سفیر عشق

3ام آبان, 1391

چرا شهر اين چنين ترسيده است ؟

خانه ها و ديوارهايش از ترس ‍ مى لرزند… كجاست شكوه از دست رفته كوفه ؟…

كجاست هيبت ديرين كوفه ؟…

آيا به فراموشى سپرده است كه روزى پايتخت بوده است ؟!

     مرد غريبى كه شب قبل ، هزاران نفر بر گرد او جمع شده بودند، پرسان است …

هم اكنون در كوچه هاى شهر، هراسان مى گردد…

هيچ كس ‍ نيست كه او را راهنمايى كند…

آيا او در مسؤ وليتى كه بر دوش دارد شكست خورده است ؟  او سفير حسين به كوفه يعنى پايتخت عظمت فراموش شده است .

كجايند آنانكه با وى براى انقلاب ، دست بيعت داده بودند؟…

كجايند آن همه شمشيرها و سپرها و آن همه كلماتى كه شبيه به برق آسمان و صداى رعد بودند؟!

چه شد كه آن ارتش بيست هزار نفرى ، اكنون مانند موش هايى شده كه از ترس به سوراخ خزيده و در دل زمين پنهان گشته اند؟!

صفحات: 1· 2

نماز و بزرگى خداوند

2ام آبان, 1391

      اوّلين كلمه واجب در نماز «الله اكبر» است و كسى كه خداوند نزدش بزرگ شد، همه چيز را كوچك خواهد ديد.

     كسانى كه سوار هواپيما مى شوند، همين طور كه بالا مى روند خانه هاى بزرگ ومحلّه ها و شهرها نزد آنان كوچك مى شود و هر چه پرواز بالاتر باشد، زمين كوچك تر جلوه خواهد كرد.

     كسى هم كه خداوند نزد او بزرگ شود، ديگر طاغوت ها و قدرت ها و مال و مقام ها نزد او ارزش نخواهد داشت.

     حضرت امير عليه السّلام در بيان صفات متّقين مى فرمايد:

     «عظم الخالق فى اعينهم فصغر مادون ذلك فى انفسهم »

     چون خداوند در چشم مؤ منين بزرگ شد، غير او هر چه و هركس باشد كوچك جلوه خواهد كرد. اگر دنيا نزد ما كم ارزش شد وابستگى ما به آن كم مى شود و قهرا براى مال و مقام آن اين همه جنايت و خلاف مرتكب نمى شويم .

     از سخنان امام خمينى قدّس سرّه اين بود كه «آمريكا هيچ غلطى نمى تواند بكند.» اين يك تهديد تو خالى و شعار نيست ، كسى كه يك عمر باور داشته كه خدا بزرگ است، آمريكا نزدش كوچك جلوه مى كند و هر حادثه اى پيش او ساده است .

     حضرت زينب كبرى عليها السّلام عصر عاشورا گفت :

     «ربّنا تقبّل منّا هذا القليل » خداوندا! اين اندك را از ما بپذير.

     حادثه كربلا و شهادت امام حسين عليه السّلام بسيار بزرگ بود، ولى كسى كه خدا را بزرگ ببيند آن حادثه را هم كوچك مى بيند.

     و در پاسخ حاكم ستمگر بنى اميّه كه پرسيد در كربلا چه ديديد؟ فرمود: «ما راءيت الاّ جميلا» من جز زيبائى چيزى نديدم .

     آرى در ديد عارفان ، تمام كارهاى خداوند حكيمانه وزيباست .

يكصد و چهارده نكته در باره نماز/حجة الاسلام و المسلمين حاج شيخ محسن قرائتى

سفرنامه حج ( در میقات )

2ام آبان, 1391

     تمثيل حج، تمثيل آفرينش انسان است، و تو، اي انسان، اي آنکه مشتاقانه با لقاء محبوب شتافته‌اي.
      اينجا، تمثيل مرگ است، که فرمود:

     «موتوا قبل ان تموتوا» و اين کفن است که مي‌پوشي تا پيش از آنکه مرگ ترا دريابد، تو با پاي خويشتن به مقتل عشق بشتابي و به مذبح معشوق. و چه مي‌گويي؟

     …لبيک اللهم لبيک،

     اکنون به ميقات آمده‌اي، و تمثيل ميقات، تمثيل وعده‌گاه قيامت، است که فرمود:

     «قل ان‌الاولين و الاخرين لمجموعون الي ميقات يوم معلوم»

    و اکنون تو به ميقات آمده‌اي و اينجا باب ورود به حرم کبريايي است،

     اي آنکه از خود به سوي خدا گريخته‌اي و به نداي آسماني «ففروا الي‌الله» لبيگ گفته‌اي، ورود به حرم کبريايي، بي‌احرام جايز نيست.

     و تو نخست بايد باطن را از حب ماسوي‌ الله تطهير کني،

     و اين‌گونه لباس عصيان را که شيطان بر تو پوشانده است، از تن برآوري و لباس ورود به حرم عشق بپوشي،

     و تمثيل احرام همين است، سفيد است، چرا که کفن است،و دوخت و آرايش ندارد، چرا که لباس تقوي‌است.
      رنگها از رخساره ها پريده است، و… دلها در سينه مي‌لرزد،‌ و…. صداها در گلوها پيچيده است… چرا که لحظه تشرف نزديک است، و دعوت‌ها به اجابت رسيده و حضرت حق (جل و علا) ترا به حرم خوانده است.

بشتاب، بشتاب، اي از خود گذشته، به سوي خدا بشتاب.

لبيک اللهم لبيک،

لبيک لا شريک لک لبيک، 

ان‌الحمد و النعمه لک و الملک

لا شريک لک لبيک.

تا فرصت دارى ، توشه‏ اى برگير

2ام آبان, 1391

 

    اى سالك طريق عبوديت:

تا مهلت دارى در مصيبت خويش تفكر نما و تا تو را فرصت از دست نرفته، براى روز حسرت و پشيمانى و طول اقامت در روز قيامت و وحشت‏ هاى روز رستاخيز، خود را آماده و بسيج كن و بر نفس خويش كه در اين دنيا آن را به ناز و نعمت و خوشى و راحت عادت داده‏اى و از عذاب و نقمت و سختى روز قيامت غافلش ساخته‏اى، گريان شو و بگو:

     اى معبود من! و آقاى من! و مولاى من! به كدام يك از كارها به نزدت شكايت آوردم؟!

     و براى كدام يك از آن‏ها ناله كنم و گريان شوم؟!!

     آيا به درد و شكنجه و سختى آن بگريم؟!

     يا براى درازى و طول مدت بلاء بنالم؟!

     و يا از بيم مار و عقرب ضجه كنم؟! يا از زحمت زنجير و پتك‏هاى آهنين فرياد آورم؟!

    شايد از اين انديشه كم، به هوش آيى و پندگيرى و به وسيله بازگشت و توبه راست و درست، براى سفرى كه در پيش دارى، توشه‏اى برگيرى و خود را آماده و مهيا سازى و با كار نيك، كار زشت را نابود نمايى؛ همانا پروردگار، آمرزنده و دوستدار بنده خويش است و پادشاه مهربان و خوش پذيراى رعيت خود مى ‏باشد. از بندگانش توبه را مى ‏پذيرد و نيكى اندك را به ثواب بسيار، جزا مى ‏بخشد، گناهان را مى‏ زدايد و كردارهاى زشت را به چندين برابر از كارهاى نيك تبديل مى ‏فرمايد.(المراقبات؛ ج 1 ص 11.)

باده گلگون (چهار صد و چهل كلمه در سلوك الى الله)/ آية الله حاج ميرزا جواد آقا ملكي تبريزى(ره)

در رثاى ائمه علیهم السلام بقيع

2ام آبان, 1391

 در جهان ، هم شأن و همتايى، كجا دارد بقيع
چون كه يك جا، چار محبوب خدا، دارد بقيع
نور چشمان رسول (ص ) و پور دلبند بتول
صادق و سجّاد و باقر مجتبى ، دارد بقيع
خلق شد عالم ، ز يُمن خلقت آل عبا
يك تن از پنج تن آل عبا، دارد بقيع
همدم دلدادگان و محرم محراب راز
هست زين العابدين، بنگر چه ها دارد بقيع
حاصل آيات قرآن ، باقر علم رسول
وارث فضل و كمال انبياء، دارد بقيع
صادق آل محمّد(ص )، ناشر احكام حقّ
دين و دانش را، رئيس و پيشوا دارد بقيع
در نظر آيد زمين ، بر چرخ سنگينى كند
بسكه خاكش گوهر سنگين بها دارد بقيع
گرچه تاريك است و در ظاهر ندارد يك چراغ
همچو ايوان نجف نور و صفا دارد بقيع
سر به ديوارش نهد هركس از اين جا بگذرد
در سكوتش ، ناله ها و گريه ها دارد بقيع
مى كند محكوم ظالم را، به هر دور و زمان
گفته ها با زائران آشنا دارد بقيع
ناله اُمّ البنين ، با اشك زهرا همدم است
در غبار غم جمال كربلا دارد بقيع

 

تبیین آیت‌الله جوادی آملی درباره علم امام باقر(ع)

2ام آبان, 1391

      آیت الله جوادی آملی، در سال 89 به مناسبت کنگره ملی امام محمد باقر(ع) پیامی را صادر کردند. قسمتی هایی از این پیام را که از منظرهای مختلفی به مقام علمی امام باقر پرداخته است را می خوانید:

     «آنچه در این پیام مطرح می‌شود رقائقی از حقایق وصف‌ناپذیر آن حضرت است که در کسوت چند نکته بر پیکر رسای این کنگره پوشانده می‌شود که بَطائنها مِن اسْتَبْرَق فکیف بظهائِرها! با اعتراف به اینکه اغْترافِ غرفه‌ای از بحر زخّار باقر علوم انبیا(ع) برای مُقْتَرِفانِ جهل علمی و جهالت عملی چونان راقم سطور، اگر متعذّر نباشد حتماً متعسّر خواهد بود؛ لیکن صاحبان عطایا مطایائی نیز به پذیرندگان هدایای ملکوتی خویش عطا می‌کنند که توان تحمّل آن را میسور می‌کند و آنچه در زیارت «جامعه کبیر» آمده است که «مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِکُم»[1] نوید احتمال حدیثِ صعب بلکه مستصعبِ اهل بیت وحی را به همراه دارد که امید است این همایش عظیمُ المنزله از آن کوثر، حظّ وافر ببرد تا جامعه را از تکاثرگرایی برهاند! این توقّع با توجه به مرز و بومِ ولایتمدار طبرستان، رجایِ واثق و صادق است نه اُمْنیّة آفِلِ فائل. به هر تقدیر به نکاتِ مُصْطاد از غُرَر و دُرَرِ امام باقر(ع) می‌پردازیم.

      یکم: عنصر محوری ولایت از منظر حضرت امام باقر(ع)، عَرْضِ هویّت خود بر قرآن حکیم است، زیرا آن محقّق علوم انبیا به جابربن‌یزید جُعفی چنین فرمود: «واعلَم بأنّک لا تکون لنا ولیّاً… ولکن اِعْرضْ نفسک علی کتاب الله فان کنتَ سالکاً سبیلَه زاهداً فی تزهیده راغباً فی تَرْغیبه خائفاً مِن تخویفه فأثبتُ و أبْشِر».[2] از این بیان نورانی بر می‌آید که بهترین راه برای معرفت نفس که دقیق‌ترین معرفت پروردگار است، توزینِ هویتِ انسانی خویش بر میزان اکبر یعنی قرآن کریم است، چنانکه لازم‌ترین روش برای تشخیصِ صحّت و سُقمِ حدیث، عَرض آن بر قرآن مجید است تا مخالف آن طرد شود و غیر مخالف پذیرفته گردد. از این ضابطِ فاخر برمی‌آید که تنها محورِ تحقیق در جهاد اکبر که قلمرو آن فقه اکبر است و در جهاد اصغر که حوزة آن فقه اصغر است، ولایت اهل بیت عصمت و طهارت(ع) است که با ثَقَل اکبر یعنی قرآن کریم سنجیده شود تا نه با آن مخالف باشد و نه مختلف، چون وحی الهی از هر نقص، مُنزّه و از هر عیب، مُبرّاست. بنابراین همان ‌طوری که بر مُحدِّث و فقیه لازم است در محضر قرآن مجید باشند، بر ولیّ و حکیم نیز واجب است که از ترازویِ قسطِ خدا آگاه باشند تا شناسنامه قرآنی پیدا کنند و فرزند صالح این کتاب باشند تا بتوانند در مطافِ ولایتِ معصومان(ع) طواف کنند و از زمزم آنان بنوشند و خَلْف مقام آنها اطاعت نمایند. خلاصه آنکه کلام نورانی امام پنجم(ع): «لا غِنیٰ کغِنی النفس… و لا معرفة کمعرفتک بنفسک»[3] باید در پرتو عَرض بر قرآن تفسیر ‌شود.

صفحات: 1· 2

حقوق زن و مرد

2ام آبان, 1391

در نظام‌ عالم‌ از حقِّ هيچ‌ موجودي‌ ذرّه‌اي‌ فرو گذار نمي شود

     خداوند عزّوجلّ از هيچ‌ صاحب‌ حقّي‌، حقّي‌ را ولو بقدر ذرّه‌اي‌ مسلوب‌ نمي كند؛ بلكه‌ فراوان‌ترين‌ و كاملترين‌ حقوق‌ را براي‌ همگان‌ مقرر مي دارد: زيرا كه‌ ذات‌ اقدس‌ او عدل‌ است‌ و به‌ عدالت‌ و قسط‌ و رعايت‌ ميزان‌ صحيح‌ و عادلانه‌ فرمان‌ ميدهد. إِنَّ اللَهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ.(1) قُلْ أَمَرَ رَبِّي‌ بِالْقِسْطِ.(2) وَ زِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ.(3) و نيز خداوند مكرّر در كتاب‌ خويش‌ يادآور مي شود كه‌: إِنَّ اللَهَ لَيْسَ بِظَلاَّمِ لِّلْعَبِيدِ.(4) و نيز در موارد بسياري‌ خبر ميدهد كه‌: مَا كَانَ اللَهُ لِيَظْلِمَهُمْ.(5) بلكه‌ ميگويد: إِنَّ اللَهَ لاَ يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا.(6) إِنَّ اللَهَ لاَ يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّه.(7) و پيداست‌ كه‌ يكي‌ از قوانينِ عدل‌ اينست‌ كه‌ به‌ هر ذي‌ حقّي‌، حقّ او بدون‌ افراط‌ و تفريط‌ داده‌ شود. و خداوند سبحان‌ حقّ هر شيئي‌ را كه‌ خلق‌ فرموده‌ بر حسب‌ نياز فطري‌ و احتياج‌ غريزي‌ او داده‌ است‌. افراط‌ و زياده‌ روي‌، باري‌ سنگين‌ و وراء تحمّل‌ و بالاتر از حدّ قدرت‌ و طاقت‌ ميباشد. وَ لاَ يُكَلِّفُ اللَهُ نَفْسًا إِلاَّ مَا ءَاتَنـ’هَا.(8) لاَ يُكَلِّفُ اللَهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا.(9) همانطور كه‌ تفريط‌ و كاستي‌ نيز ستم‌ و موجب‌ محروميّت‌ و تعطيل‌ سير تكاملي‌ است‌ وَ لاَ يُظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا.(10)

صفحات: 1· 2

وجه تسمیه و اعمال روز ترویه

2ام آبان, 1391

     هشتم ذی الحجه روز ترویه است و این روزی است که حجاج نیت حج تمتع می نمایند و محرم شده از مکه سمت منی حرکت می نمایند و شب را در آنجا بیتوته می کنند و صبح عرفه به جانب عرفات رهسپار می گردند.

علت نامگذاری:

     ترویه در لغت به معانی زیر آمده است :

     سیراب کردن ، سیراب گردانیدن ، کسی را بر روایت شعر داشتن، در کاری اندیشه کردن اندیشیدن، در کار و نگریستن پایان آن را و تعجیل نکردن در جواب (لغت نامه دهخدا)

     در علل الشرایع در سرّ نامیدن این روز به ترویه حدیثی از امام صادق علیه السلام که راوی می گوید: از حضرت پرسیدم چرا روز ترویه را روز ترویه نامیده اند؟
حضرت فرمود: زیرا در عرفات آب نبود و حاجی ها روز هشتم ذی حجه از مکه آب برمی داشتند و به عرفات می بردند و برخی از ایشان به بعضی دیگر می گفتند: تروّیتم، تروّیتم (سیراب شدید، سیراب شدید) لذا به خاطر هیمن، روز هشتم را روز ترویه نامیدند. (1)

     باز نقلی دیگر آمده است که زمانی که ابراهیم علیه السلام مأمور شد خانه کعبه را بسازد مکان آنرا نمی دانست در نتیجه خداوند جبرئیل سلام الله علیه را نازل کرد تا مکان خانه را برای ابراهیم مشخص کند و خداوند تعالی پایه های کعبه را از بهشت نازل فرمود و حجرالاسود نیز نازل شد. سپس ابراهیم برای کعبه دو در قرار داد، دری در سمت مشرق و دری در سمت مغرب که مستجار نامیده می شود. وقتی ساخت کعبه به اتمام رسید ابراهیم و اسماعیل حج بجا آوردند و جبرئیل در روز هشتم ذی حجه (روز ترویه) بر آن دو نازل شد و گفت برخیزید و آب جمع آوری کنید، چون در زمین عرفات آبی وجود ندارد. بهمین دلیل این روز، روز ترویه (یعنی ذخیره کردن آب) نامیده شد. سپس ابراهیم گفت پروردگارا این شهر را محلی امن قرار بده و اهل آن را از میوه ها بهره مند کن…(سوره ابراهیم/35)

صفحات: 1· 2

سفرنامه حج ( اي بقيع، اي گنجينه‌دار فرياد)

2ام آبان, 1391

    حکايت بقيع، حکايت غربت است، غربت اسلام، و با که بايد اين راز را باز گفت که اسلام در مدينه‌النبي از همه‌جا غريب‌تر است؟

    خطاب ما اينجا با عاشقان است، و با درد آشنايان، که اين حکايت را ديگر، هر دلي تاب شنيدن ندارد. اي اشک مهلتي، تا بازگويم حکايتي را که قرنهاست در سينه‌ام مستور مانده است، و درد آشنايي نيافته‌ام، که اين راز سر به مهر را با او زمزمه کنم.

     اينجا گورستان بقيع است،‌ و اين خاک گنجينه‌دار فريادي است که قرنها ارباب جور آن را در سينه ما محبوس کرده‌اند، و هرچند اشک ما تاب مستوري نداشته است، اما اين بار، اين بغضي نيست که فقط با گريه باز شود، و اين جراحت نه جراحتي است که با مرهم اشک شور التيام يابد.

     حکايت بقيع، حکايت غربت است، غربت اسلام، و با که بايد اين راز را باز گفت که اسلام در مدينه‌النبي از همه‌جا غريب‌تر است؟

     خطاب ما اينجا با عاشقان است، و با درد آشنايان، که اين حکايت را ديگر، هر دلي تاب شنيدن ندارد. اي چشم، خون ببار، تا حجاب از تو بردارند، و ببيني که اين خاک گنجينه‌دار نور است و مدفن عشق و اينجا،‌ بقعه‌اي است از بقاع بهشت. و آن نفخه‌اي که در بهشت روح مي‌دمد، از سينه اين خاک برمي‌آيد، چرا که اينجا مدفن کليدداران بهشت است.

     و اگر حجاب از گوشها و چشمها بردارند، طنين ناله کروبيان را در ملکوت اعلي خواهد شنيد، و خواهي ديد که چگونه فرشتگان بال در بال جلوه‌هاي جاوداني رحمات خاص حضرت حق را بر اين خاک گسترانيده‌اند.

     اي بقيع، اي مطهر، اي رازدار صديق صديقه اطهر (س)، و اي هم‌نواي مولا مهدي (عج) آن گاه که غريبانه، آنجا به زيارت مي‌آيد، اي بقيع مطهر، اي گنجينه‌دار نور، اي مدفن عشاق، و اي حکايت‌گر غربت، براستي اين راز را با که بايد گفت؛‌ که اسلام در مدينه‌النبي از همه‌جا غريب‌تر است؟

     اي بقيع مطهر، منتظر باش، اگر آنان توانستند، که نور را در حبس کشند، تو هم غريب خواهي ماند، اي بقيع، با ما سخن بگو، با ما، از رازهاي سر به مهري که در سينه داري بگو.

     اي بقيع، اي هم‌نواي مولا مهدي (عج) اي رازدار آن يار غريب، بگو آنجا چه مي‌گذرد، هنگامي که او به زيارت قبور مي‌آيد؟

     بگو، با ما بگو لابد صداي گريه غريبانه آن يار مضطر را هنگامي که بر غربت اسلام مي‌گريد، شنيده‌اي؟

     بگو، با ما بگو که حبيب ما،‌ در رازگويي‌هاي علي‌وار خويش، و در مناجاتهاي سجادانه‌اش چه مي‌گويد؟

     اي تربت مطهر، اي آنکه بر تربت تو، جا‌ي‌جاي نشانه پاي حبيب و اثر اشکهاي غريبانه او باقي است.

     اي همنواي «امن يجيب» مولا مهدي (عج).

     اي مصداق، «طبتم و طابت الارض التي فيها دفنتم»، اي کاش که ما به جاي خاک تو بوديم و هنگامي که آن يار غايب از نظر به زيارت قبور مي‌آمد، بر پاي او بوسه مي‌زديم. اي بقيع، اي تربت مطهر، اي کاش ما نيز چون تو، مي‌توانستيم که با آن محبوب، وقتي که «امن يجيب» مي‌خواند، هم‌نوا شويم، و براستي که «امن يجيب» حکايت دل پرغصه اوست، گوش کن….

     «امن يجيب المضطر اذا دعاه و يکشف السوء و يجعلکم خلفاءالارض».

     چرا که اوست مصداق اتم مضطر، و خلافت ارض ميراثي است که به او بازمي‌گردد. و اي بقيع مطهر، منتظر باش.

     اگر آنان توانستند، که براي هميشه شمس را در غربت غروب نگاه دارند، تو نيز غريب خواهي ماند.

سفرنامه شهید آوینی

مکاتب اخلاقی

2ام آبان, 1391

مكتبهاى اخلاقى

1. اخلاق در مكتب خداپرستان
2. اخلاق مادّيگرى
3. اخلاق از ديدگاه فلاسفه عقلى
4. اخلاق در مكتب غيرگرايان!
5. اخلاق از ديدگاه وجدان گرايان

     در علم اخلاق مكاتب فراوانى است كه بسيارى از آنها انحرافى است و به ضدّ اخلاق منتهى مى شود، و شناخت آنها در پرتو هدايتهاى قرآنى كار مشكلى نيست; قرآن مى فرمايد:

     وَأَنَّ هذا صِراطِى مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاتَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيْلِه ذاكُمْ وَصّاكُمْ بِه لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (سوره انعام، آيه 153)

     آيه فوق كه بعد از ذكر بخش مهمّى از عقائد و برنامه هاى عملى و اخلاقى اسلام در سوره انعام آمده، و مشتمل بر فرمانهاى دهگانه اسلامى است، مى گويد: «به آنها بگو اين راه مستقيم من است، از آن پيروى كنيد و از راههاى مختلف (و انحرافى) پيروى مكنيد كه شما را از راه حق دور مى سازد; اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش فرموده تا پرهيزگار شويد!»

     مكتبهاى اخلاقى همانند ساير روشهاى فردى و اجتماعى از «جهان بينى» و ديدگاههاى كلّى درباره جهان آفرينش سرچشمه مى گيرد و اين دو، يك واحد كاملا به هم پيوسته و منسجم است.

      آنها كه «جهان بينى» را از «ايدئولوژى» (و «هستها» را از «بايدها») جدا مى سازند و مى گويند رابطه اى بين اين دونيست زيرا جهان بينى و هستها از دلائل منطقى و تجربى سرچشمه مى گيرد در حالى كه«بايدها» و «نبايدها» يك سلسله فرمانها و دستورها است، از يك نكته مهم غفلت كرده اند، و آن اين كه: فرمانها و «بايدها» هنگامى حكيمانه است كه رابطه اى با«هستها» داشته باشد، وگرنه امور اعتبارى بى محتوا و غيرقابل قبولى خواهد بود.

صفحات: 1· 2


 
ایده های درآمد زا