انفاق در راه خدا و فايده آن

29ام مهر, 1391

ومما رزقناهم ينفقون: و از آنچه كه ما روزي آنها كرده‌ايم انفاق مي‌كنند. حالاآيا اين انفاق همان زكاتي است كه در كتابهاي فقهي گفته شده به 9 چيز تعلق مي‌گيرد ودر غير آن 9 چيز زكوه نيست؟ نه اين آن نيست. البته ممكن است در مورد زكوه هم مانظرات فقهي‌ي ديگري را هم سراغ داشته باشيم. و بشناسيم كه دايره زكوه را بسيوسيع‌تر گرفته باشند و از آنچه كه در اين 9 چيز وجود دارد و ممكن است وجود داشتهباشد اما به هر حال اين آن انفاق نيست و فراتر از آن است.

انفاق كردن يعنيخرج‌كردن از مال، و بديهي است كه مراد از اين خزج‌كردن، آن خرجي نيست كه انسان برايخودش مي‌كند، چون خرج كردن براي خود را هر انساني مي‌كند و بي‌تقواها بيشترش رابراي خورد و خوراك و لذت و شهوتراني خودشان خرج مي‌كنند. پس مقصود آن نيست، بلكهمقصود انفاق در راه خداست. يعني در راه هدفهاي والا و در راه آرمانهاي الهيخرج‌كردن بسيار مهم است! و اين انفاق داراي دو فايده است:

صفحات: 1· 2

دعا براى فرزندان

29ام مهر, 1391

     إلهي امدد لي في أعمارهم وزد لي في آجالهم ورب لي صغيرهم وقو لي ضعيفهم

     خداوندا بر من منت گذار به بقاى فرزندانم، و به شايسته نمودن ايشان براى من، و به برخوردارى من از آنان.

     خداوندا عمر آنان را براى من طولانى گردان، و بر ايام زندگيشان براى من بيفزا، و خردسالشان را برايم تربيت کن، و ناتوانشان را برايم نيرو ده، و بدنها و دينشان و اخلاقشان را برايم به سلامت دار، و آنان را در جان و اعضا، و هر کارشان که به آن اهتمام دارم عافيت بخش، و براى من و به دست من روزى آنان را وسعت ده، و آنان را نيکوکارانى با تقوا، و صاحبان بصيرت و شنواى حق و مطيع خود گردان، و نسبت به اولياء خود عاشق و خيرخواه، و نسبت به دشمنانت دشمن و کينه توز قرار ده،الهى وضع فرزندانم اين چنين باد.

صفحات: 1· 2

رسول خدا کسی بود که ....

29ام مهر, 1391

     امام صادق علیه السلام فرمود:

     بعضى از مردم قريش برسول خدا صلى الله عليه و آله عرض کردند: بچه سبب (رتبه و مقامت) از پيغمبران ديگر پيش افتاد در صورتيکه در آخر و پايان آنها مبعوث گشتى؟

     فرمود: من نخستين کسى بودم که به پروردگارم ايمان آوردم و نخستين کسى بودم که پاسخ گفتم، زمانيکه خدا از پيغمبران پيمان گرفت و آنها را بر خودشان گواه ساخت که مگر من پروردگار شما نيستم؟ در آنجا من نخستين پيغمبرى بودم که گفتم: چرا، پس من در اقرار بخداى عزوجل بر آنها پيشى گرفتم (از اينرو در مقام و رتبه از آنها پيش افتادم ).

      عبد الله بن سنان گويد: بامام صادق (ع ) عرض کردم: من بعضى از اصحاب خود (شيعيان ) را مى بينم که بي خردى و تندى و سبکى عارضش شود. از اين جهت بشدت اندوهگين مي شوم و مخالف خود (غير شيعه ) را نيکو روش مى بينم. فرمود: نيکو روش نگو، زيرا مقصود از روش طريقه (کيش و مذهب) است ، بلکه بگو نيکو سيما، زيرا خداى عزوجل ميفرمايد:«سيماى آنها در رخسارشان از اثر سجده است 29 سوره 48 »

      عرض کردم : او را نيکو سيما و داراى وقار مي بينم و از آن جهت اندوهگين مي شوم .

     فرمود: از سبکى که در اصحابت و سيما نيکى که در مخالفينت مي بينى اندوهگين مباش ، زيرا خداى تبارک و تعالى چون خواست آدم را بيآفريند، آن دو طينت را آفريد، سپس آنها را دو نيمه کرد و باصحاب يمين فرمود: باذن من آفريده شويد، آنها مخلوقى گشتند مانند مورچگان که مي شتافتند و باهل شمال فرمود: باذن من آفريده شويد، آنها مخلوقى گشتند مانند مورچگان که براه خود ميرفتند (آهسته و کند مي رفتند) سپس براى آنها آتشى بر افراشت و فرمود: باذن من بان در آئيد، نخستين کسى که باتش در آمد، محمد صلى الله عليه و آله بود، سپس پيغمبران اوالولعزم ديگر و اوصياء و پيروانشان از پى او در آمدند آنگاه باصحاب شمال فرمود: باذن من بان در آئيد، گفتند: پروردگارا! ما را آفريدى تا بسوزانى ؟! و نافرمانى کردند، سپس باصحاب يمين فرمود: باذن من از آتش خارج شويد، بى انکه آتش به آنها جراحتى رساند و در آنها تأثيرى گذارد (خارج شدند).

صفحات: 1· 2

علل سقوط جامعه

29ام مهر, 1391

 

     در پاسخ كار حكمين سعيد بن يحيى اموى آن را در كتاب مغازى آورده است.

     همانا بسيارى از مردم دگرگونى پذيرفتند و از نصيب- سعادت- خود بى‏ بهره ماندند. به دنيا روى نهادند، و از روى هوا سخن گفتند. من در اين كار- رفتار مردم عراق- گرفتار كارى شگفت شده‏ام. مردمى بر آن فراهم آمدند كه خود را مى‏پسنديدند- و جز خود چيزى نمى‏ديدند- من اكنون به درمان ريشى برخاسته‏ ام كه ترسم سر آن نگشايد، و به نشده با خون و چرك به هم آيد 1. بدان كه در فراهم ساختن امت پيامبر (ص) و سازوارى آنان با يكديگر، كسى از من حريص تر نيست. من بدين كار پاداش نيكو و بازگشت به مينو 2 را خواهانم و بدانچه بر خود پذيرفتم به زودى وفا كنم و آن را پايندانم‏ 3، هر چند تو دگرگون شده باشى و چنانكه از من جدا شدى نباشى. همانا بدبخت كسى است كه از سود خرد و تجربتى كه او را داده‏ اند محروم ماند، و من سخن آن كسى را كه باطل گويد بر خود هموار كردن نتوانم، و كارى را كه خدا به صلاح آورده به تباهى نكشانم. پس آنچه را نمى‏دانى بگذار، كه مردم بدكردار با گفتارهاى ناصواب به سوى تو در شتابند- و خواهند عنان انديشه تو را از راه درست برتابند- و السّلام.

  1. تعبيرى است شگفت از گماردن داوران، كه در ظاهر به صلاح امت بود ولى مايه فساد گرديد و شكاف ميان مسلمانان را عميق تر كرد.
  2. بهشت.
  3. بر عهده دارم.

نهج البلاغه / نامه 78 به ابو موسی اشعری/ترجمه علامه سید جعفر شهیدی

صفحات: 1· 2

حج اولیاء خدا

29ام مهر, 1391

 

     فرزند ايشان(حاج شيخ حسنعلي اصفهاني (ره) نقل مي کنند:

     «در شب چهلم وفات مرحوم پدرم، مجلس تذکري ترتيب دادم و از مردي به نام « حاج علي بربري» دعوت کردم که امر آشپزي آنشب را به عهده گيرد. هنگاميکه مشغول کشيدن خورشها شد، ديدم که سخت گريه مي کند و بي پروا دستهاي خود را در ديگهاي جوشان و غذاهاي داغ فرو مي برد و خلاصه حال طبيعي خويش را از دست داده است.

     پرسيدم: حاجي چه شده که چنين بيقراري مي کني؟ از سؤال من بر گريه خود افزود و پس از آن گفت: هرچه بادا باد، ماجرا را نقل خواهم کرد.

     گفت: من هر سال که براي حج به مکه مشرف مي شدم، در مواقف عرفه و عيد و روزهاي ديگر حاج شيخ را مي ديدم که سرگرم عبادت يا طواف هستند. ابتدا انديشيديم که شايد شباهت ظاهري اين مرد با حاج شيخ سبب اشتباه من گرديده است لذا براي تحقيق از حال؛ پيش رفتم و پس از سلام، پرسيدم شما حاج شيخ هستيد؟

     فرمودند: آري.

     گفتم پس چرا پيش از اين ايام و پس از آن ديگر شما را نمي بينم؟ و ديگران هم شما را تاکنون در اينجا نديده اند؟

     فرمودند:«چنين است که مي گويي ليکن از تو مي خواهم که اين سرّ را با کسي نگويي وگرنه در همان سال عمرت به پايان خواهد رسيد».

     آري اين کرامتي بود که به چشم خود ديده ام، و اکنون آن مرد بزرگ از ميان ما رفته است؛ تصور نمي کنم باز گفتن آن ماجرا اشکالي داشته باشد.

      اين جريان، در ماه رمضان بود و پس از آن حاج علي به قصد زيارت حج، از مشهد بار سفر بست، ولي در کربلا مرحوم گرديد. »

نشان از بی نشان ها

 

آیا عقل می‏تواند جلو غرائز را بگیرد؟

29ام مهر, 1391

 

     معمولاً اگر انسان عالم و متفکر نبوده و مانند کرم ابریشم در این دنیا به خود بتند و به فکر تحصیل پول و شهوت و زندگانی مرفه و… باشد، کم کم عقلش را از دست داده و انسان کوته فکری می‏ شود و آنقدر خرفت و بی‏عقل می ‏شود که در اواخر عمر حتی به فکر نظافت نیز نیست.

     شخصی می‏ گفت در اصفهان قحطی آمده بود. آقایان نانوا پیش یک فرد ثروتمند گندم دار رفته و به او گفتند: آقا گندم داری؟

     گفت یک من چند می‏ خرید؟

     گفتند مثلاً یک تومان، گفت برو بالا. گفتند 12 قران، گفت برو بالا. گفتند 15 قران، گفت برو بالا. گفتند 2 تومان، گفت برو بالا. هر چه آنها گفتند آن شخص ثروتمند گفت برو بالا و بالاخره گندم به آنها نداد.

     قحطی و گرانی تمام شد. بعد از مدتی پای این شخص ثروتمند درد گرفت. در شورای پزشکان و بیمارستانها معالجه نشد تا اینکه یک دکتر از خارج آوردند. دکتر آمد، نگاهی به پا کرد و گفت این پا را باید برید. این مرد وحشت کرد و دست روی انگشت پایش گذاشته و گفت از اینجا؟ پزشک گفت برو بالا.

     قدری بالا آمد و گفت از اینجا؟ گفت نه برو بالا. قدری روی ساق پاآمد، دلش نمی ‏آمد پا را ببرد تا آنکه به ران رسید و دکتر گفت بله از اینجا باید قطع شود. فردا پای او را بریدند، اما درد او خوب نشد و از دنیا رفت.

صفحات: 1· 2

انتخاب جانشين نقطه پايان رسالت

29ام مهر, 1391

      «يا أَيهَا الرَّسُولُ » (المائدة/67): اى رسول گرامى!»

     پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) در قرآن مجيد با جملات مختلفى مورد خطاب قرار گرفته است; از جمله:

     «يا أَيهَا الْمُزَّمِّلُ»(المزمل/1):اى جامه به خود پيچيده!»

     «يا أَيهَا الْمُدَّثِّرُ»(المدثر/1): اى جامه خواب به خود پيچيده (و در بستر آرميده)!»

     «يا أَيهَا النَّبِي» (التحريم/1): اى پيامبر!»(1)

     « يا أَيهَا الرَّسُولُ» (المائدة/41):  اى پيامبر!»

     خطاب اوّل و دوم اشاره به حالت خاصّ ظاهرى آن حضرت دارد، ولى خطاب سوم و چهارم اشاره به شأن معنوى و مقام الهى پيامبر(صلى الله عليه وآله) دارد. خطاب «يـا أيُّهَا النَّبِيُّ » بارها در قرآن مجيد تكرار شده است.

     ولى خطاب «يـا أيُّهَا الرَّسُولُ» تنها در دو آيه قران مجيد آمده است. يكى، آيه محلّ بحث و ديگرى آيه 41 سوره مائده كه متناسب با اين آيه شريفه است; و اين خطاب نشانگر اهمّيّت مطلبى است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به خاطر آن مورد خطاب پروردگار عالم قرار گرفته است.

     «بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ»(المائدة/67):ـ (اى پيامبر ما!) مأموريّت ويژه اى كه خداوند بر عهده تو گذاشته است را انجام ده و آن را به مردم برسان!

     اين مأموريّت جز تعيين جانشين نبوده است.

     «وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» مأموريّت مورد اشاره بقدرى مهم و سرنوشت ساز است كه اگر آن را انجام ندهى و به مردم نرسانى، گويا رسالت پروردگارت را انجام نداده اى و زحمات بيست و سه ساله ات ناقص خواهد ماند!


صفحات: 1· 2

حج ناتمام

28ام مهر, 1391

از كعبه رو بكر ببلا مي كند حسين
و آنجا دوباره كعبه بنا مي كند حسين

گر ساخته است خانه اى از سنگ و گل خليل
آنجا بناز خون خدا مي كند حسين

روزى كه حاجيان به حرم روى مي نهند
پشت از حريم كعبه چرا؟ مي كند حسين

آن حج نا تمام كه بر عمره شد بدل
اتمام ان بدشت بلا مي كند حسين

آنجا وقوف در عرفات ار نكرده است
فرياد معرفت همه جا مي كند حسين

آنجا اگر كه فرصت قربانيش نبود
اينجا هر انچه هست فدا مي كند حسين

آنجا كه سعى بين صفا در دويدن است
اينجا به قتلگاه صفا مي كند حسين

آنجا حنا حرام بود بهرا حاجيان
اينجا ز خون خويش حنا مي كند حسين

وقتى به خيمه گاه رود از پى وداع
اينجا دوباره حج نساء مي كند حسين

بعد از هزار سال به همراه حاجيان
هر سال رو بسوى منا مي كند حسين

از چار سوى كعبه ، ز گلدسته ها هنوز
هر صبح و ظهر و شام ندا مي كند حسين

بشنو دعاى در عرفاتش كه بنگرى
با سوز دل هنوزه دعا مي كند حسين

سر داده است و حكم شفاعت گرفته است
بر وعده اى كه داده وفا مي كند حسين

دانلود مناجات امیرالمومنین به همراه متن و صوت

27ام مهر, 1391

 

 

 

 

 

 مناجات حضرت امیر المومنین با صدای حاج محمود کریمی

  1. مناجات حضرت علی علیه السلام [حاج محمود کریمی] [15:00] [تصویر: save.png]
  2. مناجات حضرت علی علیه السلام [حاج محمود کریمی] [15:00] [تصویر: save.png]
  3. مناجات حضرت علی علیه السلام [حاج محمود کریمی] [10:49] [تصویر: save.png]

متن مناجات در ادامه مطلب

ادامه »

زمان تأثير توبه

27ام مهر, 1391

 

 

      يكى از مطالبى كه از آيات دوازده گانه مَثَل استفاده مى شود، اين است كه توبه زمان خاصّى دارد كه اگر آن زمان بگذرد، پذيرفته نخواهد شد.

     اگرچه طبق روايات فراوانى، درِ توبه آن قدر وسيع است كه انسان هاى آلوده، مجرم و گنه كار مى توانند وارد آن بشوند; ولى همين درِ وسيع در سه نوبت بسته مى شود:

توبه در زمان نزول بلا

     انسانى كه گرفتار چنگال بلا شده است، اگر در آن حال توبه كند، چنين توبه اى بى اثر است.

     از اين رو، خداوند در آيه 65 سوره عنكبوت مى فرمايد:

     «فَاِذا رَكِبُوا فِى الْفُلْكِ دَعَوُا اللّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ فَلَمّا نَجّيهُمْ اِلَى الْبَرِّ اِذا هُمْ يُشْرِكُونَ» ـ اين مشركان و بت پرستان، هنگامى كه بر كشتى سوار مى شوند و در امواج خروشان آن گرفتار گشته، و اسير گرداب هاى خطرناك مى گردند، از روى اخلاص، خدا را مى خوانند; ولى نه اين دعا ارزش دارد و نه آن اخلاص سودى خواهد داشت و اين توبه مؤثّر نخواهد افتاد; زيرا اين توبه اضطرارى و به نوعى اجبارى است; مانند شخصى كه زير ضربه هاى تازيانه استغفار و توبه كند، همان گونه كه چنين استغفار و توبه اى پذيرفته نيست، چنان توبه و دعايى نيز پذيرفته نخواهد شد.

همين مشركان ـ كه به هنگام بلا توبه مى كنند و خداى واحد را مى خوانند ـ وقتى طوفان حوادث فرو مى نشيند و به خشكى برمى گردند، خداى واحد را فراموش مى كنند و دوباره به بت پرستى و شرك روى مى آورند.

بنابراين، چنين توبه اى پذيرفته نمى شود; زيرا توبه آن است كه با آن مسير زندگى انسان عوض شود، در حالى كه چنين توبه اى مسير زندگانى مشركان را تغيير نمى دهد.

     توبه اى كه در پشت ميله هاى زندان انجام شود و پس از آزادى فراموش شود، يا در بستر بيمارى صورت گيرد و پس از بهبود و سلامت به نسيان سپرده شود، يا در گرداب حوادث انجام شود و پس از فروكش كردن آن شكسته شود، اين گونه توبه ها پذيرفته نيست زيرا اين گونه توبه ها عكس العمل هاى موقّت است كه بر اثر شلاّق هاى حوادث الهى پديد مى آيد.

ب ـ توبه گنه كاران در هنگام مرگ

     وقتى سيلى اجل به گوش انسان نواخته و چشم برزخى او باز شد و يقين به مرگ و وداع با دنيا ايجاد شد، ديگر توبه انسان پذيرفته نخواهد شد چه اين كه خداوند متعال در آيه 18 سوره نساء مى فرمايد:

     وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتّى اِذا حَضَرَ اَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ اِنّى تُبْتُ الاْنَ وَ لاَ الَّذينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفّارٌ اُولئِكَ اَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً اَليماً

براى كسانى كه كارهاى بد را انجام مى دهند، و هنگامى كه مرگ يكى از آنها فرا مى رسد، مى گويد الان توبه كردم، توبه نيست; و نه براى كسانى كه در حالِ كفر از دنيا مى روند; اينها كسانى هستند كه عذاب دردناكى برايشان فراهم كرده ايم.

     از جمله اين افراد، فرعون، طغيانگر بزرگ عصر حضرت موسى(عليه السلام) است كه وقتى چنگال مرگ را ديد و خود را در آستانه غرق شدن مشاهده كرد، گفت: «آمَنْتُ اَنَّهُ لا اِلهَ اِلاَّ الَّذى آمَنَتْ بِه بَنُو اِسْرائيلُ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمينَ(1); خدايا ايمان آوردم كه هيچ معبودى، جز كسى كه بنى اسرائيل به او ايمان آورده اند، وجود ندارد، و من از مسلمانان هستم!» ولى اين توبه قبول نشد و طبق برخى روايات، جبرئيل مشتى از لجن هاى كف رودخانه نيل را بر دهانش زد(2) و گفت: «الآن؟! در حالى كه قبلاً عصيان كردى و از مفسدان بودى!(3)»

     آيا بعد از آن همه جنايات، پاره كردن شكم هاى مادران، كشتن نوزادان پسر، ظلم و ستم هاى بى اندازه، آواره كردن بنى اسرائيل، شكنجه نمودن مؤمنان و مانند آن، سزاوار است توبه فرعون پذيرفته شود؟! بنابراين، توبه در آستانه مرگ و هنگامى كه چشم برزخى انسان باز شد، پذيرفته نمى شود.

 ج ـ توبه به هنگام مشاهده عذاب الهى

     بسيارى از مردم با مشاهده عذاب الهى، توبه مى كنند; چنين توبه اى نيز بى اثر است. خداوند متعال در اين رابطه در آيات 84 و 85 سوره مؤمن (غافر) مى فرمايد:

     فَلَمّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنّا بِاللّهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنّا بِهِ مُشْرِكينَ فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ ايمانُهُمْ لَمّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللّهِ الَّتى قَدْ خَلَتْ فى عِبادِه وَ خَسِرَهُنالِكَ الْكافِرُونَ

هنگامى كه عذاب شديد ما را ديدند، گفتند: “هم اكنون به خداوند يگانه، ايمان آورديم و به معبودهايى كه همتاى او مى شمرديم كافر شديم.” امّا هنگامى كه عذاب ما را مشاهده كردند، ايمانشان براى آنها سودى نداشت. اين سنّت خداوند است كه همواره در ميان بندگانش اجرا شده، و آنجا كافران زيانكار شدند.

 توبه به هنگام ديدن عذاب اثرى ندارد. توبه قوم حضرت نوح(عليه السلام) به هنگام طوفان، توبه قوم حضرت لوط(عليه السلام) به هنگام بارش سنگ هاى آسمانى و عذاب هاى ديگر پذيرفته نشد.

عزيزان! مرگ خبر نمى دهد و هر لحظه در كمين است; عوامل و علل مرگ بسيار ساده است و براى هر انسانى به راحتى امكان تحقّق دارد; بنابراين انسان بايد در هر لحظه اى به درگاه الهى روى آورد و توبه حقيقى كند. مبادا زمانى به خودآييم كه درهاى توبه بسته شده باشد!

آنچه از آيات فوق برمى آيد، اين است كه عدم پذيرش توبه با شرايط مذكور اختصاصى به يك قوم و ملّت ندارد، بلكه آن، يك سنّت الهى است كه در مورد همه اقوام و ملّتها جارى مى شود.

پاورقی:

  1. سوره يونس، آيه 90.
  2. تفسير صافى، مجلّد اوّل، صفحه 763.
  3. سوره يونس، آيه 91.

مثالهاى زيباى قرآن جلد /2 آیه الله ناصر مکارم شیرازی


 
مسابقه وبلاگ نویسی حمایت از کالای ایرانی