییع می شود.

وی اضافه کرد: مراسم تشییع از مقابل مسجد امام خمینی(ره) به سمت گلزار شهدا با حضور خانواده های شهدا، اقشار مختلف مردم و مسئولین برگزار خواهد شد.

به گفته وی در حال حاضر پیکر شهید مدافع حرم وارد تهران شده که بعد از انتقال به بروجرد مراسم استقبال در بروجرد انجام خواهد شد.

مقدسی اظهار داشت: همچنین امشب مراسم شبی با شهید در حسینیه ناحیه مقاومت بسیج بروجرد برگزار خواهد شد.

مسئول روابط عمومی ناحیه مقاومت بسیج بروجرد گفت: شهید ماشااله شمسه روز جمعه 13 فروردین در دفاع از حرم حضرت زینب (سلام الله علیها ) در سوریه به شهادت رسید.

اشتراک گذاری این مطلب!

بر همه لازم که این پرچم دار را حفظ نمایند

14ام فروردین, 1395

 

ممکن است انسان در عمر خود اعمال نیک وکارهای پسندیده ای انجام داده باشد اما ملاک قبولی این اعمال نیت آدمی می باشد، چه بسا کار خیر که با ریا کاری و با نیت سود هیچ ارجی نزد پروردگار حکیم ندارد.

خداوند متعال در قرآن می فرماید:

وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ (البينة/5)

و به آنها دستوری داده نشده بود مگر بر اینکه خدا را به اخلاص کامل پرستش کنند

خلوص نیت آیت الله العظمی بروجردی (ره)

در ایامی که مرحوم آیت الله بروجردی در بروجرد بودند مرحوم شیخ احمد، پدر مرحوم علامه امینی صاحب الغدیر نامه‏ای خدمت ایشان مرقوم نموده بودند و عده ای دیگر از علمای آذربایجان هم آن نامه را امضاء کرده بوند و در آن نامه نوشته بودند پس از تحقیق برای ما ثابت شده است که حضرت عالی امروز اعلم هستید لذا از جنابعالی خواهشمندیم رساله عملیه خودتان را در سطح وسیع چاپ و یا اجازه بدهید که خود مردم در این ناحیه به چاپ برسانند و از شما تقلید نمایند.

ایشان در جواب مرقوم فرمودند:

من از الطاف آقایان متشکرم،ولی راجع به تقلید، امروز پرچم در دست آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی است و بر همه لازم که این پرچم دار را حفظ نمایند و از او تبعیت نمایند لذا من به هیچ وجه راضی نیستم که رساله من در جای دیگر چاپ شود، اینچنین شد که رساله مرحوم بروجردی فقط در بروجرد منتشر شد و در شهرستانهای دیگر مقلد نداشت.(با اقتباس و ویراست از کتاب مردان علم در دنیای عمل)

گر گوهــــر خالص نبود در دل تو

اعمال خــراب است و زیان حاصل تو

با صدق و صفا آی به میدان عمل

تا جنت و فـــــــــردو س شود منزل تو

 

اشتراک گذاری این مطلب!

راز سجده آخر زیارت عاشورا

26ام آبان, 1394

 

 


در این گفتگو حجت الاسلام میرزا علی سلیمانی بروجردی به واکاوی و بررسی ابعاد مختلف این زیارت شریفه پرداخته است. حجت الاسلام سلیمانی از پژوهشگران حوزه دین بیش از 148 کتاب و 34 مقاله در موضوعات مختلف تراجم، فلسفه، عرفان، تاریخ و حدیث در کارنامه علمی خود دارد و برخی از آثار عاشورایی وی عبارتند از: شرح زيارت ناحيه مقدسه؛ المنصور در شرح زیارت عاشور در هفت مجلد، هدف قیام امام حسین؛ شرح دعاى بعد از زیارت عاشورا، مشهور به علقمه؛ گذرى بر دعاى علقمه؛ تحقیقى جامع پیرامون سه طفل شهید سیدالشهدا در کربلاء و….

* به عنوان اولین سؤال لطفاً اشاره ای به سند زیارت عاشورا کنید.

زیارت عاشورا از زیاراتی است که طبق اسناد موجود، حدیث قدسی یا کلام الله به حساب می ‌آید که بررسی سندی آن جای خودش را دارد.مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح نقل می‌کند امام صادق فرمود: از پدرم از پدرش تا امیرالمؤمنین از پیامبر (ص) و پیامبر از جبرئیل و جبرئیل از خداوند متعال نقل می ‌کند که خداوند فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک یا اباعبدالله تا آخر زیارت.

* چه شروحی بر این زیارت نوشته شده است؟

شروح بسیاری بر زیارت عاشورا نوشته شده است. آقای ناصرالدین انصاری حدود یازده سال قبل مقاله ای در یکی از مجلات منتشر کرد که حدود چهل شرح را از قدما در آن مقاله نقل کرده بود و به نظرم رسید که باید شروح، بیش از این باشد؛ پس از بررسی، حدود چهل شرح دیگر نیز یافتم که برای وی فرستادم تا به مقالۀ خود اضافه کند.

* مهم ترین اولویت و نکته ای که در شروح زیارت عاشورا وجود دارد را بیان کنید.

در بین همه این شروح یک مسئله برای بنده جای تعجب بود؛ برخی از شروح، فرازهایی را شرح کرده اند که در بین عبارات مشهور زیارت عاشورای مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی وجود ندارد. یک نکته را اینجا عرض کنم و آن این که مفاتیح الجنان اصلاً تألیف مرحوم شیخ عباس قمی نیست و ایشان به دستور استادشان مرحوم میرزا حسین نوری دو کتاب از کتب گذشتگان را تنقیح و تلخیص کردند یکی بحار مرحوم مجلسی دوم بود که به نام سفینة البحار مشهور است و دیگری مفتاح الجنان بودکه تألیف ملا اسد الله صدوق بروجردی است که این کتاب اغلاط بسیاری دارد؛ مرحوم صدوق بروجردی روضه خوان و خطیب توانایی بود.

بروجرد دو نفر به اسم ملا اسدالله دارد که یکی ملا اسدالله مجتهد بروجردی که از اعاظم علمای عصر خود و استاد شیخ اعظم انصاری بوده است شیخ اعظم چند سال نجف را ترک می‌کند و به بروجرد می ‌آید تا از محضر ملا اسدالله مجتهد استفاده کند؛ دیگری ملا اسدالله صدوق بروجردی است که منبری، خطیب و روضه خوان بروجردی است که بسیاری از کتب تراجم، این دو نفر را با هم مخلوط می ‌کنند و حتی جایی دیدم مفتاح الجنان را به ملا اسدالله صدوق نسبت داده اند و این اشتباه است. حجم مفتاح الجنان دو برابر مفاتیح است و در زمان وی و بعد از آن چندین بار چاپ شده بود که مرحوم شیخ عباس قمی آن را تصحیح کرد و مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح هم به این مطلب اشاره دارد که کتاب مفتاح الجنان پر از اغلاط بود و دعاهای غیر مأثور داشت که آنها را حذف کردیم و به این موارد اشاره دارد و اگر اشتباهی هم در مفاتیح یافت می ‌شود تتمه اشتباهاتی است که در گذشته بوده است و مرحوم شیخ عباس تمام سعی خود را کرده که این اشتباهات تصحیح شود؛ نقل زیارت عاشورای شیخ عباس برخی فرازها را اضافه تر دارد و برخی فرازها در نسخ دیگر هست که آن نسخ دیگر صحیح تر به نظر می‌ آید.

ادامه »

تقدیر ویژه آیت‌الله العظمی بروجردی(ره) از شاگرد خود

7ام آبان, 1394

تصویر ماندگار از آیت الله العظمی بروجردی

سیره رفتاری استاد برای شاگرد بسیار مهم بوده و چه بسا اگر استاد در اولین برخورد با شاگرد، جذابیت برای او ایجاد کند، شاگرد را در مسیر تعالی قرار خواهد داد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله العظمی بروجردی ( ره)، خبرگزاری حوزه، دومین یادداشت از سلسله یادداشت‌های حجت‌الاسلام والمسلمین قرائتی را منتشر کرد.

*مرحوم شیخ انصاری (ره) وقتی پاسخ مسأله ‏ای را نمی‏دانست با ص  دای بلند می‏گفت: نمی‏دانم.

* آموزگاری شاگرد تنبلی را پند و اندرز می‏داد و مفاسد تنبلی را تشریح می‏كرد. ناگهان دید شاگرد ضمن گوش دادن با زغالی روی زمین صورت می‏كشد. متوجّه شد او علاقه به نقّاشی دارد؛ مطلب را با والدین شاگرد مطرح كرد. چیزی نگذشت كه در رشته نقّاشی سرآمد شد.

* شخصی خدمت امام سجّاد علیه السلام رسید و عرضه داشت: یابن رسول الله! این مرد پدرم را كشته و من می‏خواهم او را قصاص كنم و قاتل هم به قتل اعتراف كرد. حضرت (ع) فرمود: می‏توانی قصاص كنی، ولی بگو ببینم آیا این مرد تا به حال خدمتی به تو نكرده به جای قصاص دیه بگیری؟. گفت: او چند روزی به من درس داده و علوم شما اهل بیت علیهم السّلام را به من آموخته است، ولی این باعث انصراف من نمی‏شود.

حضرت فرمود: چه می‏گویی! حق ارشاد بیشتر از خون ارزش دارد و او از قصاص گذشت. بنا شد دیه بگیرد.

اما قاتل توانایی نداشت. امام علیه السلام به قاتل فرمود: حاضری ثواب هدایت و ارشادت را به من بدهی و من صد شتر را بدهم. گفت: اوّلا، شما نیاز ندارید. ثانیا، اگر فردای قیامت مقتول جلوی مرا بگیرد باید توشه‏ای داشته باشم.

امام علیه السلام به ولی مقتول رو كرد و فرمود: اگر از حقّت درگذری روایتی از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلم می‏خوانم كه برای شما از دنیا و ما فیها بیشتر باشد. آن مرد حق خود را بخشید و حدیث مهم را شنید.

* به اسكندر گفتند: چرا معلّم خود را بیش از پدر تعظیم می كنی؟. گفت: چون پدرم مرا از عالَم ملكوت به زمین آورده و استاد، مرا از زمین به آسمان برده است.

* آیت الله نجفی قوچانی (ره) می گوید: عذاب مرده‏ای برای اصحاب پیامبر مشهود شد و بعد از مدّتی مرتفع گردید. پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلم فرمود: از خانواده میت بپرسید كه امروز چه كرده‏اند؟. جواب آوردند: طفلی داشته به مكتب فرستاده‏اند و بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ را یاد گرفته است.

* ابوعلی سینا هنوز به بیست سالگی نرسیده بود كه علوم زیادی را فرا گرفت. روزی به مجلس درس ابن مسكویه حاضر شده و گردویی را با كمال غرور جلو ابن مسكویه گذاشت و گفت: مساحت سطح این را تعیین كن.

ابن مسكویه جزوه‏ای در علم اخلاق را جلو ابن سینا گذاشت و گفت: تو به ادبِ نَفسَت محتاج تری تا مساحت این گردو.

* ابوریحان بیرونی در حال احتضار بود كه فقیهی به بالینش آمد. ابوریحان مسأله‏ای در ارث از فقیه پرسید. او گفت: حالا چه وقت مسأله پرسیدن است؟. ابوریحان گفت: من اگر بمیرم و بدانم بهتر از آن است كه بمیرم و ندانم.

* استاد محمود شهابی می‏گوید: روزی در محضر آیت الله العظمی بروجردی (ره) بودم. اصحاب استفتاء هم تشریف داشتند. نامه‏ای آمد كه سؤال فقهی در آن مطرح شده بود. همه نظر دادند. آقا از من هم نظر خواست. امّا نظر من‏ با همه حاضران و خود آقا مخالف بود. نظرم را با دلیل بیان كردم و در پایان خداحافظی كرده و به تهران آمدم. پس از چند روز شخصی تقدیرنامه‏ای از آیت الله بروجردی (ره) برایم آورد كه گفته بودند: شما موجب شدید ما به كتب فقهی مراجعه كنیم و بالاخره فهمیدیم حرف شما درست است. لذا دیدیم خلاف انصاف است كه به اطّلاع شما نرسانیم.

* شهید مطهّری (ره) درباره استاد خود مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرزای می گوید: بزرگ‏ مردی كه مرا اوّلین بار با نهج‏البلاغه آشنا ساخت و درك محضر او را همواره یكی از ذخایر گران‏بهای خودم كه حاضر نیستم با هیچ چیز معاوضه كنم، می‏شمارم و شب و روزی نیست كه خاطره‏اش در نظرم مجسّم نگردد، یادی نكنم و نامی نبرم. او هم فقیه بود، هم حكیم بود، هم ادیب و هم طبیب.

* بنی أمیه وقتی وضعیت معاویه، پسر یزید را دیدند، فهمیدند كار معلّم او عمر بن مقصوص است و معلّم را زنده به گور كردند.

*هنوز مدیون سروش غیبی استادم

* آیت الله جوادی آملی می‏گوید: روز اوّل طلبگی، پدرم دستم را گرفت و گفت: اوّلین درس را باید بزرگواری به شما بدهد كه خودش تزكیه شده باشد. رفتیم خدمت آیت الله فرسیو، ایشان هم اوّلین درس را فرمود: «اوّل العلم معرفة الجبّار و آخر العلم تفویض الامر الی اللّه». آنچنان این جمله را معنا كردند كه هنوز مدیون سروش غیبی آن استاد هستم.

* آیت الله جوادی آملی نقل می کنند: آیت الله شیخ محمّد تقی آملی در كنار مرقد مطهرۀ حضرت معصومه سلام الله علیها و قبور علمای مدفون در حرم می‏فرمود: اینجا بركت هست و می‏فرمود: شاگردان افلاطون هر وقت مسأله‏ای علمی برایشان مشكل می‏شد، كنار قبر افلاطون می رفتند.

* عمر بن عبدالعزیز كودك بود. در كوچه با بچه‏ها بازی می‏كرد و طبق عادت همراه با كودكان به هر بهانه لعن برحضرت علی علیه السلام می‏كرد. استادش گذر می‏كرد. شنید، ولی چیزی نگفت. شاگرد رنجش خاطر استاد را فهمید. به سر كلاس آمد. استاد سؤال كرد، فرزندم از چه وقت بر تو معلوم شده كه اهل بدر مورد غضب خدا قرار گرفته‏اند. شاگرد گفت: مگر علی اهل بدر بود؟. استاد گفت: آیا افتخارات بدر جز به علی علیه السلام به كسی دیگر هم تعلّق دارد؟. عمر قول داد دیگر این عمل را تكرار نكند. استاد گفت: قسم بخور. گفت:‏ قسم می‏خورم و تا آخر عمر تكرار نكرد و از اولین خدماتش در زمان حكومت، لغو این سنت زشت بود.

* در درس آخوند خراسانی 1200 نفر شركت می‏كردند كه پانصد نفر آنان مجتهد بودند. در مقابل چنین استادی آیت الله بروجردی در سنین جوانی طرح اشكال كرد.

مرحوم آخوند گفت: یك بار دیگر بگو. آیت الله بروجردی حرف خویش را تكرار كرد. آخوند فهمید راست می‏گوید. گفت: الحمد لله نمُردم و از شاگرد خود استفاده كردم.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

شفاء چشم آیة الله بروجردی(ره) از گِل پای زوار امام حسین علیه السلام+ دانلود صوت

27ام مهر, 1394

شفاء چشم آیة الله بروجردی(ره) از گِل پای زوار امام حسین (علیه السلام) از زبان آیت الله وحید خراسانی+ دانلود صوت

در سن 90 سالگی یک چراغ کوچک بالای منبر ایشان روشن بود و کتاب های قدیمی را بدون عینک می خواندند و درس را شروع می کردند. علت قوای عجیب بینایی را هم این ذکر کرده اند که زمانی که ایشان حدودا بیست سال بیشتر نداشتند روزی به بیماری سختی در ناحیه چشم دچار می شوند. در یکی از شهرها(بروجرد) رسم بر این بود که در روز عاشورا خاک به سر و صورت خود می مالیدند آیت الله بروجردی نیز از همان خاک ها به سر و صورت خویش مالید و همین موضوع باعث می شود تا چشمانش شفا یابد و به همین دلیل بینایی ایشان در حد غیر متعارف، قوی بود و این در نتیجه توسل و تبرک به تربت حضرت سیدالشهداء علیه السلام بود لذا این چنین آیت الله بروجردی(ره) به طور معجزه آسایی شفا یافت.


دانلود کیفیت متوسط  1.77MB

اشتراک گذاری این مطلب!

بیش از 100 سال عزاداری محرم در بیت تاریخی آیت الله بروجردی(ره)

27ام مهر, 1394

یک قرن عزاداری محرم تا کنون در بیت تاریخی آیت الله بروجردی(ره) بروجرد برگزار شده و هر ساله ارادتمندان زیادی در این ایام برای عزارداری درخانه تاریخی آیت الله بروجردی (ره) گرد هم جمع می شوند.

فضایی معنوای سراسر این خانه را فرا گرفته و با ورود به این خانه آرامش را احساس می کنی، همه با احترام وارد می شوند.

بیت تاریخی آیت الله بروجردی(ره) یکی از خانه های تاریخی بروجرد می باشد که سالها پیش در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده که قدمت این خانه تاریخی بیش از 130 سال بوده در خیابان صفا واقع شده است.

آیت الله العظمی بروجردی(ره) حدود 30 سال از عمر با برکت خود را در این بیت تاریخی مشغول به تدریس و تربیت شاگردان و در کنار آن در این خانه زندگی می کردند.
اتاق ها ، شبستان های متعدد و حسینیه در این بیت تاریخی وجود دارد و همچنین حیاط این بیت که مسقف با شیشه های آبی رنگ شده، مکانی برای حضورعزاداران در ایام محرم و مراسمات مذهبی دیگر است.

ادامه »

گلایه درشکه چی های قم و پاسخ زمان شناسانه آیت الله العظمی بروجردی(ره)

16ام مهر, 1394

خاطره ای شنیدنی از زبان آیت الله العظمی سبحانی؛

حضرت آیت الله سبحانی ، پیش از ظهر امروز در لابلای بیانات امروز خود در گردهمایی بزرگ مبلغان ماه محرم به بیان خاطره ای شنیدنی از نوع بیان و رفتار زمان شناسانه مرحوم حضرت آیت الله بروجردی (ره) پرداختند.

معظم له با اشاره به اهمیت مساله زمان شناسی گفتند:

یادم هست در سال های 35 و 36 تاکسی تازه به قم آمده بود و درشکه چی های آن زمان دیدند که کار و کاسبی شان دارد کساد می شود، لذا به منزل مرجع عالیقدر آیت الله العظمی بروجردی رفته و به ایشان گفتند شما جلوی ورود تاکسی را به قم بگیرید .

ایشان افزودند: این سخن درشکه چی های قم نشان می داد آن ها آگاه و آشنا به زمان نیستند، چرا که باید درک می کردند زمان تاکسی است و نه استفاده از درشکه .

این مرجع تقلید ادامه داد: با این حال مرحوم آقای بروجردی خطاب به آن ها فرمودند :

هر کسی که تاکسی در قم بیاورد باید قبلش امتیاز یکی از درشکه ها را بخرد تا به این وسیله صاحب درشکه با پولی که از این طریق نصیبش می شود بتواند کار و شغلی برای خود فراهم کند .

منبع: خبرگزاری «حوزه»

اشتراک گذاری این مطلب!

روی سنگ قبرم بنویسید: «ابوالقاسم خزعلی دوستدار آیت‌الله خمینی»

25ام شهریور, 1394

 

آیت الله خزعلی دار فانی را وداع گفت. وی از تدوین کنندگان قانون اساسی، عضو سابق شورای نگهبان برای ۲۰ سال، عضو مجلس خبرگان رهبری از ابتدا تاکنون و مسئول بنیاد بین‌المللی غدیر بود. مواضع آیت‌‌الله خزعلی در سال‌های اخیر در مبارزه با فتنه و انحراف، از ایشان شخصیتی انقلابی و حامی ولایت در محافل انقلابی ترسیم کرده بود.
روی سنگ قبرم بنویسید: «ابوالقاسم خزعلی دوستدار آیت‌الله خمینی» گروه دین مشرق، آیت الله ابوالقاسم خزغلی عضو مجلس خبرگان رهبری و از تدوین کنندگان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ساعتی پیش دار فانی را وداع گفت. در ادامه شرح کاملی از زندگی اجتماعی و سیاسی این عالم ربانی را به قلم خود ایشان می خوانید:

بسم الله الرحمن الرحیم
اینجانب ابوالقاسم خزعلی به سال ۱۳۰۴ شمسی در شهرستان بروجرد دیده به جهان گشودم. تا سن نزدیک ده سالگی‌ام را در زادگاهم سپری کردم. آنگاه به همراه پدرم غلام‌رضا و مادرم ربابه و جدّم مرحوم حاج عبدالکریم و برخی دیگر از بستگان به مشهد مهاجرت کردم. بعدها بستگان ما به بروجرد برگشتند؛ ولی پدر، مادر، برادران، خواهران و بنده در مشهد ماندیم.

در بروجرد که بودم به مکتب خانه سیّد جعفر شیرازی که معلّم خوبی بود، می رفتم. وقتی به مشهد آمدم در یکی از مدارس، آزمونی از من به عمل آمد و در کلاس چهارم مشغول به تحصیل شدم و تا کلاس ششم ابتدایی را در مشهد گذراندم.

سپس بعضی از کلاس های دبیرستان را شبانه خواندم. پس از اتمام دوره دبیرستان مشغول به کار شدم تا زمانی که رضاخان تبعید شد و زمینه حوزه به وجود آمد. روزی یکی از افراد خیّر که با من سر و کار داشت و در محلّ کارم بود به من گفت: فلانی! نمی خواهی طلبه بشوی؟ من مثل کسی که گمشده ای داشته باشد و یک مرتبه آن را پیدا کند، شادمان شدم و با جواب قاطع گفتم: چرا. گفت: صبح ها و شب ها مشغول به تحصیل باش و روزها مشغول به کار. کارِ من هم نوشتن فاکتورهای فروش و ثبت و ضبط اموال مغازه ای بود که لوازمِ کفش، مانند میخ، مقوّا و امثال این ها را در آنجا می فروختند.

ادامه »

فراخوان مقاله همایش "عالم واقف" آیت الله العظمی بروجردی(ره)

24ام شهریور, 1394

 

اداره کل اوقاف و امور خیریه استان لرستان، محورهای همایش بزرگداشت آیت الله العظمی بروجردی(ره) “عالم واقف” را اعلام کرد.

به گزارش خبرگزاری «حوزه» از لرستان، همایش “عالم واقف” به پاس بزرگداشت آیت الله العظمی بروجردی(ره) و نقش ایشان در ترویج فرهنگ اهل بیت علیهم السلام، آذرماه امسال، در بروجرد برگزار خواهد شد.

این همایش در محورهای:

“نقش آیت الله العظمی بروجردی(ره) در توسعه حوزه های علمیه"،

“نقش موقوفات این مرجع فقید در ترویج فرهنگ اهل بیت علیهم السلام “،

“نقش عالمان دینی در ترویج سنت حسنه وقف"،

“نقش وقف در اقتصاد مقاومتی"،

“وقف از دیدگاه قرآن و عترت” و

“جایگاه وقف در فقه اسلامی”

برگزار می شود. علاقمندان به شرکت در این همایش می توانند مقالات خود را تا 18آبان ماه به دبیرخانه همایش “واقف عالم” واقع در خرم آباد، میدان ۲۲بهمن، بلوار ولیعصر(عج)، اداره کل اوقاف و امور خیریه تحویل و یا به پست الکترونیکی lorestanfarhang i@yahoo.com ارسال نمایند.

بر پایه این گزارش، به نفرات اول تا سوم هر محور جوایز ارزنده ای اهدا خواهد شد.

منبع:روزهای بروجرد

اشتراک گذاری این مطلب!

قرآن نغمه به کتابت عبدالوهاب نغمه بروجردی

11ام شهریور, 1394

قرآن نغمه که به خط عبدالوهاب نغمه بروجردی کتابت شده، در میان انبوه نسخ خطی نفیس و نادر در کتابخانه ملی ایران نگهداری می‌شود.

قرآن «نغمه» توسط میرزا عبدالوهاب نغمه بروجردی، شاعر و خوشنویس قرن سیزدهم قمری حدود 150 سال پیش در قطع رقعی کتابت شده و تذهیب آن بر اساس مکتب شیراز انجام شده است.

قرآن «نغمه»، قرآن مجید با ترجمه فارسی و به خط نسخ و نستعلیق است که در 359 برگ تحریر شده است و هر برگ این نسخه قرآن 24 سطر کامل دارد و مجدول و مذهّب است. همچنين شش صفحه‌‏ اول این قرآن به طور كامل مرصع، ممتاز و تمام اوراق آن تا آخر مذهّب ممتاز است.


این قرآن دارای جلد هنری لاکی روغنی است که کار لطفعلی شیرازی است و اسلیمی‌های ارزشمندی روی جلد آن به کار رفته است و این اوج هنر کتاب‌آرایی ایرانی را به رخ می‌کشد.

این نسخه نفیس و نادر که از نایاب‌ترین آثار در دنیا به لحاظ زیبایی خط، جلد، آراستگی درون، تذهیب و … به شمار می‌رود، به شماره 912 در مخزن اداره‌کل کتاب‌های خطی و نادر کتابخانه ملی ایران ثبت و نگه‌داری می‌شود.

میرزا عبدالوهاب نغمه بروجردی کاتب قرآن نغمه كه خط نسخ و نستعلیق را به خوبی می‌نوشته است، برادرزاده ملا لطفعلی خاکی بروجردی است.

منبع:روزهای بروجرد

 

اشتراک گذاری این مطلب!

حکایتی از مرحوم آیت الله بروجردی در استفاده‌ی صحیح از مال

7ام شهریور, 1394

برخی گمان می‌کنند که اگر گاهی در باب نکوهش مال و منال سخن به میان می‌آید، بدان معناست که خود آن مال بد است، اما چنین نیست!

مرحوم آیت‌الله بروجردی ـ رحمه الله ـ چنین نقل می‌فرمایند:

در اوایل طلبگی، پدرم ماهی 3 تومان (به ارزش پول آن زمان) به من شهریه می‌داد. از آن‌جا که در آن دوران فقهای بزرگی در حوزه‌ی علمیه اصفهان حضور داشتند و آن حوزه قدرت علمی زیادی داشت، پس از مدتی برای ادامه‌ی تحصیل از بروجرد به اصفهان آمدم.پدرم به بنده فرموده بود که من با فلان تاجر در بازار اصفهان حساب دارم. به او می‌سپارم که ماهی 3 تومان به شما بدهد[1]. اول هر ماه قمری نزد او برو و این مبلغ را دریافت کن.من هم در ابتدای هر ماه به مسجدی که در بازار اصفهان و اطراف حجره‌ی او بود می‌رفتم. نماز ظهر و عصر را می‌خواندم و برای دریافت پول نزد او می‌رفتم. وقتی پس از نماز ظهر و عصر به سمت حجره‌ی او می‌رفتم، معمولاً هنگام نهار خوردن بود. از جلوی حجره‌های تجار بازار که عبور می‌کردم، یکی چلوکباب می‌خورد، یکی چلو مرغ، یکی چلو خورش؛ خلاصه اغلب یک نهار حسابی می‌خوردند. هر ماه که به حجره‌ی این رفیق پدرم که می‌رسیدم، می‌دیدم که یا نان و ماست می‌خورد یا نان و دوغ یا نان و کشک یا نان و پنیر یا امثال آن. حالا یک بار یا دو بار بگوییم هوس کرده که چنین غذای ساده‌ای بخورد اما من در این چند وقتی که نزدش می‌رفتم می‌دیدم که چنین غذاهایی می‌خورد. البته من فضولی و جسارت نمی‌کردم و علت این کار را جویا نمی‌شدم[2].

گذشت و سیلی آمد و پلی را ـ در اصفهان یا اطراف ـ خراب کرد. در آن روزگار حکومت به این امور رسیدگی نمی‌کرد و باید خیرین جمع می‌شدند و پل را تعمیر می‌کردند. خیرین سراغ تجار و افراد ثروت‌مند آمدند تا پول جمع کنند. مثلاً یکی گفت من 50 تومان می‌دهم، دیگری گفت من 100 تومان می‌دهم، دیگری 150 و به همین ترتیب. رسیدند به مغازه‌ی همین آقا. از او پرسیدند که چقدر می‌دهی؟

ایشان ابتدا سؤال کرده بود که خرج تعمیر این پل چقدر خواهد شد؟

به او گفتند برآورد کرده‌ایم، حدود 30 هزار تومان (به پول آن زمان) خواهد شد.

ایشان پرسیده بود که چه مقدار را تقبل کرده‌اند؟

گفتند تا این‌جای بازار که آمده‌ایم 600 تومان جمع شده و تا 30 هزار تومان خیلی باقی مانده.

ایشان فرموده بود آن مبالغ را از آن آقایان نگیرید، تمام خرج پل را من متقبل می‌شوم! این خبر در شهر اصفهان پیچید! به سراغ ساختن آن پل رفتند و کار انجام شد و گذشت.

ماه بعد که بنده (آیت الله بروجردی) برای دریافت مبلغ 3 تومان خود نزد او آمدم، مجدّداً مشاهده کردم که او از همان نان و کشک یا نان و ماست می‌خورد! این بار دیگر از ایشان سؤال کردم که شما همیشه نان و ماست یا نان و کشک می‌خورید، لذا ما گمان کردیم که وضع شما خوب نیست! اما چطور است که آن مقدار ثروت دارید و این غذاها را می‌خورید؟!

آن تاجر به آقای بروجردی گفته بود:

«اصلاً کسب و کار من برای آن است که پول در بیاورم و از درآمد حاصله چنین کارهایی انجام دهم، و گر نه شکم که با نان و کشک و نان و ماست نیز سیر می‌شود! من کسب درآمد می‌کنم برای چنین اموری، و الا چرا باید پول جمع کنم؟!»

منبع: maemaeen.ir

 

اشتراک گذاری این مطلب!

مداحان ایرانی از لحن مستهجن خوانندگان خارجی تقلید نکنند

31ام مرداد, 1394

در دیدار آیت الله علوی بروجردی با انجمن مداحان:

امروز حرمت شكنی شده است و گاهی از اوقات، برخی از مداحان از لحن فلان خواننده مستهجن خارجی تقلید می‌کنند.

مداحان ایرانی از لحن مستهجن خوانندگان خارجی تقلید نکنند.


حضرت آیت الله علوی بروجردی از اساتید حوزه علمیه قم در دیدار با انجمن مداحان با تبریک دهه كرامت و آثار و برکات این دهه و با اشاره به رسالت مداحان اهل بیت(علیهم السلام) و آسیب هایی که در این زمینه وجود دارد اظهارداشت:

بركات امام علی بن موسی الرضاعلیه السلام برای مملكت ما و برای جامعه شیعه، خیلی زیاد است که از جمله این آثار و بركات، وجود عزیزان ایشان در این کشور و به خصوص خواهر مکرمه ایشان در قم و برادر بزرگوار ایشان در شیراز است.

امام حسین(ع) مانع از انحراف اسلام اصیل شد

اگر وجود مقدس حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) نبود، در اثر این انحرافاتی كه بعد از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) شروع شد، تا کنون بساط دین و احکام واقعی و آن هویت اصیل اسلامی گم شده بود. مرحوم آقای حاج سید احمد خوانساری که از مراجع بزرگ شیعه در تهران بودند، همیشه بعد از اقامه نماز، یكی دو قدم جلو می‌رفتند و دست به سینه ذکری را می‌خواندند، شخصی از ایشان سوال كرد که شما در آن لحظه چه می‌فرمایید؟ آیا دعایی وارد شده است كه ما آن را ندیده‌ایم؟

ایشان فرمودند: من جلو می‌روم و می‌گویم: السلام علیك یا اباعبدالله؛ آن شخص سوال می‌کند: آیا چنین سلام دادنی بعد از اقامه و قبل از تكبیر وارد است؟ ایشان فرمودند: نه، اما چون اگر امام حسین (علیه السلام) و قیام عاشورا نبود، این نماز سرپا نبود. البته این امر یک واقعیت است.

بنابراین، سیدالشهدا جلوی انحرافات را گرفت و لذا بنی امیه بعد از امام حسین (علیه السلام)، نتوانستند سر بلند کنند و مشروعیت آنان از بین رفت و خون سیدالشهدا (علیه السلام) ریشه آنان را خشکاند.

ادامه »

آیت الله العظمی بروجردی مرجعی برای همه دیدگاه ها

17ام مرداد, 1394

مراسم بزرگداشت آیت الله العظمی بروجردی در حالی امسال برای پنجاه و ششمین سال برگزار می شود که همچنان شخصیت این عالم برجسته شناخته شده نیست. اگر بگوییم که آیت الله العظمی بروجردی از عالمان پویا و متناسب با همه دیدگاه‌ها بوده است جرف گزافی نیست زیرا در آن برهه از زمان همه افکار و عقاید فکری حوزه علمیه به ایشان مراجعه کرده و درس می گرفتند. این عالم جلیل القدر با 33 واسطه به امام حسن(علیه السلام) می رسد. ایشان شخصیتی بزرگ با نگاهی عمیق به دین و مسائل دینی بودند که در زمینه مساله تقریب مذاهب اسلامی نیز بسیار کوشید.

ایشان در طول زندگی خود همواره بر وحدت میان مسلمانان اهتمام داشتند و در این زمینه با علمای جهان اسلام به ویژه ارتباط گیری با دانشگاه الازهر مصر ارتباط های نزدکی گرفتند که منجر به وحدت امت اسلامی شد.
مرحوم آيت الله العظمي بروجردي(ره)، در سال 1292 هجري قمري در بروجرد، متولد شد و پس از آن که هشت سال در بروجرد دروس مقدماتي را گذراند، در سال 1310هجري قمري، به اصفهان رفته و در حوزه علميه اصفهان مشغول تحصيل شد.

آيت الله بروجردي(ره)، در حوزه علميه اصفهان آن روز که مرکزي بسيار سطح بالا از نظر علمي بود، از محضر اساتيد به نام و توانمندي مانند مرحوم کلباسي و در حکمت و فلسفه از مرحوم کاشي و مرحوم جهانگيرخان قشقايي، بهره برد. اين مرجع بزرگ جهان تشيع، در 28سالگي، عازم حوزه علميه نجف شد؛ با ورود آيت الله العظمي بروجردي(ره)، در سال 1320به حوزه علميه نجف، ايشان در درس مرحوم آخوند خراساني و شيخ الشريعه اصفهاني شرکت کرده و از آن ها بهره برد.

مرحوم آخوند خراساني(ره)، به دو تن از شاگردان خويش، بيش از ديگران اهتمام داشت، که يکي از آن ها مرحوم سيد ابوالحسن اصفهاني و ديگري مرحوم آيت الله العظمي بروجردي(ره)، بود؛ آخوند خراساني(ره)، در بين شاگردان پيش بيني کرده بود که مکتب تشيع در آينده روي دستان آيت الله العظمي بروجردي(ره) و مرحوم سيد ابوالحسن اصفهاني، خواهد بود.
آیت الله العظمی بروجردی/ مرجعی برای همه دیدگاه ها
در سال 1329قمري، آيت الله العظمي بروجردي(ره) به بروجرد برمي گرد تا اين که دچار کسالت شده و براي مداوا به تهران مي رود. در دوراني که در بيمارستان بستري بود، امام خميني(ره)، عده اي از بزرگان قم را به بيمارستان محل مداواي آيت الله العظمي بروجردي(ره) آورده و از وي خواست که به قم آمده و حوزه علميه قم را رونق ببخشد؛ مي توان گفت که امام خميني(ره)، از جمله کساني بود که از عاملان اصلي آمدن آيت الله العظمي بروجردي(ره) به قم شد.

اين بود که در سال 1364قمري، آيت الله العظمي بروجردي(ره) به قم آمده و 15سال مرجعيت مطلقه جهان تشيع بود. آيت الله العظمي بروجردي(ره) در نهايت در 10شوال 1380هجري قمري مطابق با 10فروردين سال 1340شمسي، رحلت کرد.

*ماجرای شیخ شلتوت
ارتباط گیری های آیت الله بروجردی با مسئولان الازهر منجر به صدور فتوای تاریخی شیخ شلتوت شد، فتوایی که تشیع را به عنوان پنجمین مذهب اسلام به رسمیت می شناسد.

ادامه »

فرانسه به فعالیت آزادانه گروهک تروریستی منافقین پایان دهد

8ام مرداد, 1394

رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس با بیان اینکه گروهک تروریستی منافقین آزادانه در اروپا در حال فعالیت است، گفت:

انتظار از فرانسه این است با گنجاندن این گروهک در لیست گروه‌های تروریستی به فعالیت آنها در فرانسه پایان دهد.

به نقل از خانه ملت «الیزابت گیگو » رئیس کمیسیون سیاست خارجی مجلس ملی فرانسه بعدازظهر چهارشنبه 94/5/7 با علاءالدین بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی دیدار و گفت‌وگو کرد.

بروجردی در ابتدای این دیدار با اشاره به پیشینه روابط دو کشور و فضای جدید سیاسی به وجود آمده میان ایران و سایر کشورهای جهان گفت: قدمت روابط دو کشور سرمایه‌ای است که به پشتوانه آن در فضای جدید می‌توان روابطی ارزشمند بر مبنای احترام متقابل بنا کرد و با تعمیق همکاری‌های دو جانبه فصل نوینی در روابط فیمابین گشود.

وی در ادامه افزود: مجلس شورای اسلامی آمادگی لازم برای تقویت همکاری‌های پارلمانی و تبادل متقابل هیات‌های پارلمانی میان دو کشور را دارد.

رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی همکاری اقتصادی و بازرگانی میان دو کشور را از جمله حوزه‌های مهم همکاری‌های فیمابین برشمرد و گفت: با توجه به تحریم‌های ظالمانه تحمیل شده بر جمهوری اسلامی ایران حجم تبادلات اقتصادی میان دو کشور در سطح قابل قبولی نبوده و امید است در فضای مثبت پیش رو و سفر قریب الوقوع هیات اقتصادی فرانسه به ایران، پیشرفت‌های قابل قبولی در زمینه همکاری‌های تجاری و اقتصادی را شاهد باشیم.

بروجردی در ادامه سخنان خود با انتقاد از حمایت‌های صورت گرفته از گروهک تروریستی منافقین در اروپا گفت: گروهک تروریستی منافقین که دست اعضای آن به خون هزاران شهروند ایرانی آغشته است در سال‌های گذشته از لیست گروه‌های تروریستی خارج شده و آزادانه در اروپا در حال فعالیت است. این انتظار از فرانسه می‌رود که با گنجاندن این گروهک در لیست گروه‌های تروریستی به رویکرد سابق خود در قبال آنها برگردد و به فعالیت آنها در فرانسه پایان دهد.

ادامه »

رحلت آیت الله بروجردی ازنگاه دوربین های نیم قرن پیش

7ام مرداد, 1394

شخصیت آیت‌الله العظمی بروجردی به اندازه‌ای شناخته‌شده بود که با رحلت ایشان، علاوه بر ایران در عراق، لبنان، کویت و پاکستان هم اعلام عزا شد. بیشتر سفارتخانه‌های خارجی در تهران نیز با پرچم‌های نیمه‌افراشته تعطیل شدند.

 آیت‌‌‏الله العظمی سیدحسین طباطبایی بروجردی در سال 1254 شمسی در بروجرد به دنیا آمد. نسب وی با 32 واسطه به حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام می‌رسد.

سیدحسین پس از 10 سال تحصیل در اصفهان به سفارش پدر به حوزه علمیه نجف رفت و در حالی که فقط 28 سال داشت به درجه اجتهاد رسید. آیت‌‌‏الله بروجردی در نجف فقه و اصول تدریس می کردند. در درس فقه و اصول ایشان بالغ بر دویست نفر از فضلای حوزه علمیه نجف شرکت می‌کردند که در نوع خود بی‌نظیر است.

سال‌ 1350 هجری قمری که با آغاز دوران مرجعیت آیت‌‌‏الله بروجردی مصادف بود تا یک دهه بعد با دوران فشار و اختناق رضاخان همراه بود. آیت‌‌‏الله بروجردی، این دوران را یکی از مصیبت‌بارترین ایام زندگانی خود توصیف می‌کند.

این مرجع عالیقدر و خستگی‌ناپذیر شیعه، پس از هفتاد سال تلاش علمی و فعالیت ‌های اجتماعی و سیاسی صبح روز پنج‌شنبه 13 شوال 1380 هجری قمری برابر با دهم فروردین 1340 شمسی در حالی که 88 بهار از زندگی را پشت سر گذاشته بود، چشم از جهان فرو بست.

جزئیات چگونگی رحلت و تشییع پیکر این مرجع بزرگ عالم تشیع به روایت روزنامه‌ها و منابع خبری نیم قرن پیش در پی می‌آید:

●آیت‌الله العظمی بروجردی صبح امروز هنگام صرف صبحانه با خنده به پزشکان گفت :« می‌دانید چرا شکم شما اطبا روز به روز بزرگ‌تر می‌شود؟ علتش آن است که شما در بیمارستانها گوشت جوجه را خودتان می‌خورید و آب آن را به بیماران می‌دهید!» اندکی بعد از این مزاح حال تهوع به آیت‌الله دست داد و فشار و ضربان قلب نامرتب شد. پزشکان بلافاصله تزریقات و ماساژ قلب و تحریکات عصبی را شروع کردند، اما لحظاتی بعد آیت‌الله یک نفس عمیق کشید و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/06/09/13910609000254_PhotoL.jpg

●در ساعت30/8 صبح، رادیو ایران با قطع برنامه خود اعلام کرد آیت‌الله العظمی بروجردی دار فانی را وداع کرده است و به دستور دولت، امروز کلیه وزارتخانه‌ها و مؤسسات دولتی تعطیل است و ضمناً از این ساعت برنامه‌های موسیقی رادیوهای کشور تعطیل می‌شود.

ادامه در صفحه بعد…

ادامه »

آیت الله بروجردی (ره) ملک سعود را نمی پذیرد.

4ام بهمن, 1393

یکی از مراجع بزرگی که هنوز شاهدان عینی فراوانی، کیفیت تشرف و خضوع او را به یاد دارند و نُقل مجالس می نمایند، مرحوم آیت الله العظمی حاج آقا حسین طباطبائی بروجردی قدِس سرْه می باشند.

بیش از چهل سال از ارتحال ملکوتی این مرجع والامقام می گذرد ولی هر کجا نامش برده می شود، چهره ها باز می شود، دلها روشن می گردد، گوش ها از استماع نام گرامی اش احساس لذت می کند، انسان ها در برابر روح والایش خود را ناگزیر از تجلیل و احترام می بینند.

هر موقعی که به خدمت حضرت آیت الله محسنی ملایری می رفتیم، یا نقل فرازهائی از عظمت این مرجع بزرگوار مستمعان را به اعجاب و شگفتی وا می داشتند.

یکی از نکات جالبی که از ایشان نقل فرمودند، داستان آمدن ملک سعود به ایران و ملاقات نکردن ایشان با ملک سعود برای حفظ حریم کریمه اهلبیت بود.

ملک سعود هفدهمین پادشاه عربستان سعودی به سال 1375 هـ. به عنوان یک دیدار رسمی به تهران آمد و تصمیم گرفت برای دیدار با حضرت آیت الله بروجردی به قم مشرف شود. برای تنظیم برنامه و تمهید مقدمات این دیدار، سفیر عربستان در ایران هدایائی از طرف ملک سعود به محضر آیت الله بروجردی فرستاد.

این هدایا شامل 15 جلد قرآن کریم، قطعه ای از پرده کعبه، جامه ای فاخر، ساعتی طلا، عصائی مرصع و… بود.

مرحوم آیت الله بروجردی عصا را به صدر اعظم، ساعت و جامه را به سفیر و دیگر هدایای نفیس را به آورندگان آن هدایا اهداء فرمود و خود، قرآن ها و پرده کعبه را احترماً پذیرفت، ولی از دیدار کردن با ملک سعود عذر خواست و اجازه ملاقات ندادند.

آنگاه نامه ای خطاب به سفیر نوشته، اظهار فرمود:

“… من هرگز هدیه ای از بزرگان و سلاطین نمی پذیرم، ولی چون این هدیه گرانبها شامل قرآن کریم و پرده کعبه معظمه بود، قرآن ها و پرده کعبه را گرفتم و صندوق را با محتویاتش به شخص حضرتعالی بخشیدم، امیدوارم در مواقع نماز و مظان استجابت دعا این جانب را فراموش نفرمائید".

“نظر به اینکه امور حج در این سال ها در دست جناب ملک می باشد، یک حدیث طولانی به محضر ایشان تقدیم نمودم، که کیفیت حج رسول اکرم ثلی الله علیه و آله  را بیان می کند و همه مناسک حج را در بر دارد".

این حدیث را مسلم در صحیح و ابوداود در سنن نقل کرده است. این حدیث را از طرف من به خدمت ایشان تقدیم کنید و سلام گرم و تحیت ما را به ایشان ابلاغ نمائید…".

آنگاه مطالب ارزشمندی پیرامون وحدت ملل اسلامی مرقوم فرمودند.

شرح این دیدار و متن این نامه، علاوه بر رسانه های ایران و عربستان در جراید بسیاری از کشورهای اسلامی منعکس گردید.

متن کامل این نامه در مجله وزین"رساله الاسلام” ارگان رسمی دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه ـ قاهره ـ چاپ و منتشر شد.

ترجمه فارسی آن نیز در منابع فراوانی آمده است.

مرحوم آیت الله محسنی افزودند: هنگامی که فرستاده های سفیر از محضر ایشان مرخص شدند، خدمت مرحوم آیت الله بروجردی عرض شد: اگر اجازه می فرمودید که ملک سعود به خدمت شما مشرف شود، برای روابط دو کشور خوب بود و طبعاً در ایام حج برای شیعیان تسهیلات بیشتری قائل می شدند.

آیت الله بروجردی (ره) فرمودند:

اگر ملک سعود به قم می آمد و به دیدن منِ طلبه می آمد، ولی به حرم مطهرحضرت معصومه علیها السلام نمی رفت، من این جسارت و بی ادبی را چگونه تحمل می کردم!!

و اگر به حرم مطهر مشرف می شد و لازمه ادب را به عمل نمی آورد و به خواندن فاتحه ای بسنده می کرد، مصیبت سنگین تر بود. این مطلب بیانگر درایت و کیاست آیت الله بروجردی از طرفی، و عنایت ایشان به رعایت حریم حضرت معصومه علیها السلام از طرفی دیگر می باشد.

پایگاه اطلاع رسانی حوزه

اشتراک گذاری این مطلب!

تصاویر تاریخی از آیت الله بروجردی به مناسبت هجرت ایشان به قم

10ام دی, 1393

روزهايي كه بر ما مي گذرد مصادف است با سالروز هجرت تاريخي مرجع اعلا و نام آور شيعه، مرحوم آيت الله العظمي حاج آقا حسين طباطبايي بروجردي(ره) به شهر و حوزه مقدس قم. اين مهاجرت ارجمند شكوفايي و باز پروري حوزه علميه قم را در پي داشت و آن را به مركز بزرگ و بي بديل علوم اهل بيت علیهم السلام مبدل ساخت.
تصاويري كه در پي مي آيد، آيت الله بروجردي را در ساليان پس از مهاجرت به قم نشان مي دهد.

آيت الله العظمي بروجردي در حال عزيمت به محفل روزانه درسي خود در مسجد اعظم قم

آيت الله العظمي بروجردي در حال عزيمت به محفل روزانه درسي خود در مسجد اعظم قم

 آيت الله العظمي بروجردي در حال جلوس در يكي از اعياد

آيت الله العظمي بروجردي درحال جلوس در يكي از اعياد

آيت الله العظمي بروجردي در جمع برخي فضلاي حوزه و اصحاب خويش

آيت الله العظمي بروجردي در جمع برخي فضلاي حوزه و اصحاب خويش

ادامه »

فتوای رهبری محکمتر از قطعنامه ان پی تی است!

26ام آبان, 1393

“علاء الدین بروجردی” روز یکشنبه در مصاحبه با برنامه “من طهران” شبکه خبری  العالم، درباره مذاکرات هسته‌ای ایران و گروه 1+5 و نزدیک شدن این مذاکرات به مرحله حساس و میزان احتمال توافق نهایی گفت: با توجه به زیاده خواهی آمریکا در مذاکرات عمان چشم انداز روشنی در پیش نیست، اما در عین حال این اراده هم در دو طرف وجود دارد که این مذاکرات در وین یک خروجی داشته باشد.

بروجردی ادامه داد: یعنی از یک طرف آمریکایی‌ها با توجه به حجم وسیع تبلیغات دولت اوباما مبنی بر این که ما بالاخره ایران را کنترل کردیم، علاقمند هستند این مذاکرات به نتیجه‌ای برسد؛ زیرا اگر به نتیجه نرسد همه چیز به خانه اول بر می گردد و اولین شکست متوجه دولت آمریکا خواهد بود، چون ما هم تحریم ها را  در این مدت مدیریت کرده‌ایم هم برای ما برکات فراوانی داشته است زیرا در دوران تحریم بود که ما موفق شدیم خیلی از نیازها در داخل تولید کنیم، ضمن این که در زمینه هسته ای هم در بعد صلح آمیز موفقتهای فراوانی داشته ایم.

* تولید و توسعه سانترفیوژهای IR5 با موفقیت انجام شد

بروجردی تأکید کرد: تحقیق و توسعه و تولید سانترفیوژهای نسل جدید را با موفقیت پشت سر گذراندیم، و درشرایطی کنونی IR5 را تزریق گاز کردیم در همین مذاکرات اخیر، و این نشان می‌دهد که ایران بدون توافقی که بخواهد محدود حرکت کند، کاملا این توانایی را دارد که گامهای بلندی را بردارد.

بروجردی خاطرنشان کرد: بنابراین غرب هم با توجه مجموع سیاستهایش از این بعد علاقمند است که کار به نتیجه برسد؛ ولی اگر قرار بر این باشد که حرکتی یک سویه داشته باشند، این اتفاق نخواهد افتاد زیرا جاده توافق دو طرفه است و حتما باید منافع بحق جمهوری اسلامی ایران در این عرصه محقق شود، که خروجی توافق باشد در غیر این صورت فکر نمی کنم که خروجی مذاکرات وین هم یک توافق نهایی باشد.

ادامه »

نقش آیت‌الله بروجردی در احیای حوزه علمیه قم

22ام آبان, 1393

حضرت  آیت‌الله مهدوی(ره)  از ارتباط آیت‌الله العظمی بروجردی(ره) با حضرت امام خمینی (ره) و نقش معظم له در احیای حوزه علمیه قم می‌گوید.

مرحوم آیت‌الله بروجردی نقش فراوانی در بازسازی حوزه علمیه قم پس از رضاخان داشت. واقعا ایشان مؤسس و مبدع حوزه بودند. بعد از اینکه مرحوم آیت‌الله حائری آمدند و حوزه را تاسیس کردند و بعد هم رضاخان حوزه را تقریبا متلاشی کرد، با اقدامات ایشان بود که حوزه حیات مجددی پیدا کرد. واقعا فضلایی که با ایشان بودند، چه آن دسته که از بروجرد آمدند و چه فضلایی که بعد دور ایشان جمع شدند یا آنهایی که درقم بودند، تمام اینها مجموعه‌ای بودند که بر محور مرحوم آیت‌الله بروجردی گرد آمدند. حضور ایشان در حوزه با آن موقعیتی که دستگاه هم روی ایشان حساب می‌کرد، نفوذی که در مردم ایران مخصوصا عشایر لرستان داشت، وجاهت و جاذبه علمی ایشان که از اکناف و اطراف، بزرگان و فضلا همه را جمع می‌کرد، تمام اینها موجب می‌شد که بگوییم واقعا حوزه علمیه قم را ایشان احیا و زنده کردند. من فکر می‌کنم اگر بخواهیم حرکت اسلامی و شیعی و انقلابی را در سده اخیر ریشه‌یابی کنیم باید اصلش را به ایشان بدهیم، گرچه هر کسی در مرحله‌ای کار مبارزه با رژیم را شروع کرده، اما اساس و بنیان را ایشان ریخته است. با اینکه ایشان فقیهی بودند که در محیط سنتی و مذهبی بزرگ شده بودند، ولی بسیار روشن‌فکر و واقع‌بین و آینده‌نگر بودند. ما در همان دوره‌ای که درس فقه و اصول و درس خارج می‌خواندیم، به تشویق ایشان برای خواندن درسهای جدید به تهران آمدیم، من و برخی دوستان تقریبا سه سال، تابستان‌ها در تهران به معلومات جدید و زبان خارجی مجهز شدیم و این دوره را به دستور ایشان در مدرسه علوم گذارندیم، آن زمان آیت‌الله بروجردی با مرحوم علامه کرباسچیان و اشخاص که در مؤسسه مدرسه علوی بودند ارتباط داشتند و آن‌ها را تأیید می‌کردند.

یکی از دلایل آیت‌الله بروجردی مبنی بر تشویق ما برای یادگیری فنون جدید این بود که ما باید برای تبلیغ به خارج از کشور برویم. بنابراین لازم بود با معلوماتی متناسب از جمله زبان انگلیسی آشنا شویم. درآن زمان در قم وضعیت به گونه‌ای بود که هر کس انگلیسی می‌خواند و درصدد یاد گرفتن این زبان بود، می‌گفتند این طلبه نیست و از زی طلبگی خارج شده، می‌خواهد دانشگاهی بشود، اما ایشان به این حرف‌ها گوش نمی‌کرد و اصرار بر این داشت طلبه‌ها برای تبلیغ باید به خارج بروند و شرط لازم این کار یادگیری زبان خارجی است، که این نشانه‌ روشن‌بینی ایشان نسبت به گسترش اسلام بود، که اسلام نباید فقط در قم و در حوزه‌ها بماند. البته این سخن را حالا که آدم می‌شنود به نظر چیز مهمی نیست، اما آن زمان که زبان انگلیسی خواندن، در حوزه مستهجن بود خیلی مهم بود. ایشان تشویق می‌کردند طلبه‌ها فیزیک، شیمی و درس‌های جدید بخوانند و آماده‌ی رفتن به محیط علمی بشوند و حتی در اجرای این نقشه اقدامات علمی زیادی انجام داد.

از طرف دیگر ارتباط شان با جامعه‌الازهر مصر و دارالتقریب بسیار مهم بود ایشان مسئله‌ی تقریب بین مسلمین را جدا تأیید می‌کرد و از کارهایی که مسلمانان را از تقریب و وحدت باز می‌داشت نهی می‌کرد.

ایشان، مهرهایی که- مهر نماز، رویش عکس گنبد و بارگاه یا حتی اسم امام حسین(ع) بود نهی می‌کردند و می‌گفتند این کار را نکنید. البته فتوا نمی‌دادند و حکم ولایتی داشتند، ولی این‌گونه بود که همه می‌شنیدند می‌گفتند که آقا فرمودند نباید این طور نماز خواند، و در صحت نماز شبه می‌کردند و علتش این بود که می‌گفتند: مخالفین، وهابی‌ها یا دیگران می‌گویند شماها روی گنبد سجده می‌کنید و مثلا عبادت غیرا… می‌کنید به خاطر اینکه این توهم پیش نیاید، ایشان نهی می‌کردند که شیعه‌ها این کار را بکنند و این برای عده‌ای ماجراجو و وهابی مستمسک نشود که مسلمان‌ها را از هم  دور کنند.

یک بار خودم در قم دیدم که زائری از زائران حضرت معصومه (ص) به زمین افتاده و عتبه‌ی حرم مطهر را می‌بوسید، ایشان با عصایی که در دستشان بود پشت گردن آن بنده‌ی خدا گذاشتند و با عصبانیت گفتند برخیز،برخیز، این چه کاری است که شما می‌کنید؟ این کارها را نکنید که دشمنان ما بگویند شما در برابر قبور ائمه‌تان سجده می‌کنید این کارها را نکنید، خوب نیست ایشان نسبت به مسائلی که مسلمان‌ها را از هم دور می‌کرد و بهانه‌ای برای دشمنان می‌شد که برداشت‌های غلط از تشیع بکنند، برخورد می‌کردند.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

آداب و رسوم مردم بروجرد در دهه اول ماه محرم

17ام آبان, 1393

خاطرات خواندنی شادروان استاد عبدالمحمد آیتی

از آداب و رسوم مردم بروجرد در دهه اول  ماه محرم

چگونگی شکل گیری عزاداری ابا عبدالله الحسین علیه السلام در دهه نخست ماه محرم و چگونگی7.jpg آداب و رسوم مردم بروجرد در این دهه از زبان شادروان استاد عبدالمحمد آیتی شنیدنی است این نوشته به چگونگی شکل گیری عزاداری در این دهه و همچنین گوشه ای از مراسم و آداب  مردمان بروجرد در ماه محرم از زبان آن استاد فرزانه می‌پردازد:

« ماه محرم و عزاداری سیدالشهدا علیه السلام از همان بعد از شهادت امام حسین علیه السلام آغاز شد. وقتی که اسرای اهل بیت را وارد مدینه کردند ،اینها اول وارد شهر نشدند و در بیرون شهر توقف کردند.
یک شخص را که به او بَشیر می گفتند فرستادند که مردم را خبر کند .بشیر،سوار اسب شد و عَلمی دست گرفت وارد شهر شد گویا صدایی بلند و خوبی هم داشت

بَشیر چنین خواند(معنای عربی) :

ای مردم مدینه برخیزید که جای نشستن نیست
زیرا حسینعلیه السلام کشته شد و اشک من روان است

پیکر او در کربلا به خاک و خون آغشته است
و سر او بر روی نیزه ها در شهر می گردد.

این را خواند و مردم را خبر کرد و مردم به آنجا آمدند. بالاخره عده ای بودند که عزیزانشان در آنجا به شهادت رسیده بود قوم و خویش هایی داشتند ،برادر داشتند شاید اولین مجلس عزا در آن وقت اجرا شد .
این قضیه بود که شعرا شعرهایی در مرثیه‌ی امام حسینعلیه السلام سرودند و این همین طور در بین شیعیان ادامه داشت تا زمانی که آل بویه و معزّالدوله بغداد را گرفت و بر خلیفه تسلط یافت. آل بویه آنچنان بر خلفا تسلّط داشتند که بعضی وقت ها برای گرفتن پول از یکی خلیفه را می آوردند، در آفتاب نگه می داشتند تا او اقرار کند و آن پولها را بدهد .آل بویه اینطوری بر خلفای عباسی تسلّط داشت .

یکی از اینها معزّالدوله است ،وقتی وی امیر الامرای بغداد شد ماه محرم که شد آل بویه چون شیعه بودند دستور داد شهر را سیاه پوش کنند خودش هم لباس سیاه پوشید و در بغداد مجلس عزا ترتیب داد این اولین مجلس عزاداری بود و چون دیلمی ها طرفدار آل بویه بودند و افزون بر آن لشگریان سپاه نیز بودند دیگر کسی جرات نمی‌کرد حرفی بزند و بعد عزاداری امام حسین علیه السلام در بغداد رایج شد .
سپس اولین کتابی که در ارتباط با حوادث کربلا نوشته شده به قلم ملا حسین کاشف واعظی(کاشفی) با نام روضة الشهدا بود که به فارسی نگاریده شده است که بعضی از اشعار مربوط به خودش است و برخی دیگر را از دیگران گرفته است .
البته راویانی بودند که حوادث کربلا را روایت می کردند و مقتل نویس بودند همانند ابومخرف و… تا زمان قاجار در ایران عزاداری امام حسین علیه السلام رواج داشت .

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

سالروز شهادت آيت الله حاج شيخ مرتضي نجفي بروجردي (ره)

26ام مهر, 1393

دورود به ارواح مطهر همه كساني كه در روزگار غیبت و غربت ارزشهای اسلامی به ياري دين خدا قد علم می كنند ، مردانه می جنگند و مظلومانه به سوی معبود خویش پر می کشند تــا اسلام عزیز جاودان و ايران همیشه سرفراز سربلند گردد.

یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد. انشاالله

آیت الله شهید شیخ مرتضی نجفی بروجردی

شهید آیت الله شیخ “مرتضی نجفی بروجردی” در سال 1307 شمسی برابر با 1348 هجری قمری دیده به جهان گشود و یکم اردیبهشت 1377 هجری شمسی برابر با 23 ذیحجه سال1418 هجری قمری در نجف اشرف به شهادت رسید.

ایشان در بین الطلوعین هفدهم جمادى الاول سال 1348 هـ. ق در یک خانواده مذهبى به دنیا آمد.  وجه تسمیه ایشان به “مرتضى” به دو جهت مى باشد اول این که ساعاتى قبل از تولد، والده ایشان که بسیار عابده و زاهده بوده در خواب پیامبر اسلام (صل الله علیه وآله) و امیر المؤمنین (علیه السلام) را مى بیند که از والد ایشان مرحوم حاج شیخ “على محمد” سئوالاتى مى نمایند و حاج شیخ پاسخ می گوید و پس از اتمام سؤالها و بحث از زیر عباى مبارکشان طفل قنداق شده اى را به مرحوم حاج شیخ هدیه می نمایند و می فرمایند نامش “مرتضى"می باشد.

و جهت دوم این که ایشان در جوار مرقد مطهر امام على مرتضى (علیه السلام) متولد شده است .

پدر بزرگوارش شیخ “على محمد بروجردى ” یکى از مراجع تقلید شیعه بود و کتاب هاى توضیح المسائل، مناسک حج، انیس المقلدین، حاشیه عروة، کتاب الخمس از آثار وى مى باشد.

آیت الله مرتضی بروجردی پسر دوم اوست که از شاگردان برجسته آیت الله سید ابوالقاسم خویی بوده و تقریرات او را نیز نوشته است. مرحوم آیت الله شیخ ابوالحسن شیرازی داماد وی بود که سال‌ها امام جمعه مشهد بود. علاء الدین بروجردی  نیز نوادگان وی می‌باشند

ایشان از سن شش سالگى به کسب علم و دانش پرداخت مقدمات و سطوح را تحت نظر والد بزرگوار خود به پایان رساند و از محضر درس اساتید حوزه علمیه نجف اشرف هم بهره هاى فراوانى برد و به مقام شامخ مرجعیت رسید.

شهید آیت الله شیخ “مرتضی نجفی بروجردی”  موفق به تألیف تقریرات درس مرحوم سید ابوالقاسم “خوئى” در زمینه فقه و اصول در حدود چهل جلد شدند که شانزده جلد آن به نام مستند( العروة الوثقى) چاپ گردیده و فضلاء حوزه علمیه از آن استفاده مى نمایند.

سر انجام در سحر گاه بیست و چهارم ذى الحجه سال 1418 هـ. ق که مصادف با شب خاتم بخشى مولى الموحدین امیرالمومنین على (ع) و شب مباهله، به هنگام باز گشت از حرم مطهر از سوى مرد مسلحى مورد حمله قرار گرفته شد که آقا با فریاد ( الله اکبر) در مقابل درب مسجد ( قتله گاه ) بر زمین افتاده و همان جا به لقاء الله و دیدار معبود و معشوق اش شتافت پیکر پاک او را ( بنا به وصیت ایشان که فرموده بود : قبرم را در وادى السلام نزد دو قبر مطهر حضرت هود و صالح (ع) تعیین نمایید ) به خاک سپرده شد .

منبع: اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بروجرد

اشتراک گذاری این مطلب!

به یاد مسیح کردستان (سالروز شهادت سر لشکر پاسدار شهید محمد بروجردی )

1ام خرداد, 1393

اصل مقاومت و پایداری

-همان طور که امام فرمودند -

نباید فراموش شود

که بیم آن می رود زحمات شهدا به هدر رود؛

اگر چه آنها به سعادت رسیدند

اما این ما هستیم که آزمایش میشویم.

(فرازی از وصیتنامه شهید بروجردی)


 

من با تمام وجود این اعتقاد را دارم که شناخت و مبارزه با جریانهایی که بین مسلمین شایع شده و سعی در به انحراف کشیدن انقلاب از خط اصیل و مکتبی آن دارد، به مراتب حساس تر و سخت تر از مبارزه با رژیم صدام و آمریکاست؛ وصیتم به برادران این است که سعی کنند توده مردم را که عاشق انقلاب هستند از نظر اعتقادی و سیاسی آماده کنند تا بتوانند کادرهای صادق انقلاب را شناسایی کنند و عناصری را که جریانهای انحرافی دارند بشناسند که شناخت مردم در تداوم انقلاب، حیاتی است.

عروج مسیح کردستان

روز اول خرداد سال 1362، محمد به همراه پنج تن دیگر از فرماندهان، به قصد انتخاب محلی مناسب برای استقرار «تیپ ویژه شهدا» شهرستان «مهاباد» را ترک کرد، و به روایت یکی از همسفران:

«بین راه، برادری که کنار ایشان نشسته بود، از مشکلات خودش صحبت می کرد. حاج آقا در جواب او گفتند: این دنیا ارزشی ندارد. ما باید همه چیزمان را در راه خدمت به مکتب مان بدهیم. همانطور که امام حسین (ع) و اصحاب ایشان با تمام سختی ها مبارزه کردند، ما هم مکلف به صبرو مبارزه ایم».

با عبور از سه راهی «مهاباد - نقده» خودرو حامل محمد و دوستانش به مین برخورد کرد.

«صدای انفجار مهیبی بلند شد. ماشین از زمین کنده شد و تمام سرنشینان، از آن به بیرون پرتاب شدند، حاج آقا حدود 70 قدم دورتر از ماشین به زمین افتادند. وقتی بالای سرش رسیدیم، همان تبسم گرم همیشگی را بر لب داشت اما شهید شده بود»

سردار شهید «حاج همت» ، درباره مهجور ماندن قدر و ارزش نقش بروجردی در تاریخ پر فراز و فرود انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، 6 ماه پیش از شهادتش در کربلای خیبر گفته بود:

«…بروجردی شناخته نشد. بروجردی هنوز، نه بر ملت ایران و نه بر تاریخ ما شناخته نشده. تصور من این است که زمان بسیاری باید سپری شود تا بروجردی شناخته بشود. شاید خون رنگین بروجردی، این بیداری را در ما بوجود بیاورد!.»

در وصف خصایل اخلاقی «محمد»، همین بس که عموم مردم کردستان لقب «مسیح کردستان» را به او پیشکش کرده اند. محمد، علی رغم موقعیت درخشان و برجسته ای که در بین فرماندهان عالی رتبه نیروهای مسلح انقلاب اعم از ارتش و سپاه داشت، چنان کف نفس و تواضعی از خود بروز میداد که در بین تمامی رزم آوران جبهه های غرب و جنوب، اخلاص او زبانزد خاص و عام شده بود. با توجه به اینکه فرماندهی عالی جنگ در جبهه های شمال غرب و غرب کشور را بر عهده داشت، بارها مخبرین جراید و اکیپهای گزارشی رادیو و برای مصاحبه به سراغش می رفتند اما هر بار دست خالی بر گشتند. چرا که «مسیح کردستان»، همواره از دوربینهای تلویزیونی و میکروفونها گریزان بود. یکی از دوستانش در این باره میگوید:

«سعی داشت گمنام باشد. سعی میکرد وجودش در جامعه مطرح نشود. معتقد بود که تمام اجر یک کار، در گمنامی عامل آن است. سخت اصرار داشت بر این گمنامی. یک بار که اکیپ فیلمبرداری تلویزیون غافلگیرانه از او فیلمبرداری کرد، مصرانه مانع از ادامه کارشان شد. می گفت: از من فیلمبرداری می کنید؟. بروید استغفار کنید… شما باید بروید از این بچه رزمنده ها که دارند می جنگند فیلم بگیرید…»

سردار سرتیپ «قاسمی نیز از عشق و ارادت عمیق محمد به فرزندان معنوی حضرت امام ، اینگونه یاد می کند:

«حاج آقا همیشه رسم داشتند که با بچه بسیجی ها حشرو نشر داشته باشند. با تمامی تنگی وقت و مسئولیت های سنگین که به عنوان فرمانده منطقه 7 سپاه کشور داشتند، از کمترین فرصت ها، برای رسیدگی به معضلات بسیجی ها استفاده می کردند. در برخورد با نیروها، مصداق عینی «رحماء بینهم» بودند.درهر عملیات هم، مثل یک نیروی ساده، دوش به دو ش بسیجی ها می جنگید و پیشروی میکرد. برای همین هم، بچه ها عاشق او بودند، اما خدا شاهد است که این مرد، از این همه عشق و ارادت، سر سوزنی دچار عجب و غرور نشد».

از دیگر مسایلی که «محمد» به شدت نسبت به آن پای بندی نشان می داد، رسیدگی و ملاقات با خانواده های شهدا و جانبازان بود. محبت و علاقه اش به یتیمان شهدا و حد حصری نداشت. بارها با لحنی مو کد گفته بود:

«خدا ما را به واسطه همین شهید داده ها امتحان می کند. مبادا با غفلت از آنها، سختی و عذاب خدا را برای خودمان بخریم!».

با گسترش دامنه فعالیت قرارگاه حمزه سیدالشهدا (ع) در غرب، «محمد» ضرورت تشکیل یک یگان رزمی ویژه، جهت جنگ های غرب کشور را احساس نمود. بر حسب همین ضرورت نیز، او سازمان دهی، آموزش و کادر بندی «تیپ ویژه شهدا» را در دستور کار خود قرار داد. مسئولیت فرماندهی این تیپ را نیز به سردار شهید «ناصر کاظمی» محول کرد.

حضور مستقیم او در تمامی مراحل نبرد تا به آن حد ملموس بود که به گفته سردار شهید «حاج همت»:

«در جریان پاکسازی محور «بانه - سردشت»؛ بعضی از برادران ما، به شهید کاظمی گفته بودند شما به بروجردی بگویید اینقدر جلو نیاید. احتیاجی به آمدن ایشان نیست. ما خودمان می رویم. شهید کاظمی، چندین بار درخواست بچه ها را با بروجردی مطرح کرد. اما هر بار، ایشان چیزی نمی گفت. نهایتا در برابر اصرار موکد شهید کاظمی گفته بود: اگر بنابر ولایت است، من بر شما ولایت دارم، اینقدر از حد خودتان خارج نشوید!.»

سرتیپ شهید آبشناسان که خود در چندین نبرد دوشادوش «محمد» جنگیده بود، درباره روحیه معنوی او در میادین رزم گفته بود:

«در عملیات دائم زیر لب با خودش زمزمه می کرد و نام خدا را بر زبان می آورد. چه در موقع سختی ها، و چه در حین پیروزی، زبانش جز به شکر به درگاه خداوند نچرخید. واقعا ایشان مظهر توکل بودند.

همسر شهید، از یکی از آخرین دیدارهایش با «محمد» میگوید:

« به ایشان گفتم چهار سال است که در این منطقه هستیم. انشاءالله بعد از ختم جنگ به تهران برمی گردیم یا نه؟!. در جوابم گفتند: بخاطر نیاز شدید این منطقه ، تصمیم گرفته ام در کردستان بمانم کاری هم به ختم جنگ ندارم. گفتم : پس لابد باخبر شهادت شما به تهران بر می گردیم؟ خندید و چیزی نگفت».

یادش گرامی راهش پر رهرو باد.

اشتراک گذاری این مطلب!

ماجرای کر بودن ارادی گوش آیت الله بروجردی

2ام اسفند, 1392

آیت الله جاودان









 

 

به گزارش خبرگزاری تسنیم،  جلسه سخنرانی و روضه که پس از نماز مغرب و عشاء و با قرائت زیارت آل یاسین آغاز شد، استاد جاودان به سخنرانی پرداخت و سپس روضه و ذکر توسل خوانده شد. طبق روال گذشته چهارشنبه این هفته نیز در حسینیه شیخ مرتضی زاهد با حضور پرشور جوانان برگزار شد.

مشروح سخنرانی حجت الاسلام جاودان را بخوانید:

*دین را خدای رب العالمین فرستاده است. پیامبران را خدای رب العالمین فرستاده است. کتاب های آسمانی را خدای رب العالمین فرستاده است. نه خدای رازق. خدای رازق پیغمبر فرستاده است؟ نه. خدای رازق رزق داده است. مشخص است؟ خدای خالق پیغمبر را خلق کرده. اما چه کسی او را پیغمبر کرده؟ خدای رب العالمین او را پیغمبر کرده و خدای رب العالمین او را برای ما فرستاده است. اگر این را بفهمیم خیلی چیز فهمیده ایم. خدای رب العالمین در دست حضرت موسی علیه السلام ید بیضاء قرار داد و چوب دستی او را اژدها کرد. خدای رب العالمین طوفان نوح را به پا کرد. اگر بفهمیم خیلی حرف عظیمی است. خدای رب العالمین ادیان را فرستاده است.

*البته ادیان که نیست، ما یک دین داریم، به مناسبت پیامبران می گویم ادیان. مثلا اگر پنج تا پیامبر اولوالعظم داریم، اینها را خدای رب العالمین فرستاده است. آن پیامبران بعدی را چه کسی فرستاده است؟ خدای رب العالمین. ببینید ما سیصد و خورده ای پیامبر و رسول داریم، بقیه نبی هستند.

*حالا فعلا بحث مان فرق رسول و نبی نیست. خدای رب العالمین پیامبران و ادیان و کتاب های آسمانی را فرستاد و معجزات را به دست انبیاء جاری ساخت. ساده بودها. دقت کنید. دین مبتنی بر ربوبیت رب العالمین است، چون خدای رب العالمین است، دین را فرستاده. دین مبتنی بر ربوبیت اوست نه خالقیت او.

* بُن همه ادیان جریان تربیت است. خدای تربیت کننده پیامبر و کتاب آسمانی و دین فرستاده. دین مبتنی بر جریان تربیت است. خدای متعال می خواسته انسان ها را تربیت کند. سایر مخلوقات تحت یک جریان طبیعی تربیت می شوند، مثلا گوسفند باید شصت هفتاد کیلو شود، اگر فقط آب و غذا بخورد به این مقصود می رسد، اما انسان نباید شصت هفتاد کیلو شود.

*از آنجا که ما ابعاد مختلفی داریم، باید در تمام ابعاد تربیت شویم. مثلا در جریان بدن، نباید چاق شویم. چاق و لاغر شدن دست خودمان است. اما مثلا اینکه قدمان کوتاه شود یا بلند شود دست خودمان نیست، اما می توانم چاق شوم و می توانم لاغر شوم. می گویند این را حساب کن. این هم می رود در جریان تربیت. مثلا، شما باید حرف زدن را بلد باشید. این در جریان تربیت است دیگر. باید حرف زدن را بلد باشید. نباید طوری حرف بزنید که دل یک کسی بسوزد. بفهمی چه می گویی.

*در یک جلسه ای خدمت آیت الله مصباح بودیم، ایشان هرچه که می خواستند بگویند، ابتدا در دهانشان مزه مزه می کردند و بعد می گفتند. وقتی انسان تربیت شود، اینگونه می شود. هر نگاهی که می خواند بکند، با حساب نگاه می کند. هر حرفی که می خواهد بزند، با حساب حرف می زند. هر قدمی که می خواهند بردارد، با حساب برمی دارد. هر رفیقی که انتخاب می کند، با حساب انتخاب می کند.

*تربیت یک مربی می خواهد، اصطلاحا می گویند یک متربی می خواهد و یک مربی. متربی یعنی شاگردی که باید تربیت شود. آن مربی، باید مربی کامل باشد، مربی ای که ناقص باشد نمی تواند. مثلا شما مربی زبان انگلیسی ای داشته باشید که خودش درست زبان انگلیسی بلد نیست. خب نمی شود.

*مربی باید تمام و کامل و درست باشد. متربی باید استعداد تربیت داشته باشد. معمول انسان ها و آنهایی که در سطح متوسط هستند این است که استعداد تربیت شدن را دارند. لزومی ندارد که نابغه باشد. ببینید اگر بنا باشد که نابغه باشد تا تربیت شود، پنج نفر می شوند. درحالیکه طرح خدای متعال این نیست و ادیان را برای تربیت همه مردم فرستاده است. پس همه می توانند. جز کسانی که از سطح معمولی هوش پایین تر باشند. درمورد آنها اصطلاح و اسم خاصی وجود دارد. ممکن است آن نشود. البته معمولا یک درجاتی از تربیت را روی آنها هم عمل می کنند. مثلا فرض کنید از نظر حرکت مشکل دارد و رویش کار می کنند و از نظر حرکت بهتر می شود.

*عبدالله اُبی رئیس منافقین بود. منافقین عصر پیامبر دو دسته بودند. منافقین آشکار که دیگران آنها را می شناختند و  منافقینی که دیگران آنها را نمی شناختند. عبدالله ابن ابی جز منافقین آشکار بود. برای نماز هم می آمد. این آدمی که منافق است، یعنی مربی را قبول ندارد. بنابراین هروقت بتواند از زیر دستورات در می رود. پس تربیت به عنوان رکن اول به ایمان احتیاج دارد. وَالَّذِینَ آمَنُوا که در قرآن آمده. همه وَالَّذِینَ آمَنُوا هایی که در قرآن آمده و وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ که در مرحله بعد است، یعنی می گویند این آدم مربی اش را قبول دارد. اعتقاد دارد که تمام نقطه نقطه اش درست است.

*اینجا بود که شیطان گیر کرد و خیلی اساسی گیر کرد و رانده شد. عبارت چه بود؟ گفتند این منافق بود. وقتی کسی به یکی از دستورات مسلم شک داشته باشد، مرتد است. در عصر پیغمبر به پیغمبری ایشان شک داری پس با ربوبیت الهی مشکل داری. وقتی کسی به یک دستور مسلم شک دارد و زیر بار نمی رود، به توحید برمی گردد. اگر عملا زیر بارش نمی رود، گناهکار است که برای خیلی از ماها از این موارد پیش می آید.

*استقامت لازم است تا تربیت به مقصد برسد. اصلا هیچ تربیتی وجود ندارد مگر اینکه انسان استقامت بورزد. دوستان ما می خواستند زبان انگلیسی بیاموزند. اگر به طور فشرده کار می کردند، یعنی روزی هشت ساعت، شش ماهه زبان انگلیسی را یاد می گرفتند. اگر یک کم کمتر کار می کردند، یکی دو سال طول می کشید. ببینید یک استقامت و پیگیری و دنبال کردن و مداومت شش ماهه، یک ساله یا دو ساله می خواهد تا فقط در یک وجه که یک زبان است، مسلط شود. من می خواهم بر زبانم، بر چشمم، بر گوشم، بر همه اینها مسلط شوم. اگر می توانستم برایتان مثال بزنم، می فهمیدید که این چگونه است.

*داستان حاج آقای حق شناس را بارها عرض کرده ام. من پیش خودم می گفتم که خب گوش ایشان سنگین است یک دکتری بیاوریم و برای گوششان یک کاری بکنیم. آن دوستمان به من خبر داد که یک دکتر درجه اول آوردیم و نیم ساعت سه ربع ایشان را معاینه کرد و گفت آقا این گوش قابل معالجه نیست. این دست خود ایشان است. هروقت می خواهد می شنود و هروقت می خواهد نمی شنود. اگر انسان تربیت ببیند به این حد می رسد. هروقت بخواهد می شنود و هروقت بخواهد نمی شنود. البته کسانی که این را می گفتند نمی فهمیدند یعنی چه. می گفتند مثل اینکه مرحوم آقای بروجردی هروقت بخواهد می شنود. گوش ایشان هم یک کمی سنگین بود. هروقت می خواست می شنید.

*اختیار انسان دست خودش می آید. اگر اختیار انسان دست خودش بیاید، اختیار عالم هم دستش می آید. اینگونه عرض می کردم. اگر تو خودت را فتح کردی، از من که گذشته، اگر یک جوان و نوجوانی همت گماشت و از نوجوانی همت گماشت، نه من و شمایی که از دست رفته ایم، کسی که از نوجوانی و جوانی همت گماشت، می تواند. تا چه زمانی؟ یک کاری بکن که زیر بیست سالگی یک کاری بشود و یک طوری بشود. اگر بگذرد سخت می شود.

*در آیه 30 سوره مبارکه فصلت و آیه 13 سوره مبارکه احقاف می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ. همان حرفی که اول عرض کردم. رَبُّنَا اللَّهُ من مربی را قبول دارم. مربی کامل و صد در صد و درست است. صد در صد درست است و من قبول دارم. إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ مربی درست است. تمام است. پیامبر چه بود؟ پیامبر فرستاده مربی اصلی است. در ادامه آیه می فرماید: ثُمَّ اسْتَقَامُوا من مربی را قبول دارم و چون ایمان دارم، استقامت می ورزم. اگر من یک روز برای نماز صبح زود بلند شوم و اول وقت بخوانم، این هم خوب است، بد نیست. اما ثمر این به اندازه یک روز است. اگر همیشه نماز صبحت را اول وقت خواندی، آن ثمر اصلی بدست می آید.

*به دوستان عرض می کنم شما هر روز یک زیارت امام زمان بخوانید. همین زیارت آل یاسین را هر روز بخوانید. اگر یک روز بخوانیم چطور؟ یک روز بخوانید هم خوب است. اما آن وقت ثمر اصلی را می دهد که انسان هر روز به یاد امام زمانش باشد و به درگاه ایشان عرض [ارادت کند.] یک نکته عرض کنم. در همان داستان شیطان که عرض می کردم، شیطان چکار کرد؟ جلوی امام زمان خودش سرش را بالا نگاه داشت. حضرت آدم امام زمان آن دوران بود. همه فرشتگان ایمان داشتند و کرنش و سجده کردند.

*حالا اگر انسان صد هزار سال خدمت امیرالمومنین باشد خب خوب است. اما این می ماند و بعداز صدهزار سال می آیند می گویند لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ. بستگی دارد به مقدار کاری که انسان کرده است. تمام کاری که شما در طول روز انجام می دهید در این موثر است که فرشته ها چه زمانی بیایند بگویند لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ. یا ممکن است برای قیامت بماند. وقتی شما به قیامت وارد می شوی، هزار جور ترس و مشکل و این حرف ها هست. اواسط دوران قیامت در این پنجاه هزار سال می گویند. آقا راست است؟ پنجاه هزار سال! اینجا اگر ترس زیاد باشد، دو دقیقه طول بکشد، انسان سکته می کند. اینطور نیست؟ پنجاه هزار سال. وسطش می آید. بستگی دارد به اینکه انسان چه مقدار کار کرده باشد. می آیند می گویند لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ. ولی اگر در خاطرتان باشد یک کسانی که طیبین هستند.

*در همان لحظه مرگ به آنها می گویند فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ. همه چیز تمام شد. از حالا به بعد، شادمانی است. چقدر شادمانی؟ اصلا قابل تصور نیست. یعنی اگر آن شادمانی ای که برای یک نفر پیش می آید را بین ماها تقسیم کنند، همه مان از شدت شادمانی می میریم. برای یک نفر انقدر شادمانی است. می تواند تحمل کند. بله. حظ و لذتش را هم در همان درجه اعلا می برد. ما کوچک هستیم و همه چیز را با همان کوچکی خودمان می سنجیم. مثلا یکی یک ربع سکه در کوچه پیدا کند، دیگر پرواز می کند. اندازه های ما اینگونه است. چه عرض می کردم؟ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ. در آیه بعد یعنی آیه 14 سوره مبارکه احقاف می فرماید: أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ خَالِدِینَ فِیهَا جَزَاءً بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ خب زحمت کشیده. بارک الله. می گویند یک کسی خیلی کله پاچه دوست داشت، رفته بود شاگرد کله پزی شده بود. صبح و ظهر و شب دلش پر می زد اما نمی خورد. مثال است ها. البته نمی شود که آدم سی سال دلش کله پاچه بخواهد. درست می شود.

*اگر انسان یک مدتی دندانش را روی جگرش بگذارد، جگرش معالجه می شود. همه ما همین جا کم می آوریم و دندان روی جگر نمی گذاریم. مدام برمی داریم. حالا این که در آیه فرمود شرط سوم بود. اول متربی باید مربی را قبول داشته باشد. دوم باید طبق دستورات او عمل کند، سوم در عمل استقامت بورزد. باور کنید، آدم اگر خودش را فتح کند، خیلی عظیم است.  آن هفته داستان را برایتان عرض کردم. گفت زمین مرتضی به تو می گوید آرام باش. اینکه چیزی نیست.

*در آیه 30 سوره مبارکه فصلت می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا، استقامت به ثمر می رسد. در ادامه آیه می فرماید: تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِكَةُ آقا ملائکه فقط به پیغمبران نازل می شوند؟ به آدمیزاد هم نازل می شوند. آدمیزادی که حرف گوش کرده است و پایش ایستاده است. در ادامه می فرماید: تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا دیگر نترسید. آقا این دیگر نترسید خیلی عظیم است ها. خیلی. ما نمی فهمیم یعنی چه. در ادامه می فرماید: وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی كُنتُمْ تُوعَدُونَ شما را بشارت باد به بهشتی که گفتیم. می گوییم هرکس خوب و درست عمل کند، ما یک بهشتی می دهیم. شما اصلا نمی دانی بهشت یعنی چه. حسن صباح را که شنیده اید؟ می گویند آن قدیم ها به مریدان بیچاره اش هشیش می داند و وقتی کله اش گرم بود او را می بردند به یک باغ خیلی خوبی که درست کرده بودند، با یک چیزهای دیگر و می گفتند این بهشت است. اگر تو بروی فلانی را بکشی، اگر هم کشته شدی، به اینجا می روی. آن بدبخت بیچاره هم صاف و ساده بود و انجام میداد. مانند اینهایی که به خودشان بمب می بندند.

وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی كُنتُمْ تُوعَدُونَ در آیه بعد می فرماید: نَحْنُ أَوْلِیَاؤُكُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَةِ

منبع:سایت عقیق

اشتراک گذاری این مطلب!

مداحی که آرزو داشت، جسدش بی سر باشد.

4ام بهمن, 1392

سردار شهید جلال کاوند ، مداحی که آرزو داشت، جسدش بی سر باشد.

خدایا! برای من سخت است که ابی عبدالله با تن بی سر به شهادت برسد و من سر در بدن داشته باشم.

صبح همان روز شهادتش نیز در جمع یارانش اعلام می کند: دوستان دیشب خواب دیده ام امروز بدون سر به شهادت می رسم.

شهید جلال کاوند در سال 1332 در روز تولد امیر المومنین علی علیه السلام در شهرستان بروجرد به دنیا می آید. پدر جلال کارگر است گاهی رعیتی می کند و گاهی باربری. بارها را روی شانه اش به این طرف و آن طرف می برد. جلال و چهار برادر و یک خواهرش در یک اتاق کوچک  زندگی می کنند. او کلاس ششم را که تمام می کند  به اهواز و بعد از آن تهران می آید  و برای امرار معاش خود و کمک به خانواده کار می کند. او  در خیاطی چیره دست می شود. در کارگاه خیاطی که جلال کار می کند فرد دیگری نیز هست . او کسی نیست جز محمد بروجردی . به دلیل هم شهری بودن و داشتن دغدغه های دینی جلال بسیار متاثر از محمد بروجردی می شود و از همین دوران یعنی حدود سال 1351 فعالیتها و مبارزات خود را علیه رژیم شاهنشاهی شروع می کند.
همان روزهایی که خیلی از جوانانی که تهران می آمدند اول از همه سراغ مراکز عیش و نوش می رفتند جلال در اولین قدم می رود سراغ جمع کردن فامیلهایی که در تهران دارد. زیاد می شوند شاید حدود 40 یا 50 نفر. با همین تعداد جلسه قرآن و ذکر اهل بیت را تشکیل می دهد. همین هیئت، محل اولیه مبارزات جلال علیه رژیم شاهنشاهی می شود.
شاید با پیشنهاد محمد بروجردی جلال که استاد کار خیاطی شده  می رود در خیاط خانه دربار. از همان زمان راهش به دربار باز می شود. و جلال برای خودش مبارزه می کند با جمع اوری اطلاعات دربار و در اختیار دادن آنها به محمد بروجردی و دیگر دوستان مبارزش.
طولی نمی کشد که ارتباط جلال با مبارزان انقلابی لو می رود و جلال مجبور به فرار از تهران می شود. جلال دلش آرام نمی گیرد با هر کسی که گرم می گیرد چند دقیقه ای طول نمی کشد که وارد بحث سیاسی می شود. پدر و مادرها دادشان دیگر از دست جلال در آمده نمی گذارند بچه هایشان با او حرف بزنند. معتقدند جلال کله اش بوی قرمه سبزی می دهد می ترسند بچه هایشان را نیز هوایی کند. اما جلال از هر فرصتی استفاده می کند و روزهایی که از دست تعقیب و گریزها به بروجرد فرار کرده با جوانترهای فامیل شبها قرار می گذارد و برایشان از انقلاب و امام می گوید.

جلال و دو برادرش در صف اول تظاهرات بر علیه رژیم شاهنشاهی

2.jpg

( جلال نفر کوتاه قد در وسط صف است و جمال و امیر دو برادر جلال نفرات دوم و سوم از سمت راست)

حاج عبدالمحمد یکی از همان جوانانی است که از ترس پدر و مادرش شبها به پشت بام خانه می آمد و با جلال که همسایه آنها بود صحبت می کرد. می گوید:  “جلال سرش پر از سودای امام بود نمی دانم از کجا اعلامیه های امام را می آرود و به من می داد تا آنها را پخش کنم".
جلال از هر فرصتی استفاده می کند تا به قول خودش پیام انقلاب را به مردم برساند یک روز به همسرش که در مراسم روضه خوانی زنانه ای که در محله شان بود شرکت می کرد گفت: برو با خانمهای جلسه صحبت کن تا یک جلسه هم که شده بگذارند بیایم برایشان روضه بخوانم.بالاخره خانمها راضی می شوند و جلال به مراسم روضه خوانی می رود. خدا رحمت کند همسر جلال را می گفت:” در مراسم روضه خوانی نشسته بودم که یکباره دیدم آقایی با عبایی روی دوش و عینک دودی وارد جلسه شد و در جایگاه روضه خوان نشست باورم نمی شد که جلال باشد عینک دودی خیلی خوش تیپش کرده بود".
روضه را که شروع کرد چند دقیقه نگذشته بود که از صحرای کربلا و مظلومیت حسین بن علی و ظلمی که شمر و یزید  به آل الله کردند  آمد به  کربلای ایران و حسین و یزید زمان و همان جلسه شد جلسه آخری که جلال و همسرش در آن شرکت کردند….
انقلاب که می شود دغدغه جلال کم که نمی شود هچ، زیادتر هم می شود حضور جریانهای منحرف مارکسیتی و التقاطی باب جدید مبارزه دیگری برای او باز می کند: دفاع ایدئولوژیک از مبانی  اسلام انقلابی.

3.jpg
شهید جلال کاوند

4.jpg
شهید جمال کاوند

سعید اوحدی  از دانشجویانی که در یکی از دانشگاههای آمریکا تحصیل می کرده و به عشق انقلاب برای مبارزه به ایران برمی گردد می گوید:” اوایل سال 58 بود که جلال را برای اولین بار در مسجد سید بروجرد دیدم. خیلی زود با هم دوست شدیم دغدغه هایمان شبیه به هم بود، هر دو از خطر جریانهای مارکسیست نگران بودیم . در همان مسجد با جمعی دیگری حلقه مطالعاتی تشکیل دادیم در آن روزها تمام آثار اسلامی مطرح و حتی آثار مارکسیتها را می خواندیم ، دبیر جلسه که فعالترین فرد در مباحثه و جمع بندی موضوعات بود جلال بود".
جلال با اینکه شش کلاس بشتر مدرسه نرفته اما آنقدر مطالعه کرده که در در جمع دانشجویانی که حتی در خارج از کشور درس خوانده اند  از لحاظ علمی می درخشد و همه آنها را متاثر از سطح تحلیل و عمق دید خود می کند.
برادر کوچکتر جلال، جمال است. او از همان روزهای اول انقلاب وارد سپاه می شود. گاهی با چمران محاصره پاوه را میشکند گاهی با اشرار مسلح منطقه دالاهو و ریژاب میجنگد و گاهی راهی کرندغرب و بیستون می شود و سپاه آن شهرها را شکل می دهد.
ضدانقلاب مسلح آرامش را از مردم کرند غرب و سرپل ذهاب گرفته اند اهالی روستاهای اطراف را می دزدند و با یک گونی ییاز معاوضه می کنند و به عراقیها می فروشند. جمال شب هنگام به تنهایی به خانه سید خان سرکرده آنها می رود و او را در حالی که ده ها مرد جنگی محافظش بودندبه هلاکت  میرساند. از این به بعد برای سر جمال جایزه می گذارند

جمال فرماندهان سپاه استان کرمانشاه را جمع می کند معتقد است که اگر کوتاهی کنند و با این اشرار برخورد نشود مردم از انقلاب نا امید میشوند.
جمال از کرمانشاه بر می گردد به کرند غرب. متوجه می شود دوستانش در مناطق اطراف با ضد انقلاب درگیر شده اند. با همان ماشین آهوی سبز رنگی که داشت راهی منطقه درگیری می شود. جمال به اسارت در می آید. روزها و شبها شکنجه میشود. بدنش را تکه تکه می کنند و در چاهی می اندازند.پنج ماهی طول می کشد که بدن کوچک شده و ارباً اربای جمال کشف می شود.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

به یاد علامه سید جعفر شهیدی(ره)

22ام دی, 1392

نام و نام خانوادگي : سيد جعفر شهيدي
تاريخ تولد : 1297
نام پدر : سيد محمد
محل تولد : بروجرد
آخرين مدرك تحصيلي : جواز اجتهاد ،دكترا در ادبيات فارسي
رشته تحصيلي : فقه و اصول ، تاريخ ، ادبيات
نام كشور و محل تحصيل : عراق(نجف اشرف) ، ايران(تهران)
دانشگاه هاي محل تحصيل با ذكر مقاطع: دانشگاه تهران(ليسانس معقول و منقول و ادبيات فارسي و دكتراي ادبيات فارسي)
سال شمار فعاليتها و سفرهاي فرهنگي، علمي و اجرايي

 

  1. شروع همكاري با مرحوم دهخدا در تدوين لغت نامه دهخدا سال 1328
  2. تدريس در دبيرستان هاي تهران سال 1330
  3. انتشار مجله فروغ علم سال 1330
  4. اخذ ليسانس از دانشگاه معقول و منقول سال 1332
  5. اخذ ليسانس ادبيات فارسي سال 1335
  6. آغاز تدريس در دانشگاه ادبيات دانشگاه تهران سال 1340
  7. معاونت موسسه دهخدا سال 1342
  8. همكاري با دكتر محمد معين در تهيه فرهنگ فارسي معين سال 1346
  9. سفر به اردن به دعوت دانشگاه عمان (ايراد سخنراني) سال 1346
  10. سفر به مصر و شركت در كنفرانس اسلامي قاهره با ايراد سخنراني سال 1349
  11. سفر به الجزاير (ايراد سخنراني) سال 1351
  12. سفر به عراق به دعوت دانشگاه بغداد (ايراد سخنراني در دانشگاه بغداد و موصل) سال 1357
  13. تاسيس مركز بين المللي آموزش زبان فارسي سال 1368
  14. سفر به چين به دعوت دانشگاه پكن سال 1368
  15. سفر به امريكا جهت شركت و سخنراني در كنفرانس شيعه در دانشگاه تمپل ، فيلادلفيا سال 1368
  16. سفر به چين و دريافت درجه استادي افتخاري از دانشگاه پكن سال1373

 

دکترغلامعلي حداد عادل :

 

« دکتر سید جعفر شهیدی از مفاخر ملی ایران و بروجرد است.»

 

ادامه »

مصاحبه:حاج شیخ علی محمد نجفی بروجردی(ره) اسوه علم و تواضع

3ام دی, 1392

پای صحبت موسس محترم حوزه محدثه بروجرد -حجه الاسلام و المسلمین سعید نجفی بروجردی- می نشینیم و از زبان ایشان با یکی از عالمان برجسته و بزرگ تشیع مرحوم حاج شیخ علی محمد نجفی بروجردی(ره)- جد پدریشان- آشنایی بیشتری پیدا می کنیم.

از حال و هوای این شخصیت بزرگوار برایمان بگویید! چرا اساساً حاج شیخ از نجف برگشتند و در بروجرد مستقر شدند؟

ما طلبه ها وقتی مشکلات را می بینیم یک مقداری ممکن است دلسرد شویم. با این زرق و برق هایی که وجود دارد گاهی وقت ها حالتِ زدگی و خمودگی پیدا می کنیم. اما انسان تعجب می کند یا در حقیقت تحسین می کند همت والای ایشان را که در سه سالگی مادر او و در هفت سالگی پدر را از دست می دهند. به اصطلاح عربی در سه سالگی یتیم و در هفت سالگی لتیم شدند.تا 13 سالگی تحت تکلف همشیره شان بودند. در 13 سالگی تصمیم می گیرد از روستایش به نجف برود.

همشیره شان به خاطر مسایل عاطفی مخالفت می کند،تصمیم می گیرند نزد آیت الله غروی از علمای وقت استخاره کنند. سه جور استخاره می کنند خیلی خوب می آید که نجف بروند به گفته خودشان نصف الاغی را اجاره کرده بودند و از بروجرد به طرف نجف راه می افتند. سفرشان بیست روز طول می کشد. در نجف هم اول با ایشان برخورد خوبی نمی شود. گیر یک خادم می افتد خلاصه به ایشان در انبار دمپایی پاره ها جایی می دهند. با این حال دلسرد نمی شود. با فقر و مشکلات عدیده دست به گریبان بودند مثلاً گاهی وقت ها هسته های خرما، که در نجف به عنوان سوخت پخت نان استفاده می شد را جمع می کردند و می فروختند و با پولش چیزی تهیه می کردند.


اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

اگر این ده روز را توشه مفید بگیریم کل سالمان بیمه می شود.

20ام آبان, 1392

حجت الاسلام و المسلمین سعید نجفی بروجردی در مراسم افتتاحیه ساختمان جدید مدرسه علمیه محدثه بروجرد که با مجلس عزاداری حضرت ابا عبدالله الحسین مقارن بود،ضمن خیر مقدم به طلاب سال اول این ایام را در بهره گیری معنوی بسیار مهم توصیف کرد و گفت:گریه بر اهل بیت به خاطر مصایب آنان تضمین کننده طول سال انسان است.

وی گفت:اشکی که در این ایام ممکن است ریخته می شود هفت قسم است که سه قسم آن بی ارتباط با اهل بیت و عزای آنان است و چهار قسم آن به امام حسین مربوط می شود و همین چهار قسم است که موجب نجات انسان است.

موسس محترم حوزه محدثه بروجرد در تشریح اقسام گریه گفت:آن سه قسم اول عبارتند از:

1-گریه از “ترس “یا “جبن” مانند ترس کسی که در زندان است و قرار است اعدام شود.

2-گریه “تزویر"و حقه بازی

3-گریه “ندامت” و پشیمانی که در باب توبه و به خاطر پشیمانی از گناه است.

اما گریه های مفید و اشکهای نجات بخش عبارتند از:

1-اشک “شوق” و اشتیاق در بندگی و طاعت خدا و اینکه فرد از باب همین شوق به عشق و دلدادگی به امام حسین گریه میکند.

2-اشک “فقدان"و دوری از امام و محرومیت از وجود مبارک او.

3-اشک"رحم” و “شفقت “بر حوادث عاشورا مانند اشکی که اصحاب امام در روز عاشورا به خاطر حوادث آن می ریختند.

4-اشک “فراق” امام مانند اشکی که حضرت یوسف در فراق پدر می ریخت و بالعکس.

اشتراک گذاری این مطلب!

آیت‌الله‌العظمی‌ بروجردی (ره) پیشتاز در وحدت و تقریب مذاهب

21ام شهریور, 1392

مرحوم آیت‌الله‌العظمی‌سید حسین طباطبایی بروجردی (فروردین ۱۲۵۴ـ فروردین ۱۳۴۰ش) پس از دریافت درجه اجتهاد از مراجع اصفهان و فراگیری علوم معقول‌، به نجف اشرف عزیمت نمود و از محضر آیات آخوند خراسانی، سیدکاظم یزدی و شیخ الشریعه اصفهانی بهره مند گردید و از سال ۱۳۲۳ش به قم رفت و مرجعیت جهان تشیع و مدیریت حوزه علمیه را پذیرفت.
آیت‌الله‌العظمی بروجردی که پس از رحلت آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی به مرجعیت تام رسید، از فقهای نامداری بود که علاوه بر «فقه» در علوم دیگر از جمله علم‌الحدیث و رجال، شخصیتی برجسته و بی‌نظیر به شمار می‌رفت و در این میدان، تسلط کاملی بر حدیث و فقه اهل سنت هم داشت. ایشان این رشته را در «مکتب اصفهان» و سپس «مکتب نجف» در محضر اساتید برجسته آن دوران فرا گرفته بود و به دلیل همین احاطه بر علوم و فقه مذاهب، در مسائل خلافی فقهی، برای «فقه مقارن» ارزش ویژه‌ای قائل بود و در عمل، در حوزه تدریس خود در هر مسئله مهم خلافی، اهتمام خاصی به بررسی ادله مذاهب دیگر داشت و شاید در همین راستا به تصحیح و تجدید چاپ کتاب «الخلاف» شیخ طوسی اقدام نمود و حتی در بعضی از اوقات، این کتاب را همراه خود به حلقه درس فقهش می‌آورد و با استناد به آن کتاب و نظرات شیخ طوسی، فضلای را با این مکتب آشنا می‌ساخت و بدین وسیله موجب می‌شد که آن مجتهدان آیندة دنیای تشیع، با کتابها و آرای فقهی مذاهب اربعه آشناتر شوند؛ چون عقیده داشتند که فقه یک علم مشترک بین مذاهب اسلامی است که با هم اشتراکات و پیوندهای زیادی دارند و باید از جنبه‌های مثبت آن به ویژه در «مسائل مستحدثه» و استنباط احکام آنها، استفاده لازم به عمل آید.
اصولاً با توجه به تلمذ بعضی از ائمه اربعه اهل سنت در محضر ائمه هدی علیهم‌السلام و شرکت و حضور علما و طلاب شیعه و سنی، در محافل درسی یکدیگر این سنت حسنه رجوع به فتاوی فقهای طرفین از قدیم ـ از عصر علمی امام باقر(ع) و امام صادق(ع) تا عصر شهید ثانی و پس از آن ـ ادامه داشت، ولی متأسفانه به علت دخالت بعضی از حاکمیت‌ها، در یکی دو قرن اخیر به کنار گذاشته شده بود که با ابتکار آیت‌الله بروجردی و روش عملی تدریسی ایشان دوباره مرسوم گردید.
آیت‌الله بروجردی به این نکته اشاره می‌نمودند که فقهای قدیم شیعه (مانند شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی و…) همواره به این روش عمل می‌کردند و آن را به سود جهان اسلام و وحدت مسلمانان و نزدیکی علمای فریقین می‌دانستند. ایشان برای تکمیل این روش و گسترش همه جانبه‌اش، بر این باور بودند که باید کتب فقهی شیعه بین علمای اهل سنت توزیع شود تا آنها هم از دامنه وسیع فقه شیعی آگاه شوند و گامی مثبت در راه ایجاد وحدت و تقریب برداشته شود. به همین منظور کتاب «المبسوط» شیخ طوسی را توسط علامه محمدتقی قمی برای شیخ عبدالمجید سلیم (از شیوخ الازهر) فرستادند که موجب اعجاب نامبرده گردید و در مراحلی، دارالافتا مصر ـ وابسته به الازهر ـ از مبانی فقهی شیعه در صدور فتوا استفاده کردند.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

بزرگ‌ترین جایزه آیت‌الله بروجردی به چه کسی تعلق گرفت؟

30ام مرداد, 1392

خبرگزاری فارس: بزرگ‌ترین جایزه‌ای که آیت‌الله بروجردی داد/ نظر استاد امام درباره ورود طلاب به رسانه

آیت‌الله بروجردی  مرجع شیعیان جهان اسطوره‌ای یگانه بود که سال‌ها در اوج ساده‌زیستی گام‌های مؤثر و فراوانی در ترویج و تبیین دین مبین اسلام برداشت و آثار و برکات به جا مانده از این فقیه بزرگ گنجینه‌ای ناب برای همیشه تاریخ اسلام و تشیع است، بیان خاطرات از زبان شاگردان ایشان می‌تواند زاویای اخلاقی و علمی این عالم بزرگ شیعه را آشکار می‌سازد، یکی از شاگردان این مرجع معظم، مرحوم علامه علی دوانی است.

به همین منظور گفت‌وگویی را «محمدحسین رجبی» فرزند این استاد فقید تاریخ اسلام درباره خاطرات پدرش از آیت‌الله بروجردی انجام دادیم .

وی در ابتدا به ویژگی‌های منحصر به فرد مرحوم آیت‌الله بروجردی اشاره کرد و گفت: این مرجع بزرگ تقلید شیعه در زمان حیات خویش موقعیتی را پیدا کردند که تا کنون هیچ یک از مراجع بزرگ تقلید به این حد و پایه از نظر دارا بودن جایگاه در بین تمام شیعیان جهان به آن دست نیافته‌اند، زیرا هنگامی که آن بزرگوار زعامت جهان تشیع را بر عهده گرفت، نه تنها شیعیان ایران بلکه شیعیان عراق، آذربایجان شوروی سابق، عربستان، بحرین، افغانستان، پاکستان، هند و شیعیان کشور اندونزی از آیت‌الله بروجردی تقلید می‌کردند.

رجبی با بیان اینکه تا زمان حیات آیت‌الله بروجردی دیگر علمای شیعه به خاطر احترام به مقام علمی و معنوی ایشان هیچ‌گونه رساله علمیه‌ای را منتشر نکردند، ابراز داشت: بنابراین این موقعیت برجسته آیت‌الله بروجردی به عنوان یک مرجع واحد و مطلق جهان تشیع، یک موقعیت استثنایی محسوب می‌شود، زیرا تمام عالم تشیع به ایشان چشم دوخته بود و تا زمانی که این مرجع بزرگ زنده بودند، حکومت جبار و ظالم پهلوی جرأت نداشت که اهداف آمریکایی را در ایران اجرا کند.

وی ادامه داد: بعد از رحلت جانسوز آیت‌ الله بروجردی، شاه نادان و جاهل ایران برای اینکه پایگاه مرجعیت را از ایران دور کند، تلگراف تسلیتی به آیت‌الله حکیم در نجف ارسال کند، بدون اینکه پیام تسلیتی به حوزه علمیه قم بدهد، و خواست این گونه القا کند که بعد از آیت‌الله بروجردی زعامت شیعه با آیت‌الله حکیم است و در ایران دیگر مرجعی نیست که بخواهد با آیت‌الله بروجردی برابری کند و زعامت شیعه را به عهده بگیرد.

این کارشناس تاریخ اسلام با بیان اینکه این توطئه شاه پهلوی به خطا رفت، اظهار داشت: زیرا علمای بزرگ و برجسته‌ای در حوزه علمیه قم که حضرت امام خمینی(ره) در میان آن‌ها بیشتر می‌درخشید، وجود داشتند که توانستند خلاء آیت‌الله بروجردی را پر کنند، در همین مقطع زمانی می‌بینیم که بعد از ارتحال آیت‌الله بروجردی بعد از سال  1340، رژیم پهلوی شروع به انجام دستورات اربابان آمریکایی در سال 41 کرد با مقاومت و برخورد کوبنده امام خمینی(ره) و علمای بزرگوار دیگری که آن مرد الهی را همراهی و یاری کردند مواجهه شد.

رجبی در ادامه به دو خاطره علامه دوانی از آیت‌الله بروجردی اشاره کرد که در ادامه می‌آید:

*بزرگ‌ترین جایزه  آیت‌الله بروجردی به چه کسی تعلق گرفت

پدر من به عنوان طلبه جوان بعد از تحصیلی که در نجف داشت، وارد حوزه علمیه قم شد و به عنوان شاگرد درس آیت‌الله بروجردی در محضر آن بزرگوار تلمذ کرد، اما آنچه که باعث شد مورد توجه معظم له قرار بگیرند و آن بزرگوار ایشان را فرا بخوانند و مورد تقدیر بزرگ قرار دهد، این بود که پدرم کتابی را به نام «شرح زندگانی استاد کل وحید بهبهانی» نوشت.

توضیح اینکه وحید بهبهانی یکی از علمای طراز اول شیعه است که در اواخر قرن 12 و اوایل قرن 13 هجری با اقدام بسیار ارزنده خود مکتب اجتهاد در فقه شیعه که به افول رفته بود و اخباری‌ها بر حوزه‌های علمی شیعه غلبه پیدا برده بودند، احیا کرد و تسلط اخباری گری بر حوزه‌های علمیه را برکنار کرد، از این حیث آیت‌الله بهبهانی در میان علمای شیعه به عنوان تجدد مکتب اجتهاد و علم اصول شناخته می‌شود و مورد احترام ویژه است.

مرحوم پدرم این کتاب را در سن 27 سالگی راجع به این مرد بزرگ و کارهای او نوشته بود و از آنجایی که خانواده آیت‌الله بهبهانی با خاندان آیت‌الله بروجردی قرابتی داشتند، پدرم تلاش داشتند که پیش از چاپ این کتاب شرح حالی از آیت‌الله بروجردی را هم اضافه کنند تا در این کتاب از آیت‌الله بروجردی با عظمت یاد شود، ولی با توجه به اشتغالات وسیع آیت‌الله بروجردی یا عدم استقبال ایشان که برای عدم بازگویی شرح حالشان، این مهم میسر نشد تا اینکه چاپ و منتشر شد.

مرحوم پدرم با تلاش بسیار این کتاب را همراه با نامه‌ای در معرفی خود و اقدامی که انجام داده بودند و با یادآوری اینکه بعد آمدن من از نجف به قم با دستور ایشان بوده است، تقدیم حضورشان می‌کنند که این کتاب مورد توجه خاص و عنایت ویژه آیت‌الله بروجردی واقع می‌شود، به همین منظور از پدرم دعوت می‌کنند تا به حضورشان بروند.

هنگامی که پدرم در محضر آیت‌الله بروجردی مشرف می‌شوند،‌ جمعی از جمعی علمای تراز اول حوزه علمیه حضور داشتند و در این میان آیت‌الله بروجردی را یک طلبه جوان که تقریباً گمنامی بود را بسیار مورد تفقد قرار می‌دهند و با تأکید می‌فرمایند: این کتابی که بالغ بر 500 صفحه بود، من تماماً خواندم و دو بار می‌فرمایند: بسیار استفاده کردم، بعد جایزه‌ای را برای علامه دوانی در نظر می‌گیرند که در طول دوران مرجعیت آن بزرگوار بی‌سابقه بوده است.

زیرا معمولاً اگر کسی کتاب ارزشمندی می‌نوشت و مورد توجه و تفقد آیت‌الله بروجردی قرار می‌گرفت، در آن موقع حداکثر 300 تومان به عنوان جایزه به او اهدا می‌کردند، اما برای اولین و شاید هم آخرین بار رقم اهدایی جایزه ایشان به پدرم بابت نگارش این کتاب 1700 تومان بود که بسیار در حوزه انعکاس پیدا کرد و چون پدرم در نامه قید کرده بودند که خواهان این بودم که شرح حال شما را داشته باشم، ایشان فرزند خود را به سراغ پدرم می‌فرستند و بعد از ایشان دعوت می‌کنند که خصوصی به محضر ایشان شرفیاب شوند.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

یادمان زعیم بزرگ حوزه آیت‌الله‌العظمی بروجردی(ره)در بیان مرجع معاصر

30ام مرداد, 1392

آیت‌الله‌العظمی بروجردی در بیان مرجع معاصر

سخن از بزرگ‌مردی است که در یکی از حساس‌ترین شرایط تاریخ ایران چون شهاب شکافنده، سینه تاریکی و جهل را در ایران درید و پرتوی انوار وجودی او پس از سال‌ها همچنان بر تارک این خاک می‌درخشد.


آیت‌الله‌العظمی حاج آقا حسین بروجردی، پس از رحلت مو سس حوزه علمیه قم ،سکان مرجعیت شیعه را به دست گرفت و با نگاهی نو، سنگ بنای نظام جدید حوزه را پایه‌گذاری کرد و 54 سال پیش پس از عمری مجاهدت و پشتیبانی از مکتب پیامبر و اهل‌بیت (ع) عالم تشیع را به سوگ نشاند.

در آستانه سالروز رحلت آن مرجع بزرگ، خاطرات آیت‌الله‌العظمی سبحانی را منتشر می‌کند.


* از سلاله امام حسن مجتبی‌(ع)

آیت‌الله بروجردی از سادات طباطبایی بروجردی است و با سی‌واسطه به دومین پیشوای شیعیان حضرت حسن‌بن‌علی(ع) می‌رسد و نیز نواده دختری مجلسی اول به شمار می‌رود.

* اطاعت از امر پدر/ ترقی روز‌ افزون

هنگامی که سید حسین در اصفهان به تحصیل اشتغال داشت از سوی پدر به بروجرد احضار شد و بر خلاف گمان خود متوجه نشد که پدر، مقدمات ازدواج او را فراهم نموده است، از این پیشامد اندهگین می‌شود و چون پدر علت اندوه و تاثر او را می‌پرسد می‌گوید که من با خاطری آسوده و جدیت بسیار، سرگرم کسب دانش بودم، ولی اکنون بیم دارم که تاهل، مانع رسیدن من به مقصدم شود.

پدر به وی می‌گوید: فرزندم این را بدان که اگر به دستور پدرت رفتار کنی، امید است که خداوند به تو توفیق دهد تا به ترقیات مهمی نایل شوی.

* مطالعه تا سپیده‌دم

ایشان از علوم و فنون متداول بهره‌های کافی داشته و به خوبی قدر علم را می‌دانسته‌اند و چنان با نشاط تحصیل می‌کرد که بعضی شب‌ها تا سپیده دم سرگرم مطالعه بودند.

* احترام استاد به شاگرد

هنگامی که سید حسین جوان، وارد حوزه علمیه نجف اشرف شد، در حلقه درس آیت‌الله آخوند ملا محمد کاظم خراسانی مصنف کفایةالاصول وارد شد، در روز نخست متوجه می شود که بیش از یک‌هزار و دویست عالم و فاضل، پای درس آخوند خراسانی حضوردارند و کسی جوان‌تر از او نیست، هنگامی که استاد شروع به تدریس می‌کند، اشکالی به نظرش خطور می‌کند ولی مهابت آخوند خراسانی، مانع از طرح اشکالی از سوی سید حسین می‌شود اما چند روز بعد در مجلس غیر رسمی اشکال خود را مطرح می‌کند که مناظره علمی و پرسش و پاسخ در بین آنان صورت می‌گیرد؛ از آن به بعد سید حسین جوان، مورد احترام استاد خود قرار می‌گیرد و هرگاه در درس، اشکالی از سوی آیت‌الله بروجردی صورت می‌گرفت، مرحوم آخوند با دقت به آن گوش فرا می‌دادند و در احترام و تکریم شاگرد خود کوتاهی نمی‌کرد.

* شیفتگی پروفسور فرانسوی به آیت‌الله‌العظمی بروجردی

پروفسور موریس متخصص بیماری‌های قلبی که برای معالجه آیت‌الله بروجردی از پاریس به قم آمده بود، تحت تاثیر جذبه معنوی آن مرد بزرگ قرار گرفته بود که به اعتراف خودش هیچ مقام روحانی او را این‌قدر تحت تاثیر قرار نداده بود.

* آزاداندیشی و مناظرات علمی

آیت‌الله فقید مخصوصا در بحث‌های علمیه بسیار (آزادمنش) بود، هنگامی که مساله‌ای را عنوان می‌فرمود با کمال بی‌طرفی اقوال و نظرات مختلف علمای بزرگ را در آن مساله با استدلالات آنها، کاملا تشریح می‌کرد، و آنچه در تایید هر یک از نظرات و استدلالات ممکن بود بیان می‌فرمود؛ به‌طوری که غالبا شاگردان قبل از اتمام مساله نمی‌توانستند بفهمند نظر آیت‌الله موافق کدام یک از اقوال مساله است حتی در پاره‌ای از اوقات تمام گفتگوها و بحث‌های لازم و احتمالات مختلف را در مساله مورد بحث بیان گرده و از آن می‌گذشتند به طوری‌که نظر نهایی ایشان در موافقت با یکی از اقوال روشن نمی‌گردید، آیت‌الله فقید با این روش فضلا و شاگردان بحث خود را در یک محیط آزاد علمی و فکری قرار می‌دادند، تا آنها نیز بتوانند ابتکار خود را به کار انداخته و در کمال آزادی، هر نظری به فکر آنها نزدیک‌تر به حقیقت است را انتخاب کنند، آیت‌الله بروجردی هرگز عقیده و نظریه علمی خود را بر دیگری تحمیل نمی‌کرد؛ این یکی از امتیازات درس آن مرد بزرگ بود.

* رفع خستگی مطالعه با مطالعه

آیت‌الله العظمی بروجردی عشق و علاقه وافری به تربیت شاگردان خود داشت و با انواع وسایل تا آنجا که شرایط اجازه می‌داد، آنها را تشویق می‌کرد، و چون خودشان از مطالعه بسیار لذت می‌برد، لذا می‌گفتند(هیچ‌گاه از مطالعات علمی خسته نمی‌شود، بلکه هر گاه از کارهای زیاد خسته شوم خستگی خود را با مطالعه رفع می‌کنم) لذا تا آخر عمر مقدار زیاد از وقتشان صرف مطالعه می‌شد و خودشان می‌گفتند: در دوران جوانی گاه می‌شد که شب‌ها چنان گرم مطالعه می‌شدم که یک وقت متوجه می‌شدم صبح طلوع کرده است. کسانی که با ایشان معاشرت زیاد اشته‌اند نقل می‌کنند که آیت‌الله نوعا از نیمه‌های شب بیدار می‌شدند و مشغول مطالعه و عبادت بودند، و این روش را تا آخر عمر داشتند.

* خلوت در کتابخانه

عشق و علاقه آیت‌الله به مطالب کتب علمی به اندازه‌ای بود که تا اواخر همر پربرکشتان که زعامت شیعیان دنیا با ایشان بود و همواره اشتغالات زیادی از قبیل پاسخ به «استفتائات» و سوالاتی که درباره مسایل دینی از نقاط مختلف جهان به دفتر ایشان می‌رسید، رسیدگی به سایر نامه‌ها و تلگرافات، رفع احتیاجات حوزه‌های علمیه، رسیدگی به کارها و حوائج مردم، را نیز در دستور کار خود داشتند و با آن کبر سن و ضعف مزاج، معذلک در شبانه روز  چند ساعت را خلوت کرده و در کتابخانه مشغول مطالعه و تکمیل نوشته‌های علمی خود بودند.

* قدرت حافظه

آیت‌الله العظمی بروجردی دارای حافظه‌ای فوق‌العاده بودند، قریب نصف قرآن را حفظ داشتند و در بعضی اوقات مخصوصا قبل از افطار در ایام ماه مبارک رمضان قرآن را از حفظ تلاوت می‌کردند؛ بسا می‌شد شخصی را در یک مجلس دیده بودند و چند سال بعد که مجددا ایشان را می‌دیدند با آن همه مراجعاتی که از اشخاص مختلف به ایشان می‌شد، فورا تطبیق می‌نمودند.

* تفقد از بازماندگان علما

آیت‌الله فقید نسبت به خاندان‌های علمی اهمیت زیادی قائل می‌شدند، هر یک از مراجع و بزرگان علما که در زمان ایشان فوت می‌کردند قرض شخصی یا غیر شخصی که در ذمه ایشان بود، همه را متعهد شده و می‌پرداختند. مثلا دیون زیادی که از مرحوم آیت‌الله‌العظمی سید ابوالحسن اصفهانی و آیت‌الله العظمی آقای حاج آقا حسین قمی باقی مانده بود همه را رسیدگی کرده و پرداختند، با بازماندگان آیات و حجج اسلام طوری رفتار می‌کردند که وفات سرپرست بزرگ خاندان خود را احساس نکنند، همواره آنها را تفقد و نوازش می‌نمودند.

توجه ایشان تنها به حوزه علمیه قم نبود، بلکه نسبت به تمام حوزه‌های علمی به خصوص حوزه علمیه نجف اشرف نیز نظر داشتند و برای طلاب غالب حوزه‌های علمی شهریه تعیین کرده بودند.


* توجه به گسترش اسلام

آیت‌الله بروجردی علاقه خاصی به پیشرفت اسلام در کشورهای غیر اسلامی مخصوصا کشورهای اروپایی و آمریکا داشتند و می‌گفتند که اگر تعلیمات عالی اسلام و مکتب تشیع به‌صورت خوبی در میان مردم این کشورها انتشار یابد، به زودی شیفته این تعلیمات گرانبها شده و با آغوش باز از اسلام استقبال می‌کنند.

* اعزام نماینده به کشورهای اروپایی و آمریکا

ایشان نمایندگانی را به آمریکا و اروپا فرستادند، افرادی مثل آقای حایری نماینده آیت‌الله العظمی بروجردی در آمریکا، و دانشمند معظم آقای محققی نماینده ایشان در اروپا.

منبع:خبرگزاری حوزه/

اشتراک گذاری این مطلب!

آیت‌الله العظمی بروجردی مهمترین مانع انقلاب سفید بود .

30ام مرداد, 1392

به گزارش خبرگزاری حوزه حجت الاسلام والمسلمین علی نظری منفرد، ضمن گرامیداشت سالروز رحلت آیت الله العظمی بروجردی؛ به تاسیس حوزه های علمیه توسط آیت الله حائری اشاره کرد و اظهار داشت: رضاخان پهلوی قصد از بین بردن حوزه های علمیه را داشت، اما آیت الله حائری در این زمینه بسیار مقاومت کرد تا حوزه ها حفظ شود.

وی با اشاره به اینکه پس از رحلت آیت الله حائری در سال 1355، حوزه های علمیه از دست دادن ایشان را به خوبی احساس می کرد، تصریح کرد: به همین دلیل حوزه علمیه نیازمند حضور شخصیتی بود که فضای مقاومت در برابر رضاخان را تداوم بخشد.

استاد حوزه علمیه با بیان اینکه مرحوم آیت الله بروجردی در زمان رحلت آیت الله حائری در بروجرد اقامت داشتند، خاطرنشان کرد: مرحوم امام خمینی(ره) به همراه علمای دیگری به بروجرد عزیمت کرده و آیت الله بروجردی را به قم آوردند.

حجت الاسلام والمسلمین نظری منفرد ابراز داشت: پس از فوت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در نجف، ریاست عامه مرجعیت به آیت الله العظمی بروجردی واگذار شد.

وی با تاکید بر اینکه مرحوم آیت الله بروجردی از شخصیت علمی و اخلاقی جامعی برخوردار بودند، تصریح کرد: با روحیه بزرگ این مرجع فقید، حوزه های علمیه به خوبی مدیریت می شد.

استاد حوزه علمیه با بیان اینکه مرحوم آیت الله بروجردی از موقعیت اجتماعی خاصی برخوردار بودند، ابراز داشت: شخصیت های بزرگی در حوزه توسط این عالم بزگوار پرورش داده شد.

حجت الاسلام والمسلمین نظری منفرد با اشاره به اینکه مرحوم آیت الله بروجردی از شاگردان مرحوم آخوند خراسانی بود، تصریح کرد: هوش و نبوغ بالای این عالم ربانی موجب شده بود تا مرحوم آخوند در نامه ای به پدر آیت الله بروجردی از استعداد بالای ایشان تجلیل کند.

وی با تاکید بر این که تبلور نبوغ، دیانت و تقوا در شخصیت آیت الله العظمی بروجردی قابل تجسم است، ابراز داشت: تقوا، زهد و تعهد این مرجع فقید موجب پرورش شاگردان بسیاری در مکتب امام صادق(ع) شد.

استاد حوزه علمیه با بیان اینکه در زمان حیات آیت الله العظمی بروجردی، محمدرضا پهلوی نتوانست انقلاب سفید مورد نظر خودش را اجرا کند، تصریح کرد: پس از رحلت معظم له، شاه قصد تخطئه کردن حوزه های علمیه را داشت.

حجت الاسلام والمسلمین نظری منفرد خاطرنشان کرد: با وجود آیت الله گلپایگانی و آیت الله مرعشی نجفی در قم، محمدرضا پهلوی نامه تسلیت به مناسبت رحلت آیت الله بروجردی را به حوزه نجف ارسال کرد تا به اهداف خود برسد.

وی در پایان تصریح کرد: پس از رحلت آیت الله العظمی بروجردی شخصیتی همچون مرحوم امام خمینی(ره) از حوزه های علمیه برخاست و توانستند با کمک علما خون پاک شهدا، انقلاب اسلامی را بنیان گذاری کنند.

اشتراک گذاری این مطلب!

چرا به خاطر من گناه مي کنند؟

4ام اردیبهشت, 1392

 آيا واقعاً رسيده ايم به اين که دچار بلا شده ايم؟

آيا واقعاً اميدمان از همه جا قطع شده و فقط از خداوند کمک مي خواهيم؟

برادران مواظبت کنيد که دروغ نگوييم، پناه بر خدا.

 

شهیــــد محمـــد بروجـــردی

وقتي با او مطرح مي کردند که فلاني اينجوري گفته است، ناراحت مي شد و مي گفت:

خدايا ما را ببخش.

ما پيش خودمان فکر مي کرديم که اينها چون پشت سرش گفته اند ناراحت شده است و مي گفتيم:

حاج آقا ناراحت نباش.

مي گفت: از اين ناراحت هستم که من خودم چيزي نيستم.

من خودم آدمي بي ارزش هستم.

اين آدم هاي به اين خوبي چرا براي يک آدم بي ارزش گناه مي کنند.

به دروغ گفتن به هر صورتي حساسيت زيادي داشتند؛

مثلاً روزي بعد از نماز جماعت در ستاد سپاه مهاباد، برادران، دعاي الهي عظم البلاء را مي خواندند. بعد از پايان دعا به صورت تقريباً غير منتظره اي بلند شدند و رو به برادران کردند و گفتند:

آيا واقعاً رسيده ايم به اين که دچار بلا شده ايم؟

آيا واقعاً اميدمان از همه جا قطع شده و فقط از خداوند کمک مي خواهيم؟

برادران مواظبت کنيد که دروغ نگوييم، پناه بر خدا.

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی صاحب الزمان

اشتراک گذاری این مطلب!

معرفت را از آقا باید آموخت!

29ام بهمن, 1391

 

     زعیم بی نظیر و سراج منیر حوزه علم و تقوا؛ بزرگ مردی همچون آیت الله بروجردی (ره) او که زعیم بی نظیر و قله بی بدیل مرجعیت دینی و استوانة ماندگار علم و پرهیز و در آسمان پرستارة علمای تشیع، ستاره ای که فروغش خیره کننده و بازتابش بی مانند.

     روزی جمعی به دیدار ایشان آمده بودند؛ یکی با صدای بلند گفت : برای سلامتی امام زمان(عج) و آیت الله بروجردی صلوات . ایشان ناراحت شدند و گفتند : « این شخص را از اینجا بیرون کنید ! چرا اسم مرا در کنار نام مبارک امام زمان (عج) قرار می دهد؟

     سالی که پادشاه عربستان به تهران آمده بود، ضمن ارسال هدایایی از ایشان درخواست ملاقات کرده بود. حضرت آیت الله بروجردی این پیشنهاد را نپذیرفتند و در جواب اطرافیان گفته بودند: « این شخص اگر به قم بیاید و به زیارت حضرت معصومه(س) نرود ، توهین به آن حضرت خواهد شد و من چنین امری را به هیچ وجه تـحمل نمی‌کنم».

منبع حوزه نیوز

 

اشتراک گذاری این مطلب!

پند آيت الله العظمي بروجردي (خدمت‌رسانی به مردم، موجب سعادت اخروی ميگردد)

26ام آذر, 1391

خدمت‌رسانی به مردم، موجب سعادت اخروی ميگردد. گشايش کار مردم و رسيدگی به مشکلات آنان… 


بسم الله الرحمن الرحيم 

     حضرت آیت‌الله بروجردي ـ رضوان‌الله‌عليه ـ  فرمودند:

     شبی رسول اكرم ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ را در خواب ديدم و علما در محضر آن حضرت نشسته بودند. - آیت‌الله بروجردي در زمینه جایگاه علما در مجالس حساسيت خاصی داشتند و مراتب علمی افراد را حفظ مي­كردند.- ايشان فرمودند:

     من وقتي خدمت آن حضرت نشستم، ديدم با وجود اینکه علمای بزرگ و طراز اول در آنجا هستند، مرحوم سيدجواد طباطبايي [1] كه موقعيت علمي بالايي ندارد، در کنار پیامبر نشسته است و علماي بزرگ پايين­ تر نشسته ­اند. من نتوانستم خودداري كنم. خدمت پیامبر رسیدم و عرض کردم: در مجلس شما، مراتب علمی افراد رعايت نشده است. حضرت فرمودند:

     من خودم سيدجواد را بر همه مقدم داشتم؛ براي اينكه او در گشايش کار مردم و رسيدگی به مشکلات آنان، از همه کسانی كه اينجا هستند، کوشاتر بوده است.

[1]. مرحوم سیدجواد طباطبایی(رحمه الله) عموی چهارم آیت‌الله العظمي بروجردی(قدس سره) است و قبرش در بروجرد، واقع در مزار برادر سيد بحرالعلوم است.

منبع:

اشتراک گذاری این مطلب!

بر طرف شدن درد چشم

16ام آبان, 1391

آیت الله سید محمدحسین علوی بروجردی می گوید:

     آیت الله فقید(آیت الله بروجردی) در سن نود سالگی دارای چشمانی سالم بودند كه بدون عینك خطوط ریز را هم می‌خواندند و می‌فرمودند این نعمت را مرهون وجود مبارك حضرت ابی عبدالله الحسین (ع)هستم و قضیه را چنین نقل می‌ فرمودند :

    در یكی از سالها كه در بروجرد بودم مبتلا به چشم درد عجیبی شدم كه بسیار مرا نگران ساخته بود ، معالجه اطبا مفید فایده نشد و درد چشم هر روز بیشتر و ناراحتی من افزون تر می‌ گردید . تا اینكه ایام محرم شد ، در ایام محرم آیت الله ، عشر اول(دهه اول) را روضه داشتند و دسته جات مختلف هم در این عزاداری شركت می‌ كردند ، یكی از دستجاتی كه روز عاشورا به خانه آقا وارد شده بود دسته “گِل گیرها” است ، كه نوعا سادات و اهل علم و محترمین در حالی كه هر یك حوله سفیدی به كمر خود بسته‌اند، سر و سینه خود را گِل آلود كرده و با وضع بسیار رقت بار و مهیج و در عین حال با سوز و گداز فراوان و ذكری جانسوز آن روز را تا ظهر عزاداری می‌ كنند ، آقا فرمودند هنگامی كه این دسته به خانه من آمدند و وضع مجلس با ورود این هیئت هیجان عجیبی به خود گرفته بود ، من هم در گوشه‌ای نشسته و آهسته آهسته اشك می‌ ریختم و در این بین هم یك مقدار گل از روی پای یكی از همین افراد گل گیر برداشته و به روی چشم های ملتهب و ناراحتم كشیدم و به بركت همین توسل، چشم هایم خوب و تا امروز علاوه بر اینكه مبتلا به درد چشم نشده‌ام ، از نعمت بینایی كامل بر خوردارم و به بركت حضرت امام حسین احتیاج به عینك هم ندارم ، و با اینكه همه قوای ایشان تحلیل رفته بود، مع الوصف تا آخرین ساعات زندگانی از بینایی كامل برخوردار بودند .

……………………………………………………………………

منبع: علوی طباطبایی ،سید محمد حسین ،خاطرات زندگانی حضرت آیت الله العظمی بروجردی،ص94.

اشتراک گذاری این مطلب!

داستان هایی از معنویت و کرامت های اخلاقی آیت الله بروجردی (ره)

15ام آبان, 1391

     آیت الله بروجردی غیر از علم و مدیریت، معنویت عجیبی داشت. برادر آقای سلطانی (آقای سلطانی از اساتید با اخلاق و عرفان پیشه و متین و مبادی ادب بودند) معمم نبود. ایشان که در دوایر دولتی بود و شاید نمایندگی هم داشت، آمده بود خدمت آقای بروجردی برسد. آقای بروجردی  ایشان را نپذیرفته بود. برادر آقای سلطانی مطلب را به آقای محسنی ملایری (که زمانی با آقای گلپایگانی هم بحث بودند و ایشان معروف به استخاره بود و سابقاً موقعیت علمی خوبی هم داشته است) گفته بود.

     آقای محسنی چون نزد آقای بروجردی موقعیتی داشت، وقتی خدمت آقای بروجردی مشرف شده بود، گفته بود که عموزاده­ ی شما آقای سلطانی خدمت رسیده بودند ولی توفیق زیارت نیافتند، اجازه می­دهید به حضور برسند؟ آقای بروجردی در جواب، بدون توضیح فرموده بود: بله! آقای سلطانی ،قوری.قوری.قوری.

آقای بروجردی بسیار با هیبت بود.هیبت ایشان مانع از این شد که آقای محسنی بپرسد، چرا و معنی این جمله چیست؟ بعداً که از آن جلسه بیرون آمدند، به آقای سلطانی (اخوی مرحوم آقای سید محمد باقر سلطانی) گفته بودند من مطلب را به آقا گفتم، آقا فرمودند: قوری! من نمی فهمم یعنی چه؟

اخوی آقای سلطانی گفته بود عجیب است! الله اکبر!

    مرحوم محسنی ملایری از قول آقای سلطانی نقل کرده اند که مرحوم آقای بروجردی نامه­ ای به آقای سلطانی دادند تا آن را به آقای سید محمد بهبهانی پسر مرحوم آقا سید عبدالله بهبهانی که رابط آقای بروجردی و دستگاه بود و کارها از طریق ایشان انجام می­ شد بدهد. آقای بهبهانی این اواخر، در تهران بود. تا اوایل مبارزات در سال چهل ایشان در تهران موقعیت خوبی داشت، لکن با شروع مبارزات به تدریج موقعیتش تغییر کرد و با فوت آقای بروجردی مراجع دیگر خیلی او را تحویل نگرفتند. در سال 41 زمانی به مرحوم امام عرض شد که آقای بهبهانی قدری در کارها مداخله می­کنند، ایشان خیلی وجهه­ ای ندارد. مرحوم امام فرمودند: ما از ایشان بدی ندیدیم. 

به هر حال، معروف بود که آقای بهبهانی در جریان 28 مرداد دخالت داشته است، ولی ایشان این طور فرمود. خلاصه نامه­ ای را که قرار بود آقای سلطانی به آقای بهبهانی برساند، به منزل می­ برد و می­ گذارد روی تاقچه . كلفت منزل بدون توجه و آگاهی ، كتری یا قوری داغ را روی نامه می گذارد و نامه از قیافه می­ افتد و حالت سوختگی پیدا می­کند و کثیف می­ شود. آقای سلطانی هم می­ گوید من با خودم فکر کردم اگر نامه را این طوری ببرم پیش آقای بهبهانی سبک است؛ چون همه آنها می­دانستند که آقای بروجردی خیلی آداب را رعایت می­ کند و روی چنین کاغذی نمی­ نویسد واگر بخواهم به آقای بروجردی مسترد کنم، آقای بروجردی خواهد گفت تو چگونه در امانتی که دادیم، این گونه عمل کردی؟ چون آقای بروجردی در این مسئله خیلی حساس بود، بنابراین نامه را همین طور گذاشتم، نه به آقای بهبهانی دادم و نه به آقای بروجردی و هیچ کس هم از این قضیه خبر نداشته است. کلفت منزل آقای سلطانی هم نمی­ دانسته که نامه چیست. حالا آقای بروجردی چه طور در آن جلسه سه بار فرموده بود قوری قوری قوری ، این قضیه را خود آقای محسنی  نقل کرده بود.

کرامت ­های اخلاقی آقای بروجردی را به صورت خلاصه نمی ­توان گفت. اجمالاً مرحوم آقا شیخ حسنعلی نخودکی که همه او را به عنوان صاحب کرامت می­شناختند، خود از مریدان مرحوم بروجردی بود.

بعضی از آقایانی که خدمت ایشان بودند،  نقل کرده اند که آقای بروجردی در این اواخر فرموده بود: بخواهیم پیش خدا برویم، نمی­دانم چه عملی داریم که برویم. شخصی گفت: آقا شما مقام مرجعیت دارید، شما در سامرا برای شیعیان کار کردید. حوزه اداره کردید، مسجد اعظم ساختید، فلان جا فلان کار را کردید. آقای بروجردی در جواب فرموده بود: آن ها که گفتید، کاری نیست! شخصی گفت: شما تهذیب الوسائل را نوشتید و این کار بر اساس روایات اهل بیت (ع) است. آقای بروجردی فرمود: امیدواریم. بعد به سیدی که از بستگان خودشان بود نگاه کرده و فرموده بود: آقا شما هم حرفی بزن. آن آقا سید گفته بود من عرضی ندارم جز روایتی از جدتان (ظاهراً روایت از امیرالمومنین(ع) است) که فرموده است: «اخلص العمل فان الناقد بصیر بصیر» عملت را خالص کن. آن نقادی که باید اعمال انسان را بنویسد خیلی دقیق است. آقای بروجردی خیلی تحت تاثیر قرار گرفتند و اشک در چشمانشان جمع شد. بعد هم مکرر این حدیث را می­خواندند. معنویت آقای بروجردی خیلی زیاد بود.

………………………………………………………………

منبع: احمدی، محمد رضا، خاطرات آیت الله محمد علی گرامی،ص118.

اشتراک گذاری این مطلب!

عنایت امیر المومنین علیه السلام به آیت الله بروجردی(ره)

14ام آبان, 1391

آيت الله خزعلى مي گويد :

  ایت الله بروجردی در سال 1364 قمرى به مشهد مسافرت كردند.در آن زمان حاج شيخ على اكبر نهاوندى(رحمة الله عليه)كه امام جماعت حرم مطهر امام رضا عليه السلام بود خدمت آيت الله العظمى بروجردى رفته و به ایشان عرض کردند:"من شصت سال است كه امام جماعت حرم مطهر بوده ام و الان كه ماه رمضان رسيده است مايلم امامت اين ماه با شما باشد.”

 همه ائمه جماعات و آقايان كه پشت سر هر كس اقتداء نمى كردند، پشت سر ايشان ايستادند و من نيز در آن زمان در مشهد بودم و به فيض نماز جماعت ايشان رسيدم .  در آن موقع بلندگو نبود، چند مكبّر در بين صفوف قرار داده بودند تا ركوع و سجود و ديگر مواقف نماز را اعلام كنند.

   این قضیه گذشت و آقاى نهاوندى بعد از مدتى به عراق مشرّف شد. مرحوم آيت الله آقا سيد ابوالحسن اصفهانى كه در حرم مطهر امير المومنين نماز جماعت مى خواند به آقاى نهاوندى مى فرمايند: “امشب نماز را به جاى من در حرم اقامه كنيد.”

ايشان بعد از نماز مغرب مشغول نماز نافله می شود كه صدايى ازمرقد امير المومنين عليه السلام مى شنود: بزرگ داشتی!بزرگت داشتیم . در مشهد به پسرم حاج آقا حسين جا دادى ، اکنون این جابه تو جا داديم . عظمت ولدى فعظمتك !

      اشك از چشمان آقاى نهاوندى جارى مى شود و وقتى به ايران باز مى گردد و خدمت آيت الله بروجردى جريان را عرض مى كند، اشك از چشمان آقاى بروجردى هم جارى مى شود و مى فرمايند:

جدم به من محبت كرده است.

منبع: الگوي زعامت،ص 69

اشتراک گذاری این مطلب!

پرهیز از بیهوده گرایی در سیره عملی امام سجاد علیه السلام

19ام مهر, 1391

     نپرداختن به غير مسائل علمى و عبادت

     وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ‏[1]

     رو گردانى از بيهوده سخن، يا كار بيهوده، از خصوصيات مؤمنان رستگار است.

    حسن بن حسن گويد: مادرم فاطمه دختر حسين بن على مرا فرمود كه با دائى خود على بن الحسين بنشينم. هيچ مجلسى با او ننشستم جز اينكه فايده‏ اى از وى به من رسيد. يا بخاطر ترسى كه از خدا داشت، ترس خدا در دلم نشست و يا از علم او بهره بردم‏[2]

    محمد بن حاطب گويد: تنى چند از مردم عراق نزد وى آمدند و از بعض صحابه بزشتى نام بردند. چون سخن آنان به پايان رسيد امام گفت: بمن بگوئيد شما از مهاجران اولين هستيد كه بخاطر خشنودى خدا و يارى پيغمبر او و دين او از خانه و مال خود دست كشيدند؟

     - نه!

     آيا از آن مردميد كه خدا درباره ايشان فرمايد:

وَ الَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإِيمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ[3]

     - نه!

     حال كه شما از اين دو گروه نيستيد، از آن گروه هم نيستيد كه خدا در حق‏ آنان فرموده است:

     وَ الَّذِينَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالْإِيمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا[4] از پيش من بيرون برويد خدا سزاى شما را بدهد[5]

     يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ.[6]

با آنكه علم در خاندان او بود و آن را از پدران خويش بميراث داشت، نزد كسانى كه علمى داشتند مى‏رفت و با آنان مى‏نشست و بدانها حرمت مى‏نهاد روزى نافع بن جبير بدو گفت:

     - تو سيد مردم عصر و فاضل‏ترين آنانى چرا نزد اين بنده (زيد بن اسلم) مى‏نشينى؟ گفت:

     - علم هركجا باشد بايد آن را دنبال كرد[7]

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

پایه های ایمان و کفر کدامند ؟

19ام مهر, 1391

[و او را از ايمان پرسيدند، فرمود:] ايمان بر چهار پايه استوار است:

1. بر شكيبايى

  • آرزومند بودن
  • ترسيدن
  • پارسايى
  • چشم اميد داشتن

2. يقين

  • بر بينايى زيركانه
  • دريافت عالمانه
  • پند گرفتن از گذشت زمان
  • رفتن به روش پيشينيان

3. عدل و داد

  • بر فهمى ژرف نگرنده
  • دانشى پى به حقيقت برنده
  • نيكو داورى فرمودن
  • در بردبارى استوار بودن

4. جهاد

  • به كار نيك وادار نمودن
  • از كار زشت منع فرمودن
  • پايدارى در پيكار با دشمنان
  • دشمنى با فاسقان.

     و شكيبايى را چهار شاخه است:

آرزومند بودن، و ترسيدن، و پارسايى و چشم اميد داشتن، پس آن كه مشتاق بهشت بود، شهوتها را از دل زدود، و آن كه از دوزخ ترسيد، از آنچه حرام است دورى گزيد، و آن كه ناخواهان دنيا بود، مصيبتها بر وى آسان نمود، و آن كه مرگ را چشم داشت، در كارهاى نيك پاى پيش گذاشت.و يقين بر چهار شعبه است: بر بينايى زيركانه، و دريافت عالمانه و پند گرفتن از گذشت زمان و رفتن به روش پيشينيان. پس آن كه‏ زيركانه ديد حكمت بر وى آشكار گرديد، و آن را كه حكمت آشكار گرديد عبرت آموخت، و آن كه عبرت آموخت چنان است كه با پيشينيان زندگى را در نورديد.

ادامه »

بزرگوارى امام سجاد علیه السلام در برخورد با نادانان‏

18ام مهر, 1391

 

     وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً[1]

      مؤمنان چنين‏ اند، اگر ببينند مردم نادان سخن زشت گويند، آنان راه مسالمت پويند، بزرگوارانه پاسخ دهند، تا از شر ايشان برهند. گفتار آنان استوارست و پذيرفته گردكار، بر جاهلان نمى‏ تازند، و با مهربانى درونشان را آرام مى‏سازند. ادب قرآن چنين است و دستور پيغمبر اين، و خاندان رسول اين ادب را از جد خود ميراث بردند كه‏ «وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ»[2]

     روزى به مردمى گذشت كه از او بد مى‏ گفتند فرمود:

     اگر راست ميگوئيد خدا از من بگذرد و اگر دروغ ميگوئيد خدا از شما بگذرد.[3]

     روزى مردى برون خانه او را ديد و بدو دشنام داد. خادمان امام بر آن مرد حمله بردند.

     - على بن الحسين گفت:

     - او را بگذاريد. سپس بدو گفت:

     آنچه از ما بر تو پوشيده مانده بيشتر از آنست كه ميدانى. آيا حاجتى دارى؟ مرد شرمنده شد و امام گليمى را كه بر دوش داشت بر او افكند و فرمود هزار درهم باو بدهند.

     مرد از آن پس ميگفت گواهى ميدهم كه تو فرزند پيغمبرى. [4]

     از زهرى پرسيدند، على بن الحسين را ديدى؟ گفت:

     - آرى. و كسى را از او فاضلتر نديدم. بخدا نديدم در نهان دوستى و در آشكارا دشمنى داشته باشد.

     - چگونه چنين چيزى ممكن است؟

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

یهودی بودی، بلکه کافر بودی

15ام مهر, 1391

     روزى علامه بحرالعلوم(ره) وارد حرم مطهر امام امير مؤ منان عليه السلام شد و سپس اين شعر را زمزمه کرد:

چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنيدن

به رخت نظاره کردن سخن خدا شنيدن

      پس از آن از علامه بحرالعلوم سبب خواندن اين شعر را پرسيدند و فرمود:

     وقتى وارد حرم حضرت على عليه السلام شدم ديدم مولايم حضرت حجة بن الحسن (عج ) در بالاى سر به آواز بلند قرآن تلاوت مى کند. وقتى صداى آن بزرگوار را شنيدم اين شعر را خواندم . (1)

     فقيه عالم بزرگ صاحب مفتاح الکرامة شبى از شبها در خانه خويش مشغول شام خوردن بوده است . کسى در خانه او را مى کوبد سيد مى شناسد که کوبنده در خادم استادش علامه بحرالعلوم است بشتاب مى رود و در را باز مى کند. خادم مى گويد: شام بحرالعلوم را نزد او گذاشته اند او نمى خورد و منتظر شماست . سيد جواد عاملى به تعجيل به خانه بحرالعلوم مى رود. همينکه وارد مى شود چشم بحرالعلوم به او مى افتد فرياد مى زند:آيا از خدا نمى ترسى ؟ آيا خدا را مراقب خود و اعمال خود نمى دانى ، از خدا شرم نمى کنى؟ آقا! چه روى داده است؟ مى خواستى چه روى بدهد؟ مردى در همسايگى تو زندگى مى کند بى بضاعت ، او تاکنون هر شبانه روز مقدارى خرماى زاهدى از بقال محل نسيه مى گرفت و با عيال خود، با آن خرما، گذران مى کرد. و جز اين تمکينى نداشت. حالا يک هفته است که خانواده او جز خرما چيزى نخورده اند. امروز مرد به بقال رجوع مى کند تا از همان خرما براى خوراک شب خود و خانواده اش بگيرد، بقال مى گويد: قرض تو زياد شده است . مرد گرسنه و بى شام. با اين وضع تو سرگرم شام خوردن بودى؟ در حالى که اين مرد همسايه تو است و تو او را مى شناسى، فلانى است.

     آقا! والله از حال او اطلاع نداشتم. علامه بحرالعلوم مى گويد:اطلاع نداشتى؟ چرا اطلاع نداشتى؟ همه خشم من از همينجاست . چرا از حال برادران و همسايگانت بيخبر بمانى و از حال و روزگار آنان جويا نشوى و آگاه نگردى؟ سيد جواد! اگر از حال اين مرد بينوا مطلع بودى و اينگونه با خيال راحت، خود را به خوردن شام مشغول شده بودى، يهودى بودى، بلکه کافر بودى، ديگر تو را مسلمان به حساب نمى آوردم .(2)

 پی نوشت:

  1.  فوائد الرضويه : ص 682)
  1. بيدارگران اقاليم قبله : ص 215

طعم خوب بندگی

اشتراک گذاری این مطلب!

عبادت و مناجات‏هاى امام سجاد علیه السلام

10ام مهر, 1391

      وَ الَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِياماً[1] خاندان پيغمبر به پيروى از سيد و مهتر خود در عبادت پروردگار اهتمامى خاص داشتند.

     قرآن به پيغمبر اسلام امر كرد كه پاسى از شب را به نماز بگذراند تا آنكه خدا او را به مقامى محمود برساند[2] و او چنان در كار عبادت اهتمام ورزيد كه قرآن بدلداريش آمد. «ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‏[3] پس از او امامان دين سيرت جد خود را زنده نگاه داشتند و در ميان آنان گذشته و از على بن ابى طالب و على بن الحسين علیهما السلام در كثرت عبادت امتيازى خاص يافته است، چنانكه از لقب‏هاى او سيّد العابدين، سيّد الساجدين و ذو الثّفنات است. او بيشتر شب‏هاى عمر خود را به نماز و طاعت خدا گذرانيده.

     ابن شهر آشوب باسناد خود از طاوس فقيه آرد:

     او را ديديم از شامگاه تا سحر طواف و عبادت كرد. چون اطراف خود را خالى ديد بآسمان نگريست و گفت خدايا ستاره‏هاى آسمانت فرو رفتند و ديده‏هاى آفريدگانت خفتند. درهاى تو بروى خواهندگان باز است! نزد تو آمدم تا مرا بيامرزى و بر من رحمت كنى! و در عرصات قيامت روى جدم محمد صلی الله علیه و آله را بمن بنمايانى! سپس گريست و گفت بعزت و جلالت سوگند با معصيت خود قصد نافرمانى ترا نداشتم و درباره تو در ترديد و به كيفر تو جاهل نبودم. و عقوبت تو را نمى‏خواستم. اما نفس من‏ مرا گمراه كرد و پرده‏اى كه بر گناه من كشيدى مرا بر آن يارى داد. اكنون چه كسى مرا از عذاب تو مى ‏رهاند؟ و اگر رشته پيوند خود را با من ببرى برشته چه كسى دست زنم؟

     چه فرداى زشتى در پيش دارم كه بايد پيش روى تو بايستم!

ادامه »

نقطه پرواز

10ام مهر, 1391

      ایزدی با خود گفت : چرا محمد اینطوری شده ، چند روزی است انگار همه حرفهایش وصیت است . با همه خداحافظی می كند ، از همه حلالیت می طلبد و …

     ایزدی به چهره آرام محمد خیره بود . محمد یك بار دیگر به ایزدی چشم دوخت و با لحنی كه خواهش هم در آن بود گفت : خلاصه ، از امروز مسئولیت به گردن شماست . این مردم را فراموش نكنید !

     ـ چشم ! چشم !‌چقدر مردم مردم می كنی !

     ایزدی لحظه ای ساكت شده بود و بعد انگار چیزی یادش آمده باشد ، پرسید : راستی مسافرتی جایی می روی كه از همه حلالیت می طلبی !

     ـ آدم همیشه در سفر است، یك لحظه بعدش را هم خبر ندارد . هر لحظه باید آماده باشد و باید همه را از خود راضی كند .

 

     ـ خب ، بالاخره بر سر محل استقرار تیپ به جایی رسیدی ؟

     ـ بله ، بین سه راهی نقده و جاده فرعی آن جای مناسبی است   

    . هم وسعت دارد ، هم كنار جاده اصلی است . مثل این كه یك ساختمان نیمه خراب دولتی هم دارد كه مال وزارت كشاورزی است . می روم از نزدیك ببینم .

     همه به دنبال بروجردی از پایگاه بیرون آمدند . ماشین محمد خراب بود . به همین دلیل ماشین كاوه را برداشتند . كاوه اصرار داشت كه خودش هم همراه محمد برود ، اما بروجردی مخالف بود . سوار كه شد ، زود از داخل درها را قفل كرد.

     كاوه از پشت شیشه اعتراض كرد و سعی كرد در را با زور باز كند . بروجردی كمی شیشه را پایین كشید و با محبت گفت :

     برادر من! شما لازم است اینجا باشی . پیش این بچه ها.

     پاسدار جوانی دوان دوان آمد . كار ضروری با محمد داشت. قرار شد داخل ماشین حرفش را بزند. بروجردی در را باز كرد تا پاسدار جوان سوار شود. كاوه كه وضع را چنین دید، فوری یك ماشین دیگر هم آماده كرد تا ماشین محمد را اسكورت كند. روی ماشین دوشكا كار گذاشته بودند .

     دو ماشین با هم به راه افتادند. محمد به درد دلهای جوان پاسدار گوش می داد گه گاه هم او را به صبر در مشكلات دعوت می كرد .

     ـ برادر جان ، هنوز تو اول راهی! باید طاقت داشته باشی .   

     خداوند با صابرین است. نمی دانی، وقتی صبر می كنی و در زمان خودش مشكل حل می شود، چه لذتی می بری. توكل به خدا داشته باش. هرچه خیر در آن است، به تو می رسد .

     به سه راهی نقده كه رسیدند ، به راننده اشاره كرد بایستد . 

     جوان راننده ترمز كرد و كشید كنار جاده. بروجردی به او گفت: داود جان، تو دیگر برگرد .

     ـ نه نمی شود. من با شما می آیم. هرجا بروید !

     ـ نه داوود جان، تو برو ارومیه پیش جلالی. بگو آن مسئله ای كه دیروز صحبتش را كردیم، پیگیری كند .

     داوود با لحن گریه دار گفت: آخر جلالی سفارش كرد در هیچ شرایطی از شما جدا نشوم .

     ـ خب، حالا من می گویم برو ارومیه .

     حرف مرا گوش نمی كنی !

     داوود مانده بود كه چه كند. نگران بود. دلهره بر دلش سنگینی می كرد. در طول مسیر لحظه ای چشم از بروجردی برنداشته بود .  

     همه جا مواظبش بود. او كه همه جا و در همه سفرها سفارش به خواندن آیه الكرسی می كرد، در این مسیر خودش نخوانده بود. به یاد حرف محمد افتاد. اولین روزهایی كه راننده او شده بود، به داوود سفارش كرده بود :

     هرجا كه می روی، حتماً آیه الكرسی را بخوان .

    داوود پرسیده بود: خب، این بچه هایی كه همیشه می خوانند،ولی باز هم شهید می شوند چی ؟

     بروجردی گفته بود: آن روز حتماً یادشان رفته …

     داوود آهی كشید و امروز خود فراموش كرده بود . در طول مسیر چند بار اراده كرده بود ، به محمد تذكر بدهد كه آیه الكرسی را بخواند اما خجالت كشیده بود. چند لحظه دو دل ایستاد و محمد را نگاه كرد . اما نگاه محمد با نفوذتر بود و داوود سرش را پایین انداخت و برگشت. نمی خواست محمد فكر كند كه او به حرفش گوش نمی كند.

     وقتی داوود به ارومیه رسید، جلالی با دیدن او تعجب كرد .

     ـ داوود ! تو اینجا چه می كنی؟ كو محمد ؟ مگر نگفتم تنهایش نگذار !

     داوود با صدای لرزانش گفت: اصرار كرد بیایم پیش شما . گفت مسئله ای كه دیروز صحبتش را كردیم ، حتماً پیگیری كنید .

     داوود این را گفت و رفت طرف تلفن. جلالی پرسید : می خواهی به كسی زنگ بزنی ؟

ـ نگرانم . می خواهم زنگ بزنم مهاباد . از حال محمد بپرسم .

ـ چرا مگر اتفاقی افتاد ؟

ـ آخر امروز تا سه راهی نقده مواظبش بودم . محمد برخلاف همیشه كه آیه الكرسی می خواند امروز فراموش كرد. آنقدر سرش به حرفها ودرد دلهای آن پاسدار گرم بود كه فراموش كرد .

     در سه راهی نقده ، وقتی بروجردی داوود را پیاده كرد، خودش نشست پشت ماشین و حركت كرد . سه نفر دیگر عقب نشسته بودند. جاده خاكی بود و پر دست انداز و محمد آهسته می راند. بیشتر منطقه را نگاه می كرد . به نزدیكی های پادگان شهید شاه آبادی كه رسید . دست اندازها بیشتر شد . محمد باز هم سرعت را كمتر كرد كمی جلوتر به آبگیر كوچكی رسیدند. ماشین اول گذشت. بروجردی هم پشت سر آن وارد آبگیر شد ولی در همان لحظه انفجاری عظیم ماشین را به هوا برد و تكه پایه های آن در گوشه و كنار افتاد . مین ضد تانك بود . از جمع پنج نفری كه داخل ماشین محمد بودند ، تنها او به شدت مجروح شد . بچه ها پایین پریدند و خواستند كاری بكنند اما

محمد …

     خبر مثل برق و باد در كردستان پیچید . جلالی ، سرهنگ آبشناسان ، ایزدی ، استاندار و فرماندهان سپاه و ارتش ، به بیمارستان ارومیه آمدند . عده زیادی خون دادند . تا اگر محمد به خون نیازداشت ، آماده باشد . در میان هیاهو و نگرانی مردم هلیكوپتر بر زمین نشست . همه هجوم بردند. در این چند ساعت انتظار ، حرفها و سخنان و حركات عجیب این چند روزه محمد را به خاطر آورده بودند . در این چند روز ، از همه حلالیت خواسته بود. همه را سفارش كرده بود كه با مردم مدارا كنند. در كردستان بمانند و … ایزدی صبح را به یاد آورد . صورت او را بوسید و حلالیت طلبیده بود. بعد هم سفارش تیپ ویژه شهدا ، بچه ها و كردستان را كرده بود. ایزدی به گریه افتاد. این حرف محمد هنوز در گوشش بود .

ـ حاجی جان ، نمی خواهم به خاطر من كارها را ول كنید بیایید دنبال جنازه من ، بروید …

     برانكارد را از هلیكوپتر بر زمین گذاشتند. جلالی و ایزدی دو طرف آن ایستاده بودند ولی هیچ كدام جرأت نداشتند پارچه را از روی صورت محمد پس بزنند. در همین لحظه كسی كنار جنازه محمد نشست و پارچه را پس زد. جلالی به چهره بروجردی نگاه كرد. همان لبخند همیشگی را بر لب داشت . انگار در آن حالت هم داشت سفارش می كرد:

كردستان را تنها نگذار !

     با دیدن خون تازه كه موهای بلند محمد را خیس كرده بود ، همه روی زمین نشستند . صدای گریه و زاری بلند شد .

    همه در این فكر بودند كه چه كنند . باید با فرمانده شان می رفتند . ولی او كه از قبل سفارش كرده بود كردستان را تنها نگذارند . نه می توانستند پیكر خونینش را تنها بگذارند و نه این كه حرفش را عمل نكنند .

 محمد تنهای تنها به آسمانها رفته بود .

تکه ای از آسمان / حسین فتاحی

 

اشتراک گذاری این مطلب!

نمونه برجسته بندگى و تربيت عملى امام سجاد علیه السلام

9ام مهر, 1391

نمونه برجسته بندگى و تربيت عملى امام سجاد علیه السلام

وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً. وَ الَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِياماً. وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً. إِنَّها ساءَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً. وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً … وَ الَّذِينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً[1].

خداوند کریم در اين آيات صفت مؤمنان گزيده را شمرده است، مى ‏بينيد همه نشانه‏ هايى را كه براى بندگان كامل پروردگار «عباد الرّحمن» معيّن شده در على بن الحسين علیه السلام آشكار است. در چنان دوره تاريك براى جويندگان انسانيت بحقيقت چراغى روشن بود. با رفتار و گفتار خود سيرت فراموش‏ شده جدّ و پدر و خاندان رسالت را زنده كرد. و مردمى كه سالها با عصر نبوت فاصله داشتند نمونه تربيت اسلامى را بچشم خود ديدند. پرستش خدا، نرم‏خوئى، محاسبه نفس تا حد رياضت. خودشكنى براى حق، دستگيرى مستمندان، بخشش، پرهيزگارى و …

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

برای خدا چه کرده ایم ! ؟

8ام مهر, 1391

     چند روز قبل از فوت آيت الله العظمى بروجردى ، عده اى خدمت ايشان مى رسند در حاليکه آقا را خيلى ناراحت مى بينند.آقا در چنين حالتى مى گويد:

     خلاصه ، عمر ما گذشت ، و ما مى رفتيم و نتوانستيم چيزى براى خود از پيش بفرستيم و عمل با ارزشى انجام دهيم.

     يکى از حضار گفت : آقا شما ديگر چرا؟ ما بيچاره ها بايد اين حرف را بزنيم ، شما چرا؟ بحمدالله شما اين همه آثار خير از خود باقى گذاشته ايد، اين همه شاگرد تربيت کرده ايد اين همه کتبى که به يادگار نهاده ايد، با اين عظمت و مدرسه هاى فراوان ساخته ايد…وقتى سخنش تمام شد، آن حضرت فرمود: که ظاهرا حديث قدسى باشد خلص العمل الناقد بصير بصيرو با اين جمله همه حضار را منقلب کردند.
منبع : طعم خوب بندگی

اشتراک گذاری این مطلب!

زندگینامه شهيد محمود صارمي

1ام مهر, 1391

 

    شهيد محمود صارمي از تبار حق جوياني بود كه براي نوشتن قصه مظلوميت ملتي در بند، به سرزميني پاي نهاد كه در آن به اشاره فتواي ملحدي مقدس نما، بر خوشه‌هاي گيس سپيد پيران ميوه سرخ شهادت مي‌افشانند و دستان نحيف نوباوگان را با تيزابه‌هاي توحش مي‌برند و از كشته مردان مثله شده افغان، تل و پشته مي‌سازند.

    شهيد صارمي در خرداد ماه ‪ ۱۳۴۷‬در شهرستان بروجرد در خانواده‌اي مذهبي ديده به جهان گشود.       

     وي تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را در مدرسه شهيد باهنر بروجرد سپري نمود و دوران متوسطه را در دبيرستان حضرت رسول (ص) در رشته علوم انساني با موفقيت در سال ‪ ۶۵ -۶۶‬پشت سر نهاد.

    او همراه با تحصيل به دليل علاقه شديد به ورزش كاراته دراين رشته فعاليت خود را آغاز نمود و در فاصله كوتاهي با گذراندن دوره‌هاي مختلف اين رشته موفق به كسب كمربند مشكي و كارت مربيگري در اين حرفه شد.

     صارمي در سال ‪ ۶۷‬در كنكور سراسري رشته علوم انساني دانشگاه تهران پذيرفته شد و دوران تحصيلات دانشگاهي خود را به طور جدي با موفقيت و در سخت‌ترين شرايط زندگي با كاركردن جهت امرار معاش و تامين هزينه‌هاي تحصيل طي كرد.

    محمود صارمي در دوران تحصيلات در دانشگاه بنا به وظيفه و احساس مسووليت از طريق بسيج دانشجويي دانشگاه تهران به جبهه‌هاي كردستان، حلبچه و جنوب خرمشهر اعزام و ‪ ۱۴‬ماه در اين جبهه‌ها در كنار ساير رزمندگان اسلام به دفاع از كيان و تماميت ارضي كشور پرداخت.

     صارمي در سال ‪ ۷۱‬با داشتن دانشنامه كارشناسي به‌استخدام سازمان خبرگزاري جمهوري اسلامي درآمد و به عنوان كارشناس متون خبري فعاليت خود را آغاز نمود.

     صارمي پس از چند صباحي استخدام در سازمان ايرنا، تشكيل خانواده داد و در سال ‪ ۷۲‬خداوند فرزندي به او عطا كرد و نامش را سينا نهاد.

     شهيد صارمي با پشتكار فراوان در حين اشتغال در خبرگزاري تحصيلات خود را در دوره كارشناسي ارشد ادامه داد و در سال ‪ ۷۴‬موفق به اخذ مدرك كارشناسي ارشد از دانشگاه شهيد بهشتي در رشته جغرافياي انساني با گرايش روستايي شد.

     صارمي در ‪ ۲۶‬ديماه سال ‪ ۷۵‬به عنوان مسوول نمايندگي خبرگزاري جمهوري اسلامي راهي كابل افغانستان شد زماني كه اين كشور درگير جنگ‌هاي داخلي بود و به خوبي مي‌دانست در اين سرزمين آشوب زده خطر به اسارت درآمدن و حتي شهادت وجود دارد اما بر حسب وظيفه، رسالت و تكليف اين راه را انتخاب كرد.

     او با تنها سلاحش كه ايمان و قلمش بود در آن وضعيت بحراني كشور مصيبت زده افغانستان توانست مظلوميت مردم ستمديده، زجر كشيده و بي‌دفاع و بي گناه بويژه مردم مزار شريف و جنايت گروه ضد بشري، متحجر و خائن طالبان را به طور صريح و سالم به گوش جهانيان برساند.

     شهيد صارمي حدود ‪ ۲۰‬روز قبل از سقوط مزار شريف و به اسارت درآمدن و شهادت در افغانستان دچار بيماري آپانديس مي‌گردد كه با مشكلات فراوان و تلاش و پيگيري دوستانش به مدت پنج ساعت شبانه به دكتر رفته و سپس ايشان را با توجه به وضعيتي كه داشت در محيطي كاملا غير بهداشتي با فقدان امكانات بدون وجود نور كافي و برق تحت عمل جراحي قرار مي‌دهند.

     بعد از گذشت دو روز از اين جراحي به ايران اعزام مي‌شود و با وجود اينكه ايشان دوران نقاهت خود را در تهران طي مي‌كرد پس از به اوج رسيدن جنگ افغانستان بر حسب تكليف از طريق سازمان ايرنا و با توجه به احساس مسووليت شرعي و حرفه‌اي كار خبرنگاري و رسالتي كه بر دوش داشت مجددا چهاردهم مرداد ‪ ۷۷‬به كشور افغانستان و محل كارش مزارشريف اعزام و در زمان بسيار كوتاهي به مدت سه روز يعني ‪ ۱۷‬مرداد ماه خبر سقوط مزار شريف و به خاك و خون كشيدن، قتل عام زنان ، مردان و كودكان بي‌گناه را به ايران و سراسر جهان مخابره نمود.

     و بعد از آن شنبه سياه ديگر كسي نبود تا خبر شهادت و يا به اسارت درآمدن او و ‪ ۹‬ديپلمات و پرستوي عاشق، غريب و بي‌گناه را كه در زير زمين كنسولگري ايران به طور فجيعانه و با بي‌رحمي تمام توسط پيشرفته‌ترين سلاحهاي آمريكايي به رگبار مسلسل بسته بودند به دنيا مخابره نمايد.

     آري سرانجام پيكر گلوله باران شده صارمي از دياري آمد كه خون سياه قرون وسطايي در گنداب عروق طالباني جاري است.

     اما آنان چه غافلند كه با غروب پيش هنگام مهپاره‌يي از ديار فرهنگ سازان ايران زمين ، هزاران مهتاب برآمده از چشمه‌ي خون فام قلم ، از افق سبز عالم شرق ، دوباره در حال بالا آمدن است.
و امروز در قفاي ‪ او سخت و طاقت فرساست عروج ملكوتي پيكي سبز از تبار رهپويان قافله قلمداران شهيد، هنوز كه هنوز است پرواز خونين “محمود صارمي ” براي همكارانش باور كردني نيست

http://www.pelak9.blogfa.com

اشتراک گذاری این مطلب!

وصیت نامه شهید بروجردی

26ام شهریور, 1391

اين وصيت نامه رادر حالي مي‌نويسم كه فردايش عازم سنندج هستم . با توجه به اينكه چندين بار در عمليات شركت كرده و ضرورت نوشتن وصيتنامه را حس كرده بودم ولي هم فرصت نداشتم و هم اهميت نمي‌دادم ولي نمي‌دانم چرا حس كردم كه صرفا اگر ننويسم گناهي مرتكب شده ام . لذا بدينوسيله وصيت نامه خود را در مورد خانواده و برادران آشنا مي‌نويسم.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

زندگی نامه مسیح کردستان

26ام شهریور, 1391

مسیح کردستان

     محمّد بروجردی (۱۳۳۳-۱ خرداد ۱۳۶۲)، یکی از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شرکت کننده در جنگ ایران و عراق بود که در کردستان کشته شد. محمد بروجردی خلاقیت و نبوغ جنگی زیادی از خود نشان داد و در بازگرداندن کنترل کردستان به دست نیروهای ایرانی نقش کلیدی داشت. از این رو، در ایران از وی با عنوان مسیح کردستان نیز یاد می‌شود. همچنین وی معلم و فرمانده محبوب موسسین تیپ ۲۷ محمد رسول الله محسوب می‌شود.[۱]

از کودکی تا جوانی

     محمد بروجردی به سال ۱۳۳۳ در روستای دره گرگ از توابع بروجرد در خانواده‌ای کشاورز به دنیا آمد. از شش سالگی پدرش را از دست داد. چند سالی پس از مرگ پدر، به همراه خانواده به تهران آمد و در خیابان مولوی ساکن شد. چند سالی به کار کردن در خیاطی و درس خواندن در کلاس‌های شبانه مشغول شد اما نتوانست تحصیلات دبیرستانی را تمام کند. وی در سن هفده سالگی ازدواج کرد و یک سال بعد به سربازی فراخوانده شد ولی از خدمت سربازی فرار کرد و به قصد دیدن آیت‌الله خمینی به مرز ایران و عراق گریخت که در مرز هویزه[۲] دستگیر و برای شش ماه زندانی شد. بعد از این مدت، دوباره به تهران برده شد و سربازی خود را به پایان رساند.

ادامه »

زندگينامه علامه سید مهدی بحرالعلوم (ره)

25ام شهریور, 1391

جلوه نور

     محمد مهدی، فرزند سید مرتضی طباطبایی بروجردی، از نوادگان امام حسن مجتبی علیه السلام در یك خانواده روحانی و پرهیزگار، در شب جمعه از ماه شوال 1155 ق. / 1113 ش. در شهر كربلای معلی پا به عرصه هستی نهاد. ([1]) شبی كه سید به دنیا آمد پدر وی در عالم خواب دید كه امام رضا علیه السلام دستور دادند (محمد بن اسماعیل بن بزیع از اصحاب امام كاظم و امام رضا و امام جواد علیه السلام) شمعی برفراز بام سید مرتضی (منظور خود اوست) بر افروزد. وقتی محمد بن اسماعیل آن شمع را روشن كرد نوری از آن شمع به آسمان بالا رفت كه نهایت نداشت. ([2]) پدر از آن رویای راستین بیدار می شود و همزمان خبر مولود تازه رسیده را به او می دهند.

در محضر اساتید

     او از دوران كودكی در دامن پر مهر و محبت مادر پاكدامنش و در پرتو توجهات پدر بزرگوارش سید مرتضی (متوفای 1204ق) به آداب و اخلاق اسلامی خو گرفت و رفته رفته رشد یافت. پس از گذراندن دوره های علوم مقدماتی و سطح (فقه و اصول) ، در آغاز بلوغ به درس خارج كه از سوی پدرش تدریس می شد راه یافت و پس از پنج سال درس و بحث فشرده به مقام بلند اجتهاد نایل آمد. ([3])

     سید محمد مهدی همچنین در محضر اساتید بنام حوزه كربلا و نجف اشرف شركت جست، فرهیختگان بنامی چون، محمد باقر وحید بهبهانی (1118 - 1208 ق)، شیخ یوسف بحرانی (1107 - 1186 ق)، محمد تقی دورقی نجفی (متوفی 1186 ق) و مهدی فتونی نباطی عاملی (متوفی 1183 ق). ([4])

    

ادامه »

علامه دکتر سید جعفر شهیدی

24ام شهریور, 1391

 

     سید جعفر شهیدی فرزند سید محمد سجادی که از دانشمندان و مفاخر بزرگ ادبی ایران به شمار می رفت،در سال 1297هجری شمسی در شهر بروجرد دیده به جهان گشود.

     وی دوران تحصیل ابتدائی و اندکی از متوسطه را در بروجرد و سپس ادامه آن را در تهران بسامان رسانید ،شهیدی قبلاً بنام سجادی معروف بود که بعدها تغییر شهرت داده و با نام شهیدی در مراکز علمی و دانشگاهی شهرت پیدا کرد.

     وی چند سالی را در عوالم طلبگی در قم سپری و محضر آیت الله بروجردی و بسیاری از مراجع و بزرگان دینی را درک کرد.

    سال 1320 برای تحصیل علوم دینی و فقه و اصول راهی نجف شد،اما بعد از هشت سال ،بیماری ناگریز او را به ایران باز می گرداند. هر هفته باید خود را به پزشک نشان می داده ،در نتیجه از رفتن به حوزه باز می ماند.

     برای گذران زندگی و به منظور ترجمه ی متون عربی ،نزد دکتر سنجایی -وزیر فرهنگ وقت -می رود ،اما به او اشتغال به تدریس پیشنهاد می شود. با ماهی 150 تومان در دبیرستان ابومسلم مشغول می شود و بعد که به او می گویند با مدرک لیسانس حقوقش به 300 تومان خواهد رسید ،بدون شرکت در کلاس ها ،لیسانس الهیاتش را با بهترین نمره ها می گیرد. سپس علامه دهخدا سید جعفر شهیدیدعوت به همکاری می کند و در نامه ای به دکتر آذر- وزیر فرهنگ وقت - می نویسد: “او اگر نه در نوع خود بی نظیر، ولی کم نظیراست.” دهخدا در این نامه می خواهد که به جای 22 ساعت ، به او شش ساعت تدریس اختصاص دهند ؛ تا بقیه ی وقتش را در لغت نامه ی دهخدا بگذراند. مدتی این گونه می گذرد ، تا سال 1340 که با مدرک دکتری به دانشگاه منتقل می شود. تدریس در دانشگاه تا سال های45 و 46 ادامه پیدا می کند ، اما بعد با ناامنی دانشگاه ،دانشجویان خود را به لغت نامه می برد ؛که تا چندی پیش که استاد با ناراحتی جسمی مواجه شد ،پس از سال ها ،هنوز هم دانشجویانش چهارشنبه ها به لغت نامه می رفتند ،تا در محضر او کسب فیض کنند.
     شهیدی اولین کتابش را در نجف در رد احمد کسروی می نویسد،هر چند بر خوب بودن کارهای تاریخی او -تاریخ آذربایجان ،تاریخچه چپق و قلیان، مشعشیان و ….- تاکید داشت.دیگر کتابش ،سه جلد جنایات تاریخ توسط ساواک توقیف می شود ،اما بعدها با گذشت دوره زمانی ،بعضی مطالب انتقادی را چندان ضروری نمی بیند و آن ها را از چاپ بعدی حذف می کند اخذ درجه دکتری با امتیاز بالا و استادی دانشکده ادبیات در فاصله سال های 1340 به بعد جزو مرحله دوم زندگانی استاد شهیدی بود. بعد از مرگ مرحوم معین ،شهیدی مسئولیتئ اداره سازمان لغت نامه دهخدا را بر عهده گرفت.

     او در زمینه های ادبیات عرب و فارسی استادی بنام بود و درک محضر و مجالست با استادانی نظیر بدیع الزمان فروزانفر ،دهخدا ،جلال همائی و محمد معین اعتبار علمی و معنوی او را دو چندان کرد . تالیفات و مقالات علمی و ادبی این استاد بزرگ فراوان است. که از جمله آنان می شود به زندگینامه ابوذر غفاری ، انقلاب بزرگ ، زندگی حضرت سجاد (ع) ، زندگانی حضرت فاطمه (س) ، زینب (س) شیرزن کربلا ، محدودیت در اسلام ، جنایتکاران چه می اندیشند ، تصحیح و حاشیه بر کتاب دره نادره، میرزا محمد خان استر آبادی که از نثرهای مصنوع متکلف است و تعلیقات شهیدی بر آن و بررسی دقائق و مشکلات تنها با خامه قدرتمند وی توانست مقبولیت عامه پیدا کند.شهیدی تا پیش از بیماری اش در مقطع دکتری ادبیات فارسی چن ساعتی را به افاضه علمی مشغول بود و بقیه اوقات را در سازمان لغت نامه دهخدا به نظارت و مدیریت سپری کرد.

     استاد سید جعفر شهیدی -مورخ و پژوهشگر پیش کسوت نوشتن بیش از 15 کتاب و تالیف حدود 120 مقاله را در کارنامه ی 86 ساله ي زندگی خود دارد ،آخرین اثر منتشر شده وی تاریخ تحلیل اسلام نام دارد که با افزودن مطالبی بر چاپ نخست (سال 62) عرضه شد.ترجمه ی نهج البلاغه ، شرح مثنوی ، عرشیان ، قیام امام حسین (ع) ، زندگانی علی بن الحسین (ع) ؛ از دیر باز تا امروز (مجموعه مقاله ها و سفرنامه ها) ، و ترجمه هایی همچون بداهین العجم، علی بلسان علی (ع) ، شوره الحسین (ع) ،حیات فاطمه (س) و حیاه الامام الصادق جعفر بن محمد (ع ) از دیگر آثار سید جعفر شهیدی هستند.استاد علاوه بر ریاست موسسه دهخدا در زمینه های ادبیات فارسی ،ادبیات عرب ، علوم اسلامی و تاریخ ، ده ها مقاله و کتاب ترجمه و تالیف کرده است. وی بعنوان استاد زبان و ادبیات فارسی و پژوهشگر دارای تألیفات ،تصحیحات ، ترجمه ها ،سمت های فرهنگی متعددی بود و در این راستا و بر پایه دانش بیکرانش سمت های علمی ارزشمندی داشت که در این زمینه می توان به معاونت موسسه لغت نامه دهخدا (1342) و پس از آن ریاست موسسه لغت نامه دهخدا ،ریاست مرکز بین المللی آموزش زبان فارسی (1368) و همکاری با محمد معین در تهیه فرهنگ فارسی معین (1346) اشاره کرد. همچنین شرکت و سخنرانی در کنفرانس شیعه در دانشگاه تمپل ،فیلادلفیا ؛(1368) ، ایراد سخنرانی در دانشگاه بغداد و دانشگاه

     موصل(سال 1357) ، سفر به مصر و شرکت در کنفرانس اسلامی قاهره با ایراد سخنرانی سال (1349) ،سفر به اردن دانشگاه عمان و

     ایراد سخنرانی و ….. نیز از جمله سخنرانی های باشکوه استاد شهیدی بود.

     از استاد شهیدی کتاب پس از پنجاه سال (قیام حسین) به زبان های عربی ،انگلیسی ،ترکی استانبولی ، ترکی آذربایجانی ، ژاپنی ، اردو ،کتاب زندگانی حضرت فاطمه به زبان ترکی استانبولی ، عربی ، تاریخ تحلیلی اسلام به زبان های عربی ، یونانی منتشر شده است.وی نشان استادی افتخاری از دانشگاه پکن 1373 و ریاست افتخاری بین المللی استادان زبان و ادبیات فارسی ،استاد ممتاز از دانشگاه تهران ،دریافت نشان درجه یک علمی از ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران وقت در سال 1374 از جمله موفقیت های علمی استاد سید جعفر شهیدی بود. کتاب هایی دره نادره (سال 1341) ، زندگانی فاطمه زهرا (سال 1362) ،نهج البلاغه (بهمن سال 1369) شرح مثنوی (جشنوخوارزمی) (در سال 1380) از این دانشمند فرهیخته جوایز ملی را از آن خود کردند. او که همواره به تاریخ اسلام و زندگی ائمه اطهار (ع ) توجه خاصی داشت ، زمانی درباره ی وضعیت پرداختن به تاریخ ، بویژه تاریخ اسلام در ایران به ایسنا گفته بود : متاسفانه آن چیزی که کم تر به آن اهمیت داده اند ، تاریخ است و علت این است که از ابتدا تاریخ را برای وقت گذرانی می خوانده اند.

تاليف :

  1. مهدويت در اسلام ؛ 1324
  2. جنايات تاريخ، جلد اول و دوم، تهران، شهريور 1327
  3. جنايات تاريخ، جلد سوم، دفتر نامة فروغ علم، تهران 1329
  4. چراغ روشن در دنياي تاريك ( يا زندگاني امام سجاد) تهران، كتابفروشي و چاپخانه محمد حسن علمي 1335
  5. در راه خانة خدا، دانش نو، تهران 1356
  6. پس از پنجاه سال، پژوهشي تازه پيرامون قيام امام حسين عليه السلام، چاپ اول، امير كبير 1358، چاپ شانزدهم، دفتر نشر فرهنگ اسلامي 1372
  7. شرح لغات و مشكلات ديوان انوري، چاپ اول انجمن آثار ملي 1358، چاپ دوم انتشارات علمي و فرهنگي 1364
  8. تاريخ تحليلي اسلام، تاريخ تحليلي اسلام تا پايان امويان، تهران، مركز نشر دانشگاهي 1362
  9. زندگاني حضرت فاطمه (ع)، چاپ اول تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي 1360، چاپ هجدهم، دفتر نشر فرهنگ اسلامي 1373
  10. آشنايي با زندگاني امام صادق(ع)، جامعة الامام الصادق، تهران 1362
  11. زندگاني علي بن الحسين (ع)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي 1365، چاپ پنجم، دفتر نشر فرهنگ اسلامي 1372
  12. ستايش و سوگ امام هشتم در شعر فارسي ؛ 1365
  13. عرشيان، نشر مشعر، قم 1371
  14. شرح مثنوي شريف، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1373، جلد چهارم (دنبالة كار 3 جلد مرحوم فروزانفر) و جزء 5 و 6 (دفتر دوم) ، شرح مثنوي دفتر سوم
  15. از ديروز تا امروز، مجموعة مقاله ها، به كوشش هرمز رياحي و شكوفه شهيدي، تهران، انتشارات قطره 1373
  16. علي از زبان علي، شرح زندگاني امير مؤمنان، تهران، دفتر نشر ؛ 1376
  17. شرح مثنوي دفتر چهارم، پنجم و ششم ؛ 1374 تا 1380


تصحيح :

  1.      تصحيح آتشكده آذر اثر لطفعلي بيك آذر بيگدلي، مقدمه،فهرست و تعليقات دكتر سيد جعفر شهيدي، مؤسسه نشر كتاب 1337
  2.      تصحيح درة نادره اثر ميرزا مهديخان استرآبادي، چاپ اول، انجمن آثار ملي 1341، چاپ دوم انتشارات علمي و فرهنگي 1366
  3.      براهين العجم، اثر محمد تقي سپهر، حواشي و تعليقات سيد جعفر شهيدي، دانشگاه تهران 1351

ترجمه :

  1.      ابوذر غفاري نخستين انقلابي اسلام، بي نا 1320، چاپ سوم، نشر سايه 1370
  2.      شير زن كربلا اثر بنت الشاطي، بروجرد 1332
  3.      انقلاب بزرگ اثر دكتر طه حسين، تهران، مؤسسه مطبوعاتي علي اكبر علمي 1336
  4.      ترجمه نهج البلاغه، تهران چاپ اول، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي 1368، چاپ ششم 1373

مجموعه ها :

  1.      محمد خاتم پيامبران، مقاله از ولادت تا بعثت، ج اول، از بعثت تا هجرت،ج دوم، حسينيه ارشاد 1347
  2.      علامه اميني، با همكاري محمدرضا حكيمي 1351
  3.      محيط ادب، مجموعة سي گفتار به پاس پنجاه سال تحقيقات و مطالعات سيد محمد محيط طباطبايي، با همكاري حبيب يغمايي، محمد ابراهيم
  4.      باستاتي پاريزي و ايرج افشار، تهران، مجلة يغما 1357


سمت هاي علمي و اجرايي :

  1.      معاون مؤسسه لغت نامه دهخدا 1342
  2.      رئيس مؤسسه لغت نامه دهخدا
  3.      رئيس مركز بين المللي آموزش زبان فارسي 1368
  4.      همكاري با دكتر محمد معين در تهيه فرهنگ فارسي معين 1346

سخنراني :

  1. شركت و سخنراني در كنفرانس شيعه در دانشگاه تمپل، فيلادلفيا ؛ 1368
  2. ايراد سخنراني در دانشگاه بغداد و دانشگاه موصل 1357
  3. سفر به الجزيره (ايراد سخنراني) 1351
  4. سفر به مصر و شركت در كنفرانس اسلامي قاهره با ايراد سخنراني 1349
  5. سفر به اردن به دعوت دانشگاه عُمان (ايراد سخنراني)
  6. آثاري كه به زبان هاي بيگانه ترجمه شده اند:
  7. كتاب پس از پنجاه سال (قيام حسين) به زبان هاي عربي، انگليسي، تركي استانبولي، تركي آذربايجاني، ژاپني، اردو
  8. كتاب زندگاني حضرت فاطمه به زبان تركي استانبولي، عربي
  9. تاريخ تحليلي اسلام به زبان هاي عربي، يوناني

كسب افتخارات :

  1. دريافت استادي افتخاري از دانشگاه پكن 1373
  2. رياست افتخاري انجمن بين المللي استادان زبان و ادبيات فارسي
  3. استاد ممتاز از دانشگاه تهران
  4. دريافت نشان درجه يك علمي از رياست محترم جمهوري اسلامي ايران در تاريخ 1374
  5. كتاب هايي كه به دريافت جايزه نايل شده اند و به عنوان كتاب سال شناخته شده اند :
  6. دُرّه نادره، سال 1341
  7. زندگاني فاطمه زهرا، 1362
  8. نهج البلاغه، بهمن سال 1369
  9. شرح مثنوي(جشنواره خوارزمي)

منبع:  http://www.borojerdi.ir

اشتراک گذاری این مطلب!

زندگينامه آيت الله شیخ علي محمد نجفي بروجردي (ره)

24ام شهریور, 1391

 

     آيت الله حاج شيخ علي محمد نجفي از اعاظم فقها و مراجع بزرگ شيعه در قرن چهاردهم هجري است كه عمرگرانمايه خود را در خدمت به اسلام و مسلمين گذراند و در هشتم بهمن ماه سال 1353 هجري شمسي چهره در نقاب خاك كشيد. ياران و دوستان، بويژه همشهريان، از فرط محبت و ارادت تمامي كه به، وي داشتند (حاج شيخ) خطابش مي كردند.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1· 2

رساله توضیح المسائل آیت الله العظمی بروجردی(ره)

24ام شهریور, 1391

زندگینـامه حضرت آیت­ الله العظمی حاج آقا حسین احمدی طباطبائی بروجردی(ره)

24ام شهریور, 1391

بسم الله الرحمن الرحیم

     (یرْفَعِ اللّهُ الّذینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ)

     خداوند کسانی را که ایمان آورده­اند و کسانی را که به آنان علم داده شده است،درجات عظیمی می ­بخشد. 1


فصل اول :

1 - ولادت: در آخرین روزهای ماه صفر سال 1292هـ.ق،در خانه­ ای از خاندان طباطبایی، در شهر تاریخی بروجرد، کودکی چشم به جهان گشود که او را حسین نامیدند.او از همان ایام کودکی، مورد مهر و علاقه سرشار پدرش، سید علی قرار گرفت و در سایه توجهات او تعلیم، تربیت و رشد یافت.

2 - والدین: پدر بزرگوار ایشان ، مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج سید علی طباطبایی، عالمی جلیل القدر، موصوف به علم و تقوا، مرجع حوائج مردم، ساعی در اعلای کلمه دین و عارف به نسب بیت شریف خویش بود.2

     مادرش سیده آغابیگم ، دخت ارجمند مرحوم سید محمدعلی طباطبائی( رحمه الله) است که بانویی متدینه ، زاهده، عابده، متحفظ بر انجام مستحبات و ترک مکروهات و عالمه و پاکدامن بود.

3 - نسب: نسب ایشان، با سی و دو واسطه به حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) می­ رسد. گذشته از شخصیت علمی و دینی و موقعیت بسیار ممتاز ایشان، از جانب پدران، نیاکان مادری، وارث مرجعیت و ریاست دینی می ­باشد.3

ادامه »

زندگینامه طلبه شهیده پریسا زندی

23ام شهریور, 1391

      بي شک حسين- عليه السلام- مثل اعلاي عشق ورزي است، با کارواني از شاگردان مکتبش، در جايي به نام کربلا، در ماهي به نام محرم و در روزي به نام عاشورا! همان روز موعود که فرشتگان منتظرش بودند، روزي که در غروب آن، بانوي صبوري ها نيز به ميدان عشقبازي آمد و با بردن دست به زير پيکر پاره پاره برادر که جان او بود فرمود:
      خدايا اين قرباني را از آل محمد- صلي الله عليه و آله- قبول کن و دوباره ملائکه شگفت زده شدند. زينب- سلام الله عليها- مانده بود و دشتي پر از شقايق پرپر و گلستاني خزان شده … خورشيد اين غمبارترين روز دنيا در پشت کوه ها پنهان شد و غمبارترين شب دنيا خود را نماياند، حال «زينب» به نماز مي ايستد- نه! مي نشيند- تا از درگاه معبود محبوبش جاني دوباره بگيرد تا بتواند پيام سرخ ترين لاله باغ آفرينش را به دنيا برساند و آن پيام، تفسير معناي عشق است که: در طرفه بازار جهان تنها کالاي عشق، ارزش خريدن دارد و او حقيقت عشق را با گفتن- ما رأيت الا جميلاً- اثبات کرد…

و البته هنوز صداي آن کاروان در طول زمان بلند است، قافله سالار آن کاروان در تمام زمانها ندا سر مي دهد:

« هل من ناصر ينصرني »

      و هميشه عده اي لبيک مي گويند و اين بار نيز در محرم 1426 بار ديگر فرزنداني از تبار عاشوراييان از جمله، شهيده «پريسا زندي» لبيک عاشقانه اي سر دادند و لباس سياه عزاي سيد شهداي عالم را احرام بستند و اين بار تلبيه نه از مسجد شجره که از مسجد ارک آغاز شد…

    و شما نيز اگر با خواندن اين اوراق هواي دلتان ابري و آسمان چشمانتان باراني شد براي تعجيل در فرج منتقم خون حسين- عليه السلام و شادي ارواح همه شهيدان دعا کنيد.

     شهيده «پريسا زندي» در دهم تير ماه سال 1363 در بروجرد به دنيا آمد، بعد از گذراندن تحصيلات متوسطه وارد حوزه علميه محدثه- سلام الله عليها- بروجرد شد وي به عنوان يکي از کنيزان آقا امام زمان- ارواحنا فداه- مشغول به تحصيل شد. ايشان بعد از دو سال تحصيل در حوزه علميه محدثه (س) با پسرخاله ي خود ازدواج کرده و براي اقامت و تحصيل به تهران مهاجرت نمودند تا مسجد ارک تهران شب هاي محرم او را به صبح عشق متصل کند…

ادامه »


 
فراخوان چی شد طلبه شدم